فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله بیهوشی و کما

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله بیهوشی و کما دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

بیهوشی و کما

 

 

 


با تمام پیشرفت‌هایی که در حوزه شناخت انسان و علوم‌انسانی در این سال‌ها پدید آمده، ناشناخته‌هایی که به انسان ربط پیدا می‌کند، هنوز بسیار زیاد است و دنیای آدم‌ها- چه از لحاظ جسمی و چه از جنبه روانی- هنوز شگفتی‌های بسیار زیادی برای محققان حوزه‌های مختلف و مردم عادی دارد...
یکی از این شگفتی‌ها که دستمایه تحقیقات بسیار زیاد و فیلم‌های بسیاری شده «تجربه نزدیک به مرگ» است و مشاهده‌های کسانی که در حالت کما فرو می‌روند و پس از بازگشت از این حالت، از دنیای شگفت‌آور، تصاویر و تجربه‌های غیرقابل‌باوری می‌گویند که با تمام وجود لمس کر‌ده‌اند. واقعا در زمان کما برای این افراد چه اتفاقی می‌افتد؟ تصاویری که آنها می‌بینند و این تونل نور و نورهای نقره‌ای که از آن حرف می‌زنند، توجیه علمی دارد یا نه؟ دانشمندان چه جوابی به این سوال‌ها‌ می‌دهند؟ در «موضوع ویژه» این هفته به این سوژه پرداخته‌ایم و ندا احمدلو، سارا بهره‌مند، حمید دهقان و بهروز میرزایی در تهیه آن همکاری داشته‌اند.
شاید این سوال، سوال شما هم باشد
آنها که به زندگی برگشته‌اند، از کما چه می‌گویند؟
وب‌سایتی با نام «تجربه نزدیک به مرگ» وجود دارد که سال‌هاست به جمع‌آوری حرف‌های افراد مختلف درباره تجربه‌های نزدیک به مرگشان می‌پردازد. آنچه در ادامه می‌آید گوشه‌ای از این تجربه‌های خواندنی و جالب است که در این سایت تحت‌عنوان «داستان تجربه‌های نزدیک به مرگ» منتشر شده است. همچنین پایگاه اطلاع‌رسانی در ایران با نام «تحقیقات در حوزه مرگ و تجربه‌های نزدیک به مرگ» در همین حوزه فعالیت می‌کند و برخی تجربه‌های افراد ایرانی از همین سایت (irande.org) نقل شده است.

 

اولیویا و زنده‌شدن در قسمت عمیق استخر
من در یک خانواده بسیارسخت‌گیر بزرگ‌ شدم و زمان‌هایی که برای خودم داشتم، بسیارکم بود. یک روز در ماه جولای که اتفاقا نزدیک به روزهای تولد 10سالگی‌ام بود، شانس این را پیدا کردم که یک بعد از ظهر تعطیل داشته باشم و به استخر بروم و کمی خودم را خنک کنم. من فقط اجازه داشتم در قسمت‌های کم‌عمق شنا کنم و دختری هم که مسوول نظارت بر استخر بود، در حال کنترل اوضاع بود. در همین حول و حوش پسربچه‌ای می‌خواست از خیابان رد شود و دختر مجبور شد با او تا آن طرف خیابان برود. همین لحظه بود که با خودم فکر کردم اگر دستم را لبه استخر بگیرم و آرام‌آرام به قسمت عمیق بروم، خیلی خوب می‌شود و همین کار را کردم و تا عمق 3متری استخر رفتم که ناگهان دستم لیز خورد. لحظه سرخوردن توی آب را به یاد ندارم ولی هنوز لحظه‌ای که پایم کف استخر را حس کرد، به یاد می‌آورم. یادم می‌آید که بالا را نگاه می‌کردم، انگار همه‌چیز با حرکت آهسته‌ اتفاق می‌افتاد و حرکتی بسیار کند و آرام داشت. احساس مبهم و گنگی داشتم اما این احساس خالی از هر ترسی بود. روی پاهای خودم کف استخر ایستاده بودم و همه‌چیز را با تعجب نگاه می‌کردم. تصاویر آن لحظه به شدت زنده و حقیقی جلوی چشم من است. لحظه‌هایی تکان‌دهنده و زیبا و بدون هیچ ترس و نگرانی.
موهایم را می‌بینم که در آب غوطه‌ور شده بود، رنگ آبی لغزان استخر را می‌بینم و لبه‌های استخر را که چگونه آفتاب روی کاشی‌‌هایش می‌خندید.
بعد به آسمان نگاه کردم و حرکت‌های آب انگار از جلوی چشم‌هایم محو شد و کم‌کم دنیای اطرافم کش آمد و حالت افقی پیدا کردم. به هیچ‌وجه برنگشتم تا ببینم چه اتفاقی برای جسمم افتاده است. حتی لحظه‌‌ای مکث نکردم تا به این سبکی خارج از جسمی که داشتم فکر کنم. من فقط به آسمان آبی خیره شده بودم و حس بی‌نهایت عجیبی از آرامش داشتم؛ احساس یک عشق عمیق، حمایت و صلح و سلامت!
در آن لحظه از زندگی فکر کردم چرا تا آن زمان احساس ترس و ناراحتی می‌کردم. گذشته‌ام در برابر لحظه‌ای که در آن قرار گرفته بودم، بسیار کوچک و بی‌ارزش بود. چیز بعدی که به یاد می‌آورم، مشت‌های دختر نگهبان بود که بر پشت من کوبیده می‌شد و سرفه‌های خودم و بیرون آمدن آب از گلویم... من هیچ‌وقت دیگر چنین حسی را در زندگی‌ام تجربه نکردم؛ حسی عمیق‌ از صلح و امنیت و بعد از آن هیچ‌وقت از مرگ نترسیدم!

 

گری و مرگ در مهمانی
در خانه یکی از دوستانم مهمان و روی مبلی نشسته بودم که معده‌ام درد شدیدی گرفت. از روی مبل بلند شدم تا چیزی بخورم اما همین که ایستادم، تصویر مقابلم مثل تصویرهای تلویزیون شد و احساس کردم به پشت روی زمین افتادم و همه‌چیز سیاه شد اما من کاملا هوشیار بودم و به تنها چیزی که فکر می‌کردم، این بود که مرده‌ام. به شدت‌ ترسیده بودم، طوری که شروع کردم به دعا کردن و از خدا و عیسی مسیح(ع) خواستم مرا نجات دهند. کم‌کم اطرافم روشن شد و فکر کردم در حال برگشت به زندگی هستم در حالی که داشتم از بدنم بیرون و به سرعت به سمت سقف می‌رفتم و آسمان را می‌دیدم... هر لحظه سرعت حرکتم بیشتر و بیشتر می‌شد و نور در حال احاطه‌کردن من بود تا جایی که احساس کردم همان نور است که من را حرکت می‌دهد. بعد حرکت آرام شد تا جایی که مثل گردش در یک دایره شد و توانستم اشکال هندسی را ببینم که همه در حال حرکت و چرخش به نقاط مختلف بودند. فکر کردم چیزی که می‌بینم، شبیه «دروازه ستاره‌ها»یی هست که همیشه درباره‌اش حرف می‌زدم و شوخی می‌کردم اما حالا واقعا در حال گذشتن از آن بودم. در این زمان هیچ نگرانی‌ای نداشتم و واقعا خوشحال بودم و اصلا به این فکر نمی‌کردم که چه باید بکنم یا نکنم.
وقتی از دروازه رد شدم و از تونلی هم گذشتم، وارد فضایی شدم که پر از نور و ستاره بود. هیچ کنترلی روی خودم نداشتم. در مسیر روح‌هایی به سمتم می‌آمدند که انگار از وجود من آگاه بودند. خودم را می‌دیدم که کاملا برهنه هستم و انگار بدنم از نور بود. در جایی قرار گرفته بودم که احساس آشنایی برایم داشت. آن روح‌ها مرا به اتاقی بردند که از نور ساخته شده بود یا چیزی شبیه شیشه! بعد یک شاخه نورانی به سمتم آمد که احساس گرمی به من می‌داد. انگار آن نور در ذهنم بود. از احساسات و فکرهایم با من حرف می‌زد. ناگهان احساس شدید غم به من دست داد. انگار تازه فهمیدم خانواده و دوستانم را ترک کرده‌ام. احساسی شبیه این بود که انگار همه هویتم را گم کرده‌ام. می‌خواستم آنجا را ترک کنم که یک زن به سمتم آمد. انگار زنی بود که دوستش داشتم، شبیه عشق من بود اما او نبود. او من را به بدنم بازگرداند، اما عجیب بود در حالی که به بدنم بازمی‌گشتم، ناراضی بودم و ناراحت و می‌خواستم بالا بمانم. دیدم به حالت عادی برگشته بود، دوستانم را دیدم که اطرافم ایستاده‌اند و دستانشان را جلوی چشمم‌ حرکت می‌دهند... آنها گفتند تمام این اتفاق‌ها در یک ثانیه افتاده اما برای من مدت‌ها طول کشیده بود.

 

جیل و مرگ روی موتور
جشن هالووین سال 1971 بود. سوار موتور و در راه رفتن به رستورانی بودم. تجربه موتورسواری هم نداشتم و کاملا تازه‌کار بودم. در مسیر با یک بشکه برخورد کردم که البته این را بعدا فهمیدم چون آن زمان فقط خودم را دیدم که در هوا پرتاب شدم و گاردریل هم با سرعت خیلی زیادی به سمت من می‌آید. بعد از این تصویر، همه‌چیز سیاه شد و فقط صدایی شبیه یک جیغ بلند شنیدم.
هیچ نوری در جایی که من بودم وجود نداشت و فقط هلال‌های نازک و بزرگی، دایره دیدم را پر می‌کرد. هلال‌هایی که شروع کردند به کوچک شدن و آن‌وقت بود که فهمیدم انگار داخل لایه‌های زمین را می‌بینم. این صحنه‌ها طول کشید تا زمانی که انگار چرخیدم و رو به آسمان افتادم. انگار داشتم بهشت و ستاره‌ها را می‌دیدم. کهکشان و زمین را می‌دیدم و همه اینها یک تصویر ثابت نبودند بلکه در حال حرکت و چرخش بودند. منظره‌ای فوق‌العاده زیبا بود. با سرعت بسیار زیادی می‌چرخیدم و بالا می‌رفتم. ستاره‌ها انگار دنبال من می‌آمدند تا جایی که به نوارهای باریک نورانی تبدیل و یکی‌یکی خاموش شدند و تاریکی شدیدی اطرافم را گرفت اما اصلا نترسیدم، خیلی احساس خوبی داشتم و احساس امنیت می‌کردم تا اینکه یک نور کوچک، مثل نور کوچک فانوس، در دور دست‌ها دیدم. نوری که نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد و انگار یک گوی طلایی مثل خورشید بود. تصویر دیگری که به یاد می‌آورم، این بود که میان ابرها معلق بودم؛ آدم‌های دیگری هم آنجا بودند اما هیچ‌کس را نمی‌شناختم. مردی هم در میان آنها بود که از او پرسیدم کجا هستم و او جواب داد فقط به راهت ادامه بده، برو جلو.... من هم جلو رفتم و باز به پسری رسیدم که مثل مسؤولان پذیرش هتل بود. از من پرسید اینجا چه کار می‌کنی و من گفتم نمی‌دانم. او شروع کرد به بررسی کردن چیزی. اینجا بود که احساس کردم داخل تونلی قرار گرفته‌ام. پشت‌سر او یک منظره بسیار زیبا بود؛ یک تپه با درخت‌ها و گل‌های زیاد و... زیباترین جایی که تا آن لحظه دیده بودم. آدم‌هایی هم آنجا روبروی هم نشسته بودند اما پشتشان به من بود و نوری آنها را احاطه کرده بود.
آن پسر حواسش نبود، بنابراین نزدیک‌‌تر رفتم تا آنها را ببینم. نهایت زیبایی و آرامش بود اما پسر برگشت و من را سر جایم برگرداند و گفت: «تو باید برگردی!» ‌گفتم: «نه!» اما او باز می‌گفت باید برگردی و دیگر چیزی یادم نمی‌آید. از آن روز خیلی دلم می‌خواهد با مردم درباره این تجربه‌ام حرف‌ بزنم اما باورش برای خیلی‌ها سخت است اما می‌دانم که آن پسر آنجا منتظر من است تا روزی برگردم و اجازه بدهد داخل آن باغ بروم.

