فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد حضرت زینب (س) پیام آور کربلا

اختصاصی از فی بوو تحقیق در مورد حضرت زینب (س) پیام آور کربلا دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد حضرت زینب (س) پیام آور کربلا


تحقیق در مورد حضرت زینب (س) پیام آور کربلا

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:16

 

 

 

 

حضرت زینب (س) درپنجم جمادی الاول سال پنجم هجری از مادری چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ایشان، پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) پرورش یافت. 

حضرت زینب (س) درپنجم جمادی الاول سال پنجم هجری از مادری چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ایشان، پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) پرورش یافت. ستاره درخشانی در آسمان تقوا طلوع کرد; گوهر گران‏بهایی در معدن فضیلت و انسانیت‏تکون یافت و در اصلاب شامخه وارحام مطهره نگه‏داری شد. نوگلی بویا در گلستان شرافت‏و بزرگواری نمو یافت; نوزادی پاک در آغوش پاکیزه‏ترین‏مادران چشم گشود. کودکی در دامان با فضیلت‏ترین بانوی عالم پرورش یافت. دختری که‏دانشمندترین اساتید به تربیتش همت گماردند.

بانویی که در ساده‏ترین و بی‏آلایش‏ترین‏زندگی‏ها رشد کرد و در تمام شؤون زندگی، پیوسته با واقعیت و حقیقت‏سروکار داشت وهرگز با زندگی خیالی و پنداری ارتباطی حاصل نکرد و در مکتب مقدسی‏که در جهان بشری‏نظیر نداشت، عالی‏ترین تعلیمات را فراگرفت و مورد عنایت مخصوص خاتم انبیاء الهی داشت و هر روز درس جدیدی ازدانش و بینش و تقوا و فضیلت می‏آموخت و با هوش سرشار و استعداد فوق‏العاده، همه آن‏تعلیمات مقدس را در خزینه دل می‏اندوخت و پیاپی، خود را برای گرفتن درس‏های بالاتر،آماده می‏نمود; شاگردی که در محیط تحصیلی خود هیچ‏گونه رادع و مانعی نداشت و هر روزبهتر از دیروز بر نردبان ترقی و تعالی صعود می‏کرد. خردمند بانویی که از آغاز عمر در مرکزحوادث بزرگ و پیش‏آمدهایی که در تحولات زندگی بشر، دارای بزرگ‏ترین تاثیر بوده،جای داشت و از نزدیک، با هوشی سرشار و نظری دقیق به‏حقیقت آن حوادث پی‏می‏برد وموقعیت‏شخصیت‏های رحمانی و شیطانی را، که در برابر یک‏دیگر قرار گرفته بود; تشخیص‏می‏داد و تاثیر هرکدام را به خوبی درک می‏کرد و از راز پیروزی این و رمز شکست آن آگاه بودو موفقیت‏های ابدی را که در آغاز با شکست صوری جلوه‏گر می‏شد، از شکست قطعی، که‏در ابتدا با موفقیت پنداری همراه بود، تمیز می‏داد .

حضرت زینب (س) بزرگ بانوی جهان اسلام، بیدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهای دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " دانای بدون آموزگار و فهمیده بدون فهماننده " بود. الگوی راستین وی، بانوی دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وی بوده است. زینب (س) در دامان پرمهر و معنویت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامی و قرآنی سیراب گشت. رسالت راستین زینب(س) هنگامی آغاز گردید که پس از به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش با ایراد سخنان آتشین به بیدارگری مردم کوفه و ستیز با ستمکاران و یزیدیان پرداخت.

پس از واقعه خونبار کربلا نقش ایشان روند تازه تری یافت. آن حضرت در این دوران ضمن حضور در کاروان اسرای کربلا در برابر حکام جور قرار گرفتند و به افشاگری ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوی خاندان امیه پرداختند. آن حضرت در این دوران سخت با حضور در کاخ برخی حکمرانان جور زمان مانند یزید و ابن زیاد، با تاکید برحقانیت طریق آل محمد بر سخنان و تبلیغات مسموم خاندان امیه درباره بنی هاشم خط بطلان کشیدند. حضرت زینب سلام ا... علیها، شیرزن دشت کربلا سرانجام پس از عمری دفاع از طریق حقه ولایت و امامت در ۱۵ رجب سال ۶۳ هجری قمری در ضمن سفری که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، به شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوی بزرگوار در همانجا دفن گردید.

 

 

 

 

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد حضرت زینب (س) پیام آور کربلا

دانلود مقاله سکه های هخامنشی و بعضی ساتراپها

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله سکه های هخامنشی و بعضی ساتراپها دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 



 

با آنکه کورش ( 559-529 ق.م) بنیانگذار سلسله هخامنشی متوجه لزوم ضرب سکه و تاسیس ضرابخانه بود ، مرگ وی این فرصت را به او نداد. کمبوجیه ( 529-521ق.م) در دوره کوتاه پادشاهی خود گرفتار عصیانها و لشکرکشیها بود ، به هیمن جهت فرصت پرداختن به امور داخلی را نیافت ؛ اما داریوش اول ( 521-485ق.م) پس از برقراری نظم در امپراطوری پهناور هخامنشی به تشکیلات امور داخلی و تقسیمات مملکتی و ممالک تابعه پرداخت و بخصوص توجه خاصی نسبت به وضع مالی و اقتصادی مبذول داشت . قبل از وی ترتیب صحیحی در برآورد مالیات متناسب با دارایی هر منطقه یا ساتراپ وجود نداشت و عایدات بر مبنای معین و اصولی تنظیم نمی شد لذا داریوش برای امور مالی و اقتصادی وبازرگانی مقررات جدیدی وضع نمود . داریوش پس از آنکه نظام اداری و مالی را قوام بخشید متوجه لزوم ضرب سکه شد . بنا به دستور وی ضرابخانه ها تاسیس گردید وبا روش معینی شمشهای زر و سیم برای ضرب سکه از خزانه به ضرابخانه ها فرستاده شد . احتمال دارد ضرابخانه بعد از سال (514 ق.م) به دستور داریوش تاسیس شده باشد زیرا در پی بنای کاخ داریوش در تخت جمشید که تاریخ ساختمان آن بین سالهای 517-514 ق. م است چند سکه متعلق به کرزوس و شهرهای یونانی قرار داده شده است و این مساله نشان می دهد که در آن تاریخ هنوز سکه هخامنشی وجود نداشته ؛ ضرابخانه دایر نگردیده بود . سکه های زرین هخامنشی را «دریک» و سکه های سیمین را «شکل»
می نامیدند . معمولا وزن در یک 42/8 گرم بود و از سکه های کرزوس که 17/8 گرم وزن داشت قدری بیشتر بود. وزن سکه های نقره (شکل) 60/5 گرم بود و نسبت طلا و نقره به میزان یک به بوده است . هرودت ، اولین تاریخنگار یونانی است که از پول طلای داریوش( در یک ) صحبت به میان آورده ، از خالص بودن فلز آن تعریف نموده است . پس از تجزیه شیمیایی که در زمان حاضر به عمل آمد معلوم شد که فلز دریک فقط 3% آلیاژ دارد. به همین مناسبت دریک در تمام مناطق یونان و آسیا شهرت و اهمیت به سزایی یافته بود. نظم در وزن و مبادله آسان آن در معاملات و تجارت یکی دیگر از دلایل مهمی بودکه باعث رواج آن گردید . در اواخر دوران هخامنشی ( دو دریکی) به وزن 65/16 گرم ضرب گردید. در روی سکه های دریک تصویر شاه حک شده که ایستاده و تاج کنگره داری به سر گذاشته است . علامتی که او را از سایر ساتراپهای تابعه ممتاز می کرد . زانوی از خمیده است و زانوی راست او به سمت جلو و پای چپ به طرف عقب متمایل است . کمان و نیزه ای که انتهای آن او به سمت جلو و پای چپ به طرف عقب متمایل است . کمان و نیزه ای که انتهای آن به گویی منتهی می شود در دست دارد ؛ این شکل و سیما به طور خلاصه نشان دهنده کماندار بودن اوست .بعضی از محققان معتقدند که این طرز قرار گرفتن مشخصه کمانداران ایرانی در حال جنگ است . یونانیان نیز با در نظر گرفتن خصوصیات دریک بدان نام عمومی کماندار ( سازیتاری) داده بودند . یک تیردان مملو از تیر در پشت شاه دیده می شود. لباس وی عبارت بود از :ردا زانوی چینهای بسیار که در روی بازوها و سراسر اندام او این چینها دیده می شود. ردا زانوی چپ او را نمی پوشاند و با حاشیه ای مفرس از شرابه های مدور زینت شده است . لباس فرمانروا با کمربندی به دور کمر بسته شده است و فقط در روی سکه های شکل و گاهی بندرت در روی دریک ها شاه به جای نیزه خنجری در دست دارد . دریکهای هخامنشی از اعتبار خاصی در دنیای آن روز برخوردار بودند و در شکل خارجی وزن و عیار دریک از زمان داریوش اول تا عهد داریوش سوم یعنی مدتی نزدیک به دو قرن به هیچ وجه تغییری حاصل نشده است . پشت سکه بجز موارد استثنایی دارای فرورفتگی چهارگوش و گود و ناهمواریهای نامنظم است . این فرورفتگیها و نقوش و خطوط زمانی در طول ، گاهی در عرض سکه دیده می شود. سطح مقعر ، مربع یا مستطیل که در پشت سکه ها دیده می شود معرف قسمت برجسته سندان بوده است که در روی فلز عدس شکل برای جلوگیری از لغزیدن ، موقعی که چکش به آنها اصابت می کرد گذاشته می شد . با سقوط امپراطوری هخامنشی در سال 330 ق.م ضرب دریکها کاملا متوقف نگردیدو بعضی از ضرابخانه های آسیا در زمان اسکندر و حتی پس از اون یز به کار خود ادامه دادند و سکه های دریک در بازرگانی مورد استفاده قرار می گرفت .ولی سکه های دو دریکی تا خاتمه تجزیه امپراطوری اسکندر رسما رواج داشت و حتی پس از سال 306ق.م درباکتریان ( باختر ) و در هندوستان رایج و به طور غیر رسمی ضرب آن متداول و معمول بوده است . شکل نیز به مدت یک قرن تقریبا بدون هیچ گونه تغییری باقی ماند . اما در زمان اردشیردوم کماندار روی آن یابکلی از میان رفت یا در وضع آن تغییرات بسیاری صورت گرفت و به جای کماندار که در یک دست کمانم و در دست دیگر نیزه داشت کمانداری در حال تیراندازی دیده می شود ، سپس در زمان اردشیر سوم ، نیم تنه کماندار تا ساقهای پای او پایین آمده است و بالاخره در دوران سلطنت داریوش سوم در دست فرمانروا خنجری قرار دارد ، اما همان طور که اشاره شد به استثنای موارد نادر ، در دریک تغییراتی دیده
نمی شود و تا آخر دوران هخامنشیان به همان شکل باقی مانده است .
دریکها و دو دریکها و شکل و برخی از سکه های نقره که به وسیله ساتراپها و در سرزمینهای تابعه ضرب شده عموما دارای نقش کماندار پارسی است . شکل متحد سکه ها انتساب آنها را به شاهی که در زمان او سکه ضرب شده است دشوار و مشکل می کند . از آنجا که سکه شاهان هخامنشی فاقد خط و نوشتار است تشخیص آنها با مطالعه و بررسی سکه ساتراپها و کشورهای تابعه هخامنشی که مسکوکات آنها دارای خط و تاریخ بوده و اغلب مزین به نقش فرمانروای هخامنشی است میسرگردید . همچنین مقایسه سکه ها با مهرها ، مخصوصا نقشهای برجسته متعدد آن دوران از راههای شناخت این مسکوکات بوده است ، برای مثال در ترعه ای که خشایارشا در سال 480 ق.م در لشکرکشی به یونان حفر نمود ، در سال 1255 ه / 1839 م تعداد 300 سکه دریک کشف گردید که این سکه ها دو نوع بودند و مسلما به وسیله داریوش اول و خشایارشا ضرب شده بود که با بررسی دقیق آنها این سکه ها از یکدیگر تفکیک و شناسایی شدند . در آغاز حکومت هر زمامداری شکل وتصویر فرمانروا ، حتی الامکان متناسب با خطوط چهره او تهیه
می گردید و این تصویر تا آخر دوران سلطنت او ، حتی با وجود تغییراتی در قیافه او بدون تغییر باقی می ماند. بنابراین باید قبول کرد که تصویر رسمی شاهان بر روی سکه ها نقش می شد و اختلاف جزئی سکه ها را باید ناشی از ضرب آنها در ضرابخانه های مختلف واثر حکاکان وهنرمندانی دانست که خطوط چهره شاهان و سایر مشخصات آن را ترسیم و برسکه ها نقر می نمودند .
مشخصات مهم شاهان هخامنشی بر روی سکه ها به شرح ذیل است :
داریوش اول ( 521-485 ق.م)
روی سکه . نقش شاه هخامنشی ، داریوش ، به سوی راست ، به وضع کماندار پارسی که یک زانو به زمین زده و به دست چپ کمان را تا محاذی صورت بالا نگهداشته است وبه دست راست مقابل سینه نیزه ای را که در راس آن گلوله ای کروی شکل قرار دارد و مایل به زمین می باشد گرفته است . او دارای ریش و موی بلند است که بر پشت گردن جمع گردیده است . بر سر وی تاجی است که پنج کنگره دارد ، تیردان در پشت وی آویزان است و به زحمت دیده می شود .
پشت سکه ، فرورفتگی چهار گوش نامنظم دارد .
خشایارشا(485-465 ق. م )
روی سکه ، نقش خشایارشا به وضع کماندار پارسی است که یک زانو به زمین زده ،تاج وی دارای پنج دندانه است وکوتاهتر از تاج داریوش می باشد . گونه ها بر آمده ، ریش بلند و باریک ولباس او مانند لباس داریوش است ( تصویر 1 )
اردشیر اول (465-425 ق. م )
روی سکه . تصویر اردشیر اول ، شاه هخامنشی است به صورت یک کماندار پارسی است که یک زانو به زمین زده است . تاج او پنج دندانه است و از تاج خشایارشا بلندتر می باشد بینی اردشیر بزرگ ، خمیده و رخسار او پهن است . ریش بلند او کمی برجسته می باشد و تا روی سینه می رسد .
پشت سکه فرورفتگی مستطیلی شکل ناهموار دارد .
داریوش دوم( 425-405 ق.م)
روی سکه نقش داریوش دوم بر سکه ، به وضع کماندار پارسی است که یک زانو به زمین زده است و تاجش پنج دندانه است .لباس او مانند البسه شاهان قبل از اوست . در مقایسه با پادشاهان دیگر او کوتاه قد و مسن به نظر می رسد . سکه داریوش دوم به جهت دماغ بزرگ و پهن و ریش و موهای پر پشت ، سر و چشمان برجسته مشخص است .
پشت سکه چهار گوش فرورفته با برجستگیهای نامنظم است که شباهت به ماهی یا پرنده دارد .
کوروش دوم ( 401-400 ق .م )
روی سکه نقش کورش دوم به صورت کماندار پارسی است که به سوی راست یک زانو به زمین زده است . او دارای موهای بلنداست وریش ندارد . تاج کورش دوم بلند و صاف وبدون دندانه است . به نظر می رسد که لباس او شرابه دار است .
پشت سکه فرورفتگی مستطیل شکل دارد .
اردشیر دوم (405-359 ق.م)
برای تشخیص سکه های اردشیر دوم بهترین روش مقایسه آنها با سکه ساتراپهای آن دوره است ، چنانکه از روی سکه های ساتراپ سارد ، تیسافرن که در روی یک طرف آن تصویر اردشیر دوم منقوش است ، می توان سکه های متعلق به دوره او را بخوبی تشخیص داد.
روی سکه نقش اردشیر دوم به صورت کماندار پارسی که به سوی راست ، یک زانو به زمین زده بر سکه نقر است . تاج او بلند نیست و دارای پنج دندانه است . ریش و موهای سر او بلند و چشمها برجسته و دماغی خمیده دارد .
اردشیر سوم (359-337 ق.م)
روی سکه نقش اردشیر سوم به صورت کماندار پارسی به سوی راست با تاج چهاردندانه است . چهره وی عریض و ریش او بلند و نوک تیز است .
پشت سکه فرورفتگی چهار گوش با برجستگیهای ناهموار دارد .

 

 

 

داریوش سوم ( 337-330 ق.م)
روی سکه نقش داریوش سوم در وضع کماندار پارسی که نیمه زانو به زمین زده است . نیمرخ او با ریش بلند ، برازندگی و ظرافت چهره او را می رساند . تاج داریوش سوم پنج دندانه ارد و حاشیه ردای او مروارید دوزی است .
پشت سکه خطوط مارپیچ و موازی برجسته دیده می شود .
تصویر این شاه که آخرین فرمانروای هخامنشی است در روی سکه های ساتراپهای آن دوره از جمله ممنون مشاهده می شود .
در سراسر کشور در مواقع عادی ضرابخانه ها به تناسب احتیاج سکه می زدند ولی در موقع جنگ فرمانروا یا ساتراپ محل یا یکی از امرا که به نیابت شاه مامور تدارک اسلحه یا تشکیل قوا بری یا بحری بود سهم قابل ملاحظه ای از خزانه سلطنتی دریافت می نمود که بنا بر ضرورت هر قدر که مقتضی بداند سکه بزند . از بسیاری از فرمانروایان وساتراپها که نقش موثری درتاریخ ایران داشته اند سکه به دست آمده است ، مانند فرناباذ، فرمانروای فریگیه و مازه ، فرمانروای کیلیکیه وابروکوماس ، فرمانروای سینوپ ، نوع دیگری از سکه ها که در امپراطوری هخامنشی رواج داشت سکه های سلاطین و امرای تابع ، مانندشاهان فنیقیه ، قبرس و کاری است . آنها زمانی که تحت اطاعت دولت هخامنشی درآمدند استقلال داخلی خود را حفظ کرده در کمال آزادی سکه زده اند و از لحاظ نقش نیز اختیار داشتند به دلخواه ، نقوش مربوط به مذهب و خدایان مورد ستایش و خط محلی خود را به کار برند .

تصویر 1 سکه خشایارشا ، دریک ، 486- 465 ق.م ( موزه بانک سپه )

تصویر 2 سکه شاهان هخامنشی ، 1-6 دریک ؛ 7-9 شکل

ادامه تصویر 2 1-6 داریوش دوم ؛ 7 کورش جوان ؛ 8-11 اردشیر دوم ؛ 12-15 اردشیر سوم ؛ 16-27 داریوش سوم

ادامه تصویر 2 1-15 داریوش اول ؛ 16-21 خشایارشا؛ 22-27 اردشیر اول


مشخصات کلی سکه های اشکانی
سکه های اشکانی از اسناد و مدارک گرانبهای تاریخ ، فرهنگ و هنر ایران به شمار
می روند . تصویر فرمانروایان پارتی بر این سکه ها در ردیف شاهکارهای هنر ایران محسوب می شود . سکه های اشکانی از جنس نقره و برنز هستند . مبنای پول نقره ، درهم نامیده می شد که تقسیمات کوچکتر آن از ابول و بزرگتر چهار درهم بود . واحد سکه های برنز نیز گالکوی نامیده می شد . بر روی سکه ها تصویر واقعی فرمانروای اشکانی در حالی که به سمت چپ می نگرد نقش گردیده است . اما بندرت سکه هایی از شاهان اولیه اشکانی به دست آمده که صورت فرمانروا درجهت سمت راست تصویر حک شده است ، مانند سکه های ارشک اول و بعضی سکه های مهرداد اول ، فرهاد دوم و مهرداد دوم . گاهی نیز چهره شهریار اشکانی به صورت تمام رخ در روی سکه نقش گردیده است ، مانند بعضی از سکه های مهرداد سوم ، اردوان سوم ، ونن دوم و بلاش چهارم . در سکه های فرهاد پنجم تصویر فرمانروا در روی سکه و ملکه موزا در پشت سکه دیده
می شود . بر روی سکه های ارد اول ، پاکر اول ، فرهاد چهارم و فرهاد پنجم ، نیکه ؛ الهه پیروزی ، حلقه شهریاری را در دست دارد و آن را روی سرشاه نگاهداشته است . تاجهای شاهان اشکانی مرصع و مجلل هستند و برخی از آنان ، مانند مهرداد دوم دارای دو تاج متفاوت هستند.
گاهی نیز به جای تاج از نشانه شهریاری استفاده می کردند که مرکب از حلقه ای مزین و نواری مواج بود که در پشت سر گره می خورد . بر روی سکه های ارد اول ، فرهاد چهارم و ونن دوم ماه و خورشید نقش بسته اما معنی و مفهوم آنها بدرستی آشکار نیست . بعضی از محققان این علایم را نماد آناهیتا و مر نامیدند.
تصویر ارشک اولین فرمانروای پارتی در حالی که بر روی تخت یا سنگ مخروطی شکلی جلوس نموده و کمانی در دست دارد زینت بخش پشت درهمها که از رایجترین سکه های آن دوران بودند است . اشکانیان به علت علاقه و احترام خاص به بنیانگذار سلسله ، در مدت نزدیک به پنج قرن تصویر او را بر پشت درهمها نقش می نمودند ؛ اما در پشت سکه های چهار درهمی ، تصویر فرمانروایان همراه با الهه های یونانی به چشم می خورد .
چهار درهمها منحصرا در ضرابخانه سلوکیه ضرب می شدند که آداب و فرهنگ یونانی در آن جا حاکم بود . بر پشت سکه های برنزی نیز مظاهر و نشانه های مذهبی ایران و یونان به چشم می خورد . این سکه ها اغلب در بین اقشار مختلف مردم کاربرد داشته از لحاظ تصاویر و مضامین بسیار متنوعتر از سکه های نقره هستند و به علت آزادانه اندیشی پارتیان ، آثاری از عقاید و باورهای مذهبی رایج در حکومت و سرزمین اشکانیان بر آنها انعکاس یافته است. بر پشت سکه ها القاب و عناوین شاهان به صورت عادل ، نیکوکار ، دوستدار پدر ، دوستدار برادر ، دوستدار یونان ، خومختالر و غیره دیده می شود. که اغلب این القاب اقتباس شده و از جهتی مبین منش و اخلاق پارتیان دلیر و آزاده است . نوشته پشت سکه ها به خط یونانی است اما در اواخر این دوره بر سکه چندتن از شاهان اشکانی ، نام آنها به خط پهلوی اشکانی دیده می شود. بجز سکه فرهاد پنجم و ونن اول ، بر روی سایر سکه ها خطی نوشته نشده ، ما از زمان بلاش اول نام انحصاری فرمانروا در پشت سر او به خط پهلوی اشکانی نقر گردیده ، تقریبا تا اواخر سلسله اشکانی ، این روش ادامه
می یابد.
در پشت ونن نیز برخلاف سایر درهمها به جای تصویر ارشک نقش الهه نیکه دیده
می شود . سکه های چهاردرهمی دارای سال و تاریخ ضرب سکه است . برای اولین بار تاریخ گذاری بر روی سکه در زمان مهرداد اول متداول گردید و از زمان فرهاد چهارم بر بیشتر سکه ها تاریخ ضرب سکه نوشته شده ، نام ماهها نیز به طور اختصار بر بعضی سکه ها دیده می شود ، تاریخ اغلب به سال سلوکی است ، اما گاهی تاریخ اشکانی نیز بر سکه ها نقش گردیده است . بیشتر شهرهای بزرگ اشکانی دارای ضرابخانه بودند و .علامت شهری که سکه در آن ضرب می گردید اغلب به صورت اختصار و حروف ترکیبی و گاهی به طور کامل در پشت سکه نوشته می شد. بر درهمها بندرت نام شاه نوشته شده ، اغلب به ذکر نام ارشک بنیانگذار سلسله اکتفا نموده اند. نام گودرز، ون ، بلاش ، مهرداد ، اردوان و ارتاوئاز بر درهمها دیده می شود. به طور کلی دقت در خصوصیات و بررسی سکه های اشکانی راهی است برای آگاهی و شناخت نزدیک به پنج قرن تاریخ پر افتخار ایران که بیشتر رویدادهای آن در پس دیوار قرون به دست خاموشی و فراموشی سپرده شده است .
جنس سکه ها و اوزان آنها
سکه های اشکانی از جنس نقره و برنز هستند و بجز یک مورد استثنایی سکه طلا دیده نشده است . به عبارت دیگر سکه های طلا ضرب ننموده اند . سکه نقره هم درهم نامیده می شد که واحد بزرگتر آن چهاردرهم و واحدهای کوچکتر آنها سه ابول ، دو ابول ،و ابول بودند. وزن چهار درهمها در اوایل حدود 5/16 گرم بود ، اما بتدریج از وزن آنها کاسته شد به طوری که در اواخر حکومت اشکانیان وزن آنها به حدود سیزده گرم و حتی کمتر رسید تا جایی که برخی از محققان به اشتباه آنها را سه درهمی نامیدند. عیار چهار درهمها در ابتدا خوب بود اما در اواخر حکومت به علت ضعف دولت اشکانی بتدریج به پستی و ناخالصی گرایید. رایجترین پول این دوره درهم بود که در ضرابخانه های سراسر کشور ضرب می شد . وزن درهم حدود چهار گرم بود که در اواخر حکومت اشکانی به حدود 6/3 گرم رسید . عیار درهمها نیز در ضرابخانه های شرق کشور از زمان فرهاد چهارم (37ق.م/2م)رو به تنزل گذاشت تا جایی که در زمان بلاش اول ضرب آنها در شرق امپراطوری به طور کلی متوقف گردید . اما عیار سکه ها در ضرابخانه های غرب همیشه خوب بود و فقط در زمان شاهان آخر سلسله اندکی ناخالصی در آنها مشاهده
می شود . وزن هر ابول تقریبا برابر یک ششم درهم بود. ابولها بیشتر در اوایل حکومت اشکانیان ضرب می شدند که آخرین آنها مربوط به زمان ارداول (57-37 ق.م)است . شایان ذکر است که گاهی سه ابول را نیم درهم نیز می گویند . سکه های برنزی تقریبا در تمام دوران فرمانروایی اشکانیان و در کلیه نقاط کشور به قطع و اندازه های کوچک و بزرگ و اوزان مختلف از چهارده گرم تا 7/0 گرم ضرب می شد . بر پشت این سکه ها نقوش مختلف مانند ماه و ستاره ، فرشته بالدار ، لنگر کشتی ، شاهین ، اسب ، فیل ، سرشیر ، دژ و علایم برکت و فراوانی ، مانند خوشه گندم ، خرما ، انگور دیده می شود .

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   16 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله سکه های هخامنشی و بعضی ساتراپها

دانلود مقاله تساوی حقوق زن و مرد در ایران

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله تساوی حقوق زن و مرد در ایران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

نگاهی آماری به وضعیت زنان در جامعه
میزان مشارکت زنان در فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی، یکی از شاخصهای مهم توسعه انسانی در هر جامعه¬ای است. این شاخص توسعه در ایران بسیار پایین است. با آنکه زنان ایران از دوران پیش از انقلاب 57 تاکنون برای حضور فعال در عرصه¬های مختلف تلاش کرده¬اند، ولی هنوز بر سر راه فعالیت آنها موانع فرهنگی و سیاسی جدی وجود دارد. بر مبنای باورهای سنتی، زن نان آور خانواده نیست و نباید خارج از منزل فعالیت کند، زیرا وظیفه اصلی او حمایت و حفاظت از خانواده است.
بر مبنای این شیوه تفکر بخشی از کارفرمایان،زنان را برای انجام دادن بسیاری از کارها ناتوان می¬دانند، چرا که در اکثریت جوامع نوعی تقسیم کار بر اساس جنسیت وجود دارد و خواسته یا ناخواسته مهر زنانه یا مردانه بودن به مشاغل زده می¬شود و علیرغم اینکه کار زنان در خانه یکی از کارهای مهم در جامعه است، زنان در قبال آن دستمزدی دریافت نمی¬کنند و حق این بخش از کار در آمارهای رسمی در نظر گرفته نمی¬شوند و وقتی که بخشی از همین زنان از خانه کنده شده و به نیروی کار فعال تبدیل می¬شوند، کمترین دستمزد با نازلترین شرایط کار نصیب آنان می¬شود و همواره تعداد شاغلان زن در ایران کمتر از مردان بوده است. بر طبق آخرین نتایج سالنامه آماری ایران که در سال 81 منتشر شده، به ازای هر 100 مرد شاغل در اردیبهشت 81 تنها 14 زن مشغول کار بوده¬اند. کاهش تعداد شاغلان زن مغایر با روند گسترش تحصیل دانشگاهی در جامعه و تمایل زنان به تحصیل در دانشگاهها بوده است. نتایج این بررسی نشان می¬دهد که آمار در میان افراد شاغل متخصص نیز متفاوت است، به طوریکه در برابر هر 100 مرد متخصص در جامعه تنها 21 زن متخصص در جامعه وجود داشته است. در کنار این عوامل به این نکته نیز باید توجه کرد که رکود نسبی بر اقتصاد ایران و محدودیت فرصتهای شغلی، یافتن

 

کار برای مردان را دشوار ساخت چه رسد به زنان که نیروی درجه دوم در بازار کار محسوب می¬شوند. بنابراین، مجموعه¬ای از عوامل فرهنگی و اقتصادی و برسر کاربودن رژیم جمهوری اسلامی با خصلت زن ستیزانه آن و قوانین ناظر بر خانواده از جمله ماده 117 قانوان اساسی ج . ا (منع کار در صورت عدم رضایت شوهر) ، مشکلاتی را در مسیر کار زنان ایجاد کرده است. قوانین ناظر بر اشتغال از جمله قانون اشتغال نیمه وقت زنان، مقررات در زمینه مرخصی زایمان و ماده 5 مصوبه 1371 شورای عالی انقلاب که محدود کننده حیطه اشتغال زنان است، هیچکدام کمکی به افزایش مشارکت اقتصادی_اجتماعی زنان نکرده، بلکه آنرا بیش از پیش محدود ساخته است.
ورود زنان به بازار کار و مشارکت در فعالیتهای اقتصادی متناسب با آهنگ رشد تحصیلات زنان نبوده، به همین جهت سهم زنان از کل جمعیت فعال کشور طی دهه-های پس از انقلاب 57 تنزل یافته و از 80/14 درصد سال 55 به 15 درصد در سال 82 رسیده، یعنی با توجه به نسبت جمعیت زنان در سال 55 و در مقایسه با سال 82 سهم زنان در بازار کار تنزل یافته است.
بعد از انقلاب در سال 57، بخش عظیمی از کارمندان زن در بخش عمومی بازنشسته شدند و برای استخدام کارکنان زن محدودیتهایی به وجود آمد. جداسازی زنان و مردان در محیط کار و حذف زنان از برخی فرایندهای تولید و تبعیض جنسی در بازار کار و اختصاص دادن کار خانگی بدون مزد به زنان که خود بحث جداگانه¬ای است، حضور زنان را در واحدهای تولیدی دشوارتر ساخت و با توجه به شرایط نامساعد اقتصادی، اشتغال برای مردان در اولویت قرار گرفت، حتی برای نمونه در سال 1364 بخشنامه¬ای ازسوی سازمان صنایع و معادن صادر گردید که به موجب آن استخدام زنان در صنایع تحت پوشش خود را ممنوع اعلام کرده بود. در دوران طرح آبادگری ایران پس از جنگ نیز از کل فرصتهای شغلی ایجاد شده در سطح کشور تنها 13 درصد آن به زنان اختصاص داده شد. اشاره به این نکته نیز حائز اهمیت است که بخش قابل توجهی از جمعیت غیر فعال در زمره خانه¬داران مناطق روستایی طبقه بندی شده¬اند که در واقع جزئی از جمعیت فعال هستند که به کار تولید قالی، قالیچه، گلیم و دیگر صنایع دستی و دامی و کشاورزی اشتغال دارند و یا اینکه بصورت کارگران فصلی به طور غیر رسمی در واحدهای تولیدی و خدماتی کوچک و بزرگ کار می¬کنند. چون سنتاً مردان نان آور خانواده محسوب می¬شود، در نتیجه کار آن قشر از زنان از نظر آمارهای رسمی جامعه پنهان می¬ماند. زنان در اقتصاد روستاها نیز واجد سهم قابل توجهی هستند که در زمان مهاجرت مردان برای

 


کار کردن در شهرها، کار اصلی کشاورزی و مشارکت در داشت و برداشت محصول و مراقبت از فرزندان که بطور متوسط 5 فرزند در هر خانواده روستایی وجود دارد، نگهداری از دام و تهیه لبنیات و تولید صنایع دستی از وظایف متنوع زن روستایی است اما در نتایج اکثر سرشماریها در ایران سهم زنان در فعالیتهای روستایی بسیار پائین است و اکثر زنان روستایی جزء جمعیت غیر فعال محسوب می شوند.
زنان با دستیابی به سطوح عالی آموزش و تلاش فزاینده برای ورود به مراکز آموزش عالی، توانسته¬اند رقم 57 درصد دانشجویان دانشگاهها را به خود اختصاص دهندتا بتوانند با کسب مدارج بالای تحصیلی راحتتر وارد بازار کار شوند و به یکی از عوامل برابری حقوق زنان یعنی استقلال اقتصادی دست یابند. نمودار تحصیلات زنان در این سالها مثبت است اما مشارکت زنان در بازار کار بسیار پائین است چرا که زنان همیشه در صف آخر استخدام بوده و کوچکترین محدودیتی پیش بیاید آنها زودتر از همه اخراج می¬¬شوند.
تدوام رکود نسبی در بازار کارسبب افزایش سریع نرخ بیکاری در میان گروههای مختلف بویژه زنان کارگر است و با توجه به رکود اقتصادی ایران و بحرانهای پی در پی در زمینه¬های سیاسی و اقتصادی در ایران و گرایش زنان تحصیلکرده به حضور فعال در بازار کار، هرساله شمار کثیری از زنان فارغ التحصیل از دبیرستانها و دانشگاهها به صف دراز بیکاران می¬پیوندند، و به علت محدودیتهای اقتصادی و فرهنگی وجود حکومتی زن ستیز و نامردمی خارج از بازار کار قرار می¬گیرند.
________________________________________

 

 

 

 

 

 

 


بخش دوم:
خشونتهای خانگی ، رایجترین خشونتها ست.

 

خشونت خانگی یکی از پدیده¬های رایج در جامعه ماست که هر روزه تولید و باز تولید می¬شود.
زنان قربانی اصلی خشونت هستند که بر روی زندگی اجتماعی آنها بسیار تاثیرگذار بوده است.
ترس و وحشت از رویارویی با خشونت بر همه¬ی زوایای زندگی آنان سایه افکنده و پیامدهای جبران ناپذیری بر روح و روان و جسم آنها گذاشته است. خشونت خانگی رایجترین خشونت و شاید مخفی¬ترین آنها باشد که همواره زنان با آن روبرو می¬شوند.
طبق تحقیق ملی برسی خشونت خانگی علیه زنان در مراکز 28 اُستان ایران در سال 80، میانگین¬های مرتّب شده دوره¬های زندگی زنان را نشان می¬دهد. یک سال اول ازدواج دوران تنگنای مالی، پس از تولد فرزندان، حداقل یکبار در ماه، میانگین سالی و دوران بارداری، پرخشونت¬ترین دوره¬های زندگی زنان هستند.

 

بر اساس این تحقیق بهانه گیری پی¬درپی، داد و فریاد و بداخلاقی با زنان 4/38 درصد، قهر و صحبت نکردن شوهر و خودداری از ارائه بحث در مورد مسایل مربوطه 9/37 درصد، به کار بردن کلمات رکیک و صحبتهای بیرون از نزاکت و دشنام 8/30 درصد، ایجاد محدودیت در ادامه تحصیل، مهارت آموزی و مشارکت در انجمنهای اجتماعی 3/11 درصد و ممانعت از کاریابی و اشتغال در بیرون از خانه و یا ادامه اشتغال 8/16 درصد از رایجترین انواع خشونتهایی است که زنان از اول زندگی با آن روبرو هستند.
بیشترین قربانیان خشونت، زنان بی¬سواد و کم سواد هستند. بررسی سطح تحصیلات افراد درگیر با خشونت بیانگر آن است که در شاخصی کلی خشونت از اول زندگی مشترک، افراد بی¬سواد و فوق دیپلم و لیسانس، در خشونت فیزیکی، افراد بی¬سواد و فوق لیسانس و بالاتر، در خشونت روانی و کلامی، افراد بی¬سواد و فوق دیپلم و لیسانس به ترتیب بیشترین و کمترین خشونت را شاهد بوده¬اند.

 

نتایج تحقیق در بخش عوامل موثر بر خشونت خانگی علیه زنان بر حسب وضع فعالیت زنان خشونت دیده نشان می¬دهد. غیر شاغلین و شاغلین، از تهدیدات متفاوت و ایجاد مخاطره، خشونت روانی و فکری، خشونت جنسی و ممانعت از رشد اجتماعی، آموزشی به ترتیب بیشترین و کمترین خشونت را متحمل شده¬اند. همچنین بررسی سطح درآمد تاثیر آن بر خشونت خانگی نیز نشان از آن دارد که زنان در خانوارهایی با هزینه¬های کم شاهد بیشترین خشونتها بوده¬اند و البته این را هم باید بدانیم امروزه در ایران، خانواده¬های بسیاری زیر خط فقر به سر می-برند و گرانی و تورم بیداد می¬کند.
هم چنین در یک بررسی معلوم گشته است که 81 درصد مردان خشونتگرا در خانواده¬هایی پرورش یافته¬اند که یا به کرات مورد خشونت پدران خود قرار گرفته-اند و یا این که شاهد خشونت علیه مادر خود بوده¬اند. تحقیقات انجام شده نشان می¬دهد که 98 درصد زنان از سرزنش و تمسخر و 90 درصد آنها از انتقاد مداوم به عنوان خشونت روانی رنج می¬برند.
مرضیه عارفی جامعه شناس و کارشناس علوم تربیتی در این رابطه می¬گوید که خشونت علیه زنان در ابعاد وسیع خود شامل خشونتی است که هم در داخل خانه و هم در خارج از خانه در محدوده¬ی خانواده¬گی اتفاق می¬افتد، ولی شکی نیست که علت اصلی این نوع خشونت را باید در نابرابری قدرت جستجو کرد.
به اعتقاد وی خشونت تنها حمله¬ی فیزیکی نیست، چراکه خشونت در واقع شامل انواع رفتارهایی است که مردان به قصد کنترل و ارعاب زنان در پیش می¬گیرند و چنین به نظر می¬رسد که خشونت در خانواده امری خصوصی به حساب می¬آید، بدین صورت که مسائل باید بین زن و شوهر حل و فصل شود، نیازی به دخالت پلیس ندارد. وی همچنین می¬گوید شرم و حیا و ارزشهای حاکم در جامعه باعث می-شود که بسیاری از زنان این عمل را به عنوان یک راز نزد خود نگه دارند. بنابراین فقط می¬توان تخمین زد که چه تعداد از زنان در این مسئله به مراکز قانونی مراجعه می¬کنند.وی در ادامه می¬افزاید که زن یک گروگان در خانه¬ی خودش است و بسیاری از زنانی که مورد خشونت خانگی قرار می¬گیرند نه توانایی ترک خانه را دارند و نه توانایی گزارش به دیگران را. بنابراین به مرور زمان، عزّت نفس زنان مورد خشونت قرار گرفته و به پایین¬ترین حد خود ¬¬ می¬رسد، پس از مدتی احساس درونی زن مورد آزار قرار می¬گیرد. متاسفانه یکی از دلایل اصلی قبول کردن خشونت از سوی زنان وابستگی اقتصادی است که در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی زنان درصد بسیار کمی از مشاغل را بر عهده دارند و هیچ منبع درآمدی ندارند و اگر بخواهند از خشونت اعمال شده رهایی یابند، بدون سرپناه خواهند ماند و هیچ گونه پشتیبانی نخواهند داشت. پس فقر، بیکاری، وابستگی اقتصادی، آموزش¬های

 

غلط و ترس از روبرو شدن با معضلات اجتماعی، زنان را وادار به تن دادن به خشونت می¬کنند.
________________________________________

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


بخش سوم:
سالاریت زنان در جهان

 

پیش از هر چیز باید گفت که حق سالارییت در جهان به نسبت زنان متحقق نشده و هنوز مفهومی جاریست، به همین جهت است که هنوز مبارزه زنان تحت اسم و ایزمهای متفاوت در گوشه و کنار جهان موجودیت و جدیت خود را در راستای دستیازی به حقوق خود حفظ کرده و تدوام می‌بخشند. نظام جهانی در واقع اقتدار را همچون به اکثریت جهان، به زنان نیز روا نداشته و اساساً در سایه سهیم نکردن این اکثریت است که اقلیتی ناچیز سلطه و اقتدارشان بر جهان پدید آمده و بازتولید می‌شود. زنان نیز همچون دیگر اقشار و طبقات تحت ستم جامعه به مبارزه علیه نظام موجود برخاسته و زیانهای جانی و مالی زیادی متحمل شده‌اند.ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نظام موجود نه براساس سهیم کردن جدی و واقعی که بر اساس تبعیض، نابرابری و ستم به اقشار و طبقات جامعه بنا نهاده شده است. زنان نیز در بسیاری کشورها هنوز حتی دارای حق رای نبوده ، در اداره جامعه و حاکمیت مشارکت جدی داده نشده‌اند و یا مشارکتی ناقص و درجه دوم را دارند که این خود بیشتر شامل کشورهای پیشرفته است.
سرشت ابزار ساز نظام اجتماعی موجود مسلط بر جهان، در ایران نیز همراه دیگر خصلتهایش، نظام اجتماعی را تغییر داده بود، نه اینکه قبلاً زنان به هویت و منزلت اجتماعی اعلای خود دست یافته بودند، بلکه به این سطح از موجودیت تنزل داده نشده بودند.
پس از زایش سرمایه‌داری به شی و کالا نزول پیدا کردند. کالایی جهت تولید و انباشت سرمایه از یک سو و کالای مرد در خانه که شغل درجه دوم و بدون حقوق به تعلق می‌گرفت. آری او میبایست در مقام کارخانه بچه سازی و بچه پروری نسل دوم کار را تولید می نمود و فراورده های معنوی به مرد سرمایه ارائه میداد. این خود چه در سرشت زن و چه در ساختار حکومت درونی نهادینه شد(البته نباید از یاد برد جریانات چپ و رادیکال در بطن جامعه همگام با مطرح شدن تجددگرایی در ایران دستارودهایی را برای زنان و برای کلیه اقشار جامعه به ارمغان آوردند که این خود بحث دیگری است.)
اما جمهوری اسلامی به این سطح از ارتجاع نیز بسنده نکرد.آنچه رژیم اسلامی مزید بر این مضلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بر دوش زنان گذاشت، بحث برانگیز است. آری به شی وارگی زنان، به کالا بودنشان بسنده نکرد و از

 

آن نیز پست تر نمود. آخر کالاها دارای آزادی عرضه اند ولیکن کالاهای مذکور در عرضه نیز آزاد نبودند. کالاهایی که صرفاً مصرف خانگی داشتند. در خانه نیز باید در محفظه های حجاب دور از دسترس نگهداری می شدند، دور از دسترس جنس ناهمجنس ملزومش. امکانپذیر نبود وگرنه این خشک مغزان، زنان را به کره های دیگر می بردند تا با جنس مخالف، هم فرهنگ، همگون، هماهنگ و هم آوا و همسخن و هم عقیده نباشد. در یک کلام هرکدام موجوداتی مربوط به کره ای خاص باشند!! به زنان سالها و سالها تعلیم داده و تدریس و آنجا که عناد زنان رخ می نمود تحمیل شد. به جنس مذکر نیز که زمینه های روانی و فرهنگی جنس دوم بودن زن را از اجداد به ارث برده شده بود، چون امتیاز شرم انگیزی هدیه داده شد و فرهنگ کنترل برده گونه(این مریضی روانی) را که باستان شناسان کشف کرده بودند، به مردها آموختند.
از طرق مختلف آموزه های بد آموز را به ماهیت جامعه گستراندند. موازی با فعالیت حجیم رسانه ها، آموزش و پرورش به مثابه نهاهای ذیربط، کنترل ارگانهای کنترل(کمیته و منکرات...) نیز این ماموریت تاریخیشان را به پیش بردند. ترس موجود از خدا را گسترش داده و ترس از ماموران خدا روی زمین را نیز اضافه نمودند. نقشی خنثی برای جامعه ایجاد کردند. پسر بچه ها را آموزش دادند که پاسدار دختر بچه ها باشند"چون جنس مونث کالاهایی هستند که باید در جای خشک و خنک نگهداری شوند!!" آری مفلوک جامعه‌ای که تحت اداره اینان است. جامعه ایران با این فرهنگ همزیست شده و با او انس و در نتیجه خو گرفت. مردم ما چقدر به اسلاف بازگشت؟! اسف بار است، آموزه های یاد شده تا استخوانهای جامعه و آحادش سرایت کرد و با منافع اشخاص و اقشاری همسو و مختلط شد و در نتیجه امر مبارزه را با بازدارندههای نوبنیادی رودرو نمود.
نباید از یاد برد که یکی از عواملی که آزادی را از یاد همگان و نیز زنان برد و همه جوانب زندگی و روال عادی جامعه را تحت الشعاع قرار داد، جنگ هشت ساله بود. طی هشت سال مردم، سرگرم "همزادهای جنگ" بوده و کلیه جوانب زندگی را فراموش کردند. انظار عموم به آنسوی مرزها متمرکز اگرنه، جلب بود. فقر و درماندگی به همراه خود احساس زنان را(چه رسد به تعقل) دچار اختلال نمود. همچنین جنگ همراه خود احساسات متنوعی از جمله درد از دست رفتگان و... را به دنبال داشت که احساسات دیگر و نتیجتاً شعور دیگری خلق کرد و این، شور و شعور جنسی را کاملاً به حاشیه برده و مانع خود آگاهی زنان و در نتیجه مبارزه ایشان جهت آزادی شد. یا لااقل آنرا به تاخیر و درجات و مراحل بعدی انداخت. رژیم با خیال راحت پروژه های شوم بی هویت سازی زنان و سلطه گر سازی جنسی مردان را به پیش راند و دریک کلام جامعه را با

 

این بدعت شیرماک نمود

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   27 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله تساوی حقوق زن و مرد در ایران

دانلود تحقیق معماری دوره قاجار همراه با عکس

اختصاصی از فی بوو دانلود تحقیق معماری دوره قاجار همراه با عکس دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود تحقیق معماری دوره قاجار همراه با عکس


دانلود تحقیق معماری دوره قاجار همراه با عکس
خرید و دانلود تحقیق معماری دوره قاجار همراه با عکس
دانشگاه علمی کاربردی
تعداد صفحات:35
نوع فایل :پاورپوینت
 
 
قسمتی از  تحقیق معماری دوره قاجار : 
معماری دوره معاصر در ایران از اواخر دوره قاجار به بعد جرقه برای تولد زد که بسیاری از منتقدین ساخت عمارت شمس العماره را در تهران را خرکتی به سوی دنیایی جدید دانسته اند اما به اعتقاد  رابرت فیشر معماری معاصر ایران را می توان شامل چهار دوران دانست که تر تیب چنین عنوان داشته است:
-     دوره نخست که از سالهای 1921 تا 1941 میلادی باز می گردد ، ازآثار این دوران می توان به «ساختمان موزه ایران باستان » اشاره کرد که بنای آن توسط معماران خارجی و به دستور دولت ایران ساخته شد .
-     دومین مرحله در معماری معاصر ایران از 1921 آغاز می شود و تا سال های آخر دهه 1960 ادامه می یابد . «آرامگاه ابن سینا » که به دست « هوشنگ سیحون » بنا شده از جمله آثار شاخص این دوره است.
-     مرحله سوم که تا چندی پس از انقلاب ایران ادامه می یابد شاهد آثاری نظیر 
( Center For Management  ) ( نادر اردلان ) و « موزه هنرهای معاصر تهران »
 ( کامران دیبا ) هستیم.
-     مرحله چهارم که پس از انقلاب ایران آغاز گردیده و تاکنون نیز تداوم داشته با آثاری چون موزه ملی آب ( سیدهای میرمیران ) ، کتابخانه ملی ایران ( کامران صفابخش ) و فرهنگستان جمهوری اسلامی ایران خود را معرفی می کند.
 
به طور کلی تفکرات و زیربنای فکری معماری معاصر ایران عبارتند از: 
-      تاریخ پیدایش اواخر دوره قاجار است و انتقال سریع تفکرات و ایده ها از خصایص جامعه مدرن است. چرا که جامعه مدرن بر مبنای سرعت انتقال اطلاعات پایه گذاری شده و این تبادل اطلاعات در نهایت موجب تعادل فرهنگ و الگوی معماری می شود.
-     تهران به عنوان پایتخت ایران و نقطه اتصال ایران و اروپا، مسئولیت پیچیده بسط این معماری را به عهده داشته است.
-    خاستگاه ها: خاستگاه های معماری مدرن ایران انتقال فرهنگ فریبنده غرب به جامعه درون گرای ایرانی بود. در این راستا حصار شهرها، تخریب شد و بافت های اورگانیک آنها به اشکال هندسی تحول یافت. در این دوره فرمول های غربی با امکانات ایرانی ساخته و اجرا می شد و در این مرحله معماری به عنوان ابزار فرهنگی عمل می کرد. در عین حال دومین خواستگاه این دوره، بهره گیری اقتصادی در معماری است. 
-     روش پست رفت: استفاده از تکنولوژی وارداتی در ترکیب با اقلیم و تکنولوژی سنتی، روش های مختلف اجرا را در ایران رقم زد که با تعمیرات محدودی در حال حاضر نیز استفاده می شود.
-   مقیاس عمل: حرکت معماری از اروپا به تهران و از تهران به مراکز استان ها و شهرهای اصلی بوده است.
-    نتیجه عمل: انفصال معماری سنتی ایران و حرکت از شیوه اصفهانی به شیوه تهرانی و همه گیر شدن، معماری مدرن ایرانی به صورت قالب و کلیشه ‌در تمام نقاط کشور بود.

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلود تحقیق معماری دوره قاجار همراه با عکس

دانلودمقاله علل انحطاط علمی مسلمین

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله علل انحطاط علمی مسلمین دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 


بدون تردید سلسله جنبان نهضتهای اسلامی صد ساله اخیر سید جمال الدین اسد آبادی است، او بود که دردهای اجتماعی مسلمین را با واقع بینی خاصی بازگو نمود راه اصلاح و چاره جویی را نشان داد.
با اینکه درباره سید جمال فراوان گفته و نوشته می شود، ولی راجع به تز اصلاحی او کمتر سخن می رود. حرکت سید جمال، هم فکری بود و هم اجتماعی. او می خواست رستاخیزی هم در اندیشه مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگی آنها . او در یک شهر و یک کشور و حتی یک قاره توقف نکرد، هر چند وقت، در یک کشور به سر می برد.آسیا و اروپا و آفریقا را پشت سر گذاشت.

 

بی توجهی به فرهنگ قرآن
اسلام و قرآن دعوت به پاکی و درستکاری و امانت و تلاش و کوشش و آگاهی و بیداری و دانش و پژوهش و اتحاد و فداکاری و... می‌کنند اما با نهایت تاسف امروز تعلیمات اسلام و پیامبران آسمانی در بسیاری از جوامع اسلامی متروک یا نیمه متروک مانده ات و ادعای اسلام و شعار پای بندی به دین غیر از التزام علمی به آن در همه شوون زندگانی است.

 

فراموشی فرهنگ جهاد و تلاش و مبارزه
اسلام دین تلاش و مبارزه و کوشش و ایستادگی در برابر برنامه ها و نقشه های ضد انسانی و اخلاقی دشمنان و بدخواهان است. جامعه اسلامی برای تثبیت موقعیت خویش و دست یافتن به درمانها والای خود باید در تمام جبهه ها (فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و...) بااعتماد به اسلام ناب با تمام توان در میدان تلاش و پیشروی حضوری پررنگ و اثرگذار داشته باشد.

 

استفاده نکردن از فرصت های مادی و معنوی
نشانه رشد فکر و عقلانی یک نفر و یک جامعه بهره مندی از فرصت های مادی و معنوی است. اسلام نه تنها به مسلمانان توصیه بهرهمندی از تمام فرصت ها را می کند.
بلکه آنان را به فرصت آفرینی و استفاده بهینه از فرصت های رنگارنگ تشویق می کند. روشن است که در شرایط مختلف زمانی و مکانی، فرصت ها تفسیرهای گوناگونی پیدا می کنند و بهره برداری از آنها رمز پیشرفت و رشد بشری مناسب برای جبران عقب ماندگی هاست.

 

فراموش فرهنگ اخلاص و کار برای خدا
ارزشمندی جامعه اسلامی به این جهت است که باید همگان برمحور کاربرای خدا و دستیابی به رضایت او کار و تلاش کنند در این میدان خودخواهی و خودپرستی رنگ می بازد و روحیه خیرخواهی و دلسوزی زمینه ساز بستری مناسب برای رشد و تعالی همگانی و تعالی هنگانی می گردد.
البته می تواند تمام عوامل چهارگانه را به نحوی معلول تبلیغات پرزرق و برق کشورهای به اصطلاح متمدن و توسعه یافته غربی دانست چرا که بهره مندی از تجربیات علمی و فناوری پیشرفته این کشورها به گونه ای تعریف شده که ناخودآگاه و غیر مستقیم خود فراموش و بیگانگی با فرهنگ دینی و ملی را به فکر و جان مسلمانان تزریق می کند. همانگونه که گام اول توحید حقیقی نفی تمام خدایان دروغین است گام نخست پیشرفت و مبارزه با انحطاط نفی عملی و همه جانبه فرهنگ های غلط و بی محتوا غرب و غرب زدگان است تا شیرینی تعالیم اسلام به کام ما بنشیند.

 

مشکلاتی که سید جمال در جامعه اسلامی تشخیص داده؛ عبارت بود از:
1- استبداد حکام
2- جهالت و بی خبری توده مسلمان و عقب ماندن آنها از کاروان علم وتمدن.
3- نفوذ عقاید خرافی در اندیشه مسلمانان و دور افتادن آنها از اسلام نخستین.
4- جدائی و تفرقه میان مسلمانان، به عناوین مذهبی و غیر مذهبی.
5- نفوذ استعمار غربی.

راهکارهایی که سید جمال به جامعه اسلامی پیشنهاد می کند:
سید برای چاره این دردها و بدبختیها از همه وسائل ممکن: مسافرتها، تماسها، سخنرانیها ، نشر کتاب، مجله، تشکیل حزب و جمعیت حتی ورود و خدمت در ارتش بهره جست. در عمر 60 ساله خود ازدواج نکرد و تشکیل عائله نداد، زیرا با وضع غیر ثابتی که داشت که هر چندی در کشوری به سر می برد و گاهی در تحصن یا تبعید یا تحت نظر بود نمی توانست مسئولیت تشکیل خانواده را بر عهده گیرد. او چاره دردهایی را که تشخیص داده بود در امور زیر می دانست:
1- مبارزه با خودکامگی مستبدان : این مبارزه را چه کسی باید انجام دهد؟ مردم. مردم را چگونه باید وارد میدان مبارزه کرد؟ آیا از این راه که به حقوق پامال شده شان آگاه گردند؟ بدون شک این کار لازم است اما کافی نیست پس چه باید کرد؟
کار اساسی این است که مردم ایمان پیدا کنند که مبارزه سیاسی یک وظیفه شرعی و مذهبی است . تنها در این صورت است که تا رسیدن به هدف از پای نخواهد نشست. مردم در غفلتند که از نظر اسلام سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست. پس همبستگی دین و سیاست را باید به مردم تفهیم کرد.
2- مجهز شدن به علوم و فنون جدید
3- بازگشت به اسلام نخستین و دور ریختن خرافات و پیرایه ها و ساز و برگهایی که به اسلام در طول تاریخ بسته شده است.
4- ایمان و اعتماد به مکتب : سید مخصوصا روی توحید اسلامی و اینکه اسلام توحید را جز بر مبنای یقین برهانی پذیرفته نمی داند و اینکه توحید برهانی و استدلالی ریشه سوز همه عقائد باطله است تکیه فراوان داشت و معتقد بود جامعه ای که معتقد باشد اساسیترین معتقداتش را باید با نیروی برهان و یقین نه ظن و تخمین و نه تعبد و تقلید به دست آورد کافی است که زیر بار خرافه و اوهام نرود.
5- مبارزه با استعمار خارجی
6- اتحاد اسلام
7- دمیدن روح پرخاشگری و مبارزه و جهاد به کالبد نیمه جان جامعه اسلامی
8- مبارزه با خودباختگی در برابر غرب

علل انحطاط در کشورهای غربی
به نظر من می توان پرسش را این گونه مطرح کرد که چرا کشورهای غربی و راوپایی در انحطاط اخلاقی به سر می برند و کمتر توجهی به معنویت و خدا و پاکی و ارزش های انسانی دارند در این صورت می توان ادعا کرد که هر چند کشورهای اسلامی شاید از نظر فناوری پیشرفت علمی عقب تر از کشورهای غربی هستند اما این معلول نفوذ فرهنگ بیگانگان و دشمنان اسلام و بیشتر غربی هاست که در کنار فناوری، فرهنگ و ابتذال و بی دینی را به جامعه اسلامی تزریق کرده اند. اگر کشورهای غربی در انحطاط اخلاقی به سر می برند معلول غوطه ور شدن در تکنولوژی و فناوری منهای معاد و خدا هستند که محصولش بمب اتم و تخریب شهرهای بزرگ و کشتار انسان ها و نابودی ارزش هاست اما در دل خداجویی مسلمانان و فطرت پاک آنان در کشورهای اسلامی پاک و فضیلت خواهی وعدالت دوستی زنده و پویا است و با همین سرمایه می توان بر کجی ها و کجروی های و ارادته غرب غلبه پیدا کنند و فکر و رفتار و زندگی فردی و اجتماعی خویش را در پرتو تعالیم سازنده اسلام بیمه کنند.

 

آیا میتوان تعالیم دینی اسلام را عامل عقب ماندگی مسلمانان دانست ؟
راه کارهاى احیاى مجدد تمدن اسلامى را بررسى مى کنیم.
آیا مى توان تعالیم دینى اسلام را عامل عقب ماندگى مسلمانان دانست؟
جواب : برخى براساس برداشت سوء از دین مبین اسلام، مسائلى چون اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر اعتقاد به آخرت و تحقیر زندگى دنیایى، شفاعت، تقیه و انتظار فرج را از عوامل انحطاط و عقب ماندگى جوامع اسلامى دانسته اند.
برخى از مستشرقین غرضورز مسیحى و روشن فکران غرب گراى جهان اسلام معتقدند که تعالیم اسلامى و اعتقاد به آن موجب عقب ماندگى جهان اسلام و کشورهاى اسلامى شده است; از جمله عقیده به قضا و قدر الهى; بدین معنا که، سرنوشت انسان از قبل تعیین شده است و هیچ تلاشى از انسان به نتیجه اى نمى رسد و آدمى در این دنیا هیچ کاره است و اعتقاداتى از این نوع که انسان براساس آنها از تحرک و فعالیت علمى و عملى بازمى ایستد و از تکاپو در راه پیشرفت و تعالى و تولید در مى‌ماند و فراگیر شدن این اندیشه در جهان اسلام، مسلمانان را در مساجد به عبادت و نماز و کسب عمل صالح مشغول داشت.
این برداشت از اسلام، یا در اثر غرضورزى و یک نوع مبارزه با اسلام و مسلمانان است و یا این که، نظریه پردازان آن دچار کج فهمى شده و درباره ى مفاهیم اسلامى گرفتار تفاسیر یک جانبه گرایانه شده اند و از این اصل غافل اند که اسلام و قرآن تعریفى دیگر و فراتر از فهم آن ها درباره ى انسان دارد. اسلام انسان را موجودى داراى عقل و تفکر و اختیار مى داند قرآن در آیات متعددى این حقیقت را بیان مى کند; مانند: (لاَ إِکْرَاهَ فِى الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ...)،[1] (إِنَّا هَدَیْنَـهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا) [2] و (وَ أَن لَّیْسَ لِلاِْنسَـنِ إِلاَّ مَا سَعَى) (وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى) [3] و (إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى) [4] و بسیارى از آیات و روایات دیگر که براى انسان کرامت معنوى قایل شده و او را در انتخاب راه هدایت و سعادت آزاد گذاشته‌اند. این افراد سخت دچار قضاوت عجولانه و ناآگاهانه از اسلام شده اند و از این مفسده غافل اند که التزام به این گونه اندیشه ها خود اعتقاد به پوچ گرایى و نهیلیسم است که مربوط به مکاتب مادى است و اگر قرآن و تعالیم اسلام چنین اندیشه هایى را ترویج کند گرفتار تناقضى سخت خواهد بود; چون نتیجه ى اعتقاد به سرنوشت براى انسان، بدین معنا که تمام کارها و تمام نتایج آن براى انسان از پیش تعیین شده است، به منزله ى پوچى و عبث بودن خلقت و آفرینش اوست; در حالى که قرآن کریم در آیات متعددى انسان را از این اندیشه بازداشته و او را به تلاش و تکاپو در راه رسیدن به رشد و ترقى دعوت کرده و براى این منظور برنامه هاى خاصى مقرر فرموده است. دین اسلام با ترسیم دو راه مخالف هم که یکى راه هدایت و سعادت ابدى است که توسط انبیا عرضه شده و راه دیگر که راه ضلالت و گمراهى ابدى است، انسان را آگاه و بیدار نموده، تا راه دوم را انتخاب نکند. این به معناى قضا و قدرى نیست که انسان را از کار و کوشش باز دارد، بلکه انسان را تشویق مى کند تا در راهى تلاش کند که نتیجه ى خوبى خواهد داشت. مسئله ى جبر در عقیده ى شیعه باطل است و نظریه ى بسیارى از دانشمندان اسلام مختار بودن انسان در افعال خویش است. اعتقاد به جبر آثار شوم بى شمارى دارد که ذات انسان از آن بى خبر است، ولى عده اى از دانشمندان مسلمان با کج فهمى به طرفدارى از این نظریه پرداخته اند.[5] انسان به عنوان برترین موجود کره ى زمین بطور فطرى و ذاتى علاقه مند به آزادى است.
آیات زیادى از قرآن جبرگرایى را باطل مى داند: (إِنَّ اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ)،[6] (إِنَّا هَدَیْنَـهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا)،[7] (فَمَن شَآءَ فَلْیُؤْمِن وَ مَن شَآءَ فَلْیَکْفُرْ) [8] و (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ) [9] و آیاتى دیگر.
اصولا گوناگونى انسان ها و تفاوت ها و اختلاف سلایق از این نشأت مى گیرد که انسان فطرتاً موجودى است داراى فکر و عقل و آزادى عمل؛ و تمایز انسان با سایر حیوانات در همین مقوله است.
بسیارى از مستشرقین مثل گوستاو لوبون نیز معتقدند که اعتقاد به تقدیر (قضا و قدر) تأثیرى در انحطاط مسلمین نداشته است و علل انحطاط مسلمین را در جاهاى دیگر باید جستوجو کرد.[10] اگر اسلام مخالف ترقى و پیشرفت بود، چگونه مسلمین در صدر اسلام پیشرفت کردند،[11] ولى بعدها به انحطاط کشیده شدند؟ مگر تعالیم اسلام همان تعالیم اولیه نبود؟ بنابراین، پیدایش پیشرفت و عظمت مسلمین در صدر اسلام خود بهترین دلیل رد این نظریات است.
اعتقاد به آخرت و عدم دلبستگى به دنیا نیز نمى تواند عامل انحطاط مسلمین باشد. اگر مسلمین براساس این عقیده و برداشت پیش مى رفتند، هرگز در صدر اسلام اقدام به فتوحات نمى نمودند و پیامبر اکرم نیز آنها را از این عمل نهى مى کرد، در حالى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بارها با دشمنان اسلام جنگید و سپاه اسلام را به جنگ ترغیب کرد. اگر برداشت آن حضرت از معاد مثل این برداشت ها بود آن را به مسلمین تعلیم مى داد و از آنان نمى خواست که در فکر رونق و پیشرفت جامعه ى خویش باشند و به آنان مى آموخت که در گوشه اى از زمین به عبادت مشغول باشند و به هیچ عملى که منجر به آبادى و انضباط بشود اقدام ننمایند; در حالى که این اندیشه براساس قرآن و سیره ى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و جانشینان آن حضرت کاملا مردود است. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، بر عکس این اندیشه ها، اقدام به کار و تلاش و باغ دارى و کشاورزى مى نمود [12] و براى کشوردارى و اداره ى مملکت بزرگ اسلام دستوراتى صادر مى کرد [13] و، اصولا، برداشت اندیشمندان مسلمان از معاد به گونه اى نیست که علاقه مند به ویرانى و بى تفاوتى کامل نسبت به دنیا باشند. خداوند در قرآن انسان را به بهره مند شدن از انواع نعمت هاى خود توصیه کرده [14] و در عین حال به او سفارش نموده است که مراقب اعمال خویش باشد که در این راه طولانى در حق کسى تعدى نکند که روز حسابى در پیش است و باید پاسخ گوى رفتار خویش باشد.[15] این اندیشه، درست برعکس این برداشت غلط، انسان را وادار به تلاش و جدیت و کوشش هدفدار مى نماید و انضباط و قانون و نظم را در زندگى انسان به اجرا مى گذارد تا از مقصد اصلى غافل نباشد و به او گوشزد مى کند که زندگى اش در این دنیا بسیار اهمیت دارد و او داراى اختیار است و باید در این دنیا زاد وتوشه اى براى حیات جاوید خود کسب کند. پس اعتقاد به معاد، به زندگى هدفمندى، نظم و جهت مى دهد که همه ى این ها موجب رشد و پیشرفت انسان مى گردد.
مقوله هایى مانند شفاعت و تقیه و انتظار فرج نیز هر یک از بهترین عناصرى هستند که خلأهاى اساسى حیات انسان را پر مى کنند [16] و از نیازهاى اصلى روحى انسان محسوب مى شوند. اعتقاد به شفاعت، امید و امتیازى است براى انسان که در زندگى خود برنامه ریزى کند و به ترقى و پیشرفتى نایل شود که بتواند در پیشگاه خداوند از این مقام برخوردار شود و یا امیدوار شود که مورد شفاعت قرار خواهد گرفت. دست یابى به هر یک از این ها نیازمند تلاش و کار و کوشش مادى و معنوى است و در این مسیر (کار و کوشش معنوى و مادی) انسان به تولید علم مى پردازد و کار و تلاش و علم، متضاد با تنبلى و کاستى و سستى و از عوامل مهم پیشرفت شمرده مى شوند.
تقیه [17] نیز اندیشه اى است که بناى آن بر حفظ حیات مادى استوار است و برخى به سبب برداشت نادرست خود، آن را در ردیف علل انحطاط قرا داده اند. در اسلام براى حفظ جان، اصلى به نام تقیه وضع شده است و انسان در پرتو آن مى تواند آمال و اندیشه هایش را در راه رسیدن به اهداف عالى خویش به کار گیرد و در برابر خطر از جان خود محافظت نماید. این اصل براى مصونیت و مصالح انسان وضع شده و با پیشرفت او کاملا سازگارى دارد.
انتظار فرج نیز نه در شیعه بلکه در بین تمام امت هاى جهان وجود دارد که در پرتو تلاش تحقق مى یابد و اگر انسان منتظر گشایش در کارهاى خویش و یا در انتظار نجات از گرفتارى هاست، باید در راستاى آن تلاش کند، وگرنه انتظار فرج معنا ندارد بلکه باید آن را انتظار مرگ نامید. پس، انتظار فرج هرگز مایه ى خمودى و انحطاط نخواهد بود.

 

نتیجه
با اندکى تأمل در آن دسته از تعالیم دینى که برخى غرضورزان و کج اندیشان به عنوان عوامل انحطاط از آن یاد کرده اند، درمى یابیم که نه تنها این عوامل موجبات انحطاط را فراهم نکرده و نمى کنند، بلکه مشوق مسلمانان در کار و تلاش و پویایى و امید و تصمیم گیرى و دست یابى به علم و پیشرفت اند و عوامل انحطاط جوامع مسلمین را باید در خارج از تعالیم حیات بخش اسلام جستوجو کرد.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  24  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله علل انحطاط علمی مسلمین