فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله روح چیست

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله روح چیست دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

روح, موجودى مجرد است و جسم و قابل قسمت نیست و حیات و فعالیت اعضاى بدن, به او متکى است.
واژه روح در قرآن در سوره ها و آیات متعددى تکرار شده است و متبادر از آن, همان موجودى است که مبدإ حیات و زندگى است و آن را منحصر به انسان و یا انسان و حیوان ننموده است, بلکه آن را در غیر انسان و حیوان نیز اثبات نموده است مثل آیه مبارکه: ((...فاتخذت من دونهم حجابا فإرسلنا الیها روحنا))(1).
((..مریم میان خود و آنان حجابى افکند و در این هنگام, ما روح خود را به سوى او فرستادیم)).
و آیه مبارکه: ((و کذلک إوحینا الیک روحا من إمرنا))(2). ((همان گونه(که بر پیامبران پیشین, وحى فرستادیم) بر تو نیز روحى را به فرمان خود وحى کردیم)). و آیات دیگر. پس براى روح, مصداقى در انسان هست و مصداق هاى دیگرى نیز در برخى موجودات دیگر.
این دو آیه و آیات دیگر به صراحت دلالت بر وجود روح در انسان و برخى موجودات دیگر غیر از انسان به معانى مختلف وجود دارد از جمله آیاتى که به صراحت دلالت بر این دارد که مراد از روح, تنها روح انسانى است, آیه مبارکه زیر است:
((یسئلونک عن الروح قل الروح من إمر ربى))(3).
((از تو (اى پیامبر) راجع به روح مى پرسند, بگو روح از کار خدا است و به شما جز اندکى از علم داده نشده است)).
در این آیه گرچه روح, مطلق آورده شده و لکن از قرائن موجود در آیه, استفاده مى شود که مراد از روح مورد سوال, روح انسانى است که به امر خدا انجام گردیده است.
بنابر عقیده بیشتر مفسران در آیه بالا روح به معناى روان و عامل حیات به کار رفته است(4).
مفسر بزرگ اهل سنت ((شیخ ابوالفتوح رازى)) در تفسیر ((روح الجنان))(5). در ضمن بیان اقوال مختلف در مورد مفهوم و معناى روح مى گوید:
((آنچه در این آیه مورد سوال قرار گرفته, روح آدمى است که قوام حیات به آن است و آدمى به آن زنده و با فقدان آن انسان زنده نمى ماند)).
مرحوم شعرانى در حاشیه تفسیر رازى چنین بیان مى کند:
((تفسیر روح با این مفهوم درست تر به نظر مىآید که سوال از وجود روح و حقیقت آن از دیرباز میان ملل جهان متداول بود, خاصه یهود و مخصوصا آن جماعت از یهودیان که با فلاسفه آمیخته و از عقاید و اختلافشان درباره روح, اطلاع یافته بودند, تعجب بشر درباره روح از آن است که مى بیند قدرتى است بر خلاف طبیعت و گوئى بر ضد آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را چون به خود رها کنند زود پوسیده و متعفن و پراکنده مى گردد و روح, او را سالها از فرسودگى و تعفن, نگاه مى دارد و به حرکت و سخن مىآورد و تعقل و ادراک مى کند و اینها هیچ یک, کار جسم نیست, جسم, سنگین است و سوى پائین میل دارد و روح بر مى جهد و جسم را مى جهاند.
((حال پس خود روح از چه مبدإ و منشإ است؟ خداوند جواب داد که مبدإ آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشید بر ابدان تابیده و اگر فرمان الهى نبود و از وراى عالم طبیعت, دستورى نرسیده و فروغى نتافته بود, همه چیز جامد بود و صامت)).
تفسیر آیه ((و ما اوتیتم من العلم الاقلیلا)). ((شما آدمیان جز اندکى که از علم, نصیب ندارند)). این است که روح از دیدگاه قرآن, موقعیتى در عالم وجود دارد و آثار و خواصى در این عالم, بروز مى دهد که بسیار بدیع و عجیب است و شما از آن بى خبرید!
مرحوم ((بحرانى)) مولف تفسیر ((برهان)) در تفسیر آیه فوق از حضرت امام باقر(ع) نقل مى کند که فرمود:
((معناى آیه, این است که جز تعداد کمى از بشر; از روح, آگاهى ندارند)).
استاد معظم علامه فقید, سید محمد حسین طباطبائى(ره) در تفسیر ((المیزان))(6) مى نویسد:
((کلمه روح به طورى که در لغت معرفى شده, به معناى مبدإ حیات است که جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حرکت ارادى مى شود ولى مراد از روح در این آیات همان روح و نفس به نام ((نفس ناطقه)) مى باشد که در کالبد همه افراد انسانهاى موجود, وجود دارد. و وجود آن از ناحیه خدا و وابسته به او است)).
چنانکه در آیه دیگر مى فرماید:
((..انما إمره اذا إراد شیئا إن یقول له کن فیکون))(7).
((فرمان او چنین است که هرگاه چیزى را اراده کند, تنها به آن مى گوید: موجود باش! آن نیز بى درنگ موجود مى شود)).

 

از این آیه معلوم مى شود که:
1. امر خدا یعنى ایجاد هستى و وجودى است که از ناحیه خداوند به روح متعلق شده و این موجود, وابسته به خداست و به امر او پیدا شده نه علل و اسباب دیگرى.
2. موجودى به نام روح, وجود دارد و به همین مناسبت حضرت مسیح(ع) به عنوان کلمه خدا و روح او شمرده شده, آنجا که مى فرماید: ((انما المسیح عیسى بن مریم رسول الله و کلمه إلقاها الى مریم و روح منه))(8). ((مسیح, عیسى بن مریم, فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به مریم القإ کرده است و روحى از جانب او است)).
خداوند در برخى از آیات روح و جان موجود در انسان ها را متعلق به خود دانسته یعنى تنها از ناحیه او به انسان, عطإ شده است چنانکه در مورد خلقت حضرت آدم(ع) مى فرماید:
((فاذا سویته و نفخت فیه من روحى))(9). ((هنگامى که کار انسان را به پایان رساندم و در او از روح خود (یعنى یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم)). و در آیه مبارکه دیگر چنین وارد شده است: ((ثم سواه و نفخ فیه من روحه))(10) ((سپس اندام انسان را موزون ساخت و از روح خویش در وى دمید)).

 


در این دو آیه روح, متعلق به انسان ذکر شده و با کلمه ((من)) آورده شده یعنى مبدإ پیدایش او از ناحیه خداست. و نام این ایجاد را ((نفخ)) یعنى دمیدن نهاده است(11) هم چنانکه این کلمه در سایر آیات وارده در این باب نشان دهنده همین واقعیت است: ((یلقى الروح من إمره على من یشإ))(12). ((وحى را به هر یک از بندگان خویش که بخواهد القإ مى نماید)). و آیه ((ینزل الملائکه بالروح من إمره على من یشإ من عباده))(13). ((فرشتگان را با وحى به هر یک از بندگان خویش که بخواهد مى فرستد تا دلهاى مرده را به وسیله آن زنده نماید)).
و آیه ((تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل إمر))(14).
((فرود آیند فرشتگان و روح(مراد جبرئیل است) در آن شب به اذن خدا با هر کارى که تقدیر خدا در امور مختلف است)). چنانکه خوانندگان ملاحظه مى کنند, کلمه ((من)) در همه این آیات مى فهماند که روح از جنس و سنخ امر است و آنگاه امر را بیان مى کند و مى فرماید:
((انما إمره اذا إراد شیئا إن یقول له کن فیکون))(15). ((فسبحان الذى بیده ملکوت کل شىء)), ((جز این نیست که هرگاه خداوند اراده کند چیزى را, امر کند به او و بگوید باش, پس به وجود مىآید)).

 


عالم خلق و عالم امر
به طور کلى در مطالعه آیات قرآنى در جهان آفرینش دو پدیده, جلب توجه مى نماید: یکى پدیده ((خلق)) که در مسیر سلسله علل و اسباب, قرار داشته و بر زمان و مکان, منطبق مى گردد و مسیر تکامل را تدریجا مى پیماید. دیگرى پدیده ((امر)) که نشان دهنده ارتباط موجودات با خداوند مى باشد, در این پدیده, تدریج وجود ندارد و تنها با اراده خداوند به طور آنى, موجود مى گردد و اسباب و وسائل مادى در آن راه ندارد و در حقیقت پدیده و عالم امر که روح از آن عالم است, عالم موجودات غیر مادى است(16).
مرحوم علامه طباطبائى(ره) در معناى امر در ذیل آیاتى که از تفسیر ((المیزان)) نقل کردیم, مى گوید: امر هر چیز عبارت است از ملکوت آن چیز و براى هر موجودى, ملکوتى و امرى است که در آیات 185 و آیه 75 سوره انعام و آیه 4 سوره قدر به آن اشاره شده است.
مطابق آیات قرآن هر دو پدیده یعنى پدیده مادى و قابل لمس یعنى ((عالم خلق)) و پدیده هاى امرى و مجرد غیر مادى یعنى ((امر و خلق)) هر دو از جانب خداوند مى باشد چنانکه در سوره اعراف آیه 54 مى فرماید:
((الا له الخلق و الامر)). ((آگاه باشید که آفرینش و تدبیر جهان از آن اوست یعنى به فرمان او است)).

 


خداوند این معنى را در آیات دیگر از جمله آیه 59 سوره آل عمران, نیز متذکر مى گردد به این صورت که ابتدا خلقت آدم را ذکر و ارتباط آن را با خاک که یکى از اسباب آن است, بیان, سپس وجود آن را بدون ارتباط به چیزى با تعبیر ((کن)) یعنى ((باش)) خاطرنشان مى سازد پس کیفیت خلقت آدم به صورت تدریج, انجام پذیرفته ولى نفخ روح به صورت غیر تدریجى و یا پدیده امر به وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است و نظیر این آیه را خوانندگان مى توانند در آیات 12 تا 14 سوره ((مومنون)) مطالعه نمایند.
چنانکه در آیه 59 سوره آل عمران ملاحظه مى گردد, قرآن پیدایش پدیده روح را به عنوان کیفیتى متفاوت با مراحل قبلى, معرفى کرده است یعنى جنین در ماه هاى اول دوره جنینى, داراى حیات و در حال رشد و نمو مى باشد و موقعى که رشد به حدى رسید که ساختمان قلب, کامل گردید و شروع به طپش نمود و اعضاى بدن کامل شد, حیات نباتى جنین تبدیل به حیات عالى ترى گردیده, پدیده دیگرى به نام روح و نفس, به وجود مىآید و از آن تعبیر به کیفیت امرى شده است.
در روایت وارد از امام سجاد(ع) در تفسیر نورالثقلین(17) به این حقیقت اشاره شده که حیات ابتدائى که بیشتر, جنبه نباتى دارد به کیفیت بالاترى که براى تعقل و زندگى مستقل آماده گردیده, تبدیل مى گردد(18).
پس; از آیات فوق استفاده مى شود که روح موجودى محقق و مجرد از ناحیه پروردگار بوده, جسم نیست زیرا به تعبیر مولف کتاب ((رساله النفسیه))(19) ((جسم قسمت پذیر بوده و روح, قسمت پذیر نیست, و روح عرض هم نیست زیرا که عرض را به خود, قیام نبود و جان, اصل آدمى است و همه اعضإ, تبع وى است, عرض چگونه بود...؟))
جالب این است که مولف کتاب ((رساله النفسیه)), ((فضل الله بن حامد حسینى)) متوفاى 921هـ.ق. بعد از ذکر مطالب یاد شده, دو بیت شعر فارسى نیز در زمینه مورد بحث چنین سروده است:
سرى است که جز نهفتنش نیست روان
درى است نفیس و سفتنش نیست روا
رازى که میان جان جانان منست
دانسته نیست و گفتنش نیست روا

 

دورنمائى از مسائل نفس و روح در قرآن

 


حسین حقانى زنجانى
در قرآن متـجـاوز از سیصد آیه است که کلمه نفس و روح در آنها ذکر شده است و از همه آیات تـنها یک معنا و آن نفس ناطقه و روح انسانى استفاده نمى شود, بلکه در معانى متعددى بـکار رفته, گاهى بـه معناى ناطقه(چنانکه در آیه 93 سوره انعام و... و بـه معناى تإکیدى چنانکه در آیه 12 سوره انعام و سوره آل عمران آیه 28 و ... ). گاهى بـه معناى شخص انسانى مرکب از جسم و روح(چنانکه در آیه 189 سوره اعراف و آیه 32 سـوره مائده)و غیر اینها از معانى که سابقا به برخى از آنها اشاره شد.
نکته قابل ذکر
حال نکته قابل ذکر در اینجا این است که در همه این آیات, همه جوانب و مسائل مربوط بـه نفس مورد گفتگو واقع شده است که اجمالا بـه بـرخى از آنها در اینجـا اشاره مى کنیم و سپـس در این سلسله مقالات به بحث و بررسى آنها خواهیم پرداخت:
یک مسإله این است که آیا اصولا موجودى مجـرد از ماده و آثـار آن بـه نام نفس و روح موجـود است یا معدوم؟ واقعیت دارد یا نه؟
ممکن است بـرخى بـگویند موجـود نیست چـنانکه ما بـا مادیون و منکران ماورإ طبیعت در این مورد اختلاف داریم.
از مجموع آیات مربـوط بـه نفس استفاده مى شود که نظر اسلام این است که نفس مجرد از ماده موجود است.
چنانکه خواهیم دید مثل آیه:
(...ثـم سـواه و نفخ فیه من روحـه...)(سـوره سـجـده: آیه 9).
یعنى: ((سپس آن نطفه بیجان را نیکو بـیاراست و از روح خود در آن دمید)) . و غیر این آیه از آیات که بحث آنها در آینده انشإالله خواهد آمد.
مسإله دوم: این که اگر موجـود اسـت, این وجـود را کى بـه او داده است؟ آیا ممکن است خود بـخود موجود بـاشد؟ آیا این, امکان دارد یا نه؟ آیا اتفاق مى تواند چیزى را موجود کند؟ آیات متعددى دال بـر این که شى خـودبـخـود موجـود نمى شود و عقل نیز موید آن مى بـاشد پـس ناچار موجدى دارد و آن موجد کیست؟ خدا است, طبـیعت است و ...؟ پس منشإ پیدایش نفس و روح کیست و چیست؟
مسإله سوم این که; حـال که نفس و روح موجـود است, حـقیقت آن چیست؟ آیا از جنس موجودات محسوس است؟ از قبیل جوهر است یا عرض؟
مادى یا غیر مادى و.. .؟ آیا اصولا مى توان او را شناخت و به کنه و حقیقت آن پى برد و شناخت آن بـراى عقل و فکر انسانى ممکن است یا نه؟ اگر ممکن است, تا چه حدى؟ و اگر ممکن نیست, چرا و به چه علت؟
اصولا میزان علم بشر به ماورإ طبیعت چه مقدار است؟ مى توان تا اعماق ماورإ طبیعت نفوذ کرد؟
مسإله چهارم: این که سرنوشت و آینده این موجـود چـگونه است؟
آیا بـعـد از این بـرهه از زمان که موجـود بـوده و دنیا نامیده مى شود, دیگر بـقائى ندارد یا بـقإ دارد؟ و اگر بـقائى دارد چه سرنوشتـى دارد؟ اینجا است که مسإله عالم مثال و تـجسم اعمال و غیر آن مطرح مى گردد آیا متنعم است یا متـخلد در جهنم و آتـش؟ و اصولا زندگى در عالم مثـال چـگونه است؟ و انسانها در عالم مثـال چـگونه زندگى مى کنند؟, مسـإله موت و حـیات نفس از دیدگاه قرآن چـگـونه اسـت؟ موت بـه معـناى فـنا اسـت یا خـلع و لبـس و ...؟
مسإله پنجم: این که علم نفس به خود و به خدا و سایر موجودات از نفوس و عقول و...چگونه؟ و به چه مقدار؟ و در چه مواردى است؟
علم نفس بـه اعمال گذشته و آنچه پـیش مىآید و تکلیف نفس و مکلف بودن و رابطه آن با علم نفس و آزمایش انسان بـا شر و خیر و غیر اینها از مسائل وسیع و فراوان که در قرآن بـحث هائى از آنها بـه میان آمده است.

 

نظرى پژوهشگرانه به مسائل روح و نفس در قرآن
مطالعه و بررسى و تحقیق در قرآن در مسائل مربوط به روح و نفس ما را بـه حـقائق شـگفـت انگیزى راهنمائى مى نماید 1 و آن این که عناوین و مسائل مربـوط بـه روح و روان در سـراسـر آیات قرآن در سوره هاى گوناگون آن بدین قرار است:
1 - مسإله اخراج روح یعنى جـدا شدن روح و نفس از بـدن انسان به وسیله مرگ آیه 42 سوره :39
(الله یتوفى الانفس حین موتها و التى لم تـمت فى منامها فیمسک التـى قضى علیها الموت و یرسل الاخـرى الى إجـل مسمى ان فى ذلک لایات لقوم یتفکرون
یعنى: ((خداوند, جانها را به هنگام مردنشان مى گیرد و نیز جان کسانى را که در خواب نمرده اند, جانهائى را که حکم مرگ بـر آنها رانده شده, نگه مى دارد و دیگران را تا زمانى که معین است, بـاز مى فرستـد در این, عبـرتـها اسـت بـراى آنهائى که مى اندیشند)) . کلیه برداشت هاى تفسیرى در آیه بالا بدین قرار است:
1 - محدود و مشخص بودن عمر انسان.
2 - تفکر صحیح, وسیله درک آیات الهى.
3 - مرگ انسان تحت مشیت الهى.
4 - جدائى نسبى و موقت روح از بدن.
5 - جدا شدن روح و نفس از بدن به وسیله مرگ.
6 - آیات و نشـانـه هاى تـوحـید در حـیات و مـرگ, خـواب و ...
2 - وضعیت ارواح شـهدا در عالم بـرزخ آیه 155 سـوره دوم:(و لا تقولوا لمن یقتـل فى سبـیل الله إمواتـا بـل إحیإ عند ربـهم یرزقـون)یعـنى: ((آنان را که در راه خـدا کشـتـه مى شـوند, مرده مخوانید, آنها زنده اند و شما در نمى یابید)) .
برداشت هاى تفسیرى از این آیه به قرار زیر است:
((مرگ شهید حـیات - شعور محـدود عالم ماده - حـیات شهدإ نزد خداوند ناشناخته بـراى انسان و مرموز - بـقإ نفس - عالم غیب - حیات داشتـن شهید در راه خدا - اثر گفتـار در روحیه - زندگى در عوالم غیر مادى.
3 - علم مطلق الهى, پـشـتـوانه امکان معاد و اعاده ارواح بـه بدنها(سوره یس آیه 79):(قل یحییها الذى إنشإها إول مره و هو بـکل خـلق علیم)یعنى: ((بـگو کسـى که آنها را زنده مى کند که در آغاز بیافریده است و او به هر آفرینشى دانا است)) .
بـرداشت هاى تفسیرى از آیه بـالا یعنى آیه 79 سوره / 36 یس بـه قرار زیر است:
الف: آفرینش انسان از نطفه, دلیل روشن امکان معاد.
ب: علم مطلق, پشتوانه امکان معاد و اعاده ارواح...
ج: آفرینش انسان از نطفه, برهان قدرت خدا بر معاد.
د: همه چیز در محدوده علم مطلق الهى.
و همچنین آیات زیر بر علم مطلق الهى و اعاده ارواح به بـدنها دلالت دارند:
آیه 80, 81, 82, 83 و 84 از سوره 36 و آیه 1 تا 102 سوره 37.
4 - عملکرد ملائکه و روح تـحـت اذن الهى آیه 4 سوره :97(تـنزل الملائکه و الروح فیها بـاذن ربـهم من کل إمر سلام هى حتـى مطلع الفجـر)(سـوره قدر)یعنى: ((در شب قدر فرشتـگان و روح بـه فرمان پـروردگار بـراى انجام دادن کارها نازل مى شوند, آن شب تـا طلوع بامداد ادامه داشت)) .
5 - مرگ, تحویل گرفتـن روح و حیات انسان آیات 50, 51, 52, 53 و 54 از سوره هشتم(سوره انفال):(و لو ترى اذ یتوفى الذین کفروا الملائکه تضربـون وجوههم و إدبـارهم و ذوقوا عذاب الحریق...)تا آخـر آیات پـنجـگانه ذکر شده. یعنى: ((اگر بـینى آن زمان را که فرشتـگان(مرگ)جـان کافران را مى ستـانند و بـر صورت و پـشت آنان مى زنند(و مى گویند): بـچشید عذاب سوزنده را(بـه حال آنان تـإسف خواهى خورد)!و ...)) .
6 - روح وسیله ارتباط وجودى موجودات به خدا بـه آیات 85, 86, 87, 88 و 89 از سوره 17 مراجعه کنید.
بـرداشت ها از آیات بـالا: اطلاع محدود و ناچـیز انسان از حقایق جهان - عوالم گوناگون جـهان آفرینش - روح از عالم امر - روح از عالم مجردات - ناچیز بـودن عالم ماده نسبـت بـه عالم مجـردات - رابطه ربوبیت و حیات موجودات - روح وسیله ارتباط وجودى موجودات به خدا - پرسش از پیامبر در مورد روح - سوال یهود از پیامبر(ص) در مورد روح.
مسائل مربـوط بـه افعال گوناگون انسانها آیات: 4 و 5 از سوره 97(سوره قدر)و 11 آیه از سوره عادیات(سوره صدم)و از آیه یکم تا آیه 11 سوره 101(سوره قارعه)و هشت آیه اول سوره تکاثر و سه آیه اول سوره عصر(سوره 103)و نه آیه اول سوره همزه(سوره 104)و آیات 1 تا 4 از سوره فیل(سـوره 105)و چـهار آیه از سـوره یونس(سـوره 10)و شش آیه از سوره ناس.
موضوعات انتقال روح یعنى مرگ و تحویل گرفتـن روح و غیر آن در آیات زیر مورد بحث قرار گرفته است:
آیات 1 تا 75 سوره انفال(سوره هشتم)و آیات 1 تـا 129 از سوره توبـه(سوره نهم) و آیات 1 تـا 109 سوره یونس(سوره دهم)و آیات 1 تـا 123 سوره هود(سوره یازدهم)و آیات 1 تـا 111 سوره یوسف(سوره دوازدهم)و آیات 1 تا 34 سوره رعد(سوره 13)و آیات 1 تـا 52 سوره ابـراهیم(سوره 14)و آیات 1 تا 99 سوره حجر(سوره 15 و آیات 1 تا 128 سوره نحل(سوره 16)و آیات 1 تا 111 سـوره اسـرإ(سـوره 17)و آیات 1 تا 109 سوره کهف(سوره 18)و آیات 1 تا 98 سوره مریم(سوره 19)و آیات 1 تـا 135 سـوره طه(سـوره 20)و آیات 1 تـا 112 سـوره انبـیإ(سوره 21)و آیات 1 تـا 78 سوره حج(سوره 22)و آیات 1 تـا 118 سوره مومنون(سوره 23).
مسإله اهمیت روح آیه 85 سوره اسرإ(سوره 17)و مسـإله بـقاى روح بـعـد از مـرگ انسـان آیه 154 سـوره بـقـره و آیه 27 سـوره محمد(ص)(سوره 47)و آیه 4 از سوره طارق(سوره 86)سوال یهودیان از پـیامبـر در مورد روح آیه 85 سوره اسرإ(سوره 17) مسإله تـجرد روح آیه 11 سوره سجده(سوره 32)و مسإله تـمثـل ملائکه و روح بـه صورت بشر هنگام اعطاى عیسى(ع)بـه مریم آیه 17 سـوره مریم(سـوره 19)و مسإله حـقیقت روح و این که روح از عالم امر اسـت, آیه 85 سوره اسرإ, مسإله این که روح چه بـسا از سنخ فرشتـگان موجـودى مستقل مى باشد, آیه 12 سوره نحل(سوره 16).
کلیه موضوعات مربوط به روح القدس در قرآن
جبـرئیل روح القدس آیه: (و إیدناه بـروح القدس...)و آیه 110 سوره پنجـم(مائده)و آیه 153 از سـوره بـقره و آیه 102 از سـوره نحل.
تإیید عیسى با روح القدس آیه 110 سوره مائده(سوره 5)ظهور روح انسانى جهشى در حرکت تکاملى حقیقت انسان آیه 14 سوره مومنون(سوره 23)روح به معناى بهشت و پاداش مقربـان الهى آیه 82 سوره واقعه - روح خدا آیه 87 سوره بقره - عیسى روح خدا آیه 171 سوره نسإ- عیسى مسیح(ع)پیامبـر و روح و کلمه خدا آیه 171 سوره نسـإ روح نفس خـدا آیه 12(سـوره انعـام)خـداوند داراى نفس آیه 54(سوره نسإ)- نفخ روح خدائى در انسان آیه 29 سوره حجر - تولد حضرت عیسى(ع)در اثـر نفخ روح الهى آیه 91 سوره انبـیا. - افاضه روح الهى بـه انسان, پایه قدرت و سمع و دید و ادراک آیه 9 سوره سجده. نفخه روح الهى در آدم آیه 72 سوره ص - پیدایش عیسى(ع) با نفخ روح الهى در مریم آیه 12 سوره تحریم - روح خدا و عیسى, روح خدا در شکل بشر براى افاضه عیسى(ع)بـه مریم آیه 17 سوره مریم و آیه 38 سوره نبـإ - حـضور روح و ملائکه در عرصه قیامت بـا صف و نظم آیه 38 سوره نبإ - برگشت روحها بـه بـدنها در قیامت آیه 7 سوره اعلى. تفاوت دنیا و آخرت
فهم دقیق تفاوت بین عالم دنیا و عالم آخرت برای اهل ایمان یکی از نکات مهم است که در صورت فهم آن تأثیر به سزایی بر اعتقادات و بدنبال آن بر رفتارشان خواهد گذاشت لذا بر آن شدیم که با استفاده از سخنان شخصیتهای مهم عالم اسلام تفاوت این دو عالم را شرح دهیم باشد که اهل ایمان از آن بهره کافی برند .

 

* مفهوم دو کلمه دنیا و آخرت از جنس مقوله مضاف اند و هر یک از دو امر متضایفین بدون دیگری شناخته نخواهند شد و به همین جهت گفته اند :" الدنیا مزرعه الاخره " وعارف کامل با مشاهده احوال و اوصاف انسان در این عالم به چگونگی احوال ایشان در روز قیامت و مقام و منزلت او در نزد خدا پی می برد . و این مسئله که حکمای کامل و راسخ در حکمت فهمیده اند مدخلیت به سزایی در تحقیق معاد جسمانی و روحانی و بسیاری مسایل اعتقادی دارد . (1)
* بدانکه عالم جسمانی ضدعالم روحانی است چنانکه دنیا ضد آخرت است و بدانکه درنگ ما در این عالم اندک خواهد بود و ما را در اینجا نخواهند گذاشت . همجنانکه آمدن ما به اختیار نبود ، رفتن ما هم به اختیار نخواهد بود .و بدانکه این متاعی که اینجا می خیزد لایق آنجا نیست و آن عالم را متاعی خاص است . و آنچه از این عالم خیزد هم اینجا خرج می توان کرد . اما این عالم یک خاصیت دارد که متاع نیمه کاره آن عالم ، اینجا تمام کنند .(2)
* عالم قبل از مرگ یعنی دنیایی که هم اکنون در آن زندگی می کنیم با عالم بعد از مرگ یعنی جهانی که با مردن به آنجا می رویم ، دو عالم جدا از هم هستند . تا در دنیا هستیم از عالم بعد از مرگ بی خبریم و چون به عالم بعد از مرگ انتقال یافتیم از دنیا منقطع می شویم . جالب آنکه انتقال از این عالم به آن عالم با سرعت و در مدت کوتاه انجام می پذیرد و محتضر ظرف یک یا چند لحظه دار دنیای گذران را ترک می گوید و به عالم ناشناخته بعد از مرگ وارد می شود .

 

برای تقریب به ذهن و روشن شدن مطلب می توان عالم قبل از مرگ را به عالم خواب و انتقال به عالم بعد از مرگ را به بیدار شدن از خواب تشبیه نمود .
در سخنان اولیای دین(ص) آمده است که : " الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا " طبق تعالیم اسلام ، دنیای گذران برای انسانها دار خودسازی ، انجام وظایف و جای اداء تکالیف اسلامی و انسانی است و عالم آخرت برای انسانها دار حساب و کتاب و محیط پاداش و کیفر باریتعالی است این مطلب در سخنان علی علیه السلام چنین آمده است : " و ان الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل " امروز روز عمل است نه روز حساب و فردا روز حساب است نه روز عمل . (3)

 

* اما وجوه افتراق دنیا و آخرت از نظر ملاصدرای شیرازی :
1- هر جسدی در جهان آخرت ، دارای جان است بلکه ذاتاً زنده و جاویدان است . در حالی که جسدهای در این جهان یافت می شود که از جان بی بهره اند . جسدهای این جهان جانهایشان عارضی است و از تن ها جدایی دارد .
2- تن های این جهانی ازجهت استعداد ، پذیرنده صورت جانها هستند یعنی تا تن مادی به کمال مرتبه جنین نرسد . برای پذیرفتن صورت جان ، آماده نمی گردد . در صورتی که جانهای آن جهانی فاعل بدنهای خود توانند بود . و فاعلیت آنها بر وجه ایجاب است . یعنی توانند که در جهان برزخ بدنهای مثالی برای خود ایجاد کنند .
پس در اینجا تن ها و ماده به حسب استعدادهایی که دارند کامل می گردند تا اینکه به مرتبه جانها ره جویند ، لیکن در آنجا جانها در تن ها اثر می گذارند و اثر آنها چنان است که تن ها را که پرتو آنها هستند ، ایجاد می کنند .
3- مرتبه قوه در این جهان از لحاظ زمان بر مرتبه فعل تقدم دارد . یعنی هر فردی از چیزها که قوه دارند ، بر فرد فرد فعل خود تقدم خواهند داشت . فعل هم در این جهان بطور کلی از لحاظ ذات و علت بر قوه تقدم دارد . یعنی تا فعلیت های محض وجود نداشته باشد ، چیزهایی آمیخته به قوه ایجاد نمی شود . پس باید دانست که فعلیتها بر قوه تقدم دارد . این تقدم ، تقدم ذاتی و بالعلیه می باشد . اما در جهان آخرت قوه به حسب ذات و وجود بر فعل تقدم دارد و در آنجا بدن مثالی تواند آفرید .
4- فعل در این جهان از قوه شریفتر و گرانبارتر است . زیرا غایت قوه ، فعل است . اما در آن جهان قوه از فعل تواناتر است . زیرا در آنجا قوه فاعل فعل است و او تواند اندام مثالی بیافریند .
5- اندامهای مثالی آن جهانی به اعتبار اعداد تصورات جانها و ادراکاتی که دارند غیر متناهی هستند . زیراکه برهان تناهی ابعاد بر آنها جاری نمی باشد . بلکه این برهان در جهان عناصر تواند بود . بدنهای آن جهانی به اعتبار جانهای خود ، غیر متناهی هستند و با هم تزاحم مکانی ندارند . و هیچ یک با دیگری از درون و برون در تنگنای جا نمی باشند و هر انسانی خواه خوشبخت و خواه شقی جهانی دارد که از جهان خاکی بزرگتر تواند بود . و این جانها هر یک اسقلال دارند و در یک نظام و یک قانون نمی باشند . و هر یک از رستگاران آنچه خواهد از ملک و فراخی جا ، می تواند بدست بیاورد . سخن ابویزید بر این سخن گواه است " لو انّ العرش و ما حواه دخل فی زوایه من زوایا قلب ابی یزید لما احسّ به " .
6- اندامهای آن جهان با آن بزرگی و عظمت از باغها ، نهرها ، غرفه ها ، خانه ها ، قصرها ، ازواج مطهّره ، حور و آنچه بر بهشتیان از خدم و حشم و غلامان می باشد . به وجود واحد می تواند باشد . پیدایش اینها که گفته شد به واسطه جانی است که بر پایه سعادت رسیده و به اینها احاطه دارد و اینگونه نعمتها می تواند بیافریند . البته پر واضح است که احاطه این انسان با تأیید خداوند عالمیان است .
حال دوزخیان نسبت به آنچه بدانها دچارند از آتش و غل و زنجیر و مار و مانند اینها مانند بهشتیان نیست . بلکه اینان محاط اند و جز اندوه مایه نمی گیرند ، زیراکه اینها نتیجه اخلاق و ملکات و عادتهایی است که بدان خو گرفته بودند . " فقد احاط بهم سرادقها" (کهف-28) و " و انّ جهنم لمحیطه بالکافرین " (بقره-49) بر این سخن گواه است . (4)

 


روح و ارتباط آن با بدن
بشر از زمان هاى بسیار دور علاقه مند به شناسایى حقیقت روح و رابطه بین روح و بدن خود بوده و در هر مقطعى از زمان, روح را به گونه اى تفسیر نموده و نظریات گوناگونى ارائه کرده است. در این جا ضرورى است مشهورترین نظریات درباره روح به طور گذرا مورد اشاره قرار گرفته, نحوه ارتباط و علاقه روح و بدن از نظر دانشمندان و قرآن کریم و مجامع روایى بررسى شود.
گفتار اوّل: ارتباط روح و بدن از نظر دانشمندان
الف ـ عقیده ذیمقراطیس
به اعتقاد وى اساس و مبدأ عالم عبارت از اجزاى لایتجزى و ذرات بى شمار کوچکى است که دیده نمى شوند و شبیه به غبار هوا و ذرات ریزى هستند که جز در شعاع خورشید ظاهر نیستند و از اتحاد و ائتلاف آن ذرات, موجودات و جماد و نبات و حیوان پدید آمده اند و نفس در نظر وى عبارت از جوهرى لطیف و کوچک است که پس از تجزیه بدن از میان مى رود.(1)
ب ـ عقیده افلاطون
وى مى گوید: نفس جوهرى است مجرد و مستقل از بدن و قائم به ذات که قبل از بدن موجود است. هنگامى که بدنى آماده مى شود, روح از مرتبه خود تنزل مى کند و به بدن تعلق مى گیرد. روح به سان مرغى است که براى مدتى در قفس بدن لانه مى گزیند و پس از مدتى درب قفس را شکسته, از آن بیرون مى آید. این نظریه گرچه به وسیله شاگرد او ارسطو دگرگون شد, ولى نظریه افلاطون به صورت یک اصل الهام بخش, میان شعرا باقى ماند که منطق بسیارى از افراد درباره روح دو شعر زیر است:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   26 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله روح چیست

دانلودمقاله اخلاق در سیره پیامبر

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله اخلاق در سیره پیامبر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 
مقدمه:
قرآن ، جامع ترین کتاب آسمانی و جاودانه ترین معجزه الهی است. بعثت با قرآن آغاز گردید و پرده های جهل و خرافهبا قرآن کنار رفت و اسلام محمدی (ص) در پرتو قرآن جاودانه ماند.
خداوند، بارها به پیامبرانش دستور داده، نمونه های برجسته انسانیت ا به مردم معرفی کند تا این الگوها به فراموشی سپرده نشود.
قرآن درباره الگو بودن پیامبر اعظم می فرماید :
لقد کان لکم فقی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا 
همانا برای شما در (سیره) رسول خدا، الگو و سرمشقینیکوست،(البته) برای کسانی که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد می کنند .
مسجد ساده پیامبر با ده ستون از تنه درخت خرما همراه با اذان برده سیاهی با نام بلال دنیا را تکان داد ولی مسجد امروز مدینه با صدها پایه از سنگ مرمر و مناره های بسیار بلند هیچ کشوری را تکان نمی دهد .
خداوند با دستورات روشن و گاهی مکرر که به پیامبرش میداد، برنامه و سیره زندگی ان حضرت را معین می کرد و سیره عملی آن حضرت مطابق دستورات الهی بود.
ام سلمه می گوید : شبی پیامبر در خانه من بود ، نیمه شب ، او را نیافتم به سراغش شتافتم ، دیدم در تاریکی ایستاده ، دستها را بلند کرده و اشک می ریزد و می گوید : خدایا ! نعمت هایی که به من داده ای از من نگیر ، دشمنم را خشنود مکن ، به بلاهایی که مرا از آن نجات داده ای گرفتارم مکن .
به او گفتم پدر و مادرم فدایت شوند ، شما که بخشوده شده ای ! فرمود : هیچ کس از خدا بی نیاز نیست . حضرت یونس آنی به خود واگذار شد ، در شکم ماهی زندانی شد .
روزی پیامبر اکرم (ص) دوازده درهم به حضرت علی (ع) داد و فرمود : لباسی برای من تهیه کن . حضرت علی (ع) به بازار رفت و لباسی به همان قیمت تهیه کرد و خدمت رسول اکرم (ص) آورد . پیامبر اکرم فرمود اگر لباس ساده تر و ارزاتنری بود بهتر بود . اگر فروشنده راضی است لباس را به او برگردان . حضرت علی (ع) لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و خدمت پیامبر (ص) برگشت .
اگر کسی برای اصلاح و متحول کردن جامعه، از درون سوز نداشته باشد، بتواند جامعه ای را مشتمل سازد. یکی از صفحات بر جسته محال است بتواند جامعه ای را مشتعل سازد. یکی از صفات بر جسته انبیای الهی سوز و گداز برای هدایت و سعادت انسان ها بود.
البته سوز هم باید از روی اخلاص باشد، دکان نباشد! هر کس باید ببیند چه کاری کعطل مانده است، آستین ها را بالا بزند و کار را انجام دهد. به نوع کار، پستی و شرافت ظاهری آن نباید نگاه کرد. کاری که بر زمین مانده استباید با نیت پاک و خالص انجام داد.
یکی از خصوصیات انبیاء از جمله پیامبر اسلام پرهیز از تکلف. خداوند از پیامبرش می خواهد که به مردم بگوید: «و ما انا من المتکلفین» من اهل تکلف نیستم و خود و دیگران را به سختی نمی اندازم.
در کارهایی که از طرف خدا فرمان مخصوصی صادر نشده و کار به خود امت واگذار شده بود، گاه و بیگاه پیامبر با مردم مشورت می کرد و حتی در مواردی رأی دیگران را بر نظر خود مقدم می داشت. در جنگ احد پیامبر شورایی تشکیل داد و درباره اینکه برای جنگیدن از مدینه بیرون بروند یا در مدینه ستگر بگیرند مشورت نمود.
در سفری که رسول خدا با اصحاب داشتند، هنگام تهیه غذا هر یک از آنان کاری را قبول کردند، پیامبر هم هیزم جمع کردن را بر عهده گرفت و هر چه اصحاب خواستند از کار پیامبر جلوگیری نمایند نپذیرفت.
عمار می گوید: پیش از بعثت، من و جضرت محمد با هم چوپانی می کردیم، یک روز به او پیشنهاد کردم که فلان منطقه چراگاه خوبی برای گوسغندان است فردا به آنجا برویم. حضرت محجمد پذیرفت. من فردا به آنجا رفتم و دیدم پیامبر قبل از من به آنجا رسیده است ولی گوسفندان خود را از چریدن باز می دارد. پرسیدم چرا نمی گذاری گوسفندان بچرند؟ فرمود: چون وعده من با تو این بود که با هم شروع کنیم، نخواستم قبل از تو گوسفندان من از این چراگاه استفاده کنند.
یکی از فرزندان پیامبر، به نام ابراهیم در کودکی از دنیل رفت، اندکی پس از مرگ او خورشید گرفت، مردم گمان کردند این خورشید گرفتگی به خاطر فوت ابراهیم است. ولی پیامبر فوراً مردم را جمع نمود و فرمود: گرفتن خورشید به خاطر مرگ فرزندم نبوده است.
در جنگ احزاب که تمام نیروهای ضد اسلامی یعنی مشرکان و کلفران و منافقان با طراحی گسترده قصد کودتا علیه اسلام را داشتند، پیامبر با مشورت اصحاب بنا گذاشتند که دور مدینه را خندق بکنند. در اینجا نیز رسول خدا اول کسی بود که شورع به کندن خندق نمود و با اینکه برخی مسلمانان با کسب اجازه و گروهی هم بدون آن، کار را رها می کردند اما پیامبر تا پایان کار ایتاد و همچنان مشغول کندن خندق بود.
عده ای خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: ما به تو ایمان می آوریم به شرط اینکه نماز نخوانیم.
اما پیامبر نپذیرفت زیرا حاضر نبود به قیمت زیاد شدن پیروان گوشه ای از مکتب آسیب ببیند. این دیگرانند که برای به دست آوردن پیروان زیادتر هر لحظه به شکلی و نامی و آرمی تغییر روش می دهند و همچون تجار دنبال پیدا کردن مشتری هستند.
ازدواج های پیامبر بخاطر مسائل جنسی زیرا آن حضرت در سن 25 سالگی با حضرت خدیجه که چهل ساله بود حضرت خدیجه رحلت نمود، آن حضرت ازدواج دیگریس نداشت.
پیامبر 63 سال بیشتر بیشتر عمر نکرد و تمام ازدواجهای مکرر حضرت در 10 سال آخر عمرشان بود. آیا ازدواج بعد از سن 53 سالگی را می توان گفت برای شهوت بوده است؟
.واقع آن است که ازدواج با آن زنان به خاطر آن بود که در آن زمان رسم بود که قبیله ها از بستگان و دامادهای خود حمایت می کردند و پیامبر و پیامبر اکرم تشخیص دادند که با چندین قبیله فامیل شوند تا حمایت قبیله ها را برای پیشرفت اهداف خود دانسته باشند و هم قبایل نیز نسبت به یکدیگر حسادت نکنند.
بعضی از این ازدواج ها برای شکستن سنت های غلط جاهلی بود. چنانکه در جاهلیت عقیده داشتند همان گونه که انسان نمی تواند همسر فرزند خود را بگیرد، نمی تواند همسر و فرزند خوانده خود را نیز بگیرد. پس از اینکه زید همسرش را طلاق داد، پیامبر به فرمان خدا او را به عقد خود در آورد تا سنت جاهلیت را بشکند.
با اینکه اکثر همسران رسول خدا زنانی سالمند، یتیم دار، بیوه و دارای اخلاق متفاوت بودند اما همان گونه که قرآن سفارش کرده است: معاشرت پیامبر با آنان به نیکی و خوبی بود و گاه و بیگاه که بعضی از آنان بد رفتاری می کردند و حتی اصحاب پیامبر از رفتار آنان ناراحت شده، می گفتند: یا رسول الله او را رها کنید، پیامبر می فرمودند: ناراحتی و بدرفتاری زنان را باید در کنار نقاط مثبت و کمالات آنان حساب کرد و نباید انسان به خاطر ناراحتی همسر خود را رها کند.
مهربانی با کودکان
نوزادی را برای دعا یا نامگذاری نزد پیامبر آوردند. نوزاد دامن حضرت را نجس کرد، مادر کودک و اطرافیان به شدت ناراحت شدند، اما پیامبر فرمودند: آزادش بگذارید، من لباس خود را می شویم اما فریاد شما باعث می شود که این کودک بی گناه بترسد
درباره دختران سفارش بیشتری می فرمود و نزد او ارزش دادن به زن کار پسندیده ای بود . آن هم در دورانی که تولد دختر باعث عصبانیت پدران میشد . تا شدتی که از شدت بغض رنگشان سیاه می گشت .
هرگاه حسین و حسن (ع) بر پیامبر وارد می شدند، حضرت از جا برمیخاست و آنان را در آغوش می گرفت و بر دوش خود سوار می کرد.
روزی برادران و خواهران رضاعی پیامبر هر کدام جداگانه خدمت پیامبر (ص) رسیدند. پیامبر نسبت به خواهر بیش از برادر احترام کرد ، برخی دلیل این توافت را پرسیدند ، پیامبر (ص) فرمود : چون این خواهر احترام پدر و مادر خود را بیشتر رعایت میکرد من هم نسبت به او علاقه زیادتری دارم .

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  21  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله اخلاق در سیره پیامبر

دانلود مقاله کارآموزی حسابداری اداره کار و امور اجتماعی شهرستان میانه

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله کارآموزی حسابداری اداره کار و امور اجتماعی شهرستان میانه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

ص 2..
گزارش کل کار امور اجتما عی شهرستان میانه:
مقدمه:
گسترش عدالت اجتماعی.اقتصادی.فرهنگی به ویژه توزیع عادلانه درامدوایجاد فرصتهای شغلی در سطوح مختلف مهارتی مشاغل گونا گون از اهداف برنامه پنج ساله توسه اقتصادی است.
از طرفی توجه به سرمایه گذاری اقتصادی و اجتماعی برای نسل ها ی آینده کشور
به ویژه در زمینه های تغذیه بهداشت و درمان پوشاک آموزش. و رشد فرهنگی اجتناب ناپذیر است. لذا در جهت اجرای هدف برنامه کلان در سطح کشور برنامه ریزی های ما منطقه ای و شهرستانی نیز به منظور شناخت منابع و احتیاجات به نیروی انسانی همرا و هماهنگ با برنامه ریز ی های سایر بخشها الزامی به نظر
می رسد در شرایط کنونی تآمین نیازهای اساسی نیروی انسانی به یک استراتژی مناسب نیاز دارد. تا ضمن ایجاد تعادل در عرضه و تقاضای نیرو کار . اقدامی مناسب
در جهت توسعه برنامه های اقتصادی انجام گیرد. باید دانست مشکلات در زمینه
فراهم کردن فرصتهای کافی اشتغال وجود دارد که حل این معضل در یک برنامه
ریزی بلند مدت و با تعین سیاستها و خط مشی منطقی امکان پذیر خواهد بود.
برنامه ریزی نیرئی انسانی و اشتغال عامل هماهنگی جمعیت فعال با نیازهای برنامه توسعه اقتصادی . اجتماعی در شهرستان . ومنطقه و کل کشور است.

 

دستیابی به هدفهای مورد نظر در قالب برنامه های عمرانی نخواهد شد مگر اینکه
امکانات و تسهیلات مورد لزوم برای تجهیز نیروی انسانی و تربیت انها برای امراز مشاغل جدید در برنامه های تولید(کشاورزی. صنعت ) و خدمات ارزیابی شود.
ص ..3...

وظایف واحدهای استانی و وزارت کار و امور اجتماعی:

 

1-رسیدگی به اختلافات و شکایات کارگری و کارفرمایی از طریق تشکیل مراجع
حل اختلاف.

 

2- راهنمایی و ارشاد کارگران در مورد چگونگی انعقاد پیمان های دسته جمعی

 

3- برسی طرحهای بهره وری و رسیدگی به قراردادها . پاداش افزایش تو.لید

 

4- انجام خدمات لازم در زمینه اجرای قانون و مقرات بیمه بیکاری

 

5- ارائه طرحهای تیپ اشتغالزا به متقاضیا ن و نظارت بر اجرای انها

 

6- ایجاد توسه و نگهداری مجمو عه ورزشی . تفریحی. وفرهنگی کارگران

 

7- انجام امر مربو ط به اشتغال ابتاع خارجی بر اساس مقررات و دستور العملهای مربوط

 

8- انجام امور مربوط به تشکیلات کارگری و کارفرمایی با توجه به قوانین و مقررات و آئین نامه های زیربط.
ص...4....

 


9- اجرا قانون و ائین نامه های تشکلهای کارگری و کارفرمایی در سطح استان

 

10- انجام امور حقوقی مربوط به حوزه عملکرد در حدود اختیارات یا هماهنگی واحد حقوقی

 


من کار آموزیم را در اداره کار و امور اجتماعی در بخش(( خود اشتغالی)) مشغول به کار میباشم.
روزهای کاری من در هفته کلآ به دلیل حجم زیاد درسهایم فقط متوانم در روزهای
شنبه. یکشنبه.دوشنبه میباشد . و ساعات کاری من نیز از ساعت 8 صبح اغاز و در ساعت اداری نیز به پایان مرسید.

 

نوع فعالیت من نیز در انجا بایگانی پرونده ها . نوشتن لیست اسامی. به اطلاع رساندن اشخاصی که وام خود اشتغالی به انها تعلق یافته است و تکمیل کردن
پرونده های انها و نوشتن لیست اسامی که در بانک وام گرفته اند.

 

 

 

 

 

ص..5...
گردشکار واحد تنظیم روابط کار:

 


1- مراجعه شاکی به هیت تشخیص و یا هیتهای حل اختلاف پس از اخراج یا ایجاد
اختلاف در محیط کاری جهت تعین تکلیف
2- تکمیلفرم شکایت و یا دادخواست توسط شاکی یا شاکیان
3- ارائه کلیه مدارک و مستندات به هیت های تشخیص و یا حل اختلاف دال بر
حقانیت شاکی یا شاکیان باشد.
4- صدور دعوتنامه توسط هیت تشخیص و جهت حضور خوانده و خواهان در موعد مقرر به منضور ادای توضیحات
5- تنظیم صورت جلسه و ثثبت اظهارات طرفین دعوی در هئیت تشخیص
6- صدور دعوتنامه نوبت دوم در صرت عدم حضور یا تناقض در اظهارات یکی از طرفین
7- صدور رآی قانونی توسط هئیت تشخیص بر اساسئ مدارک مستند موجود در پرونده و اظهارات طرفین
8- طرح دعوی شکایت در هئیت های حل اختلاف درصدی اعتراض هر یک از طرفین دعویدر مهلت تعین شده (تا پانزده روز از زمان ابلاغ رآی صادره)
9- صدور انشای رای توسط هیتهای حل اختلاف که به استناد ماده 159 قانون کار
قطعی و لازمالجراست

 


ص..6....

وظایف شغلی واحد تنظیم روابط کار:

 


1- رسیدگی به شکایات کارگران و کارفرمایان و در صورت امکان هدایت انها به سازش.

2- دعوت از طرفین دعوی برای شرکت در جلسات هیات تشخیص و جلسات ذیربط.
3- شرکت در جلسات هیات تشخیص و تنظیم صورت جلسه بین طرفین.
4- ابلاغ تصمیمات میان تشخیص و حل اختلاف بین طرفین.
5- انجام اقدامات لازم جهت اجرای آرا قطعی هیات تشخیص و حل اختلاف.
6- نظارت بر انجام امور متصدیان مربوط و راهنمایی آنان در ارتباط با مقررات قانون کار.

 

 

 

ص....7.....
گردشکار واحد اشتغال :
1- مراجعه متقاضی کار و اشتغال به واحدهای اشتغال مستقعر در ادارات کار و امور اجتماعی.
2- مشاوره شغلی و رااهنمایی متقاضی و اخذ اطاعات.انجاک مصاحبه با متقاضی شغل و شناخت استعداد توانایی مادی توسط کار یاب .
3- هدایت متقاضی اشتغال و یا وان خود اشتغالی به مراجع ذیصلاح با توجهه به نوع درخواست و خواسته متقاضی و همچنین توانایی های مادی .
4- ارائه درخواست نیروی کارفرمایان کارگا ههای تحت شمول قانون کار.
5- معرفی و متقاضی کار و اشتغال به کار فرمایان کار گا ههای دایر جهت اشتغال به کار در صورت وجود فرصت شغلی مناسب و متناسب با توانمندی و کار آرایی متقاضی کار.

 

 

 

ص....8....
شرح وظایف عمومی بازرسان کار::
1- انجام بازرسی دوره ای از کارگا ههای حوزه عملکرد طبق برنامه به منطور نظارت بر حسن اجرای مقررات قانون کار.
2- انجام بازرییهای مخوردی بنا به درخواست متقاضیان در کاییه زمینه های قانون کار و مصوبات شورای عالی و شو رای عالی حفاظت فنی(پروانه تاسیس-پروانه بهره برداری).
3- ابلاغیه پیشگیری از بروز حوادث مشابههجهت اجرای مقررات حفاظت فنی کار گاهها .
4- مراجعه به مراجع قضایی و انتظامی به عنوان ضابط دادگستری در چهار چوب قانون کار.
5- شناشایی عوامل و شرایط خطر سازی دستگاهای خطرناک و حادثه آفرین در کار گا ها و انجام اقدامات قانونی جهت جلو گیری از ادامه فعالیت آنها با توجه به مقررات ماده 105 قانون کار.

 

ص.....9....
6- شرکت در جلسات کمیته حفاطت فنی و بهداشت کارگا هها و برسی صورت جلسه کمیته های حفاظت فنی و بهداشت کار گا هها و ارائه راهکارها و دستورالعملهای ایمنی به کارفرمایان جهت ایجاد شرایط ایمنی محیط کار .

7- راهنمایی موسسین به منظور برسی نقشه های ساختمان کارگهای جدیدالاحداث و توسعه کارگاهی.

 

 

 

 

 

 

 


ص.....10...
8- انجام تحقیقات لازم در خصوص ثوابق کار شاکیان ارجاعی از مراجع حل اختلاف
9- معرفی کار فرمایان متخلف از ضوابط و مقررات قانونی به مراجع قضایی و پیگیری تا حصول اطمینان.
10- حضور در مراجع حل اختلاف به عنوان کارشناس خبره مطلع (در موارد لزوم)
11- بازرسی و برسی حوادث ناشی از کار و تهیه گزارش لازم و ارسال ان به وراجع درخواست کننده (انتظامی و قضایی ) .
12- برسی مجدد حوادث در قالب هیتهای کار شنلسی بنا به درخواست مراجع قضایی و اعلام نظر کارشناسی.
13- حضور فعالانه در تنشههای اعتصاب کارگری و راهنمایی کارگران و کارفرمایان
و انجام خدمات ضروری جهت ایجاد آرامش در محیط کارگاهها با حفظ حقوق و تکالیف
کارگران و کارفرمایان در کارگاهها .
14- حضور در جلسات کارگران و کارفرمایان به منظور انتقعاد پیمان دسته جمعی
15- پیشنهاد اصلاح یاتغیر متون آئین نامه ها و دستور العملهای حفاظت فنی .

 

ص...10....
گردشکار واحد بیمه بیکاری:
1- برسی شمولیت متقاضی جهت بهر ه مندی از قانون بیمه بیکاری
2- تشکیل پر ونده و آخذ مدارک
3- معرفی به سازمان تآمین اجتماعی و برقراری بیمه بیکاری
4- معرفی به کلاسهای آموزش فنی حرفه ای و نهضت سواد آموزی
5- بازرسی مشترک جهت کنترل مقرری بگیران
6- کنترل حضورو غیاب مقرری بگیران
7- تهیه و تنظیم آمار ماهیانه و سه ماهه
8- صدور مجوز پرداخت مقرری
9- قطع مقرری. مقرری بگیراندر صورت عدم رد یا قبول شغلهای پیشنهادی و اشتغال

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  15  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله کارآموزی حسابداری اداره کار و امور اجتماعی شهرستان میانه

دانلود مقاله انواع قید و ضمیر در تاریخ بیهقی

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله انواع قید و ضمیر در تاریخ بیهقی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

« مقدمه »
زبان چیست؟
زبان بهترین وسیله ای است که اندیشه ها را به هم پیوند می دهد وآدمی به یاری آن، راز درون خویش را باز می‌گوید و با دیگران رابطه برقرار می کند. بدین ترتیب زبان محور تمام پیشرفت‌های مادی ومعنوی جهان است، اما باید دانست که محدوده ی زبان بسی عام تر از سخن گفتن است. هر قوم و ملتی به همان اندازه که مرزهای زندگی مادی وتفکرمعنوی خود را گسترش می‌دهند، زبان خود را تواناتر وعمرآن را درازتر می سازند.
زبان را به شهر تشبیه کرده اند. اهل زبان به منزله ی ساکنانی هستند که در شهری زندگی می‌کنند و در خانه ها و عمارات آن مامن می گزینند. عمارات این شهر همه به دست معمارانی طراحی وساخته شده است که همانا متفکران و شعرا ونویسندگان آن زبانند. معماران زبان فارسی شاعران ونویسندگان بزرگی چون فردوسی، بیهقی، سنایی، مولوی، حافظ وصدها شاعر ونویسنده دیگر بوده اند.

دستور زبان
دستور زبان به توصیف ساختار صوری زبان، با توجه به ویژگیهای معنایی آن می پردازد. چگونگی ساختمان واژه ها را نشان می دهد، روابط درون گروهی گروه های اسمی را توضیح می دهد و نقش کلمه یا گروه کلمات را در درون جامعه بیان می دارد، و بالاخره چگونگی رابطه بین جمله‌هایی را که در ساختمان یک جمله مرکب بکار رفته اند، مشخص می کند.
به سخن دیگر، دستورزبان، کلیه قواعد ونظام های ساختمانی قالب های گفتاری گونه‌ی مشخصی از یک زبان را در دوره های خاص، بر اساس نظریه ای مشخص با نظامی هماهنگ مورد پژوهش قرار می دهد.

 


زندگی نامه ی بیهقی :
ابوالفضل بیهقی به سال 385 هجری در حارثا باد بیهق دیده به جهان گشود. خانواده‌ی بیهقی دودمانی نژاده بود وپدرش حسین از خواجگان، به شمار می آمد وبا بزرگان عصر نشست وبرخاست داشت. از آغاز زندگی بیهقی آگاهی چندانی نداریم. پژوهندگان می گویند: در نیشابور به دانش آموزی پرداخت وچون به روزگار نوجوانی رسید در دیوان رسالت سلطان محمود غزنوی که ادیب بزرگی چون بونصر مشکان ریاست آن را برعهده داشت، با سمت شاگردی به دبیری پرداخت. بونصر مشکان، استاد بیهقی، به شاگرد شایسته ی خود به دیده عنایت نگریست. بیهقی ازبخت نیک نوزده سال زیر نظر استاد خود، بونصر مشکان در دیوان رسالت به دبیری اشتغال داشته ودر این فرصت مغتنم، آداب نویسندگی را از استاد، به کمال فرا گرفته است وسرآمد همه دبیران رسالت شد. اواخر عهد غزنویان ( جانشینان مسعود وطغرل کافر نعمت) به زندان افتاد ودر دوره خانه نشینی وعزلت کتابی در مقامات محمودی ومسعودی نگاشت که به " تاریخ بیهقی" معروف است.
وی سرانجام در سال 470 هجری روی در نقاب خاک کشید واثری جاودانه به یادگار نهاد.
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
« فردوسی»
نثر تاریخ بیهقی:
نثر این کتاب بینابین است یعنی هم همان صلابت وفخامت وسادگی واستواری وپارسی مداری عهد سامانی و غزنوی را دارد وهم مختصاتی از نثر درحال نضج فنی در آن است، یعنی آمیختگی نظم ونثر را دارد که درعهد قبل مرسوم نبود، شعر عربی وضروب الامثال عربی آورده است. آیه وحدیث هم دارد. تاریخ بیهقی از شاهکارهای نثر فارسی است.
یکی از محسنات تاریخ بیهقی این است که توانسته است جزئیات مطالب را بنویسد و مقصود را به خوبی بیان نماید.
سعی می کند بیان واقعه را به طریقی بیاراید که خواننده را در برابر آن واقعه قرار دهد و به تمام اجزای واقعه رهنمون کند.
تاریخ بیهقی حکایات وتمثیلها واشعاری به مناسبت تاریخ وبرای شاهد مدعا و افزونی پند وعبرت آورده است. بر خلاف نثر قدیم که ذکر مطالب خارجی از قبیل استشهاد از نظم فارسی و تازی واستدلال به آیات و تمثیل بسیار نادر وکمیاب است. در بیهقی برای پرهیز از تکرار که رسم قدیمیان بود گاه قسمتی از جمله را حذف کرد. لغات زیبای فارسی و ضرب المثل های شیرین در بیهقی بسیار است وپیداست که این لغات و مثل ها در زبان محاوره‌ی آن روز مرسوم و متداول بوده است. در تاریخ بیهقی الفاظ تازی زیادتر از صدی ده نیست. لغات تازی بر همان قاعده‌ی قدیم است یعنی لغاتی است که یا فارسی ندارد و یا لغات درباری و دولتی و علمی است یا لغات دینی است یا لغاتی است که تازی آن از فارسی روان تر و ساده تر بوده است.

 

اهمیت پژوهش دستوری در تاریخ بیهقی :
اگرقواعد دستوری متون فارسی از جمله تاریخ بیهقی که از شاهکارهای نثر ماست جداگانه استخراج شود، فوائد بسیاری را در بر خواهد داشت. زیرا از مقایسه قواعد کتاب هایی که در یک دوره نوشته شده‌اند دستور توصیفی آن دوره و از مقایسه قواعد دستوری ادوار مختلف دستور تاریخی فارسی تدوین خواهد شد. علاوه بر این، خصوصیات سبکی و دستوری ویژه ی هرکتاب نیز روشن خواهد گردید.
قواعدی که به این ترتیب از آثاری چون تاریخ بیهقی استخراج می شود، باید هم شامل نوادر و شواذ باشد هم شامل قواعد عام و مشترک با کتاب های دیگر. بنابراین استخراج همه‌ی قواعد دستوری بیهقی اگرچه لازم ومفید است اما آسان نیست.

 


روش کار و تحقیق:
با توجه به این که تحقیق موردنظردرباره قید وضمیروبررسی جنبه های مختلف آن وجایگاه هریک از آن ها درتاریخ بیهقی است، ضرورت دیدم که درآغاز کارتامل اندکی درزندگی نامه ونثربیهقی داشته باشم واهمیت پژوهش دستوری درتاریخ بیهقی رابررسی کنم. بعدموضوع رااز دیدگاه دستورشناسان مورد توجه قرار دهم. برای این منظور کوشیده ام تا به منابع ومآخذ فراوانی مراجعه کنم که برخی ازاین منابع ارزش علمی بیشتری داشتند وبیشتر مورداستفاده قرار گرفته اند. اما از آن جایی که درمباحث دستوری اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد، تا تکلیف این اختلاف نظرها معلوم نشود، دشواری های دستورهم کم و بیش باقی خواهد ماند.
دراین تحقیق هم دربخش" قید" وتقسیمات آن وهم دربخش" ضمیر" بایدتامل وتحقیق بیشتری کرد تا با دقت درتقسیمات و مفاهیم، ازچند گانگی به یک معیار واحد برسیم. امید است که این کارناچیز در پیشگاه شما استاد و پژوهنده ادب، مورد عنایت قرارگیرد.

 


تعاریف قید از دیدگاه های مختلف :
قید کلمه یا گروهی است که مفهومی به مفهوم فعل و نیز گاهی به مفهوم صفت یا مسند یا قید دیگر و یا مصدر می افزاید و توضیحی درباره آنها می دهد وآن ها را با مفهوم جدید مقید می کند.
« حسن انوری/ احمدی گیوی»
قیدها کلماتی هستند که چگونگی انجام گرفتن کاری را نشان می دهند یا کلماتی که زمان، مکان، مقدار، تاکید و ... را در مورد فعل روشن می سازند.
« سلطانی گرد فرامرزی »
قید کلمه ای است که مفهوم فعل یا صفت یا کلمه ی دیگر را به چیزی از قبیل زمان، مکان، حالت و چگونگی مقید می سازد واز ارکان اصلی جمله باشد.
« پنج استاد »
قید کلمه ای است که مضمون جمله یا فعل یا صفت یا قید یا گروه وصفی یا قیدی یا فعلی و یا هر کلمه ی دیگر به جز اسم و جانشین اسم را مقید می کند و چیزی به معنی آن می افزاید.
« فرشید ورد »

 


تقسیم قید از لحاظ ساختار:
قیدهای فارسی دری از لحاظ ساختار بر چهار گونه اند.
1- بسیط (ساده) : که آن را قید مفرد نیز گویند، قیدی است که از یک واژک بیشتر نیست یعنی قابل تجزیه به اجزای زبانی نیست.
"آنچه تقدیر است ناچار بباشد، در غمناک بودن بس فایده نیست" 5/21
"رای خداوند سلطان به باب وی سخت خوب است" 9/1
"سپس مامون فرمود تا آن ملطفه ها بیاوردند و بر آتش نهادند تا تمام بسوخت" 30/3
" وایشان را ببیند ومقدمان وپیش روان نیکو خدمت کنند " 31/12
" اکنون شما بهتر دانید حسن سلیمان تعبیه ای کرد سخت نیکو" 35/8
"قاضی گفت : نیک آمد وخوب می گویید وسخت به وقت است " 37/4
" اگر رای عالی بیند، مگر صواب باشد که معتمدی بتعجیل برود" 48/10
گفتم:" الحق روز این صورت است" 62/11
" دست به خزانه ها دراز کرده و دادن گرفته و شب و روز بنشاط مشغول شده " 67/3
"و وی از آنجا رفته است و ما هنوز به غزنین نرسیده " 74/23
" هرگز دوست دشمن نشود" 76/17
" همیشه این دولت بزرگ پاینده باد" 153/2
" و پیوسته او را به نامه ها مالیدی وپندها می دادی" 173/10
" و چند بخشیدی شعر او وهم چنان ندیمان و دبیران و چاکران خویش را" 181/17
" امیر محمود پدر من است ومن نتوانم دید که بادی تیز بر وی وزد" 184/22
" هر چند غازی شراب نخوردی و هرگز نخورده بود" 192/9
" کدام همت باشد برتر ازاین؟ " 195/20
" امیر او را گرم بپرسید و تربیت ارزانی داشت " 199/2
گفت: " بوسهل زوزنی در میان کار است، مگر صواب باشد که بونصر مشکان نیز اندر میان باشد" 200/9
2- قیدهای مرکب: قید مرکب قیدی است که از دویا چند واژک یا واژه ساخته شده باشد. ترکیب و نسبت آنها با یکدیگر صورت های مختلفی پیدا می کند.
"پس از این چون فرمان عالی دررسد فوج فوج قصد خدمت درگاه سلطان بزرگ، کنند. 3/4
" امروز که نامه ی تمام بندگان بدو مورخ است" 4/9
" وسواره بایستادندی و تا چاشتگاه فراخ حدیث کردندی " 5/13
" امیرمحمد روزی دوسه چون متحیری و غمناکی می بود" 5/18
" دیگرروز در صفه ی تاج که درمیان باغی است، بر تخت نشست" 32/6
" شما سخت بتعجیل آمده اید، بازگردید وزمانی بیاسایید" 41/14
" وبوده است درروزگارش خیرخیرها ووی غافل" 63/3
" همه نفرت ها زایل گشت وقرارگرفت ومرد بشادمانگی برفت" 76/9
" وکتب خوانده وعواقب را بدانسته، تا لاجرم جاهش برجای بماند" 78/8
" اسکندر مردی بودکه آتش وار سلطانی وی نیرو گرفت " 150/4
" ومصلحت یکبارگی منقطع گشتی " 157/11
" تا نیکووزشت او بی محابا با اوبازمی نماید" 158/24
" وبرهمه آداب ملوک سوارشد وبی همتا آمد" 160/3
" امیر علامت را می فرمود تا پیشتر می بردند وخود خوش خوش بر اثرآن می راند" 170/24
" آن بودکه غوریان دررمیدند وهزیمت شدند وآویزان آویزان می رفتند" 170/4
" همه شب لشکرمنصور به غارت مشغول بودند وغنیمت یافتند" 170/10
" جده ی تونیکو تعبیر کرد وهمچنان راست آید" 172/5
" آن دیوسوار اندر وقت تازان برفت" 174/6
" مسعود زمین بوسه داد وبازگشت شادکام" 184/1
" و یک بار و دو بار معتمدان او، این محدث و یارش آمدند و شدند" 185/15
" بامدادان درصفه ی بزرگ بارداد و حاجبان به رسم پیش رفتند" 192/20
" امیر یک روز چاشتگاهی بونصررا بخواند" 194/12
3-گروه یا عبارت قیدی:
عبارت قیدی اغلب گروه متممی است که درجمله واقع می شود، به عبارت دیگر حرف اضافه ومتممی که بعدازآن می آیدووابسته ها ( صفت، مضاف الیه، بدل) ومعطوف های آن مجموعا درجمله جانشین قید می شوند.
" باز باید فرستادبا کسان ویا با خویشتن بدرگاه عالی برد" 4/13
" بجمله باسازها بخدمت آنجا آمدند" 6/18
" نیکو اندیشه کند وسخت بتعجیل بسیج آمدن کند" 12/7
" حاجب غازی ودیگران کارها بجدتر پیش گرفتند " 31/2
" اکنون می فرماییم بعاجل الحال تا رسم های حسنکی نورا باطل کنند " 32/15
" آن مغرورآل بویه و غوغا درجوشیدند و بیکبار غریو کردند" 35/7
" برنشاندنداورا برجنیبت وسیاه پوشیده، و لوا به دست سواری دادند، درقفای رسول می آورد" 39/2
" نثارها پیش تخت بنهادند سخت بسیار، ازحدواندازه گذشته " 39/21
" ولکن بدرود باش بحقیقت " 43/20
" اورا محل سخن غازی نبود وخشمش می آمد ودرحال سود نمی داشت" 45/23
" امروز بحمدالله کارها یکرویه گشت" 47/9
گفت : " حاجب را بگوی که لشکررا بیستگانی تاکدام وقت داده است؟ 48/16
" وکار این است که برهردوجانب پوشیده نیست" 65/4
" ودیگراختیارآن بودتا وی را بسزاتر بازگردانیده شود" 74/20
" دروقت بتعجیل تر برفت وعبدوس بفرمان براثروی بیامد " 75/1
" امیرمسعودرا سردابه ای ساختند سخت پاکیزه وفراخ، وازچاشتگاه تا نماز دیگرآنجا بودی" 184/11
" وبه هیچ روزگار هیچ سپاه سالار را کس آن نواخت یاد نداشت " 192/22
" امیراورابه چند دفعت دل گرم کرد تا قوی دل تر شد" 193/13
" همگان برمثال توکار می کنند تاکارها بر نظام قرار گیرد" 201/1
" هشت ساله بود که از پدر بماند که احمدرا بشکارگاه بکشتند" 160/1
" بدان روزگار که بمولتان می رفت تا آنجا مقام کند " 176/20
" وی را بسیار خدمت های پسندیده ازدل کرده بود" 180/21
" " درآن وقت که از گرگان سوی ری می رفتند امیران " 183/2

 

4- قید موول ( گشتاری )
جمله ای است که قابل تاویل به غیر جمله درمفهوم قیدی باشد وبه همین جهت آن را قید موول می نامیم، یعنی قیدی که تاویل می شود. اغلب به جای قید موول می توان قید ساده یا قید مرکب یا گروه قیدی گذاشت.
" براثرایشان بالشکر هندوستان وپیلان وزرادخانه وخزانه بیاید تا درضمان سلامت بدرگاه رسد" 7/12
" چون درضمان سلامت به نشابور رسیم، خلعت بسزا فرموده آید" 31/9
" حسن سلیمان با خیل خویش ساخته بیامد وبگذشت وبراثروی مردم شهرزیادت ازده هزارمردم بسلاح تمام"34/8
" یکی از شاهنشاهیان بامردم بسیار دل انگیز قصد ری کردند " 34/2
" امیر به رسیدن این بشارت تازگی تمام یافت " 36/19
" فرمود تا استقبال اوبسیچیدند سخت بسزا " 37/5
" نزل ها بیاوردند ازحدواندازه گذشته وبیست هزاردرم سیم گرمابه " 38/3
" ورسول رابه جایگاه نیکو فرود آوردند وپیش بردند. سخت برسم پیش آمدودستبوس کرد" 39/9
" رسول را خلعتی سخت فاخرپوشانیدند وباکرامت بسیار به خانه بازبردند " 40/2
" وروزگاری سخت دراز از جوانی وملک برخورداری باشد " 47/11
" بایدکه از پادشاه و لشکر بترسند ترسیدنی تمام" 155/20
" چون مردافتد با خردی تمام وقوه خشم و قوه آرزوبروی چیره گردند " 156/11
" اوزنی داشت سخت بکارآمده وپارسا " 165/19
" ازچنین ومانند چنین اثرها بودکه اورا بکودکی روز ولی عهدکرد " 167/9
" این قوم راسخت ناخوش می آمد " 189/3
اقسام قید از جهت مفهوم :
ازنظرمعنی ومفهوم قیدها وگروه های قیدی را می توان به اقسامی تقسیم کرد. دراین تقسیمات فقط مفهوم قیدها رادرنظرمی گیریم ولی به نوع ترکیب یا ساختمان لفظی آنها کاری نداریم.
1- قید زمان: زمان انجام شدن کاریا رخ دادن حالتی رانشان می دهد.
" امروز ناچارسوی حق شتافتند" 4/9
" هرروزحاجب علی برنشستی وبه صحراآمدی" 5/11
" بجمله بیامدندی وسواره بایستادندی وتاچاشتگاه فراخ حدیث کردندی " 5/13
" وخلیفت ما بودی وآنچه خواسته بودیم دروقت بفرستادی " 8/2
" باید که این کار بزودی به دست گیرد " 12/3
امیرباوی خلوتی کردکه ازنمازدیگرتا نیمه شب بکشید" 21/5
"واورااعلام دادتاپگاه تردرغلس بیامد" 27/12
" دیگرروزدرصفه ی تاج که در میان باغ است، برتخت نشست " 32/6
" اکنون می فرماییم بعاجل الحال تا رسم های حسنکی نوراباطل کنند" 32/15
" باید بگویی لشکرراتاامشب همه ی کارهای خویش ساخته کنند" 38/13
لشکرراگفت: فردا شمایان رامثال داده آید. 42/16
" اورامحل سخن غازی نبود وخشمش می آمد ودرحال سود نمی داشت " 45/23
" اما هنوزبامن هیچ سخن نگفته است درهیچ باب " 51/21
" اکنون بعاجل الحال بوسهل فرمود تاوزیر حسنک را به علی براند" 53/4
" دست به خزانه ها درازکرده ودادن گرفته و شب وروز بنشاط مشغول شده " 67/3
" همیشه این دولت بزرگ پاینده باد" 153/2
" ومصلحت بیکبارگی منقطع گشتی " 157/11
عادت داشتند که پیوسته به روزوشب تا آن گاه که بخفتندی . 159/4
" وخوردنی ها به صحرا مغافصه پیش آوردندی" 165/15
" امروز روزآدینه ازاینجا برداشت وبرمقدمه برفت " 168/10
" وهم بدان روزگار جوانی وکودکی خویشتن را ریاضت ها کردی " 176/8
" در ساعت فراش پیر بیامد وپیغام آن غلامان آورد " 183/14
چون روزی دوسه برین جمله ببود. 194/13
امروز به تونمایم حال معاملت دانستن ونادانستن 197/8
سحرگاهی استادم مرا بخواند 197/6
2- قید مکان : کلمه ای است که محل انجام گرفتن کار را نشان می دهد، کلمات نشان دهنده جملات نیز ممکن است درجمله قید مکان باشند.
" ازاحوال لشکر منصور که امروز اینجا مقیم اند" 3/4
"ما از هرات قصد بلخ داریم تا این زمستان آنجا مقام کرده آید " 8/14
" امیر بر بالایی بایستاد وغازی پیش رفت " 31/6
" هرکس که بی فرمان سلطان ما اینجا آید، زوبین آبداده وشمشیر است " 34/11
" این شتی اوباش اند که پیش آمدند واز هرجایی فراز آمده " 34/20
" اعیان نشابور بمصلی رفتند بشکر رسیدن امیر نشابور " 36/15
" حاجب بزرگ، علی قریب پیش آمد و سه جای زمین بوسه داد " 46/21
گفت: " برادرم ، محمد را آنجا بکوهتیز بباید داشت " 48/3
" وکار این است که برهردوجانب پوشیده نیست" 65/4
" آنجا ناچار نقصانی آیدبه مقدار غلبه " 155/23
" وچون گروهی ازایشان بحصار التجا کردند " 167/4
" مقرربود که آن مشرف در خلوت جایها نرسیدی " 173/8
" ورباطی که خواجه ی امام بوصادق تبانی آنجا نشیند " 179/9
" درون این سرای دکانی بود سخت دراز، بیش ازبارآنجا بنشستندی " 189/1
" بونصر هم برآنجا که بروزگار گذشته نشستی، برچپ طارم که روشن توبوده است ، بنشست " 193/17
" این روزاز کوشک درعبدالاعلی سوی باغ رفت تا آنجا مقیم کند " 198/2
" بگویم تا توباخلعت وبا نیکویی اینجا بازآیی " 198/15
چنین است که می گویداما اینجا وزرا بسیارمی بینم " 200/18
3- قید حالت: قید حالت کلمه ای است که حالت فاعل، مسندالیه یامفعول راهنگام انجام دادن کارنشان می دهد.
" همه بزرگان سپاه را از تازیک وترک با خویشتن بردوخالی بنشستند " 7/20
" چه آن که باوی بودندوچه آن که به نوی فرازآمده است، همه آراسته با سلاح تمام " 30/22
" آوازهای بوق ودهل ونعره مردان بخاست سخت بقوت" 31/13
" چون درضمان سلامت به نشابور رسیم، خلعت بسزا فرموده آید " 31/9
" ازپیش صفه ی تاج تا درگاه ، غلامان دوروی بایستادند باسلاح تمام وقباهای گوناگون " 38/20
" منگیتراک وحصیری رابیاوردند وپیش آمدند وبنشستند خالی " 41/22
" وفقیه بوبکرحصیری را خلعتی پوشانیدند سخت گرانمایه " 42/3
" مارا سخت دل مشغول شد وبازگشتیم سخت اندیشمند وغمناک " 59/9
" همه نفرت ها زایل گشت وقرارگرفت ومرد بشادمانگی برفت " 76/9
"امروز روز آدینه ازاینجا برداشت وبرمقدمه برفت ، جریده وساخته " 168/11
"امیرعلامت رامی فرمود تا پیشتر می بردند وخود خوش خوش براثرآن می راند" 170/24
" آن دیوسالار اندر وقت تازان برفت " 174/6
" مسعود زمین بوسه داد وبازگشت شادکام " 184/1
" ازآن که ازحکم مامون چاره نداشت وپوشیده ومتفکر به بغداد آمد " 191/7
" من هرگز استادم را دل مشغول ترومتحیرتر ندیدم ازاین روزگار " 199/10

4- قید کیفیت ( چگونگی) :
کلماتی هستند که درباره وضع فعل ویا شدت وضعف انجام گرفتن آن توضیحی
می دهند.
" دروقت بیامدند وبوسعید دبیرنامه را برملا بخواند " 7/5
" صواب آن است که عزیزا مکرما بدان قلعت مقیم می باشد " 8/9
" وهم دراین شب به خط خویش ملطفه ای بنشست وفرمود تا سبک تر دو رکابدار را که آمده اند " 11/23
" تن را بدان ننهد وبعجز بازگردد وسخت نیکو گفته است " 30/12
" حاجب غازی ودیگران کار بجدتر پیش گرفتند " 31/2
" امیر در معنی غلامان وجز آن مثال ها داد وهمه ملکانه راست کردند" 38/16
" بوسهل پوشیده تر کس فرستاده بود ومنشور فرمان ها بخواسته " 38/22
" ورسول را بجایگاه نیکو فرود آوردند وپیش بردند، سخت برسم پیش آمد" 39/9
" رسول راخلعتی سخت فاخر پوشانیدند وبا کرامت بسیار به خانه بازبردند " 40/2
" که براثر شما نخواهم آمد ولکن بدرود باش بحقیقت " 43/20
گفتند: " چنین کنیم، ودروقت رفتن گرفتن سخت بتعجیل " 43/5
" پس از نوروز، تورا بخواهیم چنانکه باما توبرابر بغزنین رسی " 57/8
" دروقت بتعجیل برفت وعبدوس بفرمان ما براثر وی بیامد " 75/1
" وی را اینک ترسانیده بودند وبتعجیل می رفت " 76/8
" تدبیری دیگر ساختند دربرانداختن خوارزم شاه آلتونتاش سخت واهی وسست " 77/22
" وامروز عزیزا مکرما برجای است بغزنین " 79/3
" امروز مقیم است بغزنین عزیزا مکرما بخانه ی خویش " 164/1
" بوسعید از شادی بگریست سخت بدرد " 181/9
" امیرمحمود پدر من است ومن نتوانم دید که بادی تیز بروی وزد " 184/22
" امیراو را گرم بپرسید وتربیت انسانی داشت " 199/2
" خواجه ی بزرگ خوش خوش ببلخ آمد ودر خدمت امیر آمد" 199/1

5- قید مقدار:
کلمه ای است که نشان دهنده مقدار انجام گرفتن کارباشد. قید مقدار گاهی میزان صفت را در ترکیب وصفی ، گاهی مقدار مسند وگاهی مقدار قید دیگری را نشان می دهد.
" پس ازآن فردا تدبیر گسیل کردن ایشان کرده شود فوج فوج " 7/17
" این نامه بروی عرضه کنید واورا لختی پند دهید "
" ودر شهر نشابوربس کس نمانده بود که همه به خدمت استقبال یا نظاره آمده بودند " 31/21
" وفوج فوج لشکر پیش آمدند وازدل خدمت کردند " 40/18
" اکنون پیش گرفتم رفتن لشکر را از تگیناباد فوج فوج " 42/21
" سلطان به تازه رویی گفت : سخت صواب آمد . 49/2
" دروقت ساخته باسواری انبوه پذیره ی بنه ی او روی وهمه پاک غارت کنی " 49/7
" وقوم محمودی ازاین فروگرفتن علی نیک بشکوهیدند ودامن فراهم گرفتند " 50/12
" اما تجلدی تمام نمود تا بجای نیارند که وی ازجای بشده است " 51/8
" امیرمحمد نیز لختی خرسندتر گشت ودرشراب خوردن آمد 58/11
امیرگفت : سخت نیک آمد ولختی آرام گرفت "
" وخواستم این شادی به دل امیربرادر رسانیده آید که دانستم که سخت شاد شدم " 62/14
" چون همه کارها بتمامی بهرات قرار گرفت " 63/9
" مقررگشت که مرد سخت تر ترسیده بود " 72/3
" وعذررفتن بتعجیل سخت نیکو باز نمود " 76/6
" هزاردیناروپانصد دینارو ده هزار درم کم و بیش را خود اندازه نبود " 181/14
" چند بخشیدی شعرا را وهم چنان ندیمان و دبیران و چاکران خویش را " 181/15
" هوا سخت گرم شد " 184 10
میان امیرمسعود ومنوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده. 185/6

6- قید تاکید :
کلمه ای است که قطعی بودن کاری را نشان می دهد ویا آن که برعکس، انجام نشدن کاریا روی دادن حالتی رابا تاکید خاطرنشان سازد.
" وچندان مردم که آنجا باوی به کاراست بجمله " 8/10
" که مارا ازوی عزیزتر کس نیست تا این جمله شناخته آید "
" این خبرآنجا رسیدی، ناچاربا تو باید گشت " 12/21
" برتخت نشست بارداد باردادنی سخت بشکوه " 32/6
" اگر رای عالی بیند مگر صواب باشد که معتمدی بتعجیل برود " 48/10
من دعا کردم وبازگشتم وحقا ثم حقا که دوهفته برنیامد 55/20
گفتم : " الحق روز این صورت هست ، اما آن را استادم " 62/11

 

" آن گاه آن لطف حال را بدان منزلت رسانندکه دیدار کنند دیدارکردنی بسزا " 64/13
" وجواب یافت که چون برفت ، مگر زشت باشد بازگشتن " 75/11
" وعواقب را بدانسته، تا لاجرم جاهش برجای بماند " 78/8
" وصفت مرد ستمکارچیست تا ناچار اورا جاهل گویند " 154/4
" آنجا ناچار نقصانی آید به مقدار غلبه " 155/23
" مگر صواب آن است که خداوند ندیمان خردمندتر ایستاند " 160/11
" لاجرم چون خداوند به تخت ملک رسید، اورا چنان داشت که داشت " 163/8
" جده ی تو نیکو تعبیر کرد وهمچنان راست آمد " 172/5
" مگر صواب باشد که بونصر مشکان نیز اندر میان باشد " 200/9

 

7- قید نفی:
فعل یا موضوع جمله را نفی می کند.
" آنچه تقدیر است ناچار بباشد، درغمناک بودن بس فایده نیست " 5/21
" اورا به هیچ حال بگوزگانان نتوان فرستاد " 8/7
" وهرگز ازمن خیانت وکژی نیامده است " 43/18
" حکیمی برمن وانموده است که هیچ کس را چشم عیب بین نیست " 156/12
" هرچند غازی شراب نخوردی وهرگز نخورده بود " 192/9
" به هیچ روزگار هیچ سپاه سالار را کس آن نواخت یاد داشت " 192/22
" من هرگز بونصر، استادم رادل مشغول ترو متحیرتر ندیدم " 199/10

 

8- قید ترتیب :
کلماتی هستند که ترتیب ونوبت انجام شدن کار یا حدوث حالتی رابیان می کنند.
" نخست جنیبتان بسیار با سلاح تمام وبرگستوان وغلامان ساخته با علامت ها ومطردها " 31/13
" براثر ایشان خیل یک یک سرهنگ می آمد" 31/15
" حسن پیش کار رفت سخت آهسته و بترتیب " 35/14
" به اول که خداوند من گذشته شده مرا سخت بزرگ خطا بیفتاد " 44/12
" درراه بوسهل را می گفتم، باول دفعت که پیغام دادیم " 202/4

 


9- قید پرسش :
کلماتی هستند که درباره ی وقوع فعل یا صورت گرفتن حالتی، سوال می کنند.
" کدام وقت بوده است که او مصلحت جانب مارا نگاه نداشته است ؟ 47/19
حاجب را بگوی که لشکر را بیستگانی تا کدام وقت داده است ؟ 48/16
" اگر برادرم را آورد، بی وفایی چرا کرد؟ 50/16
" من رفتم وندانم که حال شما چون خواهد شد " 71/10
" کدام خطاب از این بزرگتر باشد؟ " 163/15
این نسخت چگونه آمده است ؟ " 186/11
" کدام همت باشد برتراز این ؟ 195/20
وگفت: " خواجه چرا تن درین کار نمی دهد؟ 200/1
پس گفتم : " من در این میانه به چه کارم ؟ " 200/20

10- قید تکرار:
این قید نشان می دهد که برای چندمین بار است که کاری انجام می شود.
" ویک بارو دو بار معتمدان او، این محدث و یارش آمدند و شدند " 185/15
" امیر او را به چند دفعت دل گرم کرد تا قوی دل تر شد " 193/13

 

11- قید شگفتی و تعجب :
" وامروز بحمدالله کارها یکرویه گشت " 47/9
خواجه گفت : " یا سبحان الله. از دامغان باز که به امیر رسیدی " 199/16

 

12- قید تشبیه :
انجام کار وصدور حالی را به صورت تشبیه به کار یا حالتی دیگر خاطرنشان می سازد.
" امیرمحمد روزی دوسه چون متحیری وغمناکی میبود " 5/18
" چه اسکندر مردی بود که آتش وار سلطانی وی نیرو گرفت " 150/4
" منتظر آن که یا ایشان بدین شغل بپردازند، بودی که نپرداختندی " 162/1
قید در تاریخ بیهقی :
درباره قیدهای تاریخ بیهقی ذکر نکات زیر لازم است.
کمی قیدهای تنوین دار: نکته ای که در شیوه استعمال کلمات تنوین دار این کتاب می توان ذکر کرد، رایج شدن کلمات مکرر تنوین دار است.
مثال: " عزیزا مکرما " " حقا ثم حقا "
" صواب آن است که عزیزا مکرما بدان خلعت مقیم می باشد." 8/9
" در وقت بگشاید وعزیزا مکرما ببلخ فرستد." 53/14
" امروز عزیزا مکرما بر جای است بغزنین." 79/3
" امروز مقیم است بغزنین عزیزا مکرما به خانه خویش." 164/1
از اقسام قیدهایی که در این کتاب به کار رفته است یکی " در ضمان سلامت" است.
" وپیلان و زرادخانه و خزانه بیاید تا در ضمان سلامت به درگاه رسد." 7/13
" امیر مسعود به روستای بیهق رسید در ضمان سلامت. 31/4
" چون در ضمان سلامت به نیشابور رسیم، خلعت بسزا فرموده آید ." 31/9
" با ایشان مکاتبه کردن به وقت آمدن به بلخ در ضمان سلامت وسعادت " 76/11
" چون امیر در ضمان سلامت بهرات رسید" 171/20
گروه هایی که با " جمله" به معنی " نوع" ساخته می شود مانند : " به چه جمله" ( چگونه) ، " بر این جمله"
(این گونه) ، : برآن جمله" ( آن گونه) 0
" تا فرمان عالی بر چه جمله رسد به باب وی " 4/15
" لشکراز تکیناباد سوی هرات بر چه جمله باز رفتند." 10/21
" چون برین جمله گویند، دروی نپیچند."52/3
بیارم این قصه که خواجه بچه تاریخ و بچه جمله آمد. 53/23
گروه های قیدی که از چون و صفت ساخته می شود.
امیر محمد روزی دوسه چون متحیری و غمناکی می بود. 5/18
بعضی از قیود مانند " اکنون" با معانی بیشتری در کتاب به کار رفته است.
"اکنون رسول هم از بغداد می آید با همه مرادها" 27/3
" اکنون بیشتری از جهان بگرفت و می گیرد" 166/13
" اکنون نگاه باید کرد در کفایت این عبدالغفار دبیر" 188/8
استعمال بسیاری از قیود که اختصاص به شعر دارد وکهن است.
" وفرمود تا سبک تر دو رکابدار را که آمده اند بیش از به چند مهم نزدیک امیر نامزد کنند " 11/23
" وصاحب دیوان رسالت، خواجه بونصر مشکان همچنین تفت برفت" 43/10
قید روش و تاکید که یادآور مفعول مطلق عربی هستند وچندین بار به کار رفته است.
" مگر کسانی که میل داشتند بمامون، یا دزدیده ویا بی حشمت آشکارا برفتند" 25/5
" بر تخت نشست و بارداد باردادنی سخت بشکوه" 32/5
" آن گاه آن لطف حال را بدان منزلت رسانند که دیدار کنند دیدار کردنی بسزا" 64/13
" باید که از پادشاه و لشکر بترسند ترسیدنی تمام " 155/20
نیست در ترکیب " نیست همتا" بی معنی " بی" و " نا" است که نقش پیشوندی را بازی می‌کند.
"خداوند بزرگ نفیس است و نیست همتا و حلیم و کریم است " 72/18

 


تعاریف ضمیر از دیدگاه های مختلف :
1- ضمیر کلمه ای است که معمولا به جای اسم می نشیند ونقش های مختلف می پذیرد. ضمایر به اعتبار جانشینی اسم وپاره ای جهات دیگر با هم مشترکند، اما از هر جهت همسان نیستند. ازاین رو از دیدگاه های گوناگون تقسیمات گوناگونی دارند.
« انوری / گیوی »
2- ضمیر کلمه ای است که به خاطر نیاز نداشتن به ذکر اسم یا پرهیز از تکرارآن به کار می رود. اسمی که ضمیر به جای آن آمده مرجع نام دارد. مرجع یا به قرینه شناخته می شود یاقبلا درجمله آمده است. ضمیر ذاتا معرفه است. پاره ای از ضمیرها می توانند به صورت اسم نیز به کار روند.
« غلامرضا ارژنگ»
3- ضمیر، کلمه ای است که به جای اسم می نشیند واز تکرار آن مارا بی نیاز می کند. چون ضمایر به جای اسم می نشینند، حالات اسم را دارا هستند، یعنی هم فاعل شوند هم مفعول هم مضاف الیه، به جز حالت ندا که به ندرت واقع شوند.
« دستورپنج استا د »
4- ضمیر کلمه ای است که به جای اسم به کار برده می شود تا به تکرار اسم نیازی نباشد.
« دکتر سلطانی گرد فرامرزی »

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله    49صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله انواع قید و ضمیر در تاریخ بیهقی

دانلود مقاله نقـش دولـت در اقـتـصاد

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله نقـش دولـت در اقـتـصاد دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 مقدمه
مسأله جایگاه دولت و نقش آن در اقصاد از زمان پیدایش دانش اقتصاد همواره مورد بحث اقتصاددانان و صاحبان اندیشه در مکاتب گوناگون اقتصادی بوده است. مرکانتلیستها که اقتدار کشور را در گرو دستیابی به طلا و نقره بیشتر می دانستند از دخالت دولت در اقتصاد حمایت می کردند . فیزیزکراتها و پس از آن کلاسیک ها بر اساس اعتقاد به دئیسم و نظم طبیعی و هماهنگی منافع فرد و جمع بر آزادی های فردی و عدم دخالت دولت در اقتصاد تأکید داشتند پیامدهای این تفکر از جمله بی عدالتی های اقتصادی و اجتماعی به تدریج حرکتهای مخالفی را در مقابل خود شکل داده و افکار سوسیالیسم با اندیشه واگذاری تمام فعالیتهای اقتصادی به بخش دولتی و تدبیر اقتصاد بر اساس برنامه ریزی متمرکز دولتی به شکل گسترده ای پدیدار شد .
همچنین در غرب با پایان یافتن جنگ جهانی دوم در پی بحرانهای اقتصادی 1931 ـ 1929 میلادی گرایش به ملی کردن اقتصاد و ارائه تعریفهای جدیدی از حقوق مالکیت به گسترش فعالیتهای دولتی انجامید . به طوری که در اوایل دهه 80 میزان سرمایه گذاریهای ثابت و دولتی در برخی از کشورها بیش از 50 درصد کل ذخایر سرمایه این کشورها برآورده شد . تجربه ناکارآمدی شرکتهای دولتی و انحصارهای ملی در این سالها موجب شد که گرایش به خصوصی سازی و بازگشت به مکانیزم بازار بار دیگر افزایش یابد در ایران نیز طی دو دهه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد مواضع متفاوتی در این باره بوده ایم در دهه نخست انقلاب بویژه در دوران جنگ تحمیلی دولت حجم گسترده ای از فعالیتهای اقتصادی را به خود اختصاص داد و بسیاری از کارخانه ها و شرکتهای خصوصی ملی شدند در دهة دوم گرایش به کاهش تصدی دولت و واگذاری فعالیتها به بخش خصوصی به تدریج شدت گرفت و طی برنامه های پنج ساله اول تا سوم زمینه عملی این فکر تحقق یافت .
در این مقاله ابتدا به نقش دولت در اقتصاد از دیدگاههای فکر مکاتب لیبرالیستی ، کینزی و سوسیالیستی پرداخته می شود و سپس به بررسی دولت در قانون جمهوری اسلامی ایران و ماهیت و ساختار دولت ایران پرداخته می شود.

جایگاه دولت در مکاتب لیبرالیستی :
1 ) مکاتب قبل از کلاسیک :
پیش از نظریه دولت در مکتب کلاسیک و کاوش در آرای اسمیت در این زمینه مناسب است که محیط اجتماعی فراهم آورندة این تفکر ارزیابی شود پس در این بخش به مطالعه جایگاه دولت در مکاتب قبل از کلاسیک می پردازیم.
1 ـ 1 ) مرکانتیلسم :
مرکانتیلسم که نخستین تلاش نظام مند اروپائیان و تبیین نظریه های اقتصادی به شمار می رود فلسفه اقتصادی مبتنی بر دولت قدرتمند و مداخله گرا است . آن ها با اعتقاد به اینکه طلا و نقره ثروت واقعی هر کشور محسوب می شود و آن ها را ابزار توانمندی توسعه اقتصادی می دانستند تا دخالت دولت بویژه در امر تجارت خارجی را تجویز کنند و بر این نکته تأکید داشتند که دولت بر هر وسیله ممکن باید مشوق صادرات و تحدید کننده واردات باشد تا از طریق رشد تولیدات داخلی امکان برقراری تراز مثبت بازرگانی فراهم شود و به عبارت دیگر بدون مالکیت ابزار تولید دولت در نظام فکری سوداگری بیش ترین نظارت و دخالت را دارد . اما تضاد منافع دولت ها و رشد سرسام آوریهای محصولات در کشورهای تحت سلطه این نظام اقتصادی و سرانجام پیدایش انقلاب صنعتی مکتب سوداگری را به انتهای کوشش تاریخی خود رسانید.
2 ـ 1 ) فیزیوکراسی :
این نظریه در اوایل قرن هجدم میلادی تکوین یافت و عکس العملی در مقابل افراط گری های سوداگران و بی عدالتی های اقتصادی و اجتماعی شرایط آن روز اروپا بود که انقلاب فرانسه در سال 1979 میلادی نمونه بارز آن است .
این مکتب بر این اعتقاد استوار بود که قوانین طبیعی در عالم فیزیک تغییر ناپذیر ، کامل و بی نقصند و جوامع بشری که جزیی از این نظام هستند قوانین خاص خود را دارند.
بنابراین فیزیوکراتها با تأکید بر قوانین طبیعی در جایگاه بهترین قوانین ممکن تضمین کننده رقبای جامعه بشری تلاش در شناخت و نظام مند کردن آن را وجهه همت خود قرار دادند . اصالت فرد و لیبرالیسم اقصادی پایه های فکری این دیدگاه را تشکیل می دادند . دولت در این نظام فکری باید راه را بر آزادی کتب و کار و رقابت بر مبنای منفعت طلبی فردی هموار و از هرج و مرج اجتماعی و سیاسی جلوگیری کند.
2 ) مکتب کلاسیک :
مولفه ای که در شکل گیری نظام فکری مکتب کلاسیک نقش عمیق و انکار ناپذیری داشت محیط اجتماعی ـ سیاسی انگلستان در قرن هجدم بود که در فاصله گرفتن از کلیسای کاتولیک رم و در اثر جنگهای داخلی نظام فئودالی به ظهور سرمایه داری منجر شد.
آدام اسمیت علاوه بر بهره مندی از آرای اقتصادی پیشینیان با تأثیرپذیری از محیط اجتماعی ـ سیاسی به کالبد شکافی روابط اقتصادی آن روز انگلستان پرداخت و در ارائه نظریه توسعه اقتصادی خود و دریافت علل افزایش ثروث جامعة خود سعی کرد و آن را به سطح تمام ملل جهان تعمیم داد.
هسته مرکزی اندیشه کلاسیک بر سه مقوله اساسی آزادی فرد و نفع شخصی در جایگاه مولفه های نظم طبیعی استوار است.
و در چارچوب نظری این مکتب دخالت دولت در مواردی مجاز شمرده می شود که به دلیلی شرایط نخستین عملکرد مطلوب دست نامرئی در یک نظام اقتصادی مطلوب مورد خدشه واقع شود که در ادبیات اقتصاد امروز به شکست بازار شهرت یافته به اختصار چنین است:
1. فقدان شرایط و مقتضیات آزادی طبیعی و تجارت آزاد
2. فقدان زمینه های اجتماعی مناسب از قبیل امنیت و برابری
3. تجاوز به حقوق و آزادی های فردی از طریق انحصارات یا فعالیتهای ناسالم اقتصادی
4. کاستی در تضمین عدالت اقتصادی و وجود تبعیض
3) نظریات جدید لیبرالیستی
به طور کلی از دیدگاه فلسفه سیاسی نقش دولت در جامعه به طور مستقیم و تنگاتنگ با سازمان اجتماعی ارتباط می یابد که دولت در بستر آن شکل گرفته است که امروزه در نظریات اقتصادی سیاسی دنیا سه دیدگاه بیش از دیگران مورد توجه صاحبنظران است که 1 ـ لیبرتارها 2 ـ لیبرال ها 3 ـ جمع گرایان می باشد دو گروه نخست نظریات خود را بسط یافته نظریات کلاسیک لیبرالیسم می دانند و هر یک به نوعی خود را نمایندة این تفکر می دانند . لیبرتارها که حقوق و آزادی های فردی را به صورت افراطی مورد توجه قرار داده اند دخالت دولت در امور اقتصادی و اجتماعی را امری مضر می دانند و در این دیدگاه دولت همانند نگهبان شب می باشد و هیچ نقش توزیعی ندارد.
در مجموع رویکرد جمع گرایان دو دیدگاه قابل تشخیص است: سوسیالیسم فابین و مارکسیسم، این دو به اصول اساسی خود یعنی عدالت و آزادی و نقش بسیار فعال دولت همداستانند ولی مارکسیم بر مالکیت دولتی ابزار تولیدی که راهکار تحقق اهداف است تکیه دارد و مالکیت خصوص را مانعی برای آزادی و موجب از خود بیگانگی و استثمار می داند حال آن که سوسیالیست های فابینی با این گفته موافقت اصولی ندارند.
4 ) نظریه نئوکلاسیک ها
این نظریه که امروزه جریان مسلط فکری تلقی می شود خود را بیش از بقیه به نظریات لیبرالیسم کلاسیک وفادار می داند نقطه آغاز این نظریه در قضیه بنیادین اقتصاد رفاه می باشد . نخستین قضیه اقتصاد رفاه این است با فرض برقراری مقداری شروط مثل رقابت کامل و فقدان کالاهای عمومی و اطلاعات کامل اگر تعادل عمومی وجود داشته باشد بهینه پارتو برقرار می شود و دومین قضیه به تبین حدود دخالت دولت در اقتصاد می پردازد . که بر اساس آن دولت در شرایطی مجز به دخالت است که باعث انخراف در کارکرد کارگزاران اقتصادی شود و این از طریق اخذ مالیاتهای مقطوع و پرداخت های انتقالی امکان پذیر است.
در این نظریه اصل بر نظام بازار و کارآمد بودن آن است و دخالت دولت در موارد خاص و به صورت تدریجی مجاز شمرده می شود و یگانه هدف دولت باید بیشینه سازی و رفاه کل جامع باشد و مصرف کنندگان اصل و نهادهای دولتی وکیل باشند.

دولت در اقتصاد کینزی
کینز که یکی از با نفوذترین چهره های علم اقتصاد در قرن بیستم می باشد نظریات اقتصادی وی تأثیر بزرگی بر پژوهش و آموزش علم اقتصاد از یک سو و بر سیاست های اقتصادی دولت ها و نقش دولت ها در اقتصاد از سوی دیگر داشته است. کینز با تأکید بر نارسایی های نظام بازار این ادعا را مطرح می سازد که با دخالت دولت در ساز و کارهای اقتصادی و هدایت مکانیسم بازار می توان این نارسایی ها را برطرف ساخت و نظام اقتصادی تعیین کنندة اندیشه ها و عقاید بر زندگی مادی نظام اجتماعی و تصمیم گیری حاکمان تأکید می ورزد . اندیشه های کینز طی دو دهه پس از جنگ جهانی دوم بر مردان سیاست و تصمیم گیری حاکمان تأکید می ورزد . اندیشه های کینز طی دو دهه پس از جنگ جهانی دوم بر مردان سیاست و تصمیم گیران اقتصادی تأثیر فراوانی گذاشت اما نتیجه نهایی سیاست های اقتصادی پیشنهاد شده از سوی او اغلب تورم توأم با رکود بود.
از دیدگاه وی اقتصاد و سرمایه داری کنترل نشده دچار دو مشکل اساسی است که نظام اقتصاد آزاد به خودی خود توان حل آنها را ندارد و رفع آنها مستلزم دخالت عوامل خارج از سیستم اقتصادی یعنی دولت است. این دو مشکل بیکاری عوامل تولید و توزیع ناعادلانه ثروت و درآمد می باشد . دولت با مداخله در فعالیتهای اقتصادی و هدایت آنها می تواند این دو نقص عمده و ذاتی نظام سرمایه داری را برطرف سازد . البته کینز نقش دولت را به رفع این نواقص از نظام اقتصادی منحصر نمی داند بلکه معتقد است که با اتخاذ برخی تدابیر سیاسی و اقتصادی باید ارزشهای اخلاقی متعالی را جایگزین برخی ارزشهای منحط سرمایه داری کرد.

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   35 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله نقـش دولـت در اقـتـصاد