 

آقای سعید و ‌دیدن و ‌شنیدن
در پی یک حادثه که عوارض روانی مخربی هم داشت، در بیمارستان روزبه بستری شدم. تقریبا یک ماه آنجا بستری بودم. قرصی که برایم تجویز شده بود، عوارض شدیدی داشت و روز به روز بدتر می‌شدم. تبم به اوج رسید و پزشک به والدینم گفته بود شما به بیمارستان نیایید. روی تخت خوابیده بودم و نمی‌دانستم تب دارم، فقط دیدم تمام بدنم عرق کرده است. پزشکان گفتند: «باید ببریمش حمام.» پس از آنکه مرا از حمام آوردند، از هوش رفتم اما چیزهایی در بیهوشی می‌دیدم. اگرچه فکر می‌کردم به هوش هستم. گفتند زنگ بزنید به پدرش بیاید و ببرندش یک بیمارستان دیگر. پدرم بعد از ظهر حرکت کرده بود و تا به بیمارستان رسید، ساعت 5 بود. می‌دیدم که پدرم از در بیمارستان وارد می‌شود. پدرم مقداری سوپ برایم آورده بود که بخورم اما می‌دید دندان‌هایم از هم باز نمی‌شود، دست‌هایم خشک شده و خون از جریان افتاده و هیچ تحرکی ندارم. وقتی دکترها دیدند دیگر کاری از دستشان بر‌نمی‌آید، مرا با آمبولانس به بیمارستان سینا منتقل کردند. می‌دیدم پدرم با دکترها صحبت می‌کرد و پرستارها این طرف و آن طرف می‌دوند تا مرا از کُما بیرون بیاورند. حرکت نمی‌کردم اما از طریق صدا و تصویر، رویدادها را درک می‌کردم. مثلا می‌دیدم پدرم می‌رفت در آن اتاق با دکتر صحبت کند، خودم را نمی‌دیدم، وقتی صحبت می‌کردند، در کنارشان بودم. بعد دیدم پرستارها و دکترها هماهنگ کردند و آمبولانس آمد. پدرم هم آمد و مرا داخل ماشین گذاشتند. در طول حرکت هم وقتی با هم صحبت می‌کردند، به وضوح می‌شنیدم. در بیمارستان سینا می‌دیدم که 7 دکتر بالای سرم آمده‌اند و جسم خودم را می‌دیدم. در این لحظات کارهای خوب و بدی که در طول زندگی انجام داده بودم، مرور می‌شد. مثلا به من گفته می‌شد: «به فلانی 5 تومان بدهکاری. حتما برو آن فرد را راضی کن و حلالیت بطلب.» دکترها خیلی تلاش می‌کردند تا بتوانند مرا به زندگی برگردانند. آنها می‌گفتند: «ما فورا آزمایش می‌گیریم و باید در یکی دو بیمارستان دیگر هم آزمایش بگیرند تا ببینیم جواب آزمایش‌های آنها با ما یکسان است یا نه.» می‌دیدم که پدرم، مادرم و یکی از اقواممان آمدند بالای سرم. مادرم همراه با یکی از اقواممان از ساعت 5 عصر تا ساعت 11 شب که آزمایش‌ها انجام شد، در بیمارستان بودند. جایی که برای آزمایش رفته بودم، به خاطر دارم. آنها داشتند با عجله کار می‌کردند. دکترهایی که بالای سرم بودند، یادم هست. پدرم پول کافی همراهش نبود و شناسنامه‌اش را گرو گذاشت. به او گفتند: «سریع برو و پول را واریز کن! اما اگر صبح هم پول را بیاوری، مساله‌ای نیست. شناسنامه‌ات را هم در حسابداری گرو بگذار.» بعد مادرم به همراه دایی پدرم رفتند و آزمایش‌هایی را که تا ساعت 11 شب یا بیشتر طول کشید، انجام دادند و می‌دیدم که به کدام بیمارستان رفتند. من هم با آنها می‌رفتم. آنها به دو بیمارستان رفتند. به آنها گفتند: «نمی‌توانیم اینقدر سریع جواب آزمایش را بدهیم» و البته غیر از آن دو بیمارستان، سایر بیمارستان‌ها دستگاه‌های لازم را نداشتند. هنگامی که مادرم بعدها ماجرا را تعریف کرد، دیدم دقیقا همان بود که من تجربه کرده بودم و یک سر سوزن کم و زیاد نبود. دقیقا همان چیزهایی را می‌گفت که من دیده بودم.

 


خانم بتول و سفر بعد از زایمان
این ماجرا مربوط به حدود 4 سال پیش است. بعد از زایمان، وقتی پرستار من را وارد بخش مراقبت کرد، خواستم به کمک خواهرم به دستشویی بروم و پرستار تاکید کرد حتما از توالت‌های فرنگی استفاده کنم اما این کار را نکردم. وقتی خواستم بلند شوم، همین که پایم را از در دستشویی بیرون گذاشتم، این اتفاق شروع شد. ناگهان حس کردم همه چیز مقابل من به رنگ خاکستری درآمد و با سرعت عجیبی به طرف پایین کشیده شدم.
همان‌طور که به طرف پایین می‌رفتم، دیوارهای خاکستری که آجرهای آن دیده می‌شد، جلوی چشمان من به سرعت ظاهر می‌شدند و همان‌طور که آنها را می‌دیدم، به طرف پایین کشیده می‌شدم. مردها و آدم‌هایی را می‌دیدم که به شدت درحال کارکردن پای این دیوارها بودند و دستشان بیل و کلنگ بود و من همچنان پایین می‌‌رفتم. ناگهان با سرعت خیلی بیشتری به طرف بالا جایی که نوری از دریچه‌ای دیده می‌شد، شتاب گرفتم.
هرچه به طرف بالامی رفتم، رنگ‌های نور بسیار براق‌تر و زیبا‌تر و درخشان‌تر می‌شدند. حتی ذرات رنگین و بسیار زیبای نور را می‌دیدم. در این بین، همان‌طور که می‌رفتم، نسیم بسیار روح‌نوازی به صورتم برخورد می‌کرد. باتمام وجودم این نسیم خنک را در وجودم می‌کشیدم. سرم را بالا گرفتم و با تمام حس این نسیم را از راه بینی فرو ‌بردم. حتی تارهای موی ریز صورتم نیز انگار تکان می‌خورد. چنان لذت و سرخوشی‌ای به من دست داده بود که تاکنون این حس زیبا را تجربه نکرده بودم. همان‌طور که این احساس خوب به من دست داده بود و لحظه به لحظه به آن منبع نور نزدیک می‌شدم، ناگهان با تکان‌های شدیدی بیدارشدم. خیلی راحت، چشمم را باز کردم و از پشت پرده نازکی، صورت نگران خواهرم را دیدم و پرستاری که مرتب به صورتم می‌زد. چشم‌هایم را بازکردم و جالب اینجاست که هنوز آن کرختی و آن حس خوب در من بود. با لبخند به آدم‌های روبرویم نگاه می‌کردم. وقتی من را به تخت برگرداندند، باز هم انگار در آن حالت سرخوشی بودم. هرچند بعد از بیدارشدن، کمترشده بود اما حس زیبایش با من بود. بعدا خواهرم به من گفت رنگ صورتت سفید سفید شده بود و پرستار می‌گفت فشار خونت به 5 رسیده...
حرف اول
وقتی به کما می‌رویم
به کجا می‌رویم؟
دکتر
مهدی مقدسی
متخصص مغز و اعصاب، دانشیار دانشگاه علوم پزشکی ایران
خیلی از افراد دوست دارند بدانند زمانی که یک نفر به هر دلیلی به کما می‌رود، چه اتفاقی از نظر مغزی برای او می‌افتد و سیستم مغز و اعصاب او دچار چه مشکلاتی می‌شود. از نظر پزشکی و فیزیولوژی، دو اتفاق مهم در طول زمانی که فرد به کما می‌رود، برای سیستم عصبی او می‌افتد؛ اول اینکه کارکرد سلول‌های مغزش متوقف می‌شود. دوم اینکه ساختمان فیزیکی مغز او دچار آسیب می‌شود. مشکل اول که همان توقف فعالیت و کارکرد سلول‌های مغز است، ممکن است در مواردی، برگشت‌پذیر و در مواردی هم برگشت‌ناپذیر باشد. با این حال، به دلیل اختلالی که در سطح سلول‌های مغز به‌وجود می‌آید، قدرت عملکرد آن از دست می‌رود. این از دست رفتن قدرت عملکرد مغز باعث ایجاد برخی اتفاق‌های متافیزیکی می‌شود. یعنی معمولا افرادی که از کما به حالت عادی برمی‌گردند، ادعا می‌کنند در آن حالت، توانسته‌اند شرایط یا مکان‌هایی ماورایی مانند دالان مرگ یا عالم برزخ را ببینند که ما نمی‌توانیم توضیح قانع‌کننده‌ای از نظر علمی و فیزیکی برای چنین حالت‌هایی بیان کنیم. یعنی به‌عنوان یک پزشک، قادر به توصیف علمی روح و حالت‌های روحانی نیستیم و نمی‌توانیم بگوییم روح انسان چه نسبتی با مغز او دارد یا روح چگونه با مغز ارتباط برقرار می‌کند. به همین دلیل صحبت از شرایط و حالت‌های روح در زمانی که فرد در کما به سر می‌برد، کار چندان ساده‌ای نیست. این مساله،‌ بخشی از متافیزیک است و نمی‌توان از نظر پزشکی، توجیهی برای آن بیان کرد. از بحث متافیزیک و روح که بگذریم، باید بدانیم که اگر علت به کما رفتن فرد، اختلال دارویی یا اختلال‌‌های متابولیک به‌گونه‌ای باشد که ما آن را برگشت‌پذیر بدانیم و مطمئن باشیم که مغز دوباره می‌تواند عملکرد خود را از سر بگیرد، می‌توانیم مطمئن بشویم که بیمار می‌تواند کم‌کم و در روزهای آینده، از حالت کما خارج شود و به زندگی‌اش ادامه بدهد.
گاهی علت به کما رفتن، باعث می‌شود مغز از نظر ساختمانی و فیزیکی دچار اشکال بشود. در این صورت، با تشخیص تیم پزشکی معلوم می‌شود که مغز چنین بیماری قابلیت برگشت و کارکرد دوباره را دارد یا نه. اگر تیم پزشکی تشخیص بدهند آسیب به ساختمان فیزیکی مغز در حدی بوده که امکان برگشت برای بیمار وجود ندارد، مرگ مغزی را اعلام می‌کنند. بیماری که مرگ مغزی می‌شود،‌ دیگر امکان ادامه حیات ندارد اما بیماری که به دلایل برگشت‌پذیر به کما می‌رود، پس از طی دورانی کوتاه یا طولانی‌،‌ دوباره به زندگی باز خواهد گشت. زمانی که فرد به کما می‌رود، بدن او به دلیل توقف عملکرد سلول‌های مغزی‌، قادر به انجام فعالیت‌های طبیعی و درونی خود نخواهد بود. به همین دلیل هم براساس دلیلی که او به کما رفته و شدت و ضعف مشکل ایجاد شده، باید دستگاه‌هایی برای ادامه فعالیت‌های حیاتی به او وصل باشند. مهم‌ترین این دستگاه‌ها که تقریبا به تمام بیماران در حال کما وصل می‌شود، دستگاه تنفسی است. توقف مرکز تنفس موجود در مغز در اثر رفتن به کما، دلیل وصل کردن دستگاه تنفس مصنوعی به این افراد است. استفاده از دستگاه برای دادن تنفس مصنوعی به فرد، تا زمانی است که علت فرورفتن به کما مشخص شود. اگر این مشکل، قابل حل باشد، پزشکان آن را برطرف می‌کنند تا مغز بتواند کم‌کم عملکرد خود را به‌دست بیاورد و به تبع آن، مرکز تنفس و سایر ارگان‌های بدن هم بتوانند عملکرد طبیعی و عادی خود را از سر بگیرند. در این حالت، می‌توان فرد را از دستگاه جدا کرد.
پاسخ محققان به یک پرسش عامیانه
تجربه مرگ چیست؟
دکتر سامرند سلیمی
روان‌پزشک، عضو کمیته رسانه و آموزش انجمن روانپزشکان ایران
«تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ»، ذهن‌ خیلی ها را به خود مشغول کرده ولی هنوز هم زوایای علمی این پدیده کامل روشن نشده است. درواقع، تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ، مجموعه تجربه‌هایی است که افراد در لحظه‌های نزدیک به مرگ مثلا در فاصله بین ایست قلبی و احیای قلبی–عروقی تجربه و گزارش می‌کنند. گزارش این تجربه‌ها در سال‌های اخیر با پیشرفت روش‌های احیای قلبی افزایش پیدا کرده است؛ چون افراد زیادی که بعد از ایست قلبی احیا شده‌اند و زنده مانده‌اند، گزارش‌هایی از آنچه در طول این دوره دیده‌اند و درک کرده‌اند، ابراز می‌کنند.

 

تجربه مرگ با وحشت
این تجربه را بیشتر افرادی گزارش می‌کنند که مثلا در اثر ایست قلبی از لحاظ بالینی دچار مرگ شده‌اند یا وضعیت جسمی‌شان به گونه‌ای بوده که به مرگ بسیار نزدیک بوده‌اند اما نکته مهم این است که این تجربه در افرادی که در معرض یک موقعیت بسیار خطرناک آسیب‌زای فیزیکی یا عاطفی قرار گرفته‌اند هم دیده شده. یعنی اگر فردی مثلا ببیند یک تریلی با آخرین سرعت در حال نزدیک شدن به او یا اتومبیلش است و شانس زنده ماندنش خیلی کم است هم ممکن است این تجربه را داشته باشد.

 

تجربه مرگ با تشنج
گاهی افرادی که به‌طور ذهنی فکر کرده‌اند در معرض مرگ هستند؛ یعنی خطری تهدیدشان نکرده اما فکر کرده‌اند الان ممکن است مرگ برایشان اتفاق بیفتد، این پدیده را تجربه کرده‌اند. نوعی از این پدیده هم در مبتلایان به بعضی از انواع خاصی از صرع‌ها هم تجربه می‌شود، به‌خصوص در مبتلایان به صرع لوب گیجگاهی مغز.

 

 

 

تجربه مرگ در تونل تاریک یا روشن
این تجربه‌ها، مجموعه‌ای از احساسات مختلف هستند که مهم‌ترین و شایع‌ترین آنها دیدن نور در انتهای یک تونل، عبور از یک تونل خاص -چیزی که برخی نام آن را دالان مرگ گذاشته‌اند- و احساس جدا شدن از بدن است، به نحوی که فرد در حالی که دراز کشیده، خود را می‌بیند که از بدنش جدا شده و انگار از بالا به جسم خودش نگاه می‌کند.
حالت‌های دیگر،‌ احساس بلند شدن و در فضا معلق ماندن خود فرد است؛ نه اینکه از روبرو خودش را ببیند بلکه فکر می‌کند در هوا معلق است و از جایش بلند شده. دیدن موجودات ماورایی یا منتسب به ماورایی هم شایع است. یکی از پدیده‌های جالب دیگر که گاهی اتفاق می‌افتد، مرور پانورامیک کل زندگی است؛ یعنی طی چند ثانیه، تمام زندگی و لحظه‌های مهم آن مثل یک فیلم بسیار سریع جلوی چشم می‌آید. در ادبیات ما هم این موضوع وجود دارد و خیلی مواقع وقتی آدمی بسیار می‌ترسد یا خیلی ناراحت است، به زبان محاوره می‌گوید یک لحظه احساس کردم تمام زندگی‌ام از جلوی چشمم گذشت یا کسانی که تصادف سختی داشته‌اند، این حس را تجربه کرده‌اند و آن را گزارش می‌دهند. احساس‌های دیگر، احساس امنیت مطلق، گرم شدن بدن و آرامش بسیار عمیق است. علاوه بر اینها، بخشی از این تجربه به‌صورت تجربه حضور در موقعیت‌ها یا حوادثی است که یا واقعا در گذشته برای فرد اتفاق افتاده یا اصلا اتفاق نیفتاده و آنها را تصور می‌کند.
مجموعه گزارش‌های متعددی از این پدیده‌ها در قالب کتاب‌ها، مقاله‌ها و مجله‌هایی منتشر شده است که به علت اینکه موضوع بسیار پررمز و رازی است، خواننده‌های زیادی دارند. با جستجو در اینترنت هم می‌توانید ده‌ها گزارش در این زمینه در سایت‌های مختلف مطالعه کنید. البته اینکه چقدر این گزارش‌ها دقیق و قابل‌اعتماد باشند، معلوم نیست ولی سایت‌های معتبری هم وجود دارند که چنین گزارش‌هایی را اززبان افراد مختلف، نقل کرده‌اند.
روی پدیده تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ، مطالعه‌های مختلفی انجام و از چند منظر هم به آن نگاه شده است؛ از منظر زیستی، زیست‌شناسی‌ مغز، روانی و معنوی. تئوری‌های معنوی، این پدیده را بیشتر منتسب به لحظه‌ جدا شدن هوشیاری از مغز و بدن آدمی و ورود موقت به دنیای پس از زندگی می‌دانند اما به هر حال منشاء بسیاری از پدیده‌های تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ،‌ امروزه از نظر علوم اعصاب معلوم شده است.یکی از مهم‌ترین یافته‌ها در مورد تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ، تجربه جدا شدن از بدن است به طوری که فرد احساس می‌کند از بدنش جدا شده و از بالا نظاره‌گر خود است.

 

تجربه مرگ و حس‌آمیزی
مطالعه بسیار مهمی در این زمینه در سال 2009 به‌وسیله «سباستین دیگوئز» و «اولاف بلانک» انجام گرفت. نتایج این مطالعه که در مجله معتبر
neurology of consciousness منتشر شد، نشان داد هرگاه فرد در موقعیت نزدیک به مرگ مثل ایست قلبی قرار گیرد یا حتی موقعیت‌هایی را تجربه کند که -چه به‌طور واقعی و چه به‌طور ذهنی- احساس خطر مرگ کند، اختلال شدیدی در جمع‌بندی و منسجم کردن پیغام‌هایی که از تمام حس‌های بدن به مغز می‌رسد، رخ می‌دهد. یعنی مجموعه‌ای از پیغام‌ها در آن واحد از تمام حس‌ها (حس ارتعاش، گرما، سرما، مزه‌ها، بینایی، بویایی و...) در نقطه‌ای از مغز جمع‌بندی می‌شوند و مجموعه‌ای از اطلاعات واحد را شکل می‌دهند. وقتی بشر در چنین موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد، بیشتر به دلیل اختلال شدید مرکز قشر گیجگاهی-آهیانه‌ای مغز، این تجربه‌‌ها رخ می‌دهد.

 

تجربه مرگ و اختلال گیجگاهی
مطالعه مهم دیگری که در لندن در سال 2005 به‌وسیله «کریستوفر سی فرنچ» انجام شد، ثابت کرد وقتی در اثر ایست قلبی، اکسیژنی که به مغز می‌رسد کم می‌شود و دی‌اکسید‌کربن افزایش می‌یابد، فعالیت طبیعی لوب گیجگاهی مغز مختل می‌شود که باعث بروز تجربه‌های بینایی، به‌خصوص دیدن تونل نور یا دیدن نور انتهای تونل و گذر از تونل و مشاهده تصاویر پانورامیک از تمام زندگی به شکل فیلمی که روی دور تند قرار دارد، می‌شود.

 

تجربه مرگ و ترشح اندورفین
از سوی دیگر، مشاهده شده که پدیده تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ با آزاد شدن شدید اندورفین در مغز همراه است. اندورفین‌ها درواقع مواد شبه‌مورفینی هستند که مغز آنها را تولید می‌کند و این پدیده باعث احساس شدید لذت و آرامش می‌شود.

 

تجربه مرگ و تفاوت آدم‌ها
اما این همه داستان نیست؛ نظریه دکتر سوزان بلک‌مور، انقلاب بزرگی در شناخت بیشتر این پدیده ایجاد کرد. او در مقاله معروف خود به اسم «از مردن تا زیستن دوباره» اشاره کرد پدیده تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ، اگرچه منشاء بیولوژیک و زیستی دارد اما شکل آن در همه آدم‌ها یکسان نیست و تجربه این پدیده به‌شدت تحت‌تاثیر فضای روانی و اعتقادی آدم‌ها قرار دارد. به عبارت دیگر، دانسته‌های قلبی و اعتقادها و باورها در آنچه فرد در این حالت می‌بیند، تاثیر می‌گذارد و هرکس می‌تواند حس‌های متفاوتی را تجربه کند. بعضی از پدیده‌ها و وقایعی که رخ می‌دهد، بیشتر تصورات خود مغز است اما اینکه مغز در آن لحظه چه تصورهایی ایجاد کند، ریشه در دانسته‌های قبلی و اعتقاد‌ها دارد. درنهایت اینکه، پدیده تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ، هنوز از خیلی از جهات ناشناخته است و کار زیادی لازم دارد ولی شاید با بررسی دقیق‌تر آن بتوان به اطلاعات علمی زیادی در مورد مراکزی از مغز که به باورها و اعتقادها و معنویت اختصاص دارند و به مفهوم و فلسفه زندگی هر فردی می‌پردازند، دست یافت.
بازخوانی اظهارات متناقض بعد از کما
بازآمده‌ای کو که به ما گوید راز؟*
دکتر حامد محمدی‌ کنگرانی
روان‌پزشک، عضو کمیته روان‌درمانی و رسانه انجمن روان‌پزشکان ایران
به‌نظر می‌رسد تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ، به شدت با مسائل فرهنگی، معنوی و عرفانی آمیخته شده است اما اغراق‌‌هایی هم در مورد آن وجود دارد و افرادی ممکن است به دلایل مختلف به آن دامن بزنند. این موضوع، برای خیلی‌ها جذابیت دارد کمااینکه می‌بینیم کتاب‌ها و فیلم‌های مستند متعددی در مورد آن وجود دارد و در مجله‌ها و مقاله‌های مختلفی به این موضوع پرداخته شده است. این تجربه، حتی دستمایه فیلم‌های سینمایی هم قرار گرفته است؛ معروف‌ترین نمونه آن فیلم Flat liner است که از تلویزیون خودمان هم پخش شد. موضوع این فیلم در مورد چند دانشجوی پزشکی است که با تزریق دارو به خود در حالت مرگ قرار می‌گیرند و در این حالت به گذشته می‌روند و چیزهایی را تجربه می‌کنند. سرانجام دوستانشان که بالای سرشان زنده هستند، آنها را با شوک به این دنیا برمی‌گردانند. کارگردان این فیلم توانسته با توجه به موضوع تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ، فیلم جذاب، اکشن و هیجان‌انگیزی بسازد. البته در دنیای واقعی هم گاهی افراد از زبان کسانی که پس از کما هوشیاری خود را به دست می‌آورند، خاطراتی را می‌شنوند اما کما یک مبحث کاملا علمی است و وقتی سطح هوشیاری از حدی پایین‌تر باشد، فرد به کما می‌رود.

 

علم این تصاویر را نمی‌بیند
از نظر علمی هم دیدن تصاویری نظیر تونل نور و تجربه لحظه‌هایی که برخی افراد پس از کما در مورد آن می‌گویند، قابل لمس نیست زیرا در زمان کما فعالیت مغز آنقدر کاهش می‌یابد که دریافتی از محیط بیرون ندارد پس فرد قاعدتا از نظر علمی نمی‌تواند چیزی را ببیند یا بشنود. البته من شخصا در مدتی که در بیمارستان با بیمارانی سروکار داشته‌ام که با مصرف دارو به قصد خودکشی به کما رفته‌اند و بعد از یکی، دو روز هوشیاری خود را به دست آورده‌اند، هرگز از زبان هیچ‌کدام از آنها چیزی درباره تجربه دیدن تونل نور و مانند آن نشنیده‌ام.

 

احساسی متفاوت پس از کما
کسانی که از کما خارج می‌شوند، احساس‌های متفاوتی دارند. این احساس‌ها به اینکه فرد به چه دلیل به کما رفته و وضعیت او پس از به هوش آمدن، بستگی دارد؛ مثلا خیلی از کسانی که به علت خودکشی به کما رفته‌اند، پس از به دست آوردن هوشیاری، از زنده ماندن بسیار ناراحت می‌شوند ولی برخی دیگر بسیار خوشحال هستند که فرصت زندگی دوباره پیدا کرده‌اند.
اما همیشه دلیل به کما رفتن خودکشی نیست و ممکن است علت آن غرق شدن، تصادف و... باشد. معمولا وقتی افراد دچار این حوادث از کما خارج می‌شوند، احساس خوبی دارند. البته باز هم این حس به وضعیت آنها بستگی دارد مثلا اگر بعد از هوشیاری متوجه شوند از کمر به پایین فلج شده‌اند، ممکن است احساس یأس و ناامیدی شدیدی داشته باشند و حتی فکر کنند اگر به هوش نمی‌آمدند و می‌مردند، بهتر بود اما در این زمینه حمایت اطرافیان تاثیر زیادی در بهبود شرایط بیمار دارد.

 

تغییرات شخصیتی پس از کما
البته همیشه تغییرات شخصیتی پس از کما مثبت نیست و چیزی به‌عنوان «تغییرات شخصیتی ناشی از بیماری‌های طبی عمومی» هم در علم روان‌پزشکی وجود دارد که شخصیت افراد مبتلا به آن (نه فقط یک رفتار خاص) به علت بیماری‌هایی مثل تومور مغزی، سرطان و... عوض می‌شود. رفتار کسی که از کما برگشته، گاهی به علت تغییراتی که کما در او ایجاد کرده و گاهی هم به دلیل تغییرات سلول‌های مغزی و... تغییراتی پیدا می‌کند که نمی‌توانیم آن را توجیه کنیم ولی احتمالا به علت اینکه مغز آسیب‌ دیده، فرد دچار این تغییر خصوصیات شخصیتی می‌شود.برخی از بیمارانی که از کما برمی‌گردند، دچار افسردگی، پرخاشگری و بدبینی می‌شوند و این اصلا ربطی به تجربه لحظه‌های نزدیک به مرگ ندارد و علتش بیشتر ضربه به مغز، خونریزی و آسیب مغزی است. یعنی باید آسیب جسمی ناشی از کما را هم در نظر گرفت.
گاهی وقتی بیمار هوشیاری‌اش را بازمی‌یابد، خاطره‌هایی از آنچه در دوره کما تجربه کرده، تعریف می‌کند و گاهی اغراق زیادی در این گفته‌ها مشاهده می‌شود. حتی برخی افراد برای تحت‌تاثیر قرار دادن دیگران و اطرافیانی که خصوصیت‌ تلقین‌پذیری بیشتری دارند، داستانی در این باره می‌سازند.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 9   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بیهوشی و کما

دانلود مقاله روش های تدریس فنون کلاس‌داری و بررسی نحوه تدریس موفق در کلاس

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله روش های تدریس فنون کلاس‌داری و بررسی نحوه تدریس موفق در کلاس دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 


فنون کلاس‌داری و بررسی نحوه تدریس موفق در کلاس

 

 

 

در این نوشته، روش‌های کلاس‌داری را از دیدگاه برخی از معلمین موفق و یا شاگردان دبیرستانی می‌نگریم، لذا نمونه کارهای موفق، با توجه به عوامل مختلف رفتاری، مورد بررسی قرار داده شده است. این نمونه‌ها از لا به لای نظریات دانش‌آموزان دبیرستانی که طبیعتاً سال‌ها تجربه در شناخت انواع تدریس‌های موفق دارند، همچنین معلمین که آموزش این عزیزان را به عهده دارند و با استفاده از مجموعه مطالبی که از دیدگاه روانشناسی انتخاب شده، همراه گردیده است.
به امید آنکه از لا به لای این بحث‌ها بتوانیم بهترین روش ایجاد انگیزه، یا نحوه ارتباط صحیح با دانش‌آموزان و یا روش‌های بالا بردن بهره‌وری در کلاس و افزایش موفقیت دانش آموزان و معلمان را بیابیم.

 

هدف اصلی در تدریس
همیشه باید در نظر داشته باشیم که هدف اصلی در تدریس چیست؟
آیا فقط آموزش مبحث خاصی می‌باشد، یا آنکه در ضمن آموزش باید سعی کنیم، دانش‌آموز را به عنوان یک شهروند مؤثر و مفید برای جامعه به بار آوریم.
یعنی در نهایت روش درست زندگی کردن و انسان بودن را به او بیاموزیم و از خود، خاطر خوبی در ذهن دانش‌آموزانمان به جا بگذاریم.

 

خاطره‌ای از روز معلم:
سالیان تدریس در گذرند و خاطراتی در ما باقی می‌گذارند، خاطراتی که همواره بوی تازگی خود را زیر غبار زمان از دست نمی‌دهند. چه خوب است لذت داشتن چنین خاطراتی را با هم قسمت کنیم. مانند خاطره‌ای که بوی مهربانی آن را هنوز احساس می‌کنم.
از راهروی طویلی که به دفتر دبیرستان منتهی می‌شد، گذشتم. مثل هر روز ازدحام روپوش سورمه‌ای‌ها، پچ‌پچ‌های خاص زنگ تفریح، هل دادن، خندیدن، خود شیرینی‌های برخی شاگردان را می‌دیدم ولی این بار وارد جمع هیچ گروهی نشدم و دست‌های گچی خود را بر شانه هیچ کدام نزدم! تکه پرانی‌ها و شلیک خنده‌ها این بار رد و بدل نشد. نگرانی خاصی به دلم چنگ می‌زد. چهره مغرور یکی از بچه‌های سوم ریاضی جلوی نظرم می‌آمد: مریم، دختری بلند قامت و سفیدرو با چشمانی که انگار در عمقشان اندوهی غریب خفته بود. به قول خودم سه سال بزرگش کرده بودم ولی امروز دیدم که چقدر باید بزرگ‌تر از سنش باشد!
مادرش اول صبح گوشه دفتر منتظرم بود. صورتش را در چادری پوشانده بود. بوی آشنای فقر و نداری به همراه عطر دوست‌داشتنی مادری مهربان همراه شده بود.
در حالی که اشکی بر چهره چروکیده‌اش می‌غلتید، گفت: خانم مبادا دخترم بفهمد پیش شما آمدم. مریم خیلی شما را دوست دارد و می‌خواست هدیه‌ای برای روز معلم به شما بدهد. امروز صبح از باغچه گل یاس چیدم که بیاورد ولی او نگران بود که در مقابل دیگران شرمنده می‌شود و...دست‌های زبر و زحمت کش آن مادر را بین دست‌هایم گرفتم. زن که جرأت بیشتری یافته بود از شوهرش که آجرکشی می‌کرده و الآن به علت دیسک کمر زمین‌گیری شده حرف زد. از پسرش که دوره راهنمایی است و با آنکه انگشتش لای دستگاه پرس رفته، می‌گوید غصه نخور مادر بدتر از اینها زیادند، صحبت کرد. از خودش گفت که ناچار است در خانه‌های مردم کار کند و زندگی را بچرخاند.
در حالی که آرامش می‌کردم، از ثروت‌های بزرگی که خداوند به او داده حرف زدم. این که می‌تواند بچه‌های به این خوبی داشته باشد، این که با همه مشکلات یکدیگر را دوست دارند و به هم کمک می‌کنند و...
موقع خداحافظی انگار سبک شده بود. لبخند می‌زد و دعا می کرد ولی انگار غصه‌هایش را در قلب من ریخته بود.
مریم فقط مغرورترین شاگردم نبود، او بسیار تیز و حساس بود. من باید احتیاط می‌کردم، تا هیچ ردی از دلسوزی را در چشم‌هایم نبیند و شرمنده نشود. اگر شخصیتش در جمع همکلاسی‌ها می‌شکست، دیگر چیزی برایش نمی‌ماند که من بتوانم معلمش باشم.
به دفتر دبیرستان رسیدم. مزه چای تلخ با دلهره خاصی آغشته شده بود و صحبت‌های همکاران توأم با خزیدن عقربه‌های زنگ تفریح می‌شدند تا زمان رسیدن به زنگ دوم را بسازند. فکر کردم چه ساده می‌شد اگر معملی فقط در گفتن معادلات شیمی، فرمول‌ها، حل مسائل و... خلاصه می‌شد. ولی مگر ممکن است! خدایا کمکم کن.
به در کلاس سوم ریاضی رسیدم یادم افتاد اولین باری که وارد کلاس شدم فکر کردم در کاملاً باز است، ولی وقتی پشت دستم به عنوان در زدن محکم به دیوار خورد تازه فهمیدم کلاس بی‌در است آن وقت همگی به جای سلام خندیده بودیم این خاطره لبخندی روی لب‌هایم نشاند روی تخته‌ی کلاس با خط زیبایی شادباش روز معلم را نوشته بودند صدای قدم‌های مریم را از ته قلبم می‌شنیدم که آرام‌آرام، نزدیکم می‌شد دسته گل یاسی که هیچ روبانی اطرافش نبود را به سویم دراز کرد با خوشحالی گل‌ها را بوئیدم گفتم از کجا دانستی که من عاشق بوی این گل‌ها هستم، پای تخته رفتم، انگار گچ و گل‌ها با همکاری هم درس می‌دادند.
آن روز کلاس درس شیمی پر از عطر گل‌های یاس بود. بهترین تشویق‌ها باید واقعی باشند و من واقعاً از گرفتن چنین هدیه‌ای از چنین شخصیتی خوشحال بودم و شور شوق خود را نشان می‌دادم.
هنگامی که از کلاس سوم ریاضی خارج می‌شدم لحظه‌ای نگاهم به مریم خورد.
اولین باری بود که دیدم چشم‌هایش می‌خندیدند.

 

فصل اول مواردی که ما معلین باید به آن توجه کنیم:
استفاده از روش‌های فعال یاددهی مبتنی بر IT:
معلمین گرامی باید به شناسایی و ارتقای مهارت‌های خود در کاربرد فناوری‌های نوین نظیر ICT و IT در آموزش بپردازند. به این ترتیب نه تنها می‌توانند از راهبردهای گوناگون در آموزش استفاده کنند، بلکه امکان پاسخ‌گویی به نیازها و تفاوت‌های فردی، یاد گیرنده را فراهم می‌سازند و با استفاده از جذابیت‌های فناوری‌های در جهت ایجاد انگیزه، کلاس موفق‌تری را خواهند داشت و شور و نشاط بیشتری در کلاس ایجاد می‌کنند.
شاگردان نیز در هنگام کار با ICT، اغلب در غالب گروهی مشارکت می‌کنند و تجربه‌ی این گونه کارها به تقویت و رشد مهارت‌های فردی و اجتماعی، می‌افزاید.
هر دانش‌آموز با هر میزان از توانایی می‌تواند از این فناروی برخوردار باشد و از فرآیند یادگیری غنی‌تری برخوردار گردد. ما معلمین باید سعی کنیم با یاری خداوند گنج دورنی دانش‌آموزان و استعدادهای نهفته آنها را نمایان کنیم. یعنی یادگیری برای عمل کردن، یادگیری برای زندگی در کنار هم و با هم بودن را پرورش دهیم.
از ICT به عنوان ابزاری برای پشتیبانی از اهداف تدریس باید استفاده کنیم و دانش‌آموزان را به همکاری با یکدیگر به هنگام کار با این ابزار تشویق کنیم، تا ضمن دست‌یابی به یادگیری مستقل و فعال، تقویت کار مشارکتی را پرورش دهیم و باعث تقویت توانایی‌های دانش پژوهان در جمع‌آوری و پردازش اطلاعات و نوشتن گزارش‌ها باشیم.

 

بررسی نحوه تدریس:
بهترین روش تدریس را چگونه می‌توان ارائه داد؟
این سؤالی است که تمامی همکاران به هنگام تدریس به آن می‌اندیشند. در گروهی از همکاران کم تجربه گاهی این سؤال به همراه اضطرابی خاص ظاهر می‌شود و اگر به نحوی این اضطراب را به هنگام تدریس بروز دهیم یعنی «اولین پله شکست».
دانش‌آموزان دبیرستانی معمولاً تجربه چندین ساله در شناخت کلیه رفتارهای معلمشان دارند و کوچک‌ترین رفتار معلم را ناخودآگاه زیر ذره‌بین تجزیه و تحلیل خود قرار می‌دهند و شاید نتوانند آنچه حس می‌کنند بیان کنند ولی به هر حال با نگاه یا رفتارشان به یکدیگر یا به معلم گوشزد می‌کنند. با دانش‌آموزان که صحبت می‌کردم اولین نکته‌ای که در کلاس‌داری مدنظر داشتند، این بود که معلم باید بتواند تسلط کامل خود را بر موضوع و کلاس نشان دهد. همکاران نیز با بیان خود همین مطلب را می‌رسانند. معلم باید احاطه به کلیه موارد بحث داشته باشد و قدرت ارائه آنها را نشان دهد. بسیاری از همکاران جهت موفق بودن، لزوم داشتن طرح درس مناسب و فراگیر، خواه به صورت مکتوب یا ذهنی را قائل بودند. آنان معقتد بودند وجود طرح درس مناسب باعث تسلط کامل معلم بر موضوع مربوط می‌شود تا بدون اتلاف وقت موارد درسی را به طور کامل پیاده کند.

 

جلسه اول تدریس:
به عقیده تعداد زیادی از همکاران و دانش‌آموزان مهمترین جلسه در طول سال همان جلسه اول است.
اولین برخورد معلم با دانش‌آموز چگونه باید باشد؟
عده‌ای از معلمین موفق جهانی معتقدند اولین برخورد باید به نحوی باشد که دانش‌آموز حس کند در یک برنامه‌ریزی کاملاً منظمی قرار گرفته است. کلیه قوانین کلاس در طی سال، در همین جلسه باید مشخص گردد. صحبت‌های مهمی از قبیل نحوه تدریس یا روش صحیح مطالعه یا نحوه برنامه‌ریزی روزانه و همچنین اهمیت انضباط در همین جلسه مطرح گردد. در مورد انتخاب نوع انضباط، اینکه از نوع انضباط مقتدرانه، برونی و مستبدانه، یا انضباط دموکراتیک، دورنی با احساس مسئولیت و اینکه کدام‌یک مؤثرترند. قضاوت و ارزیابی به عهده خود شماست. همچنین معلمین موفق دنیا در جلسه اول نسبت به استفاده کمتر از برنامه‌های تلوزیونی تأکید دارند. آنها می‌گویند برنامه‌های تلوزیونی باعث کاهش فعالیت بدنی و عموماً اتلاف وقت بچه‌ها می‌شوند. کارشناسان نیز بحث مفصلی در این مورد دارند که بررسی و قضاوت آنها به عهده خود شماست.

 

اهمیت ایجاد انگیزه در جلسه اول:
اگر معلم بتواند در جلسه اول اهمیت فراگیری علم را به کلاس تزریق کند جلسات بعدی به مراتب بسیار بهتر و ارزنده‌تر می‌شوند و کلاس از معلم محوری به سوی شاگرد محوری حرکت کره و تبدیل به کلاسی پویا و ارزنده می‌گردد.
در مورد علم و اهمیت آن از بیانات لطیف حضرت علی (ع) می‌توانیم سود ببریم آنجا که در ستایش دانش می‌فرمایند: هر ظرفی تنگ می‌گردد (پر می‌شود) به آنچه درون آن می‌گذارند مگر علم و دانش (سینه دل) که چون علم در آن راه یافت فراخ می‌گردد و گنجایش دارد برای پذیرفتن علم دیگر، این دل‌ها ظرف‌های علوم و اسرارند و بهترین آن دل‌ها، نگهدارنده‌ترین آنهاست (که سپرده شده را خوب نگهدارد و به یاید دارد) پس هوشیار باش و از من نگاهدار و به یاد داشته باش آنچه به تو می‌گویم: ای کمیل: علم بهتر از مال است. زیرا علم ترا از گرفتاری‌های دنیا و آخرت نگاه دارد و تو مال را از تباه شدن نگاه می‌داری، مال را بخشیدن کم می‌گرداند ولی علم در اثر بخشیدن و یاد دادن به دیگران فزونی می‌یابد.
دو خورنده هستند که سیر نمی‌شوند، خواهان علم که هر چه بر او کشف و هویدا شود باز مجهول دیگری را می‌خواهد معلوم کند و خواهان دنیا که آنچه از کالای دنیا بیابد باز می‌خواهد کالای دیگری به دست آورد.

 

نحوه شروع تدریس:
شاگردان معمولاً دوست دارند معلم قبل از شروع درس جدید، خلاصه‌ای از مطالب گذشته را اشاره کند و معتقدند این کار باعث ایجاد آرامش در فراگیری مطالب جدید می‌گردد. عموماً خود همکاران نیز به این مورد آگاهند و به لزوم انجام این کار معتقدند. هر چند این اشاره بسیار کوتاه و گذرا باشد، ولی این احساس اطمینان روحی را که مطالب قبلی تماماً مرور و وارد ذهن ما شده و اکنون آماده پذیرش جدید هستیم، را می‌دهد. و این خیلی فرق می‌کند با معلمی که به نظر دانش‌آموزان از یک نقطه گنگ شروع به حرکت می‌کند. در این موارد بسیاری از بچه‌ها چون اطمینان به دانستن مطالب سابق ندارند و در ذهن خود اتصال مطالب جدید به قدیم را نمی‌یابند، لذا بیشتر به گذر وقت می‌اندیشند، تا آنچه معلم بیان می‌کند.

 


روش موفق تدریس از دیدگاه دانش‌آموزان
اکثریت دانش‌‎آموزان، کلاس معلم محوری را که در آن سخنران مطلق معلم باشد قبول ندارند. ناسازگاری در چنین کلاس‌هایی به صور مختلفی بروز می‌کند که بعداً روی آن، صحبت خواهیم کرد.
در صحبت‌های زیادی که با شاگردان پایه‌های مختلف داشته‌ام اکثریت آنان روی حل تمرین اضافی تأکید دارند. می‌گویند اگر معلم مطالب گفته شده را به صورت تمرین یا سؤال اضافی به ما بدهد، تا ما نیز چند لحظه‌ای که او سکوت کرده، بتوانیم روی گفته‌های وی فکر کنیم و خود را بیازمائیم که تا چه حد مطالب را فرا گرفته‌ایم، آنگاه با آرامش بیشتری دیگر مطالب را پیگری می‌کنیم. بچه‌ها اغلب معتقدند درس باید توأم با مثال‌های دلنشین و مسائل روزمره باشد، بیان قصه‌وار مطالب می‌تواند در کلاس ایجاد علاقه به گوش دادن کند. بیان قصه‌وار همان موردی است که قرآن در بسیاری مواقع جهت جذابیت و مؤثر بودن آموزش خاصی استفاه نموده است. در غیر این صورت کلاس خشک و خسته‌کننده می‌شود. من هم گاهی برای بیان مطلبی آن را در قالب داستانی ارائه می‌دهم و عملاً می‌بینم دقت بچه‌ها بیشتر می‌شود و مطالب را بهتر یاد می‌گیرند.

 

نحوه فعال نگاهداشتن کلاس توسط معلم:
چگونه می‌توان کلاس پویا و پر تحرک داشت؟
جهت فعال نگهداری کلاس باید مرتباً از بچه‌ها کار کشید. معلمینی که تمام مدت سخنران مطلق هستند معمولاً مواجه با کلاسی خواب‌آلود و بی‌تحرک می‌شوند. خیلی ساده می‌توان جلوی این کار را گرفت همان‌طوری که از زبان خود بچه‌ها شنیدیم باید آنها را وادار به فعالیت کرد با جملات ساده‌ای نظیر: «خوب تا حال چه گفتیم»، «فکر می‌کنید بعد چه می‌شود»، «کی می‌تونه بگه»، «کی می‌تونه سریع‌تر به جواب برسه»، «می‌خواهم ببینم سرعت عمل کی بیشتره»، «تصور کنید در این شرایط هستید چه می‌کنید» نظیر این پرسش‌ها می‌تواند باعث ایجاد کلاسی کاملاً فعال باشد چنین سؤالاتی با ایجاد حس کنجکاوی بچه‌ها را وادار به تفکر بیشتر روی موضوع می‌نماید به خصوص اگر محاسن مطالب یا کاربردهای آنها در زندگی را بدانند در واقع ایجاد انگیزه برای فهم بهتر مطالب را کرده‌ایم و این باعث می‌شود مطالب بهتر جا بیفتند و باور یادگیری و اعتماد به نفس و تسلط روی موارد درس داده شده ایجاد می‌گردد. زیرا در این موارد نتیجه آن چیزی نیست که معلم بیان کرده باشد بلکه بچه تصور می‌کند نتیجه همان چیزی است که خود به آن رسیده است.
نکته مهم دیگر که اکثریت نظریه‌ها روی آن تأکید داشتند، عدم تکرار بیش از حد مطلب است معلمینی که مطلب ساده‌ای را بارها تکرار می‌کنند، باعث خستگی و بی‌حوصلگی کلاس می‌گردند. روانشناسان معتقدند بیشترین گیرایی در یک سخنرانی حدود بیست دقیقه اول می‌باشد و معلمینی که تا ثانیه‌های آخر کلاس موارد بسیار بسیار مهم را می‌گویند بهتر است به حد کشش طبیعی کلاس نیز توجه داشته باشند.
برخی همکاران نظریه جالبی در این مورد دارند آنها می‌گویند سعی می‌کنیم وقت خود را طوری تنظیم کنیم که فشار کاری در اوایل وقت شروع کلاس بیشتر از اواخر باشد و در دقایق آخر به بچه‌ها وقت آزاد می‌دهیم تا اگر اشکال یا سؤالی هنوز برایشان باقی مانده با خیال راحت آن را بپرسند یا اینکه بتوانند مطالب تدریس شده را مرور کنند.

 

علل لزوم پرسش درس از دیدگاه بچه‌ها و معلمین
در مورد درس پرسی، معمولاً همکاران و شاگردان اتفاق‌نظر دارند که اگر این کار انجام نشود عملاً کارآیی کلاس پائین می‌آید. شاگردان می‌گویند اگر بهترین معلم را هم داشته باشیم ولی مرتباً درس را از ما نخواهد کار یادگیری بسیار مشکل‌تر است. البته هدف اصلی معلمین علاوه بر اندازه‌گیری میزان برآیند یادیگری کلاس و وادار ساختن بچه‌ها به تلاش جهت استمرار امر یادگیری، آن است که درس به صورت شفاهی و با بیان خود دانش‌آموزان نیز تکرار شود تا هیچ‌گونه ابهامی باقی نماند. کلاً ایجاد سؤال باعث تحریک حس کنجکاوی و حرکت بیشتر برای یافتن پاسخ می‌شود. معلم می‌تواند تمامی مطالب مهم جلسه قبل را به صورت سؤال‌های عمومی در کلاس مطرح کند، تا کلیه مطالب مرور شوند و کلاس آماده‌ی پذیرش درس جدید گردد.

 

فصل دوم بررسی موارد تربیتی در امر تدریس
بررسی لحن ادای مطالب از دیدگاه بچه‌ها و معلمین:
نکته مهمی که مطرح است لحن صدای معلم است. در این مورد که معلم نباید یکنواخت صبحت کند، تقریباً همه اتفاق‌نظر دارند. معلم باید در ضمن صحبت با تغییر لحن صدا، بلندی یا کوتاهی صدا، ایجاد مکث و سکوت، از یکنواختی صدا پرهیز نماید. نکته دیگر مسئله صدای بلند در تدریس می‌باشد شاگردان معتقدند برخی معلمین که عادت دارند خیلی بلند تدریس کنند، آرامش کلاس را به هم می‌زنند و توجه ما را به درس کاهش می‌دهند. ما بعد از کلاس عموماً دچار گیجی، سر درد، خرد شدن اعصاب، عدم فهم کافی، ناراحتی گوش می‌شنویم. در این باب روانشناسان جمله جالبی دارند آنها می‌گویند «صدای بلند را می‌شنویم ولی صدای آهسته را گوش می دهیم».

 

نحوه انتقال مطالب از دیدگاه قرآن
در تکمیل توضیحات قبلی، از بهترین کتاب یعنی قرآن کمک می‌گیریم. خدائی که ما را ساخته خود به طبیعت ما آگاه‌تر است. پس چه بهتر که ارزنده‌ترین طریقه آموزش را از قرآن بیاموزیم.
در قرآن بسیاری از آموزش‌ها در قالب قصه بیان شده که این خود، گرایش ذاتی انسان‌ها را به داستان نشان می‌دهد. قصه‌هایی که از جای جای آن، مطالب وافری جهت ارزش‌های متعالی انسانی می‌بینیم. در قرآن قبل از آنکه انجام کار را از انسان بخواهد، خود آن را انجام می‌دهد. آنجا که می‌فرماید:
«خدا و ملائکش بر پیامبر درود می‌فرستند. پس ای کسانی که ایمان آورده‌اید شما هم بر او درود بفرستید».
معمولاً در لحن صحبت قرآن به دنبال خواستن اجرای امری، زمینه‌ای که ایجاد رابطه عاطفی برای شنونده نیز بنماید، زمینه ایجاد رابطه عاطفی و علاقه به گوش دادن و محبت کردن را ملاحظه می کنیم: آیا خدا تو را یتمی نیافت که در پناه خود جای داد او از شر دشمنانت نگهدری کرد و ترا در بیابان مکه ره گم کره (حیران) یافت (در طفولیت که حلیمه دایه‌ات آورد تا به جدّت عبدالمطلب سپارد در راه مکه گم شدی، حلیمه و عبدالمطلب سخت پریشان شدند و خدا زود آنها را به تو راهنمایی کرد و باز ترا فقیر (الی ا...) یافت و (به دولت نبوت) توانگر کرد (و نعمت رسالت عطا نمود) پس (به شکرانه آن) تو هم یتیم را هرگز میازار و فقیر و گدای سائل از درت بزجر مران (بلکه به احسان یا به زیان خوش برگردان).
مثال دیگر را با آیه بیست و یکم سوره بقره شروع می‌کنیم آنجا که می‌فرماید: «ای مردم بپرستید پرورش‌دهنده خود را تا پارسا و منزه شوید. یعنی در حین امر به انجام کار، ایجاد رابطه عاطفی با پرورنده خود را می‌بینیم و به دنبال آن دلیل انجام کار (بپرسید تا پارسا و منزه شوید) آورده می‌شود.
لذا در خیلی موارد ملاحظه می‌کنیم در حین آموزش خاصی، محاسن یا علل انجام کار خواسته شده‌ نیز، ذکر شده که باعث ایجاد انگیزه در جهت انجام کار می‌شود.

 


نحوه برخورد معلم با دانش‌آموز (بعد عاطفی)
در صحبت‌های بسیاری که با دانش‌آموزان داشته‌ام بیشترین اهمیت آنان روی همین مورد بود. شاید این موضوع تأیید کننده نقش مهم ایجاد علاقه در جلب توجه دانش‌آموزان به درس می‌باشد. بحث روی نحوه برخورد و چگونگی اخلاقیات معلم بیشترین موردی بود که دانش‌آموزان پایه‌های مختلف به آن می‌پرداختند. بچه‌ها می‌گویند ما نیاز داریم که به ما اعتماد به نفس داده شود و برای ما ارزش قائل شوند. تجربه نشان می‌دهد معمولاً معلمینی که چند سال تدریس با یک کلاس خاصی را به عهده دارند، شناخت بیشتری روی بچه‌ها پیدا کرده‌اند. این معلمان معمولاً شاگردان را به نام صدا می‌کنند و چون به خصوصیات بچه‌ها آگاهند، پس موفق‌تر از حالتی هستند که بخواهند به عنوان تازه وارد و غریبه وارد کلاس شوند، و با نگاه ناآشنا به چهره‌ها بنگرند، لذا این خود نمایانگر اهمیت شناخت روحیه دانش‌آموزان در فهماندن درس می‌باشد.

 

بررسی بهترین روش‌های تشویق و تنبیه
یکی از روانشناسان می‌گوید به هر کس اظهار اطمینان کنید سعی خواهد کرد که خود را لایق آن سازد. یادم می‌آید شاگرد بسیار ضعیفی را به محیط مدرسه جدیدش آوردند در جلسه اول معرفی او را به عنوان شاگرد زرنگ نشان دادند، و پیرامون این معرفی هم روحیه خودش و هم برخورد کلاس با وی تغییر کرد و بعد از مدتی این شاگرد ناموفق سابق، تبدیل به فرد موفقی شد و سعی کرد لایق وضعیت خوب پیش آمده باشد.
رئیس شرکتی می‌گفت: اداره کردن مردمان راحت‌تر است، اگر شما را محترم بشمارند و شما هم نسبت به استعداد و لیاقت آنان ابراز قدردانی و اطمینان‌خاطر نمائید. خلاصه اگر مایلید یکی از خصلت‌ها را در وجود شخصی تقویت کنید و استعداد او را به فعلیت رسانید طوری برخورد کنید که گویی این خصلت بالفعل از صفات ارزنده و ملکات غالبه اوست. خود بچه‌ها در بررسی روش‌های تشویق و تنبیه موفق معتقدند: معلمی که روحیه آنها را درک کند، با صحبت‌های موردی با افراد کلاس و نشان دادن اهمیت به شخصیت بچه و تقویت اعتماد به نفس، باعث ایجاد علاقه در آنها می‌گردد. می‌‌گویند در این صورت با کوشش بیشتری سعی می‌کنیم رضایت او را به دست آورده و لایق اعتماد وی باشیم لذا چنین معلمی بهترین تشویق را در مورد ما به کار بسته است. به قول فردوسی:
کسی کش ستایش نیاید به کار تو او را به گیتی به مردم مدار
در مورد بهترین روش تنبیه تعدادی از همکاران متأسفانه اعتقاد به برخورد تند در اولین جلسه دارند از قبیل پاره کردن دفتر، اخراج از کلاس، ایستادن کنار سطل آشغال، استفاده از خط‌کش و... گروهی از همکاران نیز به عنوان حربه آخر از چنین روشی استفاده می‌کنند. مصداق حدیثی که می‌فرماید:
«در صورتی که پیشنهاد ما مؤثر نیفتاد، البته باید به زبان شمشیر قضاوت کرد. عرب می‌گوید آخرین وسیله معالجه داغ کردن است».

 

اکنون ببینیم نظر خود شاگردان در مورد بهترین روش تنبیه چیست:
بچه‌ها می‌گویند بهترین روش تنبیه کم توجهی معلم به ما می‌باشد. وقتی تمرین نگاه می‌کند با دفتر ما کاری ندارد، سر کلاس درس اصلاً نگاهی به ما نمی‌اندازد. ورقه امتحانی ما را نمی‌گیرد و برای درس پرسی صدایمان نمی‌زند. در آن صورت عذاب‌آورترین لحظات را می‌گذرانیم. برخی دیگر می‌گفتند بدترین نوع تنبیه معلم همان چهره ناراحت وی است که گاهی توأم با جملاتی نظیر اینها می‌شود «از تو توقع نداشتم»، «خیلی بیشتر از اینها انتظار داشتم»، «نا امیدم کردی».

 


نحوه تشویق موفق از دیدگاه روانشناسان:
گروهی از روانشناسان معتقدند تمجید باید واقعی باشد و آگاهانه و دقیق به کار رود و فقط هنگامی که بچه کار موفقیت‌آمیزی انجام داده از آن استفاده کنیم.
در مورد تشویق کردن دانش‌آموزان باید در نظر داشته باشیم که تشویق‌های ما باید صمیمانه و صادقانه و واقعی باشد. چون انسان ذاتاً از تملق و چاپلوسی منزجر است، لذا باید عادلانه از کوچک‌ترین پیشرفت آنها تمجید نمائیم زیرا بهترین طریق تغییر احوال و روحیه انسان‌ها همین روش است.
با جملاتی نظیر: «ترا جوانی هوشمند و لایق کارهای بزرگ یافته‌ام» یا «می‌دانم که آینده تو روشن است» می‌توانیم در دل دانش‌آموز نور امیدواری بتابانیم و بگذاریم اعتماد به نفس وجود وی را منقلب نماید.
متأسفانه گروهی از معلمین کم تجربه معمولاً در برخورد با نقاط ضعف شاگردان به شدت عصبانی می‌شوند و شماتت، یعنی راحت‌ترین کار را انجام می‌دهند نظیر: «تو هیچی نمی‌شی» «بی‌استعداد هیچی نفهم» «مهمانی آمدی» و... با وی برخورد شدیدی دارند و ناخودآگاه باعث فلج فکری بچه می‌شوند. شاید در این لحظات فراموش می‌‌کنند، اگر معلمی عصبانیت خود را بروز دهد در واقع شکست خود را امضاء کرده است. یک معلم عصبانی در واقع نشان می‌دهد قدرت خودداری ندارم و از کوره در می‌روم، من قدرت کنترل خود را ندارم در حالی که قوی‌ترین مردمان آنانند که خشم خود را فرونشانند لذا چنین معلمی در واقع به ضعف خود اعتراف کرده است.

 

نحوه تشویق و تنبیه و برخورد با زیردستان از دیدگاه نهج‌البلاغه:
راجع به تشویق و تنبیه و نحوه بروز احساسات می‌فرماید: «علاوه بر این باید دانست که افراط در مهربانی رعیت را مغرور می‌کند و به کبر و نخوتش سوق می‌دهد، تا درجه‌ای که کار را به جاهای باریک بکشاند «ای پسر حارث در عملیات کارکنان حکومت خود نیک بازرسی و دقت کن. آنکه با فداکاری انجام وظیفه می‌نماید، باید قولاً و عملاً تشویق شود. حتی کوچک‌ترین اقدام ستوده‌اش را هم نباید نایده انگاشت و در مقابل بدکاران نیز لازم است، مطابق مقررات اسلام، انتقام‌کشی و کیفرجویی». ای مالک مبادا که در حکومت تو خادم و خائن یکسان باشند. زیرا خادمی که در ازای خدمت خود مزد و رحمت نبیند، دلسرد و بی‌قید گردد و خائنی که جزای خیانت خود را حد کمال نیابد، کردار زشت خویش را با جرأت بیشتری تکرار کند» «هرگز مگو من مأمورم و معذور، هرگز مگو که به من دستور داده‌اند و باید کورکورانه اطاعت کنم، هرگز طمع مدار که تو را کورکورانه اطاعت کنند» «هرگز به پشتیبانی مقام سروری، خود را بر دیگران تحمیل مکن» اگر چنین گویی و چنان کنی آیینه قلبت زنگ‌آلود و تاریک می‌شود، «مالکا، انصاف و عدل سرلوحه برنامه حکومت است» «اگر چنین نکنی و همگان را با نظر مساوی ننگری، بر بندگان خدای ظلم کردی و خداوند توانا را به دشمنی خود برانگیخته‌ای» «مالکا هر قدر که خود را قادر و فعال می‌بینی بیاد آر خداوند از تو فعال‌تر و قادرتر است» در خاتمه این قسمت جمله منتخبی که می‌تواند مصداق راه حل اکثر مسائل انسان‌ها باشد، را پیش می‌کشیم، آنجا که می‌فرماید:
«یاد خدا خاطر را روشن کند و چراغ خرد را برافروزد و اشتغال هوس و غضب را فرو نشاند»

 

نحوه برخورد با شاگردان ناسازگار:
مهمترین موردی که معمولاً در اداره نظم و انضباط کلاس با آن مواجه هستیم همین مشکل نحوه برخورد با بچه‌های ناسازگار است. برخی دبیران به عنوان اولین قدم در مواجه با اینان از روش بیرون کردن شاگرد استفاده می‌کنند. در حالی که معلم در لحظه‌ای که شاگرد را بیرون می‌فرستد در واقع اعلام می‌کند که من تحمل مبارزه با تو را ندارم یا به بیان کوتاه‌تر آنکه می‌گوید «در مقابل تو من با زنده‌ام». خود دانش‌آموزان کلاس نیز این روش را نشانه ضعف معلم خود می‌دانند آنها به طور ناخودآگاه، احساس دلسوزی برای چنین شاگردی که در جمع تنبیه شده را دارند. که باز این به نفع معلم نیست. پس چه باید کرد.
به قول شاعر:
به شیرین زبانی و لطف و خوشی توانی که پیلی به موئی کشی
معمولاً ملایمت و خوش‌زبانی خیلی بیشتر از غضب و درشتی در خلق نافذ می‌افتد به قولی قطره‌ای عسل بیشتر از خرواری زهر مگس را جلب می‌کند پس اگر می‌خواهید کسی را با خود هم عقیده کنید به ملایمت سخن آغاز کنید و بکوشید طوری صحبت کنید که طرف مقابل را مکرر به بله، بله گفتن وادار کنید و طوری حرکت کنید که هرگز کلمه نه را به زبان نیاورد، در این صورت طرف مقابل را برای پذیرفتن رأی و پیشنهاد خود، حاضر و آماده کرده‌ایم. باید به صورت اشاره افکار خود را در طرف مقابل القاء کنیم و بگذاریم به میل خود به نتایجی که ما می‌خواهیم برسد.

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  33  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله روش های تدریس فنون کلاس‌داری و بررسی نحوه تدریس موفق در کلاس

دانلود مقاله سکته مغزی (CVA)

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله سکته مغزی (CVA) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

سکته مغزی (CVA)

 

 

 


این کلمه مخفف cerebral vascular accident به معنای حوادث عروقی مغزی یا همان سکته مغزی می باشد و علت آن اختلال در خونرسانی به مغز و مشکلات عروقی مثل ترومبوز، آمبولی مغزی، ایسکمی و خونریزی بوده که موجب از دست رفتن دائم یا موقت عملکردهایی مثل قدرت حرکت، تفکر، حافظه و ... می شود. عوامل خطر سازی در بروز حوادث مغزی دخیل می باشند مثل بیماریهای قلب وعروق، فشار خون، دیابت، مصرف الکل، سیگار، داروهای ضد بارداری، محرکها و چاقی . این بیماری در 48 الی 72 ساعت اول حاد قلمداد شده واقدامات و کنترلهای خاصی می طلبد .
سکته ‌مغزی با عنوان حوادث عروقی مغزی (CVA ) نیز شناخته می شوند.
یک حمله مغزی زمانی اتفاق میافتد که یک رگ خونی که غذا و اکسیژن را به مغز می برد, پاره شده یا اینکه بوسیله یک لخته خون بسته شود و قسمتی از مغز که از آن مشروب می شود، از دریافت جریان خون محروم گردد.
حمله مغزی سومین علت عمده مرگ در دنیاست و همچنین علت اصلی ناتوانی و معلولیت به حساب می آید.
بر این اساس دو نوع سکته مغزی وجود دارد:
۱- سکته مغزی ایسکمیک
این نوع سکته مغزی، زمانی اتفاق می افتد که یک لخته خون یا چربی، موجب انسداد رگ و قطع جریان خون در مغز شود. انسداد شریان می تواند داخل یا اطراف مغز رخ دهد، همچنین لخته های خونی می توانند توسط جریان خون از دیگر نقاط بدن به مغز آورده شوند. علل این نوع سکته عبارت اند از:
رسوب چربی و ایجاد پلاک در شریان های گردنی و اختلالات قلبی که منجر به تشکیل لخته های خونی می گردد.
این علائم سکته گذرا یا خفیف، حدود چند دقیقه تا چند ساعت طول کشیده و سپس به کلی از بین می رود.
ولی به خاطر داشته باشید که هرگز سکته گذرا را نادیده نگیرید چرا که این سکته، نشانگر در راه بودن یک سکته مغزی شدیدتر است. پس سعی کنید دوره ی درمان سکته گذرا را کامل کنید، حتی اگر نشانه های آن از بین رفته باشند.
۲- سکته مغزی خونریزی دهنده
این نوع از سکته های مغزی، ناشی از پاره شدن یک رگ خونی در داخل یا سطح مغز می باشد. وقتی که یک رگ خونی پاره می شود، دیگر حس به سلول های مغزی نمی رسد، به علاوه نشت خون از رگ پاره شده، می تواند به بافت مغزی آسیب جدی وارد نماید.
علل این نوع سکته عبارت اند از:
– فشاربالا که موجب تضعیف عروق خونی می گردد.
- سخت شدن رگ ها که عروق مغزی را شکننده می کنند.
- آنوریسم- یعنی ضعیف شدن یک نقطه در دیواره عروق که می تواند پاره شود.
- ضربه مغزی.
- مصرف مشروبات الکلی.
علائم و نشانه ها
علائم و نشانه های یک حمله مغزی به منطقه ای از مغزکه آسیب می بیند, بستگی دارد ولی علائم و نشانه های کلی آن عبارتند از:
ضعف یا کرختی ناگهانی صورت یا دست وپای یک طرف بدن
از دست دادن توانائی سخن گفتن یا صحبت کردن نامفهوم یامشکل
تاری دید یا از دست رفتن بینایی به ویژه در یک چشم, ‌مردمکهای غیر قرینه
سرگیجه غیرقابل توجیه, سست و بی ثبات شدن یا سقوط ناگهانی
سردرد ناگهانی شدید
بی اختیاری ادرار یا مدفوع
حدود ۱۰ درصد از حمله های مغزی بصورت حمله های کوتاه مدت و گذرا دیده میشوند ( حملات گذرای ناشی از نرسیدن خون به مغز یا TIA ).(در مورد TIA بخوانید.کلیک کنید)
TIA ها علائم بسیار مهم خطر برای حمله های مغزی محسوب می شوند.
نشانه های TIA شباهت بسیاری به حمله یا سکته مغزی دارند لذا TIA را همیشه مد نظر داشته باشید و فوراً مریض را به مراکز درمانی برسانید .
اقدامات و کمکهای اولیه
تنفس و نبض بیمار را بررسی کنید. در صورت لزوم , تنفسی کمکی و یا احیای قلبی- تنفسی انجام دهید .
اگر بیمار نیمه هوشیار یا بیهوش بود, ‌او را رو به یک طرف بدنش و ترجیحاً به سمتی که قسمت فلج شده در پائین باشد, قرار دهید .
این وضعیت اندامهای سالم وکارآمد مصدوم را آزاد میگذارد. سمت فلج شده را روی بالش یا جای نرمی قرار دهید, قرار دادن مصدوم روی یک طرف بدنش اجازه می دهد که محتویات استفراغ به جای ورود به گلو به خارج راه یابد.
دندانهای مصنوعی شکسته و هر نوع غذا و یا ترشحات مخاطی را به کمک تکه ای پارچه که دور انگشت پیچیده شده , از دهان خارج نمائید.
هیچ نوع مایعی به وی ندهید زیرا عضلات حلق نیز ممکن است فلج شده باشند و به همین دلیل عمل بلع با اشکال روبرو خواهد بود.
اگر یک چشم دچار مشکل شد, ‌آنرا با بستن پلک و بهم رساندن مژه ها محافظت کنید تا از خشک شدن قرنیه جلوگیری شود, زیرا خشکی قرنیه‌ میتواند باعث نابینائی گردد.
آرام باشید و به مصدوم اطمینان و آرامش دهید .
عوامل خطر ساز سکته های مغزی همان عوامل خطر ساز بیماریهای ایسکمیک قلبی می باشند .
درمان
کنترل شدید وتهاجمی راه هوایی در مراقبت از این بیماران،از اولویت برخوردار است.
درمان بیمار دچار سکته مغزی در صحنه حادثه، به طور کلی شامل مراحل زیر است:
1. ازایمنی صحنه صحنه مطمئن شوید.
2. راه هوایی کافی ایجاد واز آن حفظ ونگهداری کنید.وسیله ساکشن باید سریعا در دسترس باشد.(آسیب مغزی می تواند توانایی بلعیدن و حفاظت از راه هوایی را مختل کند)
3. اگر بیمار دچار آپنه است یا تنفس او کافی نیست،تهویه با فشار مثبت رابا سرعت ۲۰ تا در دقیقه برقرار کنید.(نکته مهم:از هیپرونتیله کردن بیمار بپرهیزید زیرا ممکن است مقادیر CO2 رابه شدت پایین بیاورد وباعث انقباض شدید عروق مغزی شود)
4. اگر تنفس بیمار کافی است با ماسک یکطرفه،۱۵lit/min اکسیژن دهید.
5. بیمار را در وضعیت خوابیده به پشت یا ریکاوری قرار دهید.
6. میزان گلوکوز خون را اندازه بگیرید.
7. از سرم های نرمال سالین یا رینگر لاکتات جعت مایع درمانی وریدی به صورت KVO استفاده کنید(نکته بسیار مهم: از سرم دکستروز جهت مایع درماتی پرهیز کنید زیرا ممکن است به دلیل افزایش اثرات اسمزی،فشار داخل جمجمه بالا رود) درصورت هایپوگلایسمی،دکستروز۵۰٪ را به صورت وریدی صریع تجویز کنید.
8. مانیتورینگ قلبی
9. از اندام فلج شده محافظت کنید.
10. به بیماراطمینان خاطر دهید.
دیگراقدامات:
1. درصورتی که شک به ادم مغزی است،بیماررا پوزیشن SIME FOWLER دهید درغیر این صورت LATERAL.
2. درصورتی که فشار خون بیمار ۲۰۰/۱۲۰ میلیمتر جیوه باشد,اقدام به کاهش فشارخون میکنیم اما فشارخون سیستولیک نبایداز۱۶۰ میلیمتر جیوه پایین تر رود.
3. بیمار NPO باشد واکسیژن درمانی صورت گیرد.
4. مصرف استامینوفن در صورت سردرد خفیف
5. مصرف هیدروکسی زین وکلرپرومازین درصورت تهوع واستفراغ

 


عوامل تشدید کننده بیماری
• سیگار کشیدن‌
• چاقی‌
• رژیم‌ غذایی‌ پرچربی‌ یا پر نمک‌
• سن‌ بیش‌ از 60 سال‌
• فشار خون‌ بالا
• دیابت شیرین
• بیماری‌ شریان‌ کرونر

 

پیشگیری‌
• به‌ طور منظم‌ ورزش‌ کنید.
• از رژیم‌ غذایی‌ کم‌چربی‌ استفاده‌ کنید.
• سیگار نکشید.
• کنترل‌ طبی‌ هرگونه‌ اختلال‌ مزمن‌ (مثل‌ دیابت‌ شیرین‌)
• فشار خون‌ خود را مرتب‌ کنترل‌ کنید. اگر بالا باشد، به‌ پزشک‌ خود مراجعه‌ کنید.
• در مورد مصرف‌ روزانه‌ آسپیرین‌، از توصیه‌های‌ پزشکی‌ بهره‌مند شوید. مطالعات‌ حاکی‌ از آن‌ هستند که‌ این‌ امر ممکن‌ است‌ چنان‌ بر لخته‌ شدن‌ تأثیر کند که‌ احتمال‌ ترومبوز یا آمبولی‌ مغزی‌ را کاهش‌ دهد (در سکته‌ خونریزی‌ دهنده‌ مؤثر نیست‌ و ممکن‌ است‌ خطرناک‌ باشد).

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  59  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله سکته مغزی (CVA)

دانلود مقاله چگونه کیفیت زندگی خود و خانواده را بهبود بخشیم

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله چگونه کیفیت زندگی خود و خانواده را بهبود بخشیم دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

چگونه کیفیت زندگی
خود و خانواده را بهبود بخشیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

 

مقدمه
راههای بهتر کردن زندگی
باور یا نگرش چیست ؟
افکار و باورهای مان چگونه شکل می گیرد؟
نتیجه گیری
منابع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مقدمه :
کیفیت زندگی شهری ایران در سال 2014 افزایش یافته است. در سال 2013 ایران (تهران) جزء 10 کشور انتهای جدول کیفیت زندگی شهری قرار داشت و امسال توانسته است موقعیت خود را بهبود بخشد و در وضعیتی نزدیک سال 2009 قرار گیرد.

در نظام رتبه بندی اکومنویست کیفیت زندگی شهری در بهترین و بدترین شرایط ارزیابی می شود و اکومنویست بر اساس معیارهای توسعه یافتگی کشورها و شهرهای جهان را ارزیابی می کند.

 

هر شهر بر اساس بیش از 30 عامل کیفی و کمی در پنج حوزه ارزیابی می شوند که شامل ثبات، بهداشت، فرهنگ و محیط زیست، آموزش و زیرساخت ها می باشد. امتیاز هر عامل به پنج دسته قابل قبول، قابل تحمل، ناراحت کننده، نامطلوب و غیر قابل تحمل تقسیم بندی می شوند. امتیازهای کسب شده در هر حوزه با یکدیگر جمع می شوند و امتیاز نهایی هر شهر مشخص می شود. امتیاز نهایی عددی بین 1 تا 100 می باشد و در نهایت کشورها از بالاترین نمره به کمترین نمره مرتب می شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


راههای بهتر کردن زندگی
در این نظام اگر نمره کشوری بین 80 تا 100 باشد، افراد آن جامعه استانداردهای زندگی مناسبی دارند و بین 70 تا 80 بدین معنا است که زندگی روزمره مناسب است اما در برخی از جنبه های زتدگی دشواری وجود دارد. امتیاز 60 تا 70 نشان دهنده آن است عواملی بر زندگی روزمره مردم تاثیر منفی دارند، بین 50 تا 60 حاکی از آن است که سطح زندگی مردم مناسب نیست و امتیاز 50 و کمتر حکایت از زندگی نامطلوب مردم دارد. بر اساس گزارش سال 2014 وضعیت زندگی شهری کمی بیشتر از 50 می باشد.

 

بر اساس این گزارش شهرهای کشورهای که در سال 2014 دارای بالاترین نمره بودند به ترتیب: 1) استرالیا 2) اتریش 3) کانادا 4) فلانلند و 5) نیوزلند می باشد و بدترین شهرهای از انتهای جدول به ترتیب در کشورهای زیر قرار گرفته اند: 1) سوریه 2) بنگلادش 3) گینه 4) نیجریه 5) پاکستان 6) الجزایر 7) زیمباوه 8) کامرون 9) لیبی و ساحل عاج می باشد در صورتی که در گزارش سال 2013 این نهاد تهران و ایران یکی از 10 کشور انتهای جدول بود.

 

بر اساس این گزارش نمره 20 شهر از کشورهای جهان در سال 2014 تغییر کرده است و موقعیت بقیه ثابت مانده است و کشورهای ایران، لیبی و اردن بعد از چندین سال توانسته اند وضعیت زندگی شهری خود را بهبود ببخشند.

 

همه می دانیم چیزهای کوچکی در زندگی هستند که همیشه بیشترین تاثیر را بر روی ما می گذارند. با این حال همیشه فراموش می کنیم این موارد کوچک را در زندگی خود به کار ببندیم. کافی است هر هفته یکی از این ده مورد را اجرا کنیم تا شاهد تغییر و بهبودی در زندگی خود باشیم.
به طبیعت پناه ببر
شاید خیلی به این موضوع اهمیت ندهید. ولی وقت صرف کردن در طبیعت باعث کاهش میزان استرس، افزایش خلاقیت، و بهبودی حافظه شما می شود.
ورزش
همه از اهمیت ورزش کردن با خبریم، ولی فقط تعداد کمی از ما به طور ممتد ورزش می کنیم. علاوه بر فواید بی شمار ورزش کردن برای سلامتی فیزیکی، خوابیدن شما راحت تر می شود و میزان شور جنسی تان افزایش پیدا می کند.
بودن در کنار خانواده و دوستان
این مورد یکی از مهم ترین نقش ها را در میزان خوشحالی شما دارد. اینگونه از روابط برای هر فرد از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند. تنها بودن و بی بهرگی از روابط سالم اجتماعی روی سلامتی روح و جسم شما تاثیر منفی خواهند گذاشت.
شکرگزار دیگران باش
شکرگزاری از دیگران شما را خوشحال می کند، روابط تان را با دیگران بهتر می کند و از شما انسان بهتری خواهد ساخت. این کار می تواند زندگی را برای اطرافیان شما بهتر کند.
تمرین آرامش درونی (مدیتیشن)
تمرین آرامش از سویی باعث خوشحالی، افزایش معنا در زندگی و افزایش تمرکز ذهن می شود. از سوی دیگر خشم، اضطراب، افسردگی و خستگی را از بین می برد. در همین راستا، دعا کردن نیز باعث آرامش درونی می شود حتی اگر اعتقاد مذهبی وجود نداشته باشد.
به اندازه کافی بخواب
تاثیرات کم خوابی بر روی شما اجتناب ناپذیر هستند. خسته بودن از خوشحالی و شادابی جلوگیری می کند و شانس مریض شدن را بیشتر می کند. چرت زدن نیز باعث هوشیاری بیشتر، بهبود فرایند یادگیری، و افزایش انرژی مثبت می شود.
خود را به چالش بکش
یادگیری یک زبان جدید می تواند ذهن شما را تیزتر کند. درس های موسیقی هوش شما را افزایش می دهند. عدم یادگیری و بهره بری از فرصت ها از مواردی است که افراد همیشه حسرت آن را در زندگی می خورند.
بخند
افرادی که از شوخی و خنده برای کنار آمدن با استرس استفاده می کنند، سیستم دفاعی قوی تر دارند احتمال دچار شدن آنها به سکته قلبی و مغزی کمتر است. خنده مانند یک ویتامین روزانه است.
تماس بدنی
تماس بدنی باعث کاهش استرس، بغل کردن باعث خوشحالی، و سکس باعث عدم بروز حمله قلبی، سرطان و طولانی شدن عمر می شوند.

 


خوش بین باش
خوشبین بودن باعث شادابی، سلامتی، و افزایش طول عمر می شود. حتی در ارتش از خوشبین بودن برای افزایش قدرت روانی سربازان استفاده می شود.

 

تقریبا هر روز با اشخاصی مواجه می شویم که از احساس خستگی شکایت می
کنند. اغلب اوقات این
شکایت ها بعد از صرف ناهار بیشتر می شود، زیرا افراد احساس افت جسمی و
روحی بیشتری پیدا می کنند.
متاسفانه زندگی پرتلاطم امروزی، در واقع به بخش طبیعی از عمر انسان ها تبدیل
شده است، بنابراین بسیاری از مردم نمی توانند برای خستگی خود چاره مناسبی
پیدا کنند.
هر چند با افزایش سن، انرژی فرد کاهش می یابد، اما راه هایی وجود دارد که می
توان بوسیله آنها این روند را آهسته کرد و انرژی حیاتی را در بدن ذخیره نمود. این راه ها عبارتند از :
* فقط وقتی گرسنه هستید غذا بخورید. مصرف غذا در هنگام سیری باعث افت
سلامتی بدن می شود.
* خانم ها در هنگام عادت ماهانه و یک ماه پس از زایمان، از قرار گرفتن در محیط سرد
و مصرف غذاهای سردمزