فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله مداخله نظامی آمریکا در گرانادا

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله مداخله نظامی آمریکا در گرانادا دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 ملاحظات لجستیکی
برای دستیابی به اهداف این عملیات، حوزه های بسیار متفاوتی از لجستیک باید شناسایی و طرح ریزی می دشند. یکی از نیازمندی ها نحوه محافظات از فرودگاه و شناسایی موارد مورد نیاز برای این کار بود. سوالاتی چون تعداد افراد موردنیاز و نوع تجهیزات، مهمات و پشتیبانی مطرح شدند.
نیازمندی اصلی دیگر تقسیم گیری بر سر نحوه استقرار محافظت و جستجوی کارآمد دانشجویان آمریکایی در بند دولت گرانادا بود. (توجه علمیات Urgent funy) به واسطه دستگیری چند دانشجوی پزشکی آمریکایی در گانا به اتهام جاسیوسی برای CIA بود. ملاحظات این اقلام شامل نوع ترابری هوایی، غذایی مورد نیاز دانشجویان و سایر اسرای جنگی بود. پاسخ به سوالات فوق نوع امکانات و آمکانات و آمادهایی که به جزیره گراندا برده می شدند ر تعیین می کرد. چالش دیگر لجستیکی هماهنگ کردن نقش هر یک از سرویس های نظامی بود. نیروهای هوایی، دریایی، زمینی و تفنگداران دریایی ماموریت داشتند که این عملیات را انجام دهند اما هر یک مشکلات لجستیکی خاص خود را داشتند. ویژگی مشترک این عملیات هماهنگی وسیع لجستیکی را طلب می کرد.
در طول ساعات اولیه صبح رنجرهای نیروی زمینی فرودگاهی را در Point Salines اشغال کردند. این فرودگاه تنها باند پروازی داشت که می توانست یک هواپیمای C-141 را در خود جای دهد و از سوی دیگر این باند رد حال ساخت بود. لازم بود تا تعداد زیادی نیرو و آمادهای مربوط به آنها را از طریق یک فرودگاه حمل شوند. این امر به گردش کاری سریع نیاز داشت تا تخلیه نیروها و آمادها انجام شود و هواپیمای بعدی فرود آید. در طول بخش اولیه علمیات، پشتیبانی زمینی ظرف 20 دقیقه اطراف فرودگاه را پوشش داد. اولین نیروهای حاضر در صحنه تجهیزات مورد نیاز را برای تخلیه هواپیما های در حال پرواز به فرودگاه را به همراه داشتند. این افراد باید تصمیم می گرفتند که بارهای تخلیه شده را در جایی قرار دهند که در زمان مورد نیاز بدون اشغال کردن باند فرود به آنها دسترسی داشته باشند.
محدودیت ها
محدودیت های لجستیکی زیادی در این عملیات تجربه شد. برخی از این محدودیت های عبارت بودند از: ظرفیت محدوده فرودگاه، منابع سوخت و آب قابل شرب انتقال آمادهای ضروری به منطقه بسیار مشکل بود. هر سرویس ترابری هوای استراتژیک را مستقیماً از فرماندهی ترابری هوایی نظامی (Military Airlift Command) درخواست می کرد که هیچ یک از فرماندهی های منفرد جریان هوایی را براساس نیازهای عملیاتی هماهنگ و الویت بندی نکرده بودند. به دلیل ظرفیت محدود باند فرود، فرود هواپیماها براساس اصل «انجام اولین کار وارده» انجام می شد و میزان ذخیره سوخت هر هواپیما وضعیت ان را در صف تعیین می کرد. برخی از هواپیماهایی که حامل آمادهای مهم و اساسی بودند برای سوختگیری به فرودگاه های دیگر انتقال داده شدند و این به معنی آن بود که رقابت مداومی برای دست یابی به فرودگاه در جریان بود.
فقدان سیستم اولویت بندی (Priotization System) به معنی آن بود که میزان یک محموله چندین بار تغییر می کرد. و راهی برای پیش بینی زمان رسیدن آمادهای بحرانی وجود نداشت.
در صروتی که دکترین فعلی لجستیک دنبال می شد این مشکل قابل اجتناب بود. دکترین فعلی (در آن زمان) تمام نیازمندی ها به ترابری هوایی را بر عهده فرماندهی ستاد لجستیک آتلانتیک محول کرده بود. به این ترتیب، تمام درخواست های مربوط به ترابری هوایی قبل از ارجاع به فرماندهی ترابری هوایی نظامی باید از طریق این ستاد ارائه می شدند. برای برنامه ریزی مجدد پرواز های کم اهمیت تر می شد. نظم و ترتیب اولویت بندی را توسع داد.
ذخایر سوخت هوایی در فرودگاه بین المللی Seawall در بارادوس مستقر بودند و به واسطه سوختگیری سریع هوایی به سرعت خالی شدند و این امر موجب تغییر اجباری در عملیات ترابری هوایی شد. حداکثر ظرفیت بار مجاز از 50 هزار پوند به 35 هزار پوند کاهش داده شد تا هواپیماها بدون نیاز به سوختگیری مجدد بتوانند از فرودگاه های ایالات متحده به گرانادا پرواز کنند.
در جزیره گرانادا آب آشامیدنی زیادی پیدا نمی شود. اطلاعات واصله از این موضوع لجستیکی ناردست بودند. با آنکه سطخ آب های زیر زمینی در جزیره بالا بود اما آب آشامیدنی قابل استحصال کمی در دسترس بود. برای غلبه بر این مشکل، سیتسم آب شیرین کن مستقر در سنت جورجه تعمیر شد. تا زمان رسیدن دستگاه های آب شیرین کن، آب از طریق هوا به منطقه انتقال داده می شد.
موقیت های لجستیکی
از «سیستم قابل حمل اجرای جابجایی» (DMES) برای پشتیانی از این عملیات استفاده شد. یک برنامه نرم افزاری قابل حمل به نحوی طراحی شده بود که به یک طرح ریز باز امکان می داد تا ادوات و تجهیزات حمل شده از طریق هوا به جبهه را براساس وزن و ابعاد آن پردازش کند. این سیتسم با ایجاد امکان بارگیری کارآمدتر هواپیماهای C-141 موجب صرفه جویی در وقت و مصرف سوخت شد. DMES به طرح ریزان امکان می دهد کارآمدترین پلان های بار را براساس فهرست تجهیزات و پرسنل مورد نیاز ایجاد نمایند. برای مثال در یک مورد این سیستم باعث شد تا طرح ریزی چیدمان بار ظرف 20 دقیقه انجام شود و به جای 5 فروند هواپیما، چهار فروند هواپیما برای حمل اجناس استفاد شوند. سیستم DMES برای طرح ریزی انتقال 7200 تن بارو بیش از 7500 نفر نیرو به گرانادا استفاده شد.
«تیم پشتیبانی خط مقدم» نیز برای پشتیبانی از نیروها اعزام شد. از آنجایی که تعمیرات و نگهدرای از ابتدای آغاز عملیات مورد نیاز بود این سیستم به هماهنگی مکلات اولیه تعمیرات و نگهداری پرداخت و به حل سریع آنها کمک کرد. اعضای این تیم مقر خود را در فرودگاه Salines دایر وتسهیلاتی را برای دریافت درخواست های مربوط به لوازم یدکی از تمام واحد ها تا زمان ورود «یگان» مرکز مدیریت «مواد گردان» محیا کردند.
اعضای تیم مذکور از طریق ماهواره تاکتیکی (TACATS) یا فکس درخواست هارا دریافت و آنها را به پایگاه Fort Bragy در کالروفیای شمالی ارسال می کردند.
دروس فراگرفته شده
مقوله لجستیک مشترک به طور کامل در طرح ریزی عملیات Urgent fury لحاظ نشده بود. هر سرویس نظامی طرح ریزی لجستیکی خاص خود را انجام داد و این امر انتقال آمادها در بین مرزهای سرویس های نظامی را به کار دشواری مبدل کرد. فرمانده زمینی منفردی که اقدامات لسجتیکی را هماهنگ کند وجود نداشت و این امر موجب افزایش اقدامات و رقابت بر سر منافع محدود میان سرویس های نظامی می شد.
با آنکه این عملیات در کل موفق به نظر می رسید، اما محدودیت های لجستیکی زیادی داشت. این امر موجب سازماندهی مجدد DOD در سال 1986 شد که تاکید جدیدی بر تخصیص های مشترک داشت و اختیار تمام جنبه های لجستیکی را به فرماندها رزمی می داد. برنامه های تمرینی مشترک جدیدی نیز در زمینه ارتقا لجستیک مشترک اجرا شدند.

عملیات «فقط به این دلیل» (پاناما 1989)
Just Cause
این عملیات اقتضا می کرد که در مناطق مختلفی پیاده شوند. فرماندهی ترابری هوایی نظامی 60 ساعت فرصت داشت تا نیروها را آماده کند و ظرف 24 ساعت طرح ریزی عملیات را انجام دهد. این فرماندهی 3500 رنجر و نیروی جترباز را به همراه تدارکاتشان به پاناما حمل کرد. در این عملیات از 63 فروند هواپیمای C-141 و 21 فروند هواپیمایی C-130 استفاده شد. نیروهای ذخیره نیروی هوایی گارد هوایی ملی نیز در این عملیات مشارکت داشتند. فرماندهی ترابری هوایی نظامی (MAC) 11 فروند هواپیما را از 24 یگان اعزام کرد. گارد ملی هوایی (ANG) پشتیبانی ترابری هوایی استراتژیک و تاکتیکی را از هواپیماهای C-5 (گالاسی)،
C-141 و C-130 به عمل آورد. شمار نیروهای اعزامی در شب حمله 10 هزار نیروی رزمی بود. 6 هزار نیرو برای اعزام پیاده شدند ودر عین حال، 4 هزار نیروی چترباز در سایت های از قبیل تعیین شده فرود آمدند. علاوه بر این 13 هزار نیرو نیز در پایگاه های مختلف آمریکا در پاناما حضور داشتند. برای جلوگیری از ردگیری هواپیماها در رادار کوبا، هواپیما از پایگاه های متعددی در سراسر آمریکا به پرواز درآمدند. 14 فروند هواپیمای آمریکایی به دلیل آتش پدافند هوایی پاناما آسیب دیدند.
MAC در عملیات اولیه از مجموعه عملیات بارریزی هوایی از 84 فروند هواپیما استفاده کرد.
آب و هوا
شرایط جوی مشکلاتی را در مکان های مختلف در ارائه پشتیبانی ترابری هوایی به وجود آورد. مه در پایگاه هوایی Travis کالیفرنیا باعث شد تا گردان هفتم پیاده سبک به جای پایگاه Travis از فرودگاه Moneterey به پاناما منتقل شود. طوفان یخ و برف (بوران) در پایگاه هوایی Pope در شمال کالیفرنیا موجب تاخیر در اعزام نیروهای چترباز از فورت براگ شد. کلید برخواستن هواپیماها از پایگاه هوایی Pope، امادگی دفتر کمک رسانی لجستیکی (LAO) فرماندهی ادوات نیروی زمینی بود. LAO 321 شکبه ضد یخ را برای آماده سازی هواپیماها جهت پرواز فراهم کرد.
پشتیبانی آمادگاهی
کارشناسان لجستیک برای پردازش پرسنل و تجهیزات مورد نیاز جهت اعزام، در قالب گروه های کنترل فرودگاه اعزام- وورد (ADACG) تقسیم بندی شدند. این کارشناسان طرح هایی را توسعه داند که برای بارگیری تجهیزات ویژه بارریزی هوایی یا تحولی به پاناما استفاده شدند. تجیهزات باید پالت بندی، وزن و اندازه‌گیری و بازرسی شوند.
مسائل ایمنی و محدودهای بار مجاز هواپیما رعایت شوند. پرسنل پشتیبانی در آمادگاه ها برای برآوردن درخواست ها در قالب شیفت های کاری 24 ساعتهکار می کردند. مرکز پشتیبانی پرسنلی دفاعی (DPSC) در فیلادلفیا، 95 درصد از نیازمندی های آماری LDA را پردازش کرد که شامل بیش از 3/13 میلیون دلار غذا، لباس و آمادهای پزشکی میشد. مرکز سوخت رسانی دفاعی (DFSC) درپایگاه کامرون واقع در ایالت ویرجینیا، یک میلیون گالن سوخت JP-4 هواپیما را به پایگاه هوایی Barksdale لوئیزیانا و 185 هزار شبکه سوخت Jp –5 را به نقطه سوختر سانی دفاعی Rodman تحویل داد. مرکز آماد ساختمانی دفاعی (DCSC) در کلومبو ایالت اوهایو، لوازم یدکی هلی کوپتر های Black Hawk: کامیون های 5 تن و خودروهای چرخ دار چند منظوره را تامین کرد. در آمادگاه ها دفاعی مکانیکزبورگ پنسیلوانیا بیش از 500/328/1 پوند تجهیزات برای ارسال به پاناما بسته بندی می شدند.
یکی از مشکلات عدیده کارشناسان و مجریان لجستیکی هر جنگی، بلاتکلیفی در ارسال تجهیزات و آمادها تا زمان دریافت درخواست است.
مشکلات
سیتسم لجستیک بدون مشکل کار نمی کند در این عملیات پدیداری حین حمل (ITV) مقصد نهایی محموله ها وجود نداشت و موجب بروز اختلالی در بنادر بارگیری و تخلیه شد. پالت ها عملامت های مناسب و برگه داده های مربوط که برای تعیین سریع محتویات و مقصد آنها نیاز است را نداشتند. دشواری های موجود در جابجایی آمادها گویای نیاز به پدیداری حین حمل (ITV) و شناسایی کامل منابع پالت بندری شده بود.
پشتیبانی جبهه ای
هنگ یکصد و نود و سوم پشتیبانی، پشتیبانی لجستیکی درون جبهه ای را برای بیش از 25 هزار نفر نیروی اعزامی به پاناما فراهم کرد. این هنگ مراکز توزیع را در Luzon field، فوزت کلایتون و پاناما ایجاد کرد. پس از 6 روز اول درگیری این هنگ 321 تن از طبقات مختلف آماد از جمله 25 تن آب را توزیع کرده بود. 85 درصد وزن آمادها با هلی کوپتر های CH-47 حمل می شدند. این هنگ دو نقطه سوخترسانی را نیز راه اندازی کرد که حدود 110 هزار گالن سوخت را در 8 روز اول پمپ کرد. گروهان آلفا نقطه انتقال مهمات و نقطه ثبت قبور را ایجاد کرد. گروهان 1097 ترابری هنگ با حمل 2442 نفر مسافر، 848 اسیر و 738 تن بار از ماموریت پشتیبانی کرد. برای پشتیبانی از کل عملیات، فرماندهی ترابری هوایی نظامی 775 ماموریتی را برای حمل 39994 نفر مسافر و 20675 تن بار را انجام داد. و تقریباً به ازای هر نفر نیروی اعزامی در طول عملیات یک و نیم تن بار جابجا شد. 8 فروند هواپیمای C-141 اقدامات بشر دوستانه ترابری هوایی را جهت کمک به شهروندان پانامایی که به دلیل جنگ آوراه شده بودند انجام دادند. این هواپیماها 3 تن آماد پزشکی، 10 هزار کاغذ، چندین تن غذای کودک و محموله های غذایی و 2 میلیون جیره صحرایی را حمل کردند.
خدمات پزشکی
ماموریت لجستیک پزشکی فراهم کردن تجهیزات برای مراقبت از زخمیان و آسیب دیدگان بود. کارشناسان لجستیک پزشکی باید از اندازه مکان و طول مدت جریان مجروحین آگاه بودند تا گستره پشتیبانی مورد نیاز را تعیین کنند. آمادهای پزشکی از پیاگاه هوایی هاوارد در پاناما به سایر مناطق توزیع می شد. کارشناسان لجستیک پزشکی در پانام اطلاعات دقیقی از قبل از عملیات و آغاز آن نداشتند و به همین دلیل طرح لجستیک پزشکی پس از H- hour اجرا شد.پرسنل لجستیک پزشکی 24 ساعت پس از دریافت درخواست ها تجیزات را آماده، بسته بندی، پالت بندی و بارگیری می کردند.
حمله به پاناما اولین تجربه استفاده از جنگنده F-117 بود. این هواپیما برای عبور از رادار و پدافند هواپیمایی طراحی شده بود و حملات هوایی را بر علیه اهداف بسیار مهم انجام می داد. این هواپیما می توانست 5 بمب 2 هزار پوندی را حمل کند و در این حمله 6 فروند از این جنگنده استفاده شد. یکی از مسائل لجستیکی که در طول عملیات بروز می کند جابجایی و اداره کردن دارایی های دشمن است. بخش زیادی از این دارایی ها تسلیحات و مهمات بود. سربازان خدمات پشتیبانی رزم باید بیش از 700 تن مهمات که شامل 5 هزار قبضه سلاح غنیمتی از این ارتش پاناما را بازرسی، طبقه بندی و انتقال می دادند. این نیروها 31 فروند هواپیما،29 خودروی زرهی، 7 فروند قایق شناسایی و 20 اداره توپ ضد هوایی را طبقه بندی، کاتالوگ و بسته بندی کردند.
دروس فرا گرفته شده
موفقیت کلی این عملیات مدیون عوامل زیادی بود. تمرینات موثر تمام نیروها قبل از عملیات موجب شناسایی نیازمندی های لجستیک احتمالی در صحنه نبرد شد.

جنگ در خلیج فارس
چالش های منحصر به فرد
عملیات سپر صحرا (Desert shield) و طوفان صحرا (Desert storm) ارتش آمریکا را با چالش های لجستیکی بسیار و پچیده و کامل نما آشنایی مواجه ساخت. برای مثال تفنگداران دریایی در طول خط آمادی از بندر ال جوبیل (Al Jubil) در عربستان صعودی که 250 مایل در کویر امتداد داشت. مشغول انجام عملیات بودند. خط آمادی تدارکاتی نیروی زمینی نیز به واسطه کمبود تجهیزات حمل ونقل مانند کامیون، تریلر، بارکش، اتوبوس، لیفتراک و سایر خودروهای ویژه، بسیار طولانی شده بود. این شرایط با ورود نیروهایی جدید وخیم تر شد. خوشبختانه با پشتیبانی کشورهای میزبان این مشکلات تا حد زیادی مرتفع شدند و پشتیبانی تجاری و رسیدن تجهیزات بیشتر حمل و نقل از آمریکا با این مشکلات را رفع کردند. تقاضای سنگین برای وسایل نقلیه و امکانات ترابری و شرایط جوی بسیار بد حاکم بر منطقه موجب افزایش بار کاری سیستم آماد شد. نیروی هوایی نیز با افزایش تقاضا برای اقلام مصرفی مانند فیلتر، تایر و باتری مواجه شد که میزان آنها بیش ا زحد مورد انتظار در قبل از آغاز عملیات بود.
در طول 43 روز انجام عملیات طوفان صحرا، هواپیماهای جنگنده نیروی هوایی بیش از 34038 صوتی پرواز و در مجموع 118 هزار ساعت پرواز را انجام دادند. 45666 صوتی انجام شد و تعداد ماموریت های ترابری هوایی استراتژیک، 17331 صوتی پرواز بود. جنبه منحصر به فرد دیگر عملیات سپر صحرا و طوفان صحرا که تاثیر زیادی بر عملیات لجستیک داشت به کارگیری سیستم ها و تجهیزات خاص تسلیحاتی در نقش های کاملا متفاوت با نقش طراحی شده برای آنها بود. یکی از سیتسم های معروف به کار گرفته شده در جنگ از سوی نیروی زمینی سیستم موشکی پاتریوت (Patriot) بود که برای حمله به هواپیماهای جنگنده یا قابلیت عملکرد بالا و سیستم های موشکی طراحی شده بود. این سیستم موشکی با موفقیت بر علی موشک های اسکاد (ssqud) عراق استفاده شد. موشک های پاتریوت برای مقابله با حملات موشکی عراق به اسرائیل در اطراف شهرتل آویو (Tel Aviv) نیز مستقر شده بود.
چال وزارت دفاع صرفاً تجهیز و تدارک رسانی به نیروها در منطقه نبود، بلکه باید این پشتیبانی را متناسب با شعائر اسلامی نیز انجام می داد. اقلامی مانند الکل و اقلام غیر اسلامی از سوی دولت عربستان ممنوع بودند. از سوی دیگر دولت عربستان محدودیت های اجتماعی زیادی را برای سربازان زن آمریکایی به وجود می آورد. بخش مهمی از پرسنل لجستیک ارتش آمریکا را زنان تشکیل می دادند و این امر موجب بورز مشکلات مهمی برای سربازان زن آمریکا بوجود می آورد. بخش مهمی برای لجستیک بوجود آورد اما در هر حال کارشناسان لجستیکی ارتش در مدارا کردن با محدودیت های شرعی و گمرکی عربستان بسیار انعطاف پذیر بودند.
حجم نیازمندی ها
با پایان جنگ زمینی در اواخر مارس 1991، نیروهای ترابری آمریکا میزان افراد خودروها و کالاها را که جابجا کرده بودند با جابجایی شهر اوکلاهامایستی از یک سر دنیا به خلیج فارس برابری می کرد. حدود 547 هزار نفر نیرو و حدود 9/2 میلیوتن تن آماد از آمریکا به خلیج فارس انتقال داده شدند. این جمیعت تغذیه و ساکن شدند و لباس و تفریح آنها فراهم شده بود. 400 هزار نفر نیرو هر روز 3 وعده غذا می خوردند که حدود 2/1 میلیون وعده غذلیی د ر هر روز 4/8 میلیون وعده غذایی در هر هفته سرو می شد. با آنکه دولت عربستان صعودی مقدار زیادی نوشابه غیر الکلی، میوه تازه و آب آشامیدنی را تامین کرده بود اما نیازمندی های وارده به سیستم لجستیک آمریکا از همان آغاز زیاد بود.
در طول 10 روز اول آماده سازی مقدمات عملیات سپر صحرا مرکز آماد نیروی دریای در نورفولک ویرجینا حدود 5 میلیون پوند وسایل معیشتی را جهت ارسال به کشتی های آمادگاه دفاعی ریچموند ویرجینا انتقال داد. بیش از 120 کامیون برای حمل این وسایل مورد نیاز بودند. این میزان تنها درصد کوچکی از کل تجهیزات ارسال توسط آمادگاه ریچموند را تشکیل می دهد.
در طول 5 روز 250 عدد تریلی 18 چرخ تجهیزات را از فورت استوارت جورجیانه به یگان های نیروی زمینی منتقل کردند. 128 کامیون دیگر نیز مهمات را تحویل دادند. بندر ساوانا در ایالت جورچیا با انبوهی از کامیونهای حامل مهمات، اقلام پشتیبانی و سایر خودروهایی که آماده اعزام به منطقه بودند، اشغال نشده بود.
در 30 روز اول عملیات سپر صحرا، آمادگاه نیروی زمینی در نیوکامبرلند ایالت پنسیلوانیا، بیش از 3 هزار تن لوازم یدکی جعبه ابزار و مصالح ساختمانی را از طریق بندر بالتیمور به عربستان صعودی ارسال کرد. برخلاف شیوه سنتی جنگ های اروپایی که اقلام اساسی از قبل ددر جبهبه مستقر می شدند، نیروهای آمریکایی اعزام شده به جبهه حداقل زیر ساختارهای مورد نیاز را در محل داشتند. فرماندهی مدیریت ترافیک نیروی زمینی (MTMC) بیش از 83 هزار مسافر، 27360 کامیون و 15827 خودروی ریلی را به بنادر ایالتی مسریابی کرد.
در طول 30 روز اول عملیات سپر صحرا، امادگاه های نیروی زمینی در سرتاسر آمریکا بیش از 45 هزار تن تجهیزات پشتیبانی را به خاورمیانه ارسال کردند. 6 هزار تن آم اد نیز در حال ارسال به منطقه بودند. براساس آمار رسمی فرماندهی تجهیزات نیروی زمینی (AMC)، محموله های اولیه شامل بیش از 30 هزار تن مهمات و مواد منفجره 6 هزار تن اقلام «اساسی مانند تانک و توپ هویتیزر (howitzer) و 6 هزار تن لوازم یدکی بود. سایر محموله ها شامل 3 هزار تن لباس، مصالح ساختمانی و موانع و آمادهای پزشکی بود.
یک لشگر زرهی با حدود 350 تانک، 200 خودروی رزمی Bradly و 16000 سرباز روزانه 500 تن مهمات، 555 هزار گالن سوخت، 300 هزار گالن آب و 80 هزار وعده غذایی رامصرف می کرد. با در نظر گرفتن این حجم نیازمندی ها نباید از انتقال این حجم عظیمیه و بی سابقه تدارکات برای یک جنگ مدرن متعجب شد. تانک های M1A1 در هر مایل حدود 6 تا 7 گالن سوخت مصرف می کنند. یک لشکر زرهی 3 تا 5 روز می تواند بدون تدارکات رسانی به حرکت ادامه دهد و در این میان یک چهارم نیروهای این واحد 3500 نفر مسئولیت های لجستیکی را بر عهده دارند.
یک لشگر زرهی با حدود 350 تانک، 200 خودروی رزمی Bradly و 16000 سرباز روزانه 500 تن مهمات، 555 هزار گالن سوخت، 3000 هزار گالن آب و 80 هزار وعده غذایی را مصرف می کرد. را در نظر گرفتن این حجم نیازمندی ها نباید از انتقال این حجم عظیم و بی سابقه تدارکات برای یک جنگ مدرن متعجب شد. تانکهای M1A1 در هر مایل حدود 6 تا 7 گالن سوخت مصرف می کنند. یک لشکر زرهی 3 تا 4 5 روز می تواند بدون تدارکات رسانی به حرکت ادامه دهد و در این میان یک چهارم نیروهای این واحد 3500 نفر مسئولیت های لجستیک را بر عهده دارند.
محیط صحرا
آب و هوای عراق و عربستان صعودی تحت تاثیر دو جبهه هوایی بزرگ آسیا یعنی سیستم کم فشار Great Indian Heat و سیستم پرفشار سردی که از جانب کشورهای مشترک المنافع (دشوار سابق) می آید، قرار دارد.
از ماه می تا ماه نوامبر، شرایط جوی در منطقه عملیات عموماً گرم بود و طوفان های شن با ارتفاع چندین متر خاک و شن می ورزیدند. با آنکه خاک مطلق در هوا مشکلاتی را برای افراد و تجهیازت به وجود می آورد، خطر اصلی متوجه عملیات در منطقه در ماههای تابستان ناشی از طوفان های شن بود که ارتفاع آنها به یک و نیم مایلی می رسید و قدرت باد آنها بسیار زیاد است. دمای هوا به طور متوسط 110 درجه فارنهایت بود که این خود مشکلات غیر قابل اجتنابی را برای افراد و تجهیزات بوجود می آورد.
ماه دسامبر ماه بارندگی در منطقه بود. شرایط جوی تا ماه آوریل که آب و هوای تابستانی آغاز می شود مناسب بود. اما ماه های بارانی نیز موجب ورزیدن بادهای می شدند و شرایط جوی گاهاً بسیار غیر قابل پیش بینی بود. در اغلب موارد به دلیل طوفان شن و مه غلظ در جنوب عراق و شمال عربستان هواپیما ها امکان پذیر نبود.به طور کلی محیط بیابانی محیط مناسبی برای سربازان آمریکایی و تجهیزاتشان نبود. تقاضا به فیلترهوا، خودروها و هواپیماها باعث انجام تعمیرات بیشتر از حد معمول می شد. تقاضا برای فیلترهای روغن ومواد روانند کننده بسیار بالا بود و نیروهای مکانیزه را با مشکل مواجه می کرد. این شرایط باعث شده بود تا میزان مصرف فیلتر هوا 8 برابر و تایر 5 برابر افزایش یابد. به طور کلی نیروی زمینی یعنی از تجهیزاتی را که به منطقه انتقال داده بود. به واسطه شرایط بسیار بد جوی سریعاً استفاده کرده بود. از حدود 300 فروند هلی کوپتر Chinnok، 50 فروند به واسطه طوفان شن دچار سانحه شدند. شرایط بد جوی باعث کاهش کارایی نفت شده بود و طوفان شن باعث نشت شن بر روی آسفالت باندهای پرواز می شد و برای تمیز کردن باند پرواز می شد و برای تمیز کردن باند پرواز زمان زیادی صرف می شد و تازه اگر با پایان کار اگر باز هم طوفان شنی آغاز نمی شد.
دمای بالای هوا طول عمر باتری ها را بسیار کاهش داده بود و مدارهای الکتریکی را از کار می انداخت. پمپ ها و لوله های خرطومی نیز به دلیل هوای گرم و محیط صحرا سریعاً غیر قابل مصرف می شدند. با کاهش دما در منطقه نیاز به اقدام دیگری مانند لباس زیر بلند، کیسه های خواب، جاکت های صحرایی و کت های استتار شبانه در کویر افزایش یافت.
افراد نیز تحت تاثیر هوا محیط صحرا قرار گرفته بود. مخاطرات بهداشتی عدیده ای ماندن «کوری رودخانه» (Onchocerciasis) مالاریا، گزیدگی و گرمازدگی بوجود آمده بودند. بیماری کوری رودخانه در منطقه خلیج شایع است و در اثر گزیدگی افراد توسط مگس سیاه رنگی بوجود می آید که لاروهایش را در خون فرد قربانی می ریزد و سیستم بینایی فرد را دچار آسیب دیدگی می کند. بیماری Bilharzia نوعی عفونت کبدی است که هر ساله دهها هزار نفر را در منطقه می کشد. باکتری عامل این بیماری در آب های سطحی یافت می شود و با ورود از طریق پوست پا و دست به بدن راه خود را به سمت کبد در پیش می گیرد و موجب عفونت کبد می شود. دو نوع مالاریا، ویواکس (Vivax) و فاکسی پاریوم (Flaci Parmu) در طول ماه ها بارانی شایع می شود. اب تغییر فصل حمله پشه ها نیز افزایش می یابد. و بیماری هاری نیز که سگ های وحشی و روباه های صحرایی ناقل آن هستند، شیوع پیدا می کند. آمادها و تجهیزات پزشکی باید دور از گرما نگهداری می شدند. محیط خشک و کم آب منطقه مستلزم تامین تجهیزات خاصی بود و تجهیزات باید به نوعی اصلاح می شدند که در محیط صحرایی به بهترین شکل عمل کنند.
تهدید جنگ شیمیایی و میکروبی از سوی عراق مجموعه دیگری از نیازمندیهای منحصر به فرد را به وجود آورد؛ تجهیزات ویژه، رنگ های مقاومت در برابر عوامل شیمیایی لباس های محافظتی و دستگاه های شناسایی کننده عوامنل شیمیایی. ذخایر نفتی یکی از اهداف حمله ارتش عراق بودند و از این رو تعمیر خطوط لوله نفت نیز الزامی بود.
نیازمندی های اعزام و امروزی نیروها
علاوه بر نیازمندی های لجستیکی خاص صحرا، نیازمندیهایی نیز باری اعزام فرامرزی نیروها وجود داشتند که عبارتند از: تجهیزات و خدمات ویژه عملیات بندری و فرودگاهی، پرسنل و تجهیزات لازم برای طراحی و ساخت تسهیلات و آمادگاههای پشتیبانی و امکانات حمل و نقل دو سره از آنجایی که بخش کمی از موجودی های نیروی زمینی در خاورمیانه از پیش مستقر شده بودند، لازم بود تا اکثر اقلام پشتیبانی از طریق کانال هایی از مقصد اروپا و آمریکا به منطقه برده شوند.
حدود هزار پرسنل قراردادی در پایگاه های هوایی، فرودگاه ها و سایر تسهیلات نواحی منطقه خلیج فعالیت می کردند و نقش مهمی را در موفقیت لجستیک عملیات ایفا کردند.
پشتیبانی کشور میزبان
عربستان سعودی به عنوان میزبان اصلی نیروهای ائتلاف پشتیبانی لجستیکی گسترده ای را در زمینه اقلام اساسی مانند غذا، آب و سوخت به عمل آورد. علاوه بر این پرسنل نظامی آمریکا به طور رایگان در اقامت گاه های تجاری و هتل های عربستان ساکن شده بودند. علاوه بر کمک های بلاعوض دولت سعودی، ارتش آمریکا قراردادها مناسبی را با بخش های تجاری عربستان برای تامین اقلامی مانند تایر، باتری، پمپ های سوخت و غیره امضا کرد و در زمانیکه DOD قادر به تامین این قبیل اقلام نبود، آنها را از بخش های تجاری عربستان خریداری می کرد. خدمات دیگری نیز مانند ترابری، بهداشت و غذا نیز اغلب از طریق قراردادها از فروشندگان کشور میزبان تامین می شدند.
تسهیلات کشور میزبان
نیروهای آمریکایی در شهرک های چادری در مرز عربستان و عراق مستقر شده بودند، اما در غلب موارد در صورت دسترسی به مناطق شهری، شهرداری های کشور عربستان خانه های موجود و یا مجتممع های پیشرفته نظامی تجاری را در اختیار نیروهای آمریکایی قرار می دادند. تعداد زیادی از نیروهای آمریکایی در نزدیکی ریاض شهر نظامی شاه خالد مستقر شده بودند. دولت عربستان خانه های کارگری که برای پروژه های احداث کارخانه های پتروشیمی دایر شده بودند را نیز در اختیار نیروهای آمریکایی قرار داد.
تسهیلات مدرن بندری مانند تسهیلات موجود در بندر ال جوبیل که پایانه بندری اصلی انتقال تجهیزات تفنگداران دریایی آمریکا در عربستان بود، ظرفیت کافی پهلوگیری کشتی ها، ا نبارداری، استقرار و چیدمان کانتینرها را فراهم کرد. بنادر عربستان از طریق بزرگراه های مدرن و مناسبی در مراکز شهری متصل شده اند و تنها محدودیت موجود در بنادر عربستان، کمبود جرثقیل های بزرگ موجود برای تخلیه بارهای فله ای و کانتینری بود. یگان های نیروی هوایی آمریکا در پایگاه های هوایی عربستان مستقر شدند که اکثر پیاگاه ها برای مصارف اضطراری ساخته شده بودند و تا به حال از آنها استفاده نشده بود. مجریان لجستیکی مجبور بودند واقعیت های جنگ صحرایی وامکان پشتیبانی از عملیات در محیط شیمیایی و میکروبی را مد نظر قرار دهند. این امر به معنی غلبه بر چالش های عدیده لجستیکی برای تضمین پشتیبانی از نیروها و تجهیزات آمریکایی تا زمان آزادسای خاک کویت بود.
پیمانکاران کشور میزبان
به دلیل محدودیت در تعداد مجریان لجستیکی اعزامی به منطقه ارتش تصمیم به استفاده از فروشندگان و مجریان محلی گرفت و قراردادهایی به ارزش چنیدن میلیارد دلار برای اجاره مکان ها و خرید خدمات و تجهیزات منعقد گردیدند. به دلیل نیاز مبرم به تامین نیازهای روزمره نیروهای در حال ورود به منطقه ارتش رویه های را برای خرید اقلام سریع التحویلی مانند برنج، چادر و الوار در پیش گرفت.
در طول عملیات سپر صحرا، نیروهای ارتش آمریکا عملیات نظامی دفاعی را انجام دادند. با اعلام آماده باش نیروها از سوی پرزیدنت بوش برای حمله احتمالی به کویت، یگان های لجستیک حاضر در منطقه باید برای پشتیبانی و رفع و رجوع حدود 200 هزار نیروی آمریکایی به سرعت در سطح جبهه گسترش می یافتند. یگان های ساختمانی ارتش به سرعت فرودگاه ها و بنادر را آماده کردند و راه هایی را در عمق صحرا برای حرکت نیروهای آماده کردند. پاکسازی و آماده سازی مناطق استقرار برای نگهداری خودروهای در حال ورود، کانتینرها، تجهیزات و آمادها به طور موثری ظرفیت بنادر را به دو برابر افزایش داد. نسبت نیروهای رزمی به نیروهای پشتیبانی 3 به یک بود. در عملیات طوفان صحرا به دلیل محدودیت های موجود و زمان اجرای عملیات این نسبت 5 به یک بود. افزایش ناگهانی بهای نفت نیز باعث افزایش بهای سوخت و تجهیزات شد و محدودیت هایی را برای نیروهای آمریکا در مصرف سوخت به وجود آورد.
نیروهای چند ملیتی و نیازمندی های لجستیکی
بزرگی نیروهای چند ملیتی اعزامی به جبهه، چالش های عدیده لجستیکی را درحوزه های قابلیت عملیات مشترک، شناسایی تجهیزات رزمی دشمن، غذا، تعمیرات و نگهداری، ترابری و خدمات درمانی پدید آورد. نگجرانی دیگری ینیز در خصوص توسعه و آزمایش تجهیزات ویژه جنگ صحرایی، تدابیر کاهش استرس، نمک زدایی (شیرین کردن آب)، پشتیبانی کشور میزبان، ژنراتورهای سیار برق، دفاع شیمیایی و دکانتا میناسیون (رفع الودگی NBC) و ارتباطات ویژه‌ی فرماندهی و کنترل بود.
ترابری دریایی
اقدامات قابل توجه به ترابری دریایی و هوایی گویای آن است که آمریکا امکانات مناسبی را برای برآوردن نیازهای تحرک سریع در اختیار دارد. اما 90 درصد از ناوگان هواپیماهای C-5 و 80 درصد ناوگان هواپیماهای C-141 تنها 15 درصد بار خشک (dry cargo) حمل شده به منطقه را جابجا کردند. 85 درصد بار خشک از طریق ترابری دریایی حمل شد. ترابری دریایی مسئولیت حمل تجهیزات و ادوات سنگین به خلیج فارس را بر عهده داشت. اما این شیوه بسیار کند بود. در واقع وقتی که اولین کشتی های تندروی ترابری دریایی که دو فروند بودند به عرستان رسیدند. بار بیشتری را نسبت به کل ترابری هوایی به منطقه انتقال دادند. انتقال آمادهای جنگی از طریق ترابری دریایی فرآیند طولانی و وقتگیری بود که حداقل یک ماه یا بیشتر به طول می انجامید. تنها 12 فروند از 44 فروند کشتی های ذخیره آماده در طول می انجامید. تنها 12 فروند از 44 فروند کشتی های ذخیره آماده در طول 5 روز قابل استفاده بودند. بسیاری از این کشتی ها به حدی ها کار کنند، بسیار دشوار بود. در یک مورد از یک ملوان بازنشسته‌ی 80 ساله برای به کار انداختن این کشتی ها کمک گرفته شد. با آنکه استراتژی لشکرکشی آمریکا بر توانایی انتقال سریع نیروها و تجهیزات تاکید می کند، اما عملیات سپر صحرا به روشنی نشان داد که ارتش آمریکا تا چه حد در این زمینه دچار ضعف است. بر طبق گفته ژنرال گری (General Gray): «نیورهای ما باید بتوانند سریعاً به مناطق بحران زده از طریق شیوه های چندگانه اعزام نیروها و تجهیزات، گسیل شوند.»
جنگ خلیج نشان داد که ایالات متحده فعلا نیروها و امکانات کافی ترابری سریع هوایی و دریایی را ندرد و ژنرال ناتان بدخورد فورست در این باره گفته است که «با مطمئن ترین یوه باید زودتر از هر نیروی دیگری به صحنه نبرد رسید».
یکی از درس های روشن جنگ خلیج این بود که ایالات متحده نمی تواند برای پشتیبانی از طرح های تحرک خود تنها بر ترابری سریع دریایی اتکا کند. با آنکه ایالات متحده در طول تاریخ قویترین نیروی هوایی و بیشترین هواپیماها را دارد اما هنوز بسیار کند است.
نیروهای عراق علی رغم برتری در تعداد نفرات و نیروهای رزمی اقدام به حمله نکرد. در عوض ایالات متحده آماده وقت را صرف جمع آوری نیرو و آماده سازی مقدمات حمله به عراق کرد. اگر نیروهای آمریکایی به جای 6 ماه بعد از اشغال کویت در همان ماه آگوست 1990 به نیروهای عراقی حمله می کردند، معلوم نبود که مجریان لجستیکی آمریکا چگونه می توانستند امکانات لجستیکی لازم را فراهم نمایند. ژنرال شوارزکف در یک مصاحبه مطبوعاتی گفته بود که در این صورت ما تنها باید به فکر عقب نشینی می بودیم و امیدوار بودیم که سرانجام راهی را برای خارج کردن نیروهایمان از منطقه پیدا کنیم.
منبع:
(Schwarzkopt. Gen, H., Norman; It Doesn’t Take a Hero. New york’ Bantam Books, 1992) صفحه 310
ترابری هوایی
تعداد هواپیماهای ناوگان هوایی ارتش آمریکا در منطقه بیش از 400 فروند هواپیمای جنگنده و 250 فروند هواپیمای پشتیبانی بود. این تعداد هواپیما برابر کل تعداد هواپیماهایی بود که آمریکا در طول جنگ سرد به اروپا گسیل داشته بود. هر اسکادران جنگنده از 24 فروند هواپیما تشکیل می شد که به تجهیزات معادل با 20 فروند هواپیمای C-141 نیاز داشت.
در طول 12 روز اول اعزام، فرماندهی ترابری هوایی نظامی 19 هزار تن محموله را به منطقه عملیات تحویل داد که شامل تجهیزات سه جناح جنگنده تاکتیکی و گردان هشتاد و دوم هوا برد بود. با پایان عملیات طوفان صحرا در 28فوریه 1991، ترابری هوایی استراتژیک 800/15 ماموریت انجام داده بود و بیش از 501 هزار نفر و 544 هزار تن بار را به خاورمیانه حمل کرده بود.

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   43 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله مداخله نظامی آمریکا در گرانادا

دانلود پاورپوینت کامل تحت عنوان معماری پایدار در 49 اسلاید

اختصاصی از فی بوو دانلود پاورپوینت کامل تحت عنوان معماری پایدار در 49 اسلاید دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود پاورپوینت کامل تحت عنوان معماری پایدار در 49 اسلاید


دانلود پاورپوینت کامل تحت عنوان معماری پایدار در 49 اسلاید

مقدمه

معماری سبز

کلیات و اهداف در معماری سبز

دستور العمل اجرایی معماری سبز

مصالح سبز

معرفی معماران سبز

معرفی نمونه های معماری پایدار

مناسب جهت ارایه دانشجویان کاردانی تا ارشد


دانلود با لینک مستقیم


دانلود پاورپوینت کامل تحت عنوان معماری پایدار در 49 اسلاید

دانلود پاورپوینت کامل چگونگی رشد هنر در تمدن اسلامی و تأثیر آن بر تمدن غربی در 25 اسلاید

اختصاصی از فی بوو دانلود پاورپوینت کامل چگونگی رشد هنر در تمدن اسلامی و تأثیر آن بر تمدن غربی در 25 اسلاید دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود پاورپوینت کامل چگونگی رشد هنر در تمدن اسلامی و تأثیر آن بر تمدن غربی در 25 اسلاید


دانلود پاورپوینت کامل چگونگی رشد هنر در تمدن اسلامی و تأثیر آن بر تمدن غربی در 25 اسلاید
هنر و تمدن اسلامی
هنرعربستان پیشاز اسلام از درون‌مایه چندانی برخوردار نبود.
 
شعر و سروده بیش‌ترین هنر عرب بود
فتوحات مسلمانان موجب شد تا دیده بر کاخ‌‌های باشکوه ایرانیان و کلیساها و پرستشگاه‌های یونانیان و رومیان بگشایند.
 هنرصنعتگران‌ایرانی، یونانی، مصری و سوری باهم پیوند‌ خورد و زیر فرمان‌اسلام، به‌شیوه‌هایی مبدل‌شد که امروزه هنراسلامی نامیده‌می‌شود
در زمینه معماری از پایان سدهاول هجری فرمانروایانمسلمان، در نواحی فتح‌شده، ساخت مسجدها و کاخ‌های باشکوه را آغاز کردند و کوشیدند تا آثار بزرگ‌تر و باشکوه‌تری از بناهای دوران پیش از اسلام به‌وجودآورند.
مناسب جهت ارایه دانشجویان کاردانی تا ارشد

دانلود با لینک مستقیم


دانلود پاورپوینت کامل چگونگی رشد هنر در تمدن اسلامی و تأثیر آن بر تمدن غربی در 25 اسلاید

دانلود مقاله پیامبراکرم (ص) در قرآن کریم و نهج البلاغه و جلد اول تفسیر کشاف زمخشری

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله پیامبراکرم (ص) در قرآن کریم و نهج البلاغه و جلد اول تفسیر کشاف زمخشری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

چکیده :
پیامبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمّد مصطفی (ص) که بنده برگزیده خدا ، خاتم الانبیاء ، مبلغ دین الهی ، معلم آیات حکمت و مربّی و اسوه انسانهاست در زمانی که جهل و تاریکی در حجاز سایه افکنده بود از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شد و افلاکی ترین فرشته خاکی گردید و تمام عمر با برکت خود را که سرشار از فراز و نشیبهای بسیاری بود در راه هدایت و راهنمایی مردم و دعوت به دین مبین اسلام سپری نمود و با عبودیّت و بندگی ذات حق به عالی ترین درجه عبودیّت دست یافت و به قلّه رفیع کمال انسانی رسید.
در قرآن کریم که معجزه جاویدان پیامبر عظیم الشّان اسلام بوده و به عنوان کتاب هدایت بشری همواره مورد توجّه بوده است درباره پیامبر اکرم (ص) بسیار سخن گفته شده است . اطاعت از پیامبر (ص) در کنار اطاعت از خدا مطرح شده است ، آزار و ایذاء پیامبر اکرم (ص) موجب عذاب دردناک و لعنت خداوند در دنیا و آخرت تلقّی شده و دوستی خداوند مشروط به اطاعت از پیامبر اکرم (ص) گردیده است . خلق و خوی الهی پیامبر اکرم (ص) و رحمت و عطوفت آن حضرت مایه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبیر« وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیمٍ » توصیف شده است . بنا بر آیات قرآن کریم که بیش از 500 آیه را شامل می شود ، وجود پیامبر اسلام (ص) لطفی بر بشریت ، رحمتی برای عالمیان ، الگویی ابدی برای نسل بشر و شاهدی بر همه انبیاء الهی معرّفی شده است .مولای متّقیان حضرت علی (ع) که از دوران کودکی همواره در کنار پیامبر بود در کتاب ارزشمند نهج البلاغه مراحل مختلف زندگانی آن حضرت را طی خطبه های مختلفی به تصویر کشیده و از عظمت و بزرگواری پیامبر (ص) سخن به میان آورده است.
در این رساله سعی شده است تا اخلاق و رفتار و زندگانی پیامبر اکرم (ص) در کتب مقدّس قرآن کریم و نهج البلاغه و همچنین تفسیر کشاف زمخشری بررسی شود و آیات و خطبه ها و تفاسیری که در این زمینه وجود دارد آورده شود. هرچند که هیچ کس نمی تواند مدّعی باشد که این شخصیت بی نظیر عالم امکان را کامل و جامع شناخته است تا بتواند دانش خود را در مورد آن حضرت مکتوب سازد.

 

 

 

 

 

فصل اول
کلیات تحقیق
1-1. مقدّمه :
آنگاه که جهل و تاریکی در حجاز سایه افکنده بود‏، آنگاه که نوزادان دختر عرب به جرم دختر بودنشان‏ زنده به گور می‌شدند‏، آنگاه که کعبه را بتخانه اعظم می خواندند‏ و آنگاه که در جامعه عرب نشانی از صداقت و راستی و مهربانی نبود، مهربان ترین فرشته خاکی متولد شد‏‏، از حق آمد و به حق برانگیخت، تمام کائنات را رنگ خدایی داد، آفتاب جهان فروز وجودش‏، نور علم و رحمت را بر زمین گستراند، از توحید گفت و به خدای یکتا فراخواند، برف ظلمت را آب کرد و نوید بهار داد. قلب عالم امکان شد و جریده هستی. از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شد و افلاکی ترین فرشته خاکی گردید‏، خواند:
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَق، خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَق...». بنده برگزیده حق تعالی شد و نامش بلند و دینش پاینده . آشنا ساخت انسان را با معنای واقعی اش. روشن نمود حقیقت را با آفتاب وجودش در شام تیره زندگی. نبوّت را ختم داد و قرآن را عینیّت. سخن از کیست؟ سخن از بنده برگزیده خدا ؛ حضرت محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله است، سخن از آخرین پیغام دار و خاتم انبیاء است. سخن از کلمه الله الاعظم و کلام تکوینی خدا است، سخن از حقیقتی عینی و جاودانه است، سخن از ذخیره‌ای تمام نشدنی و حقیقتی است عینی و انسانی، که شناخت ابعاد مختلف شخصیت و دستیابی به عمق سیره و سلوک و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادی مستمر نیازمند است. سخن از خاتم الانبیاء و قلّه رفیع کمال انسانی است، سخن از خلیفه الله الاعظم و واسطه ابدی نزول فیض الهی است. سخن از آینه تمام نمای صفات حسنای حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم است. سخن از پیامبری است که اطاعت از وی همان اطاعت از خدا شمرده شده است، سخن از نبی‌ مکرم است که آزار و ایذاء وی موجب عذاب دردناک و لعنت خداوند در دنیا و آخرت تلقی شده و دوستی خداوند متعال مشروط به اطاعت از وی گردیده است. سخنی از پیامبری است که خلق و خوی الهی و رحمت و عطوفتش، مایه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبیر «وانک لعلی خلق عظیم»، توصیف شده است. سخن از «عبد خدا» است که با عبودیت و بندگی ذات حق، به عالی‌ترین درجه عبودیّت دست یافت و از همه تعلّقات و وابستگی‌ها رها شد و به عنوان «رحمه للعالمین» و عامل رهایی و آزادی مردمان از زنجیرها و بندهای سخت معرّفی شد.
آری سخن از محمّد مصطفی (ص)؛ مبلغ دین الهی، معلم آیات حکمت و مربی و اسوه انسان ها است. نوشتن درباره بزرگ ترین شخصیتهای آفرینش ، برگزیدگان حضرت حق ؛ نه آنکه آسان نیست ، بلکه بسیار هم دشوار است.کیست که مدّعی باشد آنها را کامل و جامع شناخته است تا بتواند دانش خود را از آن برگزیدگان مکتوب سازد . امابا توکل برخداوند متعال و عنایات خود حضرت (ص) و توجهات حضرت ولی عصر (عج) در نوشتار حاضر سعی دارم در حد بضاعت خویش بتوانم از اخلاق و رفتار ، آداب و سنن برگزیده ترین رسول آسمانی و نوید بخش آزادی جاودانی، حضرت محمّد مصطفی (ص) سخن بگویم. امید است بتوانیم همواره رهرو دینش باشیم و از پرتو وجودش بهره مند.» (قمی ، 1361 : 3 ).

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم
زندگی نامه ی پیامبراعظم (ص)
2-1. اجداد رسول خدا (ص):
خاندانی که رسول خدا در میان آنها به دنیا آمد از بهترین خاندانهای عرب و شریفترین آنها بود و بزرگترین منصبها و سیادتها در آنها وجود داشت زیرا منصب سقایت و اطعام حاجیان که بزرگترین افتخار و بهترین منصبها بود از راه ارث به خاندان بنی هاشم و عبدالمطلب جدّ آن بزرگوار رسیده بود .
حضرت رسول (ص) از اولاد اسماعیل ذبیح الله است ودر واقع فرزند ابراهیم خلیل الله (ع) است و جدّ بیستم ایشان به عدنان می رسدوخود حضرت فرموده اند : « چون اجداد من به عدنان رسید از ذکر دیگر اجداد خودداری کنید. » (میر عرب ، 1385 : 16 ). دکتر سعید منصوری در کتاب پیامبر رحمت (ص) نسب پیامبر را این چنین معرفی می کند :
«عدنان پدر عرب عدنانی است که در تهامه ، نجد ، و حجاز تا شام و عراق مسکن داشته اند وآنان را عرب معدی ، عرب نزاری ، عرب مضری ، عرب اسماعیل ، عرب شمالی ، عرب متعرّبه ، عرب مستعربه ، بنی اسماعیل ، بنی قیدار و قیدار نیز می گویند که نسب آنها به حضرت اسماعیل ذبیح می رسد . مادر فرزندان اسماعیل ، رعله دختر یکی از جرهمیان به نام مضاض بن عمرو جرهمی بود . قبیله جرهم از اعقاب جرهم بن قحطان بوده و از جنوب به شمال عربستان آمده بودند.
عدنان دو پسر داشت یکی معد و دیگری عک ، که بنی غافق از عک پدید آمده اند . معد بن عدنان چهار پسر به نامهای نزار ، قضاعه ، قنص و ایاد داشت . نزار بن معد سرور و بزرگ فرزندان پدرش بود و در مکّه سکنی داشت و او چهار پسر به نامهای مضر ، ربیعه ، انمار و ایاد داشت و دو قبیله خشعم و بجیله از انمار به وجود آمده اند . مضر بن نزار دو پسر به نامهای الیاس و عیلان داشت ، مادرشان زنی از قبیله جرهم بود، مضر سرور فرزندان پدرش و مردی دانا و بخشنده بود و قبایل بنی ذبیان ، بنی هلال و بنی ثقیف از مضربن نزار منشعب شده اند. پس از مضر بن نزار فرزندش الیاس در میان قبایل وسعت بزرگی یافت واو را سیّد العشیره ، لقب دادند . وی سه پسر به نامهای مدرکه ، طابخه و قمعه داشت. قبایلی را که نسبشان به الیاس می رسد بنی خندف گویند. قبیله های بنی تمیم ، مزینه ، رباب ، خزاعه و اسلم از الیاس بن مضر منفصل شده اند. مدرکه بن الیاس نامش عامر و کنیه اش ابوالهذیل و ابوخزیمه بود. مدرکه چهار فرزند به نامهای خزیمه ، هذیل ، حارثه وغالب داشت . پس از مدرکه فرزند وی خزیمه بن مدرکه بر عرب حکومت یافت و او چهار پسر به نامهای کنانه ، اسد ، اسده ، و هون داشت . پس از خزیمه فرزند وی کنانه بن خزیمه برتری یافت. قبایل بنی لیث و بنی عامر از کنانه بن خزیمه ریشه گرفتند. فرزندان کنانه عبارتند از : نضر ومالک وعبد مناه. پس از کنانه نضر بن کنانه فرزند وی بود که برتری یافت و فرزندانش مالک و یخلد و صلت بوده است. پس از نضر فرزندش مالک است که پسر مالک ، فهر می باشدو فرزندان فهر بن مالک عبارتند از : غالب ، محارب ، حارث ، اسد و دختری به نام جندله . پس از فهر ، پسر وی برتری یافت و فرزندان وی عبارتند از : لُوی و تیم الادرم و فرزندان تیم بن غالب به بنو ادرم بن غالب معروف شده اند. پس از غالب ، فرزند وی لوی برتری یافت و فرزندان وی کعب ، عامر ، سامه ، عوف و خزیمه می باشند. پس از لوی نوبت کعب است که از همه فرزاندان پدرش بزرگوارتر و ارجمندتر بود. پس از کعب نوبت مره بن کعب است و فرزندان وی عبارتند از : کلاب ، تیم و یقظه است . پس از مره پسرش کلاب برتری یافت که پدر یک دختر و دو پسر به نامهای قصی و زهره است .نسب بنی زهره از جمله آمنه مادر بزرگوار رسول اکرم (ص) به زهره بن کلاب می رسد، پس از کلاب فرزند وی قصی بن کلاب امور کعبه و مکه را به دست گرفت و قریش را به عزت و سربلندی رساند و آنها را از جاهای پراکنده در وادی مکه جمع نمودو نزدیک کعبه جای داد. پس از قصی فرزند او عبد مناف برتری یافت وفرزندانش عبارتند از : هاشم ، عبد شمس ، مطلب ، نوفل ، ابوعمرو و شش دختر . پس از عبد مناف هاشم پسر وی سروری یافت. پس از هاشم ، عبدالمطلب بن هاشم سروری یافت فرزندان وی عباس ، حمزه ، عبدالله ، ابوطالب ، زبیر ، حارث ، حجل ، مقدم ، ضرار ، ابولهب ، قشم وشش دختر می باشند . عبد المطلب نخستین کسی بود که در کوه حرا به اعتکاف پرداخت و چون ماه رمضان می رسید به کوه حرا می رفت ودر تمام ماه بینوایان را اطعام می کرد ودر صد وبیست سالگی وفات یافت . »(منصوری ، 1387 :15 ).
2 – 1 – 1 . بیان راز نسب پیامبر توسط امام علی(ع):
امام جعفر صادق (علیه السلام) از حضرت علی (علیه السلام) نقل می کند که: «آن حضرت در توصیف از آفرینش و نسب محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: خداوند تعالی نور مقدّس حضرت محمّد صّلی الله علیه و آله و سلّم را خلق فرمود، پیش از آنکه آسمانها و زمین و عرش دو کرسی و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را بیافریند و قبل از اینکه احدی از انبیا را اراده آفرینش کند به چهار صد و بیست چهار هزار سال، به آن نور دوازده حجاب خلق نمود:
1- حجاب قدرت. 2- حجاب عظمت. 3- حجاب منّت. 4- حجاب رحمت. 5- حجاب سعادت. 6- حجاب کرامت. 7- حجاب منزلت. 8- حجاب هدایت. 9- حجاب نبوّت. 10- حجاب رفعت. 11- حجاب شفاعت.
پس آن نور مقدس را در حجاب قدرت 12 هزار سال جاری داد و او می گفت: سُبحانَ رَبّیَ الاَعلَی.
و در حجاب عظمت یازده هزار سال و او می گفت: سُبحانَ عالَمُ السِّر.
و در حجاب منّت ده هزار سال و می گفت: سُبحانَ مَن هُو قائِم لایَلهو.
و در حجاب رحمت نه هزار سال و می گفت: سُبحانَ الرَّفیعُ الاَعلی.
و در حجاب سعادت هشت هزار سال و می گفت: سُبحانَ مَن هُو دائِمُ لایَسهو.
و در حجاب کرامت هفت هزار سال و می گفت: سُبحانَ مَن هُو غَنیّ لایَفتَقِر.
و در حجاب منزلت شش هزار سال و می گفت: سُبحانَ العَلیمُ الکَریم.
و در حجاب هدایت پنج هزار سال و می گفت: سُبحانَ ذِی العَرشِ العَظیم.
و در حجاب نبوّت چهار هزار سال و می گفت: سُبحانَ ربِّ العِزَّه عَمّا یَصِفون.
و در حجاب رفعت سه هزار سال و می گفت: سُبحانَ ذِی المُلکِ وَ المَلَکوُت.
و در حجاب هیبت دو هزار سال و می گفت: سُبحانَ اللهُ وبِحَمدِه.
و در حجاب شفاعت دو هزار سال و می گفت: سُبحانَ رَبیَّ العَظیمِ وَ بِحَمدِه.
پس نام مقدس آن حضرت را بر لوح ظاهر گردانید وآن نام مبارک چهار هزار سال بر لوح می درخشید پس اسم اطهر آن حضرت را بر عرش ظاهر گردانید و هفت هزار سال در آنجا نور می بخشید همچنین در احوال رفعت و جلال می گردید تا آنکه حق تعالی آن نور را در صلب آدم جای داد و از آدم در شیث و از شیث در انوش و از انوش در قینان و از قینان در مهلائیل... تا در ابراهیم خلیل الله و ابراهیم در اسماعیل... در عبدمناف و از عبدمناف در هاشم و از هاشم سید قریش در عبدالمطلّب و از عبدالمطلّب در عبدالله جای داد و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به دنیا آمد.
فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین خندان و شادان وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدنیا آمد نزد ابوطالب پدر حضرت علی (علیه السلام) آمد و او را به آنچه واقع شده بود خبر داد. پس ابوطالب به وی گفت: مگر از این امر در شگفتی؟ تو هم باردار می شوی و وصی و وزیر او را می زایی.» ( رمزی اوحدی ، 1378 : 702 ) .
2-2. پدر رسول خدا (ص):
« پدر بزرگوار آن حضرت عبدالله بن عبدالمطلّب است که مادرش فاطمه دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم است که یکی از پنج فاطمه ای است که در نسب رسول خدا (ص) می باشند. ابوطالب و زبیر بن عبدالمطلّب و پنج نفر از دختران عبدالمطلّب به جز صفیه مادر زبیر از همین بانو تولد یافته اند. کنیه عبدالله را ابوقشم و ابومحمّد و ابواحمد و لقبش را ذبیح نوشته اند. پدر رسول خدادر سن بیست و پنج سالگی در مدینه نزد دایی های پدرش بین طایفه بنی النجار در خانه ای معروف به دارالنابغه وفات کرد ودر همان خانه نیز دفن شد. گفته شده از عبدالله کنیزی به نام ام ایمن و پنج شتر و یک گله گوسفند و شمشیری کهن و پولی نیز بر جای ماند که رسول خدا(ص) آنها را به ارث برد. »(منصوری ، 1387 :21 ).
بنابر آنچه در اجداد رسول گرامی اسلام ذکر شد می توان اجداد وی را تا عدنان چنین ذکر کرد: «محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلّب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن نزار بن معد بن عدنان . »(همان ).
2-3. مادر رسول خدا (ص):
«آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهره بن کلاب است که ده سال پس از واقعه حفر زمزم و یک سال پس از آنکه عبدالمطلّب برای آزادی عبدالله از کشته شدن صد شتر فدیه داد به ازدواج عبدالله درآمد و شش سال و سه ماه پس از ولادت رسول خدا (ص) در سفری که فرزند خویش را به مدینه برده بود تا خویشان مادری وی یعنی بنی عدی بن النجار اورا ببینند ، هنگام بازگشتن به مکّه در سی سالگی در ابواء وفات کرد و همانجا دفن شد. »(همان :22 ).
2-4. تولد رسول خدا (ص):
ابرهای تیره وتار جاهلیت سراسر شبه جزیره عربستان را فرا گرفته بود ؛ کردارهای زشت و ناروا ، کارزارهای خونین ، یغما گری ، فرزند کشی ؛ هرگونه فضایل اخلاقی را از میان برده ، وجامعه عرب در سراشیبی بدبختی عجیبی قرار گرفته بود . فاصله مرگ و زندگی آنان بیش از حد کوتاه شده بود .در این هنگام ستاره صبح سعادت دمید ، و محیط تاریک عربستان ، با میلاد مسعود رسول گرامی (ص) روشن شد ، و از این راه مقدمات و سعادت یک ملت عقب افتاده ، پی ریزی گردید . طولی نکشید که شعاع این نور سراسر جهان را روشن ساخت ، و اساس یک تمدّن انسانی ، در تمام نقاط جهان پایه گذاری گردید .
بنابر بسیاری از روایات، در 17 ربیع الاوّل عام الفیل (570 م)، یا به روایتی 12 ربیع الاوّل پیامبر نور و رحمت متولد شد و با ولادتش تازگیهایی در جهان پدید آمد:
«1 - امام ششم (ع) فرمود: «شیطان به هفت آسمان بالا می‌رفت و خبرهای آسمانی را گوش می داد، وقتی که عیسی (ع) تولد یافت از سه آسمان رانده شد، و تا آسمان چهارم می رفت، و چون حضرت رسول (ص) متولد شد از همه آسمانها رانده گردید. »
2- بارگاه انوشیروان (ایوان مدائن) شکست و چهارده کنگره آن افتاد.
3 - انوشیروان در خواب دید که خورشید در تاریکی شب از طرف حجاز برآمد و از نردبان چهل پلّه‌ای که سر به کیوان کشیده بود بالا رفت، و همه جا را روشن کرد، جز کاخ او که در تاریکی ماند.
4 - آتشکده آذر گشسب که هزار سال روشن بود، خاموش شد، سرد گشت و مرد.
5 - در یثرب یک یهود بر فراز قلعه ای فریاد کرد: این ستاره احمد است، ستاره پیامبر جدید است، یهودی هایی که پای قلعه ایستاده بودند، به سراغ غیبگو و دانشمند خود دویدند.
6 - یک عرب بیابانی با ریش سپید، و قامتی بلند، مهار شترش در دست، وارد مکه شد، و این اشعار را میخواند: «دیشب مکه در خواب بود و ندید که در آسمانش چه نورافشانی و چه ستاره بارانی بود.»
7 - در آن شب هر بتی که در هر جای عالم بود، بر رو افتاده بود.
8 - دریاچه ساوه که سالها آن را می پرستیدند فرو رفت و خشک گردید.
9 - وادی سماوه که سالها بود کسی آب در آن ندیده بود، آب در آن جاری شد.
10 - داناترین دانشمند مجوس در خواب دید که چند شتر صعب، اسبان عربی را می‌کشتند و از دجله گذشته داخل بلاد ایشان شدند، طاق کسری از میان شکست و دو حصه شد، و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاری گردید، و نوری از طرف حجاز ظاهر گردید و در عالم منتشر شد وپرواز کرد تا به مشرق رسید.
11- سریر سلطنت پادشاهان، سرنگون شده بود.
12- مجمع پادشاهان در آن روز، غمناک و از سخن بازمانده بودند.
13 - میان کاهنان و همزادشان که خبرها به آنها می‌گفتند جدایی افتاد، و ساحران از علم خود نمی‌توانستند استفاده نمایند.
نزدیک به فجر صادق، مقارن این حوادث، جناب آمنه دید که ستاره های آبی، با دنباله های ارغوانی، به پشت بام خانه‌اش می‌ریزند، از این تماشا مسرور شده بود که ناگهان دید زنهایی نورانی اطراف بالینش نشستند، فکر کرد زنان قریشند، ولی متحیّر بود که چگونه خبر یافته‌اند که او در این وقت می خواهد وضع حمل کند ، صدایی به سان زمزمه فرشتگان و صدای ارواح از میان آنان بلند شد. یکی گفت: من آسیه زن فرعونم، دیگری گفت: من مریم دختر عمرانم...آمنه بر روی آنها تبسّم کرد (پسرش به دنیا آمد). آمنه گفت: صدایی شنیدم که می‌گفت: ای آمنه به پسر تو، خلق آدم، معرفت شیث، شجاعت نوح، خصلت ابراهیم، زبان اسماعیل، رضای اسحاق، فصاحت صالح، حکمت داوود، حشمت سلیمان، ملاحت یوسف، تحمّل موسی، طاعت یونس، صبر ایّوب، جهاد یوشع، حبّ دانیال، وقار الیاس، عصمت یحیی، و زهد عیسی عطا شده است. »(همان :23 ).
2-5.دوران شیر خوارگی وکودکی رسول خدا (ص):
«محمّد (ص) هفت روز از مادر خود آمنه شیر خوردو روز هفتم ولادت ، عبدالمطلّب قوچی برای وی عقیقه کرد و او را محمّد نامید وبه خاطر اینکه پدر بزرگوارشان(عبدالله) را پیش از تولد از دست داده بود، برای آنکه در فضای ساده و پاک بادیه پرورش یابد و بنابر رسمی که در مکه رایج بود به زنی به نام حلیمه از قبیله بنی سعد سپرده شد. حلیمه دو سال تمام رسول خدا (ص) را شیر داد ودر دو سالگی او را از شیر باز گرفت. با حضور محمّد(ص) در خانه حلیمه خیر و برکت بر آنها روی آورد. حلیمه محمّد(ص) را در سن پنج سالگی به علّت علاقه و اصرار مادرش (آمنه)‏، به مکّه بازگرداند. آمنه با محمّد(ص) برای دیدار پدر و مادرش و آرامگاه عبدالله، راهی سفر به مدینه شد، اما در راه بازگشت به مکّه، در محلی بنام «ابواء» درگذشت. محمّد (ص) پس از وفات مادر، تحت سرپرستی جدّ بزرگوارشان عبدالمطلّب قرار گرفتند اما او نیز زمانی که محمّد(ص) به 8 سالگی رسیده بود‏، درگذشت و این بار عموی آن حضرت (ابوطالب) سرپرستی محمّد(ص) را بر عهده گرفت. »(همان :24 ).
2-6.سفرهای رسول خدا (ص) تا قبل از ازدواج آن حضرت:
«محمّد(ص) زمانی که 12 سال داشت در سفری تجاری همراه عموی خویش به شام رفت، این سفر در دهم ربیع الاوّل سال سیزدهم واقعه فیل ، اتفاق افتاد. در این سفر راهبی مسیحی بنام «بحیرا» ، محمد را دید و نشانه پیامبری را چنان که در کتابهای مقدّس خوانده بود، در وی مشاهده کرد. بحیرا برای آنکه به اطمینان بیشتر دست یابد، محمّد(ص) را به لات و عزی (نام دو بت از بتهای مکه بودند) سوگند داد که در آنچه از وی می‌پرسد، جز راست و درست بر زبانش نیاید. محمّد (ص) در جوابش گفت: «من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم. مرا به خدا سوگند بده!». بحیرا با این جواب محمّد(ص) یقین پیدا کرد که وی، آخرین پیامبر خداست که آمدنش را وعده داده بودند. بنابراین ابوطالب را از آن مهم‏، مطّلع ساخت و به او سفارش کرد تا محمّد(ص) را از شرّ دشمنان محافظت کند‏، زیرا وی در آینده مأموریّت بزرگی بر عهده خواهد گرفت . »(رسولی محلاتی ، 1378 :79 ).
«سفر دوّم رسول خدا (ص) زمانی بود که خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی که زنی تجارت پیشه بود و از راستگویی و امانت و مکارم اخلاق رسول خدا خبر یافت ، به آن حضرت پیشنهاد کرد که با سرمایه وی و همراه غلام وی میسره برای تجارت رهسپار شام شود رسول خدا (ص) پذیرفت. رسول خدا در شانزدهم ذی الحجّه سال بیست و پنجم واقعه فیل در بیست و پنج سالگی از مکّه بیرون رفت و چون به بصری رسید نسطور راهب وی را دید و میسره را به پیامبری او مژده داد و میسره نیز از آن حضرت کراماتی دید که حین بازگشت به مکّه برای خدیجه نقل کرد.
محمّد (ص) در تمام دوران نوجوانی و جوانی جز در راه راستی و درستی، پاکی و صداقت گام برنداشت و در صدق لهجه، راستی کردار، ملایمت و صبر و حوصله موجب شگفتی همگان گشت و آن اندازه مورد اعتماد مردم قرار گرفت که وی را «محمّد امین» می نامیدند. »(منصوری ، 1387 :27 ).
2-7.ازدواج محمّد ( ص) :
«خدیجه دختر خویلد که در ثروت زیاد و عفّت و تقوا بی نظیر بود، محمّد (ص) را برای تجارت به شام فرستاد که در این سفر «مسیره» غلام خدیجه نیز همراه محمّد (ص) بود. وقتی آنان از سفر پرسود شام برگشتند، «مسیره»در نزد خدیجه از امانت و درستی محمّد (ص) حکایتها گفت و فضایل پیامبر را برای خدیجه بیان کرد .خدیجه شیفته امانت و صداقت محمّد (ص) شد و علاقه مندی خویش را برای ازدواج با ایشان اظهار نمود وخواستار ازدواج با وی گردید. رسول خدا هم با عموهای خویش مشورت کرد وبا عموی خود حمزه بن عبدالمطلب نزد خویلد بن اسد بن عبدالعزی رفت و خدیجه را خواستگاری کرد برخی گفته اند که خویلد آن زمان مرده بود وعموی خدیجه عمربن اسد وی را به رسول خدا تزویج کرد. تاریخ ازدواج دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت رسول خدا از سفر شام بود و رسول خدا بیست شتر جوان مهر داد و خطبه عقد را ابوطالب ایراد کرد. در آن زمان خدیجه چهل سال و محمّد (ص) بیست و پنج سال داشت. »(همان :30 ).
تا زمانی که خدیجه زنده بود پیامبر (ص) همسر دیگری نداشت و بعد از خدیجه ، همسران دیگری اختیار نمود.
زمخشری در کشّاف گفته است که : « بر پیامبر اکرم (ص) عیب می گرفتند که همسرانش زیاد هستند و در پاسخ به آنها گفته شده ، چگونه همسران آن حضرت را زیاد می دانید حال آنکه او فقط نه همسر برگزیده و داود (ع) یکصد همسر و حضرت سلیمان (ع) سیصد زن آزاد (کد بانو ) و هفتصد کنیز داشته است .» (زمخشری ، 1389 ، ج 1 : 644 ).
2-8.فرزندان محمّد ( ص) از خدیجه :
خدیجه نخستین همسر رسول خدا (ص) بود و تاوی زنده بود زنی دیگری اختیار نفرمود و خداوند از خدیجه دو پسر و چهار دختر به آن حضرت عنایت فرمود. فرزندان آن حضرت به این ترتیب بودند :
1- «اولین فرزند آن حضرت قاسم است و رسول خدا به نام وی ابوالقاسم کنیه گرفت و قاسم نخستین فرزند رسول خداست که در مکّه در سن دو سالگی وفات یافت.
2- زینب دختر بزرگ رسول خدا است که بعد از قاسم متولّد شد و پیش از اسلام به ازدواج پسر خاله خود ابوالعاص بن ربیع درآمد و پس از جنگ بدر به مدینه هجرت کرد و در سال ششم هجرت در مدینه وفات یافت .
3- رقیه پیش از اسلام و بعد از زینب در مکّه تولد یافت و پیش از اسلام به عقد عتیبه بن ابی لهب در آمد و پس از نزول سوره «تبّت یدا ابی لهب »و پیش از عروسی به دستور ابولهب و همسرش ام جمیل از وی جدا گشت وبعد به عقد عثمان بن عفّان درآمد.رقیه در سال دوّم هجرت سه روز بعد از بدر همان روزی که مژده فتح بدر به مدینه رسید وفات یافت.
4- امّ کلثوم در مکّه تولد یافت و پیش از اسلام به عقد عتیبه بن ابی لهب در آمد ومانند خواهرش پیش از عروسی از عتیبه جدا شدودر سال سوّم هجرت به ازدواج عثمان بن عفّان درآمد و در سال نهم هجرت وفات کرد.
5- فاطمه (س) که به نقلی پنج سال پس از بعثت رسول خدا وبه نقلی دیگر پنج سال پیش از بعثت رسول خدا در مکّه تولد یافت ، به همین جهت در سنّ وفات آن حضرت اختلاف است. آن بانوی گرامی در مدینه به ازدواج امیرالمومنین علی (ع) درآمد و پس از وفات رسول خدا به فاصله ای در حدود چهل روز تا هشت ماه وفات یافت و نسل رسول خدا تنها از وی باقی ماند.
6- عبد الله که پس از بعثت رسول خدا (ص) در مکّه متولد شد و طاهر لقب یافت . عبدالله در همان مکّه وفات یافت و پس از وفات او عاص بن وائل سهمی رسول خدا را ابتر خواند و سوره کوثر در پاسخ وی نازل گردید. »(همان :34 ).

 

 

 

 

 

 

 

 

 


فصل سوم
بعثت پیامبراعظم (ص)
3 – 1 . کیفیت نزول وحی :
چهل سال از عمر رسول خدا (ص) گذشته بود که به طور آشکار فرشته وحی به آن حضرت نازل شد و آن بزرگوار به نبوّت مبعوث گردید.
«رسول خدا (ص) هرچه به چهل سالگی مبعوث می شد به تنهایی و خلوت با خود بیشتر علاقه مند می گردید و بیشتر اوقات فراغت را به خارج از مکّه می رفت و در دامنه کوهها و میان غار حرا می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتیهای جهان خلقت به تفکّر می پرداخت و با خدای خویش راز و نیاز می کرد و بدین ترتیب صفای روحی بیشتری پیدا کرده و آمادگی زیادتری برای فرا گرفتن وحی الهی و مبارزه با شرک و بت پرستی و اعمال زشت دیگر مردم آن زمان پیدا می کرد .
زمانی که محمّد (ص) در سن چهل سالگی بود در شبی از شبهای ماه رمضان، (به روایتی دیگر شبی قبل از 27 ماه رجب) در غار حرا که به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده یکتا مشغول بود، جبرئیل، فرشته وحی بر وی ظاهر شد و آیاتی از قرآن را بر محمّد (ص) خواند، جبرئیل از محمّد (ص) خواست این آیات را بخواند: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَق، خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَق، اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَم، الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَم، عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَم ؛ بخوان به نام پروردگارت که - جهان را- آفرید. همان که انسان را از خون بسته اى خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمى دانست، یاد داد.» ( قرآن مجید ،96 :5-1).
محمّد (ص) که امّی و درس نخوانده بود، گفت: من توانایی خواندن ندارم. اما جبرئیل باز از او خواست که این آیات را بخواند، اما همان جواب را شنید. در دفعه سوّم محمّد (ص) احساس کرد که می تواند این آیات را بخواند. به گفته استاد ارجمندم جناب آقای دکتر امیر پور گویا جبرئیل (ع) شانه های رسول اکرم (ص) را فشار داده بود تا یارای خواندن یافته بود، پس شروع به خواندن آیات الهی نمود و مأموریّت وی آغاز گردید. پیامبر (ص) مأموریّت یافت که مردم را هدایت و جامعه را از فسادهای دینی و اخلاقی اصلاح نماید و خانه خدا را از بتان پاک گرداند وخدایان دروغین را از دلهای مردم مکّه بیرون براند.(چراغی ، 1382 : 34 ).
3 – 2. باز گشت رسول خدا (ص) به خانه :
پیامبربزرگ الهی با شتاب به خانه بازگشت و آنچه بر وی گذشته بود با خدیجه باز گفت و خدیجه با شنیدن سخنان همسر بزرگوارش چهره اش شکفته گردید و گویا سالها بود در انتظار و آرزوی شنیدن این سخنان و مشاهده چنین روزی بود و به این جهت بی درنگ گفت :
«ای عمو زاده ! مژده باد تورا ، ثابت قدم باش ، سوگند بدان خدایی که جانم به دست اوست من امید دارم که تو پیغمبر این امت باشی .
به هرصورت این سخنان که تمام شد لرزه ای اندام آن حضرت را فرا گرفت و احساس سرما در خود کرد و خدیجه گلیمی آورد و بر بدن آن حضرت انداخت و رسول خدا (ص) در زیر گلیم آرمید.
رسول خدا همچنانکه خوابیده بود احساس کرد فرشته وحی بر او نازل گردید و از این رو گوش فرا داد تا چه می گوید و این آیات را شنید که بر وی نازل نمود :
« یَأَیهَُّا الْمُدَّثِّرُ،قُمْ فَأَنذِرْ، وَ رَبَّکَ فَکَبرِّْ، وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّرْ، وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ، وَ لَا تَمْنُن تَسْتَکْثرُِ، وَ لِرَبِّکَ فَاصْبر ؛ الا اى رسولى که خود را به لباس (حیرت و فکرت) در پیچیده‏اى، برخیز و به اندرز و پند، خلق را خدا ترس گردان، و خدایت را به بزرگى و کبریایى یاد کن، و لباس (جان و تن) خود را از هر عیب و آلایش پاک و پاکیزه دار، و از ناپاکى (بت و بت‏پرستان) به کلى دورى گزین، و بر هر که احسان کنى ابدا منّت مگذار و عوض افزون مخواه، و براى خدایت صبر و شکیبایى پیش‏گیر. » (قرآن مجید ، 74 : 1 - 7).
با نزول این آیات پیغمبر خدا با اراده ای آهنین و تصمیمی قاطع آماده تبلیغ دعوت الهی گردیدواز جای برخاسته دست بیخ گوش گذارد و فریاد زد : الله اکبر ، الله اکبر ، و در این وقت بود که موجودات دیگری که بانگ او را شنیدند با او همصدا شده همگی این جمله را تکرار کردند. » (موسوی گرمارودی ، 1381 : 52 ).
3 – 3 . نخستین مسلمان :
«از نظر تاریخ و گفتار مورّخین چون ابن اسحاق ، ابن هشام و دیگران مسلّم است که نخستین مردی که به رسول خدا ایمان آورد علی بن ابیطالب و نخستین زن ، خدیجه بوده است و اصحاب رسول خدا (ص) نیز چون جابر بن عبدالله و زید بن ارقم و عباس و دیگران نیز آن را روایت کرده اند. . » (رسولی محلاتی ، 1378 : 133).
خدیجه که به صداقت و راستی پیامبر (ص) واقف بود، به او ایمان آورد و علی بن ابی طالب (ع) که در آن هنگام سرپرستی او را پیامبر (ص) بر عهده داشت، نیز به ندای حقیقت لبّیک گفت و به دین و خدای محمّد (ص) ایمان آورد. این مهم را می توانیم در کلام علی (ع) به خوبی مشاهده کنیم:
« وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللهِ -صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ- بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ، وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ، وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَی صَدْرِهِ، وَیَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ، وَیُمِسُّنِی جَسَدَهُ، وَیُشِمُّنِی عَرْفَهُ. وَکَانَ یَمْضَغُ الشَّیْءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ، وَمَا وَجَدَ لِی کَذْبَةً فِی قَوْلٍ، وَلاَ خَطْلَةً فِی فِعْلٍ. وَلَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ -صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ- مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلاَئِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ، وَمَحَاسِنَ أَخْلاَقِ الْعَالَمِ، لَیْلَهُ وَنَهَارَهُ، وَلَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ، یَرْفَعُ لی فِی کُلِّ یَوْمٍ عَلَماً مِنْ أخْلاقِهِ، وَیَأْمُرُنی بِالْإِقْتِدَاءِ بِهِ. وَلَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَة بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ, وَلاَ یَرَاهُ غَیْرِی، وَلَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللهِ -صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ- وَخَدِیجَةَ وَأَنَا ثَالِثُهُمَا، أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَالرِّسَالَةِ، وَأَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ. وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْه ِ-صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ- فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ مَا هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ: «هذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ، إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَتَرَی مَا أَرَی، إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیّ، وَلکِنَّکَ وَزِیرٌ، وَإِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ؛ شما به خوبی جایگاه مرا از نظر خویشاوندی و قرابت و منزلت و مقام ویژه نسبت به رسول‏خدا (ص) می‏دانید. او مرا در دامن خویش پرورش داد. من کودک بودم، او مرا همچون فرزندش در آغوش خویش می‏فشرد و در استراحتگاه مخصوص خویش جای می‏داد، بدنش را به بدنم می‏چسبانید و بوی پاکیزه‏ی او را استشمام می‏کردم، غذا را نرم می‏کرد و در دهانم می‏گذاشت. هرگز دروغی در گفتارم نیافت و اشتباهی در کردارم پیدا ننمود.
از همان زمان که رسول‏خدا (ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خویش را مأمور ساخت تا شب و روز ایشان را به راههای بزرگواری و درستی و اخلاق نیک سوق دهد. من همچون سایه‏ای به دنبال او حرکت می‏کردم و آن حضرت هر روز نکته‏ای تازه از اخلاق نیک را برای من آشکار می‏ساخت و مرا فرمان می‏داد که به او اقتدا کنم. وی مدتی از سال، مجاور کوه حرا می‏شد، تنها من او را مشاهده می‏کردم و کسی جز من او را نمی‏دید. در آن روز غیر از خانه‏ی رسول‏خدا ( ص) خانه‏ای که اسلام در آن راه یافته باشد وجود نداشت و من نفر سوّم آن خانه بودم که اسلام درآن راه یافته بود. من نور وحی و رسالت را می‏دیدم و نسیم نبوّت را استشمام می‏کردم. به هنگام نزول وحی بر محمّد (ص) صدای ناله شیطان را شنیدم. از رسول‏خدا (ص) پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردیده است. تو آنچه را من می‏شنوم، می‏شنوی و آنچه را من می‏بینم، می‏بینی، تنها فرق من و تو این است که تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر منی و بر طریق و جاده خیر و درستی قرار داری. » (سید رضی، 1389،خطبه 192: 282).
3 – 4 . اظهار دعوت :
حضرت محمّد (ص) مأموریّت داشت که 3 سال به طور مخفیانه مردم را به اسلام و خدای یکتا دعوت کند. بعد از 3 سال پیامبر مأموریّت یافت که دعوت خود را آشکار کند.
این دستور در ضمن دو آیه به آن حضرت نازل گردید که یکی آیه : « وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ، وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِین ؛ و (نخست) خویشان نزدیکت را (از خدا) بترسان ، و پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران . » (قرآن مجید ، 26 : 214 - 215) بود و دیگری آیه : « فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِین ؛ پس تو آشکارا آنچه مأمورى (به خلق) برسان و از مشرکان روى بگردان. » (قرآن مجید ، 15 : 94) .
3 – 5 . دعوت خویشاوندان :
«رسول خدا (ص) برای آنکه مأموریت نخست را انجام دهد پس از بررسی جوانب به علی (ع) که آن روز سنّ او از سیزده یا پانزده سال تجاوز نمی کرد، دستور داد که غذایی آماده کند و همراه آن شیری نیز ترتیب دهد. سپس چهل و پنج نفر از سران بنی هاشم را دعوت نموده و تصمیم گرفت در ضمن پذیرایی از مهمانان راز نهفته را آشکار سازد.ولی متاسفانه پس از صرف غذا پیش از آنکه او آغاز سخن کند ، ابولهب عموی پیامبر با سخنان سبک و بی اساس خود ، آمادگی مجلس را برای طرح موضوع رسالت از بین برد . پیامبر مصلحت دید که طرح موضوع را به فردا موکول سازد. سپس فردا برنامه خود را تکرار کرده و با ترتیب یک ضیافت دیگر، رو به سران فامیل نمود و سخن خود را با ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت وی آغاز کرد و چنین فرمود :
« به راستی هیچگاه راهنمای یک جمعیت به کسان خود دروغ نمی گوید؛ به خدایی که جز او خداوندی نیست ، من فرستاده شده خدا به سود شما ، وبه عموم جهانیان هستم ؛ هان ای خویشاوندان من ، شما بسان خفتگان می میرید ، و همانند بیداران ، زنده می گردید و طبق کردار خود مجازات می شوید و این بهشت دائمی خداست برای نیکوکاران و دوزخ همیشگی اوست برای بدکاران .
سپس افزود : هیچ کس از مردم برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، نیاورده است . من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام ، خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم . کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود ، تا برادر ، وصی و جانشین من میان شما باشد.
وقتی سخنان آن حضرت به این نقطه رسید ، سکوت مطلق همه مجلس را فرا گرفت و هر کدام از آنها در بزرگی مقصد و سرانجام کار خود در دریای فکر فرو رفتند. یک مرتبه علی (ع) که آن روز جوانی پانزده ساله بود سکوت مجلس را در هم شکست و برخاست و با یک لحن تند عرض کرد : « ای پیامبر خدا من آماده پشتیبانی از شما هستم .»
پیامبر دستور داد تا بنشیند و سپس گفتار خود را تا سه بار تکرار نمود. جز همان جوان پانزده ساله کسی پرسش او را پاسخ نگفت. در چنین هنگام پیامبر رو به خویشاوندان نمود و فرمود :
«مردم ! این جوان برادر ، وصی و جانشین من است میان شما ! به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید. و در این هنگام مجلس پایان یافت و حضار با حالت خنده و تبسم رو به ابوطالب نمودند و گفتند : محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری و او را بزرگ تو قرار داد. » (جعفر سبحانی ، 1378، ج1 : 257) .
3 – 6. دعوت عمومی :
«سه سال از آغاز بعثت گذشته بود ، که پیامبر پس از دعوت خویشاوندان دست به دعوت عمومی زد . ایشان در مدت سه سال با تماسهای خصوصی ، گروهی را به آیین اسلام هدایت کرده بودند ولی این بار با صدای رسا ، عموم مردم را به آیین یکتا پرستی دعوت نمودند .
پیامبراکرم (ص) برای انجام دادن مأموریت دوّم که همان دعوت عمومی بود بالای کوه صفا آمد و فریاد زده مردم را به گرد خویش جمع کرد ، به او گفتند چه پیش آمده ؟
فرمود : اگر من به شما خبر دهم که دشمن صبحگاه یا شامگاه بر شما فرود می آید مرا تصدیق می کنید و سخنم را می پذیرید ؟ همگی گفتند : آری.
فرمود : ای مردم ! سوگند به آن خدایی که جز او معبودی نیست که من به سوی شما به رسالت از جانب خدای تعالی مبعوث گشته ام و به خدا همچنان که می خوابید می میرید و همان گونه که بیدار می شوید از گورها محشور خواهید شد و هر چه بکنید بدان محاسبه و بازرسی خواهید شد و پاداش نیکی را نیکی و کیفر بدی را بدی خواهید دید، بهشتی ابدی و دوزخی ابدی در پیش دارید ، و شما نخستین گروهی هستید که من مأمور به انذار آنها گشته ام . » (رسولی محلاتی ، 1378 : 138).
3 – 7 . آ زار مسلمانان :
« با شنیدن سخنان پیامبر (ص) عده ای زیادی از مردم مکه به وی ایمان آوردند. بلال ، یاسر و سمیه ، خباب، أرقم ، طلحه ، زبیر، عثمان و سعد از جمله و نخستین مسلمانان بودند، روی هم رفته در سه سال اول ، تعداد پیروان محمد ( ص ) به بیست نفر رسیدند. اما هر روز که می گذشت سختگیری های مشرکان بر آنان شدت می گرفت، بنابراین پیامبر (ص) تصمیم گرفت برای گسترش دین اسلام در سرزمین های دیگر و برای مراقبت یاران خویش از شکنجه مشرکان، عده ای از مسلمانان به سرپرستی جعفربن ابی طالب به حبشه هجرت کنند. در سال ششم بعثت، قریشیان پیمانی بستند که در آن ازدواج یا خرید و فروش با خاندان عبدالمطلب نهی شده بود ، آنان این پیمان نامه را بر دیوار کعبه آویختند. و با این پیمان نامه پیامبر (ص) و یاران وی را محاصره اقتصادی نمودند. پیامبر (ص) همراه یاران خویش به دره ای که مشهور به «شعب ابوطالب» بود، پناه آوردند. سال های سختی در شعب ابو طالب بر محمد (ص) و یارانش گذشت تا آنکه در سال 10 بعثت، پیامبر (ص) خبر داد که موریانه خطوط پیمان نامه ای که قریشیان نوشته بودند را خورده است، قریشیان پذیرفتند اگر سخن پیامبر (ص) راست باشد، از محاصر ایشان دست بردارند؛ وقتی قریش پیمان نامه را دیدند به حقیقت موضوع پی برده و دست از محاصره اقتصادی پیامبر (ص) و یاران وی برداشتند. » (رسولی محلاتی ، 1378 : 139).
3 – 8 . هجرت حضرت محمّد (ص) از مکّه به مدینه:
با مخالفت هایی که مشرکان مکّه با پیامبر (ص) و یارانش داشتند، آن حضرت تصمیم گرفت به دعوت مردم مدینه به آنجا هجرت نمایند و اسلام را در دیگر سرزمین ها گسترش داده و مردم را به توحید و خداپرستی فراخوانند. وقتی بت پرستان از هجرت پیامبر (ص ) باخبر شدند، تصمیم گرفتند که چهل نفر از قبایل را تعیین کنند، تا شب هجرت به خانه پیامبر بریزند و آن حضرت را به قتل رسانند، تا خون وی در بین تمام قبایل پخش شود و بنی هاشم نتوانند انتقام بگیرند و درنتیجه خون آن حضرت پایمال شود. اما فرشته وحی آن حضرت را از این نقشه شوم باخبر ساخت و علی بن ابیطالب (ع) که در شجاعت بی همتا بود به جای رسول اکرم (ص) در بستر خوابید و آن حضرت مخفیانه از خانه خارج شد و ابتدا به غار ثور پناه برد و از آنجا به همراه ابوبکر به سوی مدینه هجرت فرمود.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید :
«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَاد ؛ و بعضى از مردم از جان خود در راه رضاى خدا درگذرند و خدا با چنین بندگان رئوف و مهربان است . »( قرآن مجید ،2 :207).
در کتاب امام علی (ع) و امور نظامی و دفاعی از محمّد دشتی در مورد هجرت پیامبر (ص) و خوابیدن حضرت علی (ع) به جای ایشان اینگونه آمده است که :
«هنگامی که قریش در دارالنّدوه کمی پیش از هجرت درباره رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم تصمیم خطرناکی گرفتند و با او اراده مکر و نیرنگ کردند، ابلیس به صورت پیر مردی از اهل نجد در جمع آنان حاضر شد و آنها را وسوسه می‏کرد.جبرئیل به نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم آمد و گفت: امشب بر بستری که هر شب می‏خوابیدی مخواب.
هنگامی که پاسی از شب گذشت بر در خانه ایشان اجتماع کردند و در کمین پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نشستند تا زمانی که پیغمبر به خواب رود، بر او یورش برند.
وقتی رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم موقعیّت آنها را احساس کرد، به علی بن ابیطالب‏ علیه السلام فرمود:
بر بستر من بخواب و خود را با بُرد سبز رنگ یمن، که متعلّق به ناحیه «حضرموت» است بپوشان.
محمّد بن کعب قُرَظی گفته است: ابوجهل بن هشام در میان آنها بود، ابوجهل در حالی که آنها بر در خانه او بودند به مسخره گفت:
محمّد (ص) می‏پندارد که اگر شما او را در این کارش پیروی نمودید، پادشاهان عرب و عجم خواهید شد، و چون پس از مرگتان برانگیخته شوید، از برای شما باغ‏هایی چون باغ‏های اردن فراهم شده است، و اگر چنین کاری نکنید، قربانی خواهید شد و چون پس از مرگ برانگیخته شوید، آتشی برایتان فراهم شده است که در آن خواهید سوخت.
رسول خدا به سوی آنها بیرون آمد و مشتی از خاک را به دست گرفت و به سوی آنان باشید و فرمود:
آری من چنان می‏گویم و تو یکی از آنها هستی.
خداوند متعال بر چشمان آنها پوشش نهاد بطوری که او را نمی‏دیدند.
پیغمبر (ص) خاک را بر روی سر آنها پراکند، در حالی که این آیات از سوره یس را می‏خواند:
«یس وَ الْقُرآنِ الْحَکیم انَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلین ؛ای سیّد عالم، سوگند به آن قرآنِ مشتمل بر حکمت، بی‏گمان تو از پیغمبرانی. »( قرآن مجید ،36 :1 - 3).
تا اینجا که:
«وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أیْدیهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَاَغْشَیْناکُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرون؛ و گردانیدیم در برابر ایشان سدّی و از پس سرشان سدّی، پس فرو انداختیم بر چشم‏هایشان پرده‏ای، پس ایشان نمی‏بینند.»( قرآن مجید ،36 :8).
چون رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از خواندن این آیات فارغ شد، راه مدینه را در پیش گرفت. شخصی عبور می‏کرد و چون اهل قریش را دید گفت:در اینجا برای چه انتظار می‏کشید؟گفتند: برای محمّد (ص) گفت:
پروردگار شما را ناامید کند، سوگند به پروردگار، محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم به سوی شما بیرون آمد و مردی از شما را باقی نگذاشت مگر آنکه بر سر او خاکی نهاد و آنگاه به دنبال کار خود روانه شد.
آیا نمی‏بینید چه بر سر شما آمده است؟
هر مردی از آنها که دستش را بر روی سرش قرار می‏داد، مقداری خاک می‏یافت. آنگاه حلقه محاصره را تنگ‏تر کردند. شخصی را در بستر دیدند که در میان بُرد رسول اللّه ‏ (ص) خوابیده است.گفتند: سوگند به خدا، این محمّد است که در میان بُرد خوابیده است.در آنجا باقی ماندند تا صبحگاهان رسید، امّا با شگفتی مشاهده کردند که علی‏ علیه السّلام از بستر برخاست.گفتند:
سوگند به خداوند، آنچه را که به ما گفته بود راست بود.
و از جمله آیاتی که از قرآن در آن روز از سوی خداوند نازل گردید و روشنگر نیرنگی است که برای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم داستان شده بودند، این آیه است :
«وَ اِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أوْ یَقْتُلُوکَ أوْ یُخْرِجُو

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله پیامبراکرم (ص) در قرآن کریم و نهج البلاغه و جلد اول تفسیر کشاف زمخشری

دانلود مقاله امام حسین (ع)

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله امام حسین (ع) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

امام حسین (ع) در سوم ماه شعبان و به روایتی در پنجم شعبان سال چهارم هجرت به دنیا آمد . رسول اکرم (ص) او و حسن را بسیار دوست داشت و پیوسته می گفت :
« خداوندا ! من این دو و پدر و مادر این دو را بسیار دوست دارم . خدایا! دشمن ایشان را دشمن و دوست ایشان را دوست بدار .»
از امام رضا (ع) نقل می کنند که شب عید بود و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) چون سایر کودکان ، لباس عید می خواستند و فاطمه(س) ایشان را دلخوشی می داد که جامه های شما نزد خیاط است و چون آماده شود ، خواهد آورد . شب عید شد و باز کودکان درخواست خود را تکرار کردند . فاطمه (س) به آنها وعده داد . پاسی از شب گذشته بود که در زدند . فاطمه (س) چون در را گشود مردی را دید آراسته که بقچه ای را به او تقدیم کرد . فاطمه (س) بسیار خوشحال شد و جامه ها را بر فرزندان پوشانید . روز عید پیامبر (ص) بر آنها وارد شد و فرزندان خود را بوسید و فرمود :
« ای فاطمه ! آن کس را که این جامه ها را آورد شناختی ؟»
فاطمه (س) گفت :
« نه ، بخدا سوگند که نشناختم و نمی دانستم که نزد خیاط لباس دارم.»
پیامبر (ص) فرمود :
« جبرئیل مرا آگاه کرد که از بهشت ، خلعت هایی برای حسنین خواهد فرستاد و این ، آن جامه ها هستند که وی وعده کرد .»

 

سجایای امام حسین (ع)
گویند روزی امام از کنار فقرا می گذشت . آنها عباهای خود را پهن کرده بودند و نان خشک می خوردند . چون امام نزدیک شد ، از او دعوت کردند . امام از اسب فرود آمد و کنار ایشان نشست . سپس گفت :
« اینک که من دعوت شما را پذیرفتم ، شما نیز دعوت مرا بپذیرید .»
و آنها را به خانه برد و با هر آنچه که مهیا بود ، از ایشان پذیرایی شایسته ای کرد .
روزی مرد عربی به مدینه آمد و از مردمان پرسید :
« کریمترین مردم این شهر کیست ؟»
همه گفتند :
« حسین بن علی (ع) .»
مرد او را جستجو کرد تا داخل مسجد شد و دید که نماز می خواند .
حضرت به درخواست او گوش فرا داد و به قنبر گفت چهار هزار دینار فراهم کند تا به مرد بدهد ، اما هنگام پرداخت . زر را در پارچه ای پیچید و از شرم روی مرد عرب ، آن را از شکاف در به او داد . اعرابی سخت گریست . امام فرمود :
« عطای من کم بود که گریستی ؟»
مرد عرب گفت :
« براین می گریم که دستی چنین سخاوتمند چگونه در خاک خواهد شد؟»
عصام بن المصطلق شامی می گوید :
« به مدینه وارد شدم و حسین بن علی (ع) را دیدم نیکو و پاکیزه و حسدم سخت یرانگیخته شد و عداوتی را که از پدرش در سینه داشتم به یاد آوردم و هر چه ناسزا می دانستم به او گفتم . امام با مهربانی نگاهم کرد و گفت : « خداوند به پیامبرش امر کرده است که بدی را با بدی پاسخ نگوید و از نادانان روی بگرداند و از وسوسه شیطان به خدا پناه برد . این دشنام و ناسزا به ما ، سنتی است که معاویه در شام مرسوم کرده است و تو گناه چندانی نداری . اینک اگر حاجتی داری بگو ، چنانچه از دست من بر آید انجام خواهم داد .» از گشاده رویی و کرامت امام چنان شرمنده شدم که می خواستم زمین دهان باز کند و من فرو بروم . از آن روز به بعد ، هیچ کس نزد من از او و پدرش گرامی تر نبودند .»
گویند بر پشت امام حسین (ع) رد پینه های فراوان بود . از امام زین العابدین (ع) پرسیدند :
« اینها چیست ؟»
پاسخ داد :
« از بس کیسه های غذا و وسایل زندگی را بر پشت می گذاشت و به خانه بیوه زن ها و کودکان و یتیم ها و فقرا می برد .»
از امام زین العابدین (ع) پرسیدند :
« چگونه است که پدر بزرگوار شما چندان اولادی ندارد ؟»
پاسخ داد :
« پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و چنان محو جمال خداست که به هیچ کس و هیچ چیز جز او توجه ندارد .»
گویند امام حسن (ع) چنان به برادرش احترام می کرد که گویی او بزرگتر است . سبب را می پرسیدند ، می فرمود :
« هیبت حسین (ع) همچون هیبت پدرم علی (ع) است .»

 

شهادت امام حسین (ع)
چون امام حسن (ع) به شهادت رسید ، شیعیان عراق به امام حسین (ع) نامه نوشتند که ما معاویه را از خلافت خلع کرده ایم و با شما بیعت می کنیم . امام ، آنها را به صبر دعوت کرد تا معاویه از دنیا رفت و یزید جانشین او شد و به ولید ، حاکم مدینه نوشت که باید ازحسین بن علی (ع) ، عمر بن زبیر ، عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابی بکر برای من بیعت بگیری و هیچ عذری را از آنها قبول نکنی و هر یک بیعت نکردند سر از تن او بر گیری .
ولید ، مروان را خواست و با او مشورت کرد . مروان گفت تا ایشان از مرگ معاویه خبردار نشده اند ، آنها را بخواه و از ایشان بیعت بخواه و اگر قبول نکردند ، آنها را به قتل برسان .
شب بود و ایشان بر تربت حضرت رسول (ص) گرد آمده بودند . چون پیغام ولید را دریافت کردند ، امام حسین (ع) فرمود چون به خانه خود بروم ، دعوت ولید را قبول می کنم . عمروبن عثمان ، پیک ولید بازگشت . عبدالله بن زبیر به امام گفت :
« دعوت ولید در این وقت ، به نظرم عجیب می آید . شما چه فکر می کنید ؟»
حسین (ع) گفت :
« گمان می کنم معاویه مرده و ولید ما را برای بیعت با یزید دعوت کرده است .»
عبدالله عمرو و عبدالرحمن بن ابی بکر گفتند ما به خانه های خود می رویم و در به روی خود می بندیم و ابن زبیر گفت که من هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد .
امام حسین (ع) گفت که چاره ای جز رفتن به نزد ولید ندارد و به سی تن از اهل بیت و یاران خود گفت سلاح برگیرند و با او بروند و بر در خانه نشینند و چنانچه صدای او برخاست ، به داخل خانه بریزند .
چون امام (ع) وارد مجلس شد ، مروان را نزد ولید دید . ولید خبر مرگ معاویه را داد و نامه یزید را مبنی بر گرفتن بیعت خواند. امام گفت :
« گمان نمی کنم تو بیعت پنهانی مرا بخواهی و حتماً توقع داری جلوی چشم مردم با او بیعت کنم .»
ولید گفت :
« همین طور است .»
امام گفت :
« پس امشب منتظر باش و فردا پاسخ خود را بگیر .»
مروان فریاد زد که :
« ای ولید ! دست از سر او برمدار که اگر اینک از او بیعت نگیری ، هرگز بر او دست نخواهی یافت و یا او را گردن بزن .»
امام (ع) به خشم آمد و فرمود :
« به خدا سوگند که هیچ یک قادر به کشتن من نیستید .»
سپس رو به ولید کرد و فرمود :
« ما اهل بیت پیامبریم و یزید مردی فاسق و ستمکار است و همچو منی با او هرگز بیعت نخواهد کرد .»
این راگفت واز مجلس بیرون آمد و با یاران خود به خانه بازگشت . مروان به ولید گفت سخنم را نشنیدی و بخدا سوگند که دیگر به او دست نخواهی یافت .
ابن زبیر شبانه از مدینه گریخت و با آن که ولید هشتاد سواراز پی او فرستاد ، نتوانستند او را پیدا کنند .مروان و ولید چندین و چند بار ، مسأله بیعت را نزد امام تکرار کردند ، ولی او هر بار رد کرد . آخرین با باز ولید کسی را نزد امام فرستاد و بر امر بیعت تأکید کرد . امام آن شب را مهلت خواست . سپس به زیارت قبور پیامبر (ص) و حسن (ع) رفت و وداع کرد و فردای آن روز اهل بیت خود را ، جز محمد حنیفه برداشت و به سفارش او به سوی مکه روانه شد.
سوم ماه شعبان بود که امام وارد مکه شد . عبدالله بن زبیر در آن هنگام در مکه بود و پیوسته برای فریب مردم رو به کعبه می ایستاد و نماز می خواند و غالباً به حضور امام می آمد ، لیکن حضور ایشان بر او گران می آمد چون می دانست تا حسین (ع) در مکه است کسی از اهالی حجاز با او بیعت نخواهد کرد .
چون خبر وفات معاویه به کوفه رسید و کوفیان خبر امتناع امام حسین (ع) و ابن زبیر از بیعت یزید و رفتن ایشان به مکه را شنیدند ، در منزل سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و توافق کردند نامه ای به امام بنویسند و او را به کوفه دعوت کنند . مردم کوفه چون خبر یافتند ، متجاوز از صد و پنجاه نامه برای امام فرستادند که در هر یک سه چهار تن از بزرگان کوفه از ایشان دعوت کرده بودند و با پیک های سریع نامه ها را برای او فرستادند .
چون ارسال نامه ها از حد گذشت و به حدود دوازده هزار نامه رسید ، امام (ع) پسر عموی خویش مسلم بن عقیل را که مردی بسیار عالم وبا تدبیر و شجاع بود ، برای بیعت گرفتن از اهل کوفه همراه با قیس بن مسهر صیداوی و عماره بن عبدالله سلولی و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی به آنجا فرستاد و اکیداً توصیه کرد که نظر خود را از مخالفان مخفی نگه دارند و اگر اهل کوفه بیعت کردند ، وضعیت موجود را برای او بنویسند . آن گاه مسلم از حضرت وداع کرد و از مکه بیرون رفت.
چون مسلم بن عقیل به کوفه رسید به منزل ابی عبیده ثقفی و یا به روایتی مسلم بن عو سجه رفت . مردم کوفه از آمدن او بسیار اظهار شادمانی کردند و گروه گروه به دیدار او رفتند و چون نام امام حسین (ع) را می شنیدند، بامسلم بیعت می کردند . گویند هیجده هزار نفر از اهل کوفه با مسلم پیمان بستند و مسلم این خبر را به امام (ع) رساند و خواست که ایشان به سوی کوفه حرکت کنند .
چون خبر بیعت مردم درکوفه منتشر شد ، نعمان بن بشیر والی کوفه مردم را تهدید کرد دست از اطاعت مسلم بردارند ، ولی مردم اعتنا نکردند . ماجرای بیعت با مسلم و ضعف والی کوفه چون به یزید رسید ، عبیدالله بن
زیاد را به حکومت کوفه گماشت .
عبیدالله همین که به کوفه رسید برای مردم خطبه خواند و آنها را تهدید کرد و وعده داد که پیروان یزید احسان و جایزه فراوان دریافت خواهندکرد . سپس حکام ولایات را خواست و به آنان دستور اکید داد که اگر در دستگیری طرفداران حسین (ع) سستی به خرج دهند ، خونشان را خواهد ریخت .
هنگامی که این خبر به مسلم رسید از خانه مختار به خانه هانی بن عروه رفت . ابن زیاد جاسوسان بسیار گماشت تا مسلم را پیدا کنند . سرانجام معقل غلام ابن زیاد ، جای مسلم را پیدا کرد و چون او را نمی شناختند ، هر روز در زمه شیعیان به خاه هانی می رفت و از احوال شیعیان اطلاع پیدا می کرد و به ابن زیاد خبر می داد .
هانی از عبیدالله بن زیاد می ترسید ، از همین رو خود را به بیماری زد تا در مجلس او حاضر نشود . روزی ابن زیاد محمد بن اشعث و اسماء بن خارجه و عمرو بن الحجاج پدر زن هانی را طلبید و از آنها پرسید هانی را چه می شود که نزد مانمی آید ؟ گفتند او بیمار است . گفت شنیده ام که سلامت است و اگر بدانم که بیمار است به عیادت او خواهم رفت . اینک نزد هانی بروید و بگویید نزد من آید و حقوق واجب مرا ضایع نکند ، زیرا دوست ندارم
بین من و هانی که از اشراف عرب است ، کدورتی وجود داشته باشد .
سرانجام هانی را با این حیله ها به مجلس ابن زیاد آوردند . ابن زیاد به او گفت این چه فتنه ای است که برانگیخته ای ومسلم بن عقیل را چرا در خانه خود جای داده ای و برایش سلاح و لشکر جمع می کنی و گمان می کنی که مطلب بر ما پوشیده است ؟ سپس معقل را خواست و هانی دانست که ابن زیاد بر همه چیز آگاه است . هانی دانست که انکار ممکن نیست وگفت که عقیل به جبر به خانه او پناهنده شده است و اگر او را مرخص کنند ، می رود و مسلم را به هرجا که می خواهد می فرستد ونزد این زیاد باز می گردد .
چون اصرار به تحویل مسلم ، قوت گرفت ، هانی گفت بخدا قسم این ننگ را به خود نمی پسندم که مهمان خود و فرزند رسول خدا (ع) را به دست دشمن بدهم . این مقاومت موجب شد که این زیاد امر به کشتن هانی بدهد .
چون خبر به قبیله مذحج رسید ، قصر این زیاد را محاصره کردند . این زیاد بیمناک شد و به شریح قاضی گفت به مردم بگوید که هانی زنده است . آنان سخن قاضی را باور کردند و پراکنده شدند. چون خبر هانی به مسلم رسید ، دستور داد درمیان یاران او ندا در دهند که برای قصاص بیرون آیند . مردم کوفه چون ندا را شنیدند بر در خانه هانی جمع شدند وهمراه مسلم به مسجد و بازار رفتند و کار بر ابن زیاد دشوار شد . یاران مسلم قصر ابن زیاد را محاصره کردند و به سوی او سنگ می افکندند و به ابن زیاد دشنام می دادند . ابن زیاد چون شورش آنها را دید ، گروهی را به میان مردم فرستاد تا آنها را با وعده های فریبنده از اطراف مسلم پراکنده کنند .
هنوز غروب نشده بود که کوفیان مسلم را تنها گذاشتند . مسلم ، نماز مغرب را در حالی ادا کرد که از آن جماعت چهار هزار نفری ،‌جز سی نفر باقی نمانده بود و همانها هم پس از نماز پراکنده شدند . مسلم نه کسی را دید که او را به جایی هدایت کند و نه خانه ای که به آن پناه برد . سرانجام به در خانه طوعه رسید . طوعه کنیز اشعث بن قیس و همسر اسید خضری بود که اینک بر در خانه منتظر پسرش ایستاده بود . چون دانست که او مسلم بن عقیل است و کوفیان تنهایش گذاشته اند ،‌او را به خانه آورد و پذیرایی کرد .
ابن زیاد نگران از این غائله ظاهراً فرو نشانده شده ،‌ولی احتمالاً در خفا مبارزاتی علیه او ادامه دارد ،‌فرمان داد همه جا را با دقت جستجو کنند و مسلم و یارانش را بجویند . سپس دستور داد در شهر ندا دهند که هر کس مسلم در خانه او پیدا شود خونش مباح و مالش هدر است . پسر طوعه به در قصر ابن زیاد به عبیدالله بن عباس سلمی دستور داد با هفتادتن از قبیله قیس به در خانه
طوعه برود و به خانه حمله و مسلم بن عقیل را دستگیر کند .
مسلم چون صدای شیهه اسبان را شنید ، ‌سلاح پوشید و طوعه را دعا کرد و به کوچه آمد و بر کوفیان حمله برد و بسیاری را به هلاکت رساند . سرانجام مسلم را دستگیر کردند و بر استری نشاندند و به دارالاماره بردند و از شکنجه و تخفیف آنچه در امکان داشتند ،‌بر او روا داشتند و سرانجام او را به دار کشیدند . شهادت مسلم بن عقیل در نهم ذی الحجه ، نام مادر او ام ولد و آرامگاهش در کنار مسجد کوفه است .
ابن زیاد ، سر هانی و مسلم را نزد یزید فرستاد . یزید شادمان شد و فرمان داد سرها را به دروازه دمشق بیاویزند و ابن زیاد را بسیار ستایش کرد و او نوشت که شنیده ام حسین بن علی به سوی عراق می آید . باید بر راهها مراقب بگذاری و سعی کنی بر او پیروز شوی و به هر کس مظنون شدی او را دستگیر کنی .

 

حرکت امام حسین (ع) از مکه به کربلا
سوم ماه شعبان سال شصتم هجرت بود که امام حسین (ع) وارد مکه شد و تا ماه ذی الحجه در آنجا بود . در این فاصله شیعیان حجاز و بصره نزد آن حضرت می آمدند . هشتم ذی الحجه بود که عمر و عاص با جماعت بسیار زیادی به بهانه حج به مکه آمدند و از جانب یزید مأمور بودد که آن حضرت را بگیرند و نزد او ببند و یا او را به قتل رسانند . امام حسین (ع) مراسم حج را نیمه کاره گذارد و رو به عراق آورد . شبی که حضرت روانه عراق شد ، ‌محمد بن حنیفه نزد او آمد گفت :
«ای برادر ! اهل کوفه همانند که با پدر و برادر تو حیله به کار بردند و من می ترسم که با تو نیز چنین کنند . در مکه بمان که حرم خداست و در آن عزیز و محترم تر خواهی بود .»
امام فرمود :
«ترسم از آن است که یزید در این جا کشتار به راه اندازد و حرمت خانه خدا را ضایع گرداند .»
محمد گفت :
«پس به جانب یمن یا جای دیگر برو که کسی را بر تو دسترسی نباشد.»
حسین (ع) گفت که در این باره فکر خواهد کرد . سحر که شد ،‌از مکه بیرون آمد . محمد حنیفه چون شنید بی تاب جلو دوید گفت :
«ای برادر ! وعده نکردی که تأمل کنی ؟»
امام گفت :
«آری ، اما پیامبر به خوابم آمد و گفت ای حسین از مکه بیرون رو که خدایت تو را شهید راه خویش می پسندد. »
محمد گفت :
«پس چرا زنها و کودکان را با خود می بری ؟»
امام فرمود :
«زیرا خداوند آنها را اسیر می پسندد .»
چون خبر حرکت امام حسین (ع) به ابن زیاد رسید ،‌حصین بن نمیر را با لشکر انبوه بر سر راه آن حضرت ب قادسیه فرستاد و از قادسیه تا خفان و تا قطقطانیه را از لشکر خود پر کرد و به مردم خبر داد که حسین (ع) به سوی عراق در حرکت است و چون به حاجر رسید ،‌قیس بن مسهر صداوی و یا برادر رضاعی خود عبدالله بن یقطر با به سوی کوفه فرستاد . هنوز خبر شهادت مسلم به حضرت نرسیده بود ، از این رو به مردم کوفه نوشت :‌
«نامه مسلم بن عقیل به من رسیده و در آن ذکر شده است که ما را یاری خواهید کرد تا از دشمنان خدا ،‌ طلب حق کنیم . از خدا می خواهم که احسان خود را بر ما تمام کند و شما را بر حسن نیت و خوبی کردار پایدار بدارد و به شما جزای آزادگان را عطا کند . من به سوی شما می آیم . چون پیک من به شما رسید ، کمر اطاعت بر بندید و مهیاری یاری من باشید .»
چون پیک حضرت به قادسیه رسید ،‌حسین بن تمیم او را گرفت تا تفتیش کند . قیس نامه را پاره کرد . حصین او را نزد این زیاد فرستاد و ابن زیاد هر چه کرد او را وادار به لعن خاندان علی (ع) کند و مضمون نامه را بفهمد ،‌موفق نشد .
سرانجام او را وادار کرد بالای منبر برود و با جماعت سخن بگوید و آنچه را که خواسته ابن زیاد است بر زبان براند . قیس بر منبر رفت و بر معاویه و خاندانش لعنت فرستاد و پیامبر (ص) و آل او را حمد و ثنا گفت و به مردم کوفه اطلاع داد که پیک امام حسین (ع) است و امام به سوی کوفه می آید و هر که خواهد او را یاری کند به سوی او بشتابد .
ابن زیاد دستور داد قیس را از بالای قصر به زیر انداختند و شهیدش کردند . چون خبر شهادت قیس به امام رسید ،‌ اشک از دیده فرو بارید که قیس مردی بود شریف و شجاع و در محبت اهل بیت قدمی راسخ داشت .
ابن زیاد راه کوفه و شام و بصره را مسدود کرده بود و هیچ خبری از کوفه به امام حسین (ع) نمی رسید .
روایت کرده اند که عده ای از قبیله فزاره و بحیله ،‌همراه با زهیربن قین بجلی از مکه باز می گشتند و در جاهای مختلف به امام حسین (ع) برخوردند و از او دوری می کردند ،‌زیرا سخت با او دشمن بودند. هرگاه امام حرکت می کرد ، زهیر می ماند و برعکس ،‌تا این که ناچار در جایی مجبور شدند در نزدیکی هم خیمه بزنند . کمی بعد کسی از جانب حسین (ع) آمد و به زهیر گفت که امام او را می طلبد . همه از وحشت در جای خود خشک شدند ،‌اما زن زهیر که دلهم نام داشت گفت :
«پناه بر خدا ! فرزند پیامبر خدا را می طلبد و تو تعلل می کنی ؟ برخیز و برو و ببین چه می گوید .»
زهیر رفت و کمی بعد شاد و خندان بازگشت و دستور داد خیمه اش را نزدیک خیمه های حضرت نصب کنند و به همسرش گفت که از قید ازدواج من رهایی ،‌برو به خانواده خویش ملحق شو که در نبود من به تو آزاری نرسد . من می خواهم همراه حسین (ع) به جنگ بروم . سپس به یاران خود گفت هر که می خواهد با من بیاید و اگر نمی آید این آخرین ملاقات من با اوست . سپس خداحافظی کرد و نزد امام رفت.
عبدالله بن سلیمان و منذربن مشمعل اسدی گویند پس از فراغت از اعمال حج به جستجوی امام بر آمدیم و می خواستیم هرچه زودتر خود را به ایشان برسانیم . در محلی در نزدیکی ثعلبیه ، ،‌سواری را دیدیم که از کوفه می آمد و بمحض دیدن سپاه امام ، راه خود را عوض کرد . امام مدتی منتظر ماند و سرانجام چون مرد نیامد ،‌از آنجا گذشت . ما در پی مرد روان شدیم و دانستیم چون ما از اهالی بنی اسد است . چون ما را آشنا دید گفت که خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را آورده و به چشم خود دیده است که جنازه های آنها را در بازار می گرداندند . ما از آن مرد جدا شدیم و خود را به سپاه امام رساندیم و خبر را به ایشان دادیم . امام بسیار اندوهناک شد و مکرر بر آنها رحمت فرستاد . گفتیم :
«ای پسر رسول ! کوفیان مردمانی سست عهدند ، شما را به خدا بازگردید .»
اما سخنان ما ، امام را از راهی که در پیش گرفته بود ،‌منصرف نساخت.
امام حسین (ع) برای استراحت در منزلی مقیم شد و هنگام سحر به جوانان گفت تا آب فراوان بردارند و حرکت کنند . نصف روز راه رفتند و سپس خیمه برپا داشتند تا استراحت کنند . چندان زمانی نگذشته بود که حربن یزید ریاحی با هزار سوار نزدیک آمد و مقابل آنها صف آرائی کرد . امام حسین (ع) دریافت که در آن گرمای هلاک کننده ،‌ایشان و ابهایشان تشنه اند . به اصحاب خود دستور داد به آنها آب دهند . علی بن طعان محاربی می گوید از لشکر حر ، من آخرین نفر بودم که رسیدم و تشنگی داشت من و شترم را هلاک می کرد . امام (ع) فرمود آب بیاشامم و من نمی توانستم لب مشک را درست بگیرم . امام ،‌خود لب مشک را برگرداند و مرا سیراب کرد .
هنگام نماز ظهر ، امام (ع) حجاج بن مسروق را فرمود که اذان بگوید ، سپس در میان دو لشکر ایستاد و گفت :
«من به سوی شما نیامدم ، مگر آن نامه های پیاپی فرستادید و گفتید که ما پیشوایی نداریم ،‌که البته به سوی شما شتافتیم . اینک اگر بر پیمان خود هستید ،‌عهد خود را تازه کنید و اگر از گفتار خود برگشته اید ، من به جای خود باز میگردم .»
کسی پاسخ نداد . امام دستور داد مؤذن اقامه بگوید و به حر گفت اگر می خواهد با لشکر خود نماز بخواند . حر گفت من پشت سر شما نماز خواهم خواند و پس از نماز سوگند خورد که از موضوع نامه ها و رسولان خبر ندارد و تنها مأموریت او از آن است که امام را به کوفه ببرد . امام به یاران و خانواده خود دستور داد بر اسبها سوار شوند و حرکت کنند ، اما حر جلوی آنها را گرفت و اجازه حرکت به ایشان ندد و گفت :
«من مأمور نیستم با شما بجنگم ، بلکه مأمورم شما را به کوفه ببرم . اینک که نمی خواهید به کوفه بروید ، پس راهی را بروید که نه به کوفه منتهی میشود و نه به مدینه تا من وادار به جنگ با بزرگوارانی چون شما نشوم .»
امام از طریق قادسیه و عذیب مسیر خود را عوض کرد و لشکر حر آنها را همراهی کرد . در عذیب چهار تن از انصار به امام پیوستند و گفتند که ابن زیاد قیس بن مسهر را به شهادت رسانده است .
یکی از آن چهار تن به نام طرماح پیش آمد و گفت :
«در رکاب تو کثرتی نمی بینم . اگر همین سواران حر ،‌قصد جنگ تو را کنند ،‌بر تو غلبه خواهند کرد ، در حالی که هنگامی که از کوفه بیرون آمدم ،‌اردویی در آنجا دیدم که تا امروز ندیده بودم . ای پسر رسول خدا ! به کوفه نزدیک مشو و پناهگاهی بجو که خدا تو را در آنجا از هجوم دشمن نگه دارد تا وقت صلاح به دست آید . »
روز دوم محرم سال 61 هجرت بود که امام وارد کربلا شد و در آنجا خیمه زد . حر و لشکریانش نیز در طرف دیگر اردو زدند . روز دیگر عمر بن سعد با چهار هزار سوار به کربلا رسید و در برابر لشکر امام اردو زد . ابن زیاد قبل از آن که عمر سعد را به کربلا روانه کند ، او را والی ری کرده بود ، اما چون خبر به او رسید که امام حسین (ع) به عراق آمده است ،‌پیکی برای عمر بن فرستاد که اول به جنگ حسین (ع) برو و او را بکش و بعد به ری سفر کن .
عمر بن سعد چون وارد کربلا شد ،‌ عروه بن قیس احمسی را نزد امام فرستاد که به چه منظوری به اینجا آمده ای و چه اراده کرده ای ؟
عروه از کسانی بود که به امام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بود ،‌از همین رو عمر سعد خواست او را معاف بدارد . سایر رؤسای لشکر نیز همین وضع را داشتند تا سرانجام عمر سعد ،‌قره بن قیس حنظلی را فرستادند . امام در پاسخ به سئوال او گفت :
«من در پاسخ به نامه های شما آمدم ، اگر از آمدن من کراهت دارید بر می گردم و می روم .»
عمر سعد پاسخ امام را به ابن زیاد نوشت . ابن زیاد به او پاسخ داد کاز حسین و اصحاب او برای یزید بیعت بگیر . عمر سعد می دانست که پاسخ حسین (ع) چیست و این را به حضرت عرضه کرد . ابن زیاد بار دیگر نامه به عمر سعد نوشت و گفت میان حسین و یارانش با آب فرات ، مانع ایجاد کن و نگذار یک قطره آب بخورند تا عرصه بر آنها تنگ شود .
عمر سعد چون این نامه را دریافت کرد ، پانصد سوار را به سرداری عمر بن حجاج مسئوول این کار کرد و از آن روز پیوسته لشکریان جدیدی برای ملحق شدن به عمر بن حجاج فرستاد تا آن که سرانجام سی هزار تن شدند و برای عمر بن سعد نوشت که دیگر عذری برای تو باقی نمانده است و باید مردانه بجنگی .
عمر از ابتدا از جنگ با امام کراهت داشت و به ابن زیاد نوشت که حسین (ع) می خواهد به یکی از مرزهای مملکت بازگردد و با یزید بیعت خواهد کرد . همه تلاش عمر بن سعد این بود که کار به جنگ نکشد و این عبارت را خود اضافه کرده بود . ابن زیاد چون این نامه را دریافت کرد گفت پسر سعد ناصح مهربانی است و قول او را باید پذیرفت ، اما شمر که در محلی حاضر بود گفت بخدا قسم که حسین (ع) با او بیعت نخواهد کرد و اینک که در دست تو گرفتار است ،‌این سخن را گفته است و اگر برود ،‌دیگر دفع او نتوانی کرد . همین حالا به او امر کن که بیعت کند .
ابن زیاد این پیشنهاد را پذیرفت و شمر را روانه کربلا کرد و گفت اگر سعد از جنگ با حسین (ع) خودداری کرد او را گردن بزن و تو فرمانده لشکر باش و نامه ای به این مضمون نوشت :
«ای پسر سعد ! من تو را نفرستادم که با حسین مدارا کنی و از او نزد من شفاعت کنی. اگر حسین و اصحابش مطیع من هستند ، ایشان را به سلامت نزد من روان کن و اگر خودداری کردند ،‌ آنها را با لشکر خود محاصره کن و به قتل برسان که اگر چنین نکنی امارت ری را از تو خواهم گرفت .»
تا سوعا و عاشورا
پنجشنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجری بود که شمر با نامه ابن زیاد ،‌وارد کربلا شد و نامه را به ابن سعد داد . عمر سعد چون نامه را خواند ،‌خطاب به شمر گفت :
«خداوند تو را لعنت کند که می دانم تو ابن زیاد را از آنچه که به او نوشتم ،‌بازداشتی و نگذاشتی کار به صلاح آید . بخدا که حسین کسی نیست که تسلیم شود و دست بیعت به یزید دهد .»
در روز تاسوعا ،‌امام و اصحابش در کربلا محاصره شدند و سپاه شام بر قتل ایشان اجتماع کردند . عباس (ع) نزد امام آمد و گفت که لشکر خصم روی به اردوی ایشان می آورد . امام به او فرمود برو و ببین قصد ایشان چیست .
حضرت عباس (ع) با بیست سوار که زهیر و حبیب بن مظاهر هم در میان آنها بودند به سوی آنها رفت و پرسید علت حرکت و غوغای شما چیست . گفتند از امیر حکم آمده است که یا تحت فرمان او در آیید و یا با شما خواهیم جنگید .
عباس (ع) به سوی برادر بازگشت و خبر را بر ایشان عرضه داشت . حضرت فرمود به سوی ایشان بازگرد و مهلتی بخواه که امشب را صبر کنند و کارزار را به فردا بیندازند تا امشب را نماز بخوانیم و استغفار کنیم . عباس (ع) بازگشت واز ایشان آن شب را مهلت طلبید .
شب عاشورا که شد ، امام اصحاب خود را فراخواند و نکاتی را گوشزد کرد و گفت :
«من اصحابی باوفاتر از اصحاب خود نمی شناسم و اهل بیتی نیکوتر از اهل بیت خود نمی شناسم . اینک بیعت خود را از شما بر می دارم تا به هر جانب که می خواهید کوچ کنید . اکنون شب است . از تاریکی استفاده کنید و بروید که این جماعت چون به من دست یابند ،‌ به غیر من نپردازند .»
امام حسین (ع) دستور داد خیمه های حرم را متصل به یکدیگر برپا کردند و دور آنها خندقی حفر کردند و از هیزم پر کردند که جنگ از یک طرف باشد و حضرت علی اکبر (ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب بیاورند . پس به اهل بیت و اصحاب خود فرمود از آن بیاشامند و وضو و غسل کنند و جامه های خود را بشویند که کفن های ایشان خواهد بود . آن شب را همة شب به دعا و نماز و تلاوت قرآن گذراندند .
گفته اند آن شب از لشکر سعد ، سی و دو تن به امام ملحق شدند .
چون سپیده روز دهم محرم دمید ، امام نماز گذاشت و به نظم لشکر خویش پرداخت و به همه گوشزد کرد که در آن روز کشته خواهند شد و جز علی بن حسین (ع) کسی زنده نخواهد ماند . مجموع لشکر آن حضرت سی و دو نفر سوار و چهل تن پیاده و لشکر سعد به روایتی سی هزار تن بوده است.
امام ، زهیر را درسمت راست و حبیب بن مظاهر را در سمت چپ گماشت و پرچم را به دست برادرش عباس سپرد و دستور داد هیزمهای خندق اطراف خیمه ها را آتش بزنند . عمر بن سعد نیز بخش راست سپاه را به عمربن الحجاج ،‌ بخش چپ را به شمر بن ذی الجوشن سپرد ، عروه بن قیس را فرمانده سواران کرد و پرچم را به دست غلام خود داد .

 

پشیمانی حرّ و بازگشت به سوی امام
حرّ چون تصمیم لشکر عمر بن سعد را بر جنگ دید ، به سوی پسر سعد رفت و از او پرسید :
«براستی با این مرد خواهی جنگید ؟»
عمر پاسخ داد :‌
«اگر کار به دست من بود چنین نمی کردم ،‌لیکن عبیدالله بن زیاد رضایت نداد .»
حر آزرده خاطر بازگشت و آرام از مکان خود کناره گرفت و به لشگر گاه امام نزدیک شد . مهاجر بن اوس پرسید :
«حر چه در سر داری ؟ می خواهی حمله کنی ؟»
حر پاسخ نداد و لرزشی سراپای او را گرفت . اسب خود را دوانید تا به امام رسید و گفت :
«ای پسر رسول خدا ! مرا ببخش که در دل یاران و اولاد پیامبر بیم افکندم . این منم که راه بازگشت را بر تو بستم و تو را به این زمین پربلارساندم . هیچ گمانم نمی کردم که این قوم با تو چنین کنند که اگر می دانستم ،‌هرگز چنین نمیکردم . اینک پشیمانم و به سوی خدا توبه کرده ام . آیا توبه مرا می پذیرد ؟»
امام فرمود :
«آری می پذیرد . خدا تو را رحمت کند ،‌بکن آنچه دانی .»
حر مقابل سپاه کوفه ایستاد و گفت :
« ای مردم کوفه ! مادرتان به عزایتان بنشیند و بر شما بگرید . این مرد صالح را دعوت کردید و چون به سوی شما آمد ،‌از یاری او برداشتید و به دشمنانش واگذاشتید . او را و زنان و اطفال او را از آب فرات که یهود و نصارا از آن می نوشند ،‌مانع شدید . خدا سیراب نگرداند شما را در روزی که مردمان تشنه باشند .»
در روایتی آمده است :‌هرگز ندیدم کسی را چون حر که سر از تن جدا کند لشکر به هلاکت رسانند . حر و زهیر با هم قرار گذاشته بودند که بر لشکر حمله کنند و هر یک گرفتار شد ، دیگری حمله کند و او را برهاند و بدین گونه یک ساعتی نبرد کردند . آن گاه جماعتی از لشکر سعد بر او حمله آوردند و شهیدش کردند . گفته اند که امام حسین (ع) نزد او و به او فرمود :
«مرحبا بر تو ای حر که آزاده ای ، آن گونه که مادرت تورا آزاده نام کرد.»

 

شهادت وهب
وهب بن عبدالله بن حیات کلبی با مادر و زن خود در لشکر امام حسین (ع) حاضر بود و به تشویق مادرش به میدان رفت و شجاعت خاصی نشان داد و عده ای را به قتل رساند . سپس از میدان بازگشت و از مادر پرسید :
«آیا از من راضی شدی ؟»
و مادر پاسخ داد :
«راضی نشوم تا در پیش روی امام کشته نشوی .»
همسر وهب گفت :
«تو را به خدا قسم که مرا بیوه مگذار و به درد و رنج مبتلا مساز .»
مادر گفت :
«ای فرزند به میدان رو و در یاری امام شهید شو تا شفاعت جدش در قیامت شامل حال تو شود .»

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 50   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله امام حسین (ع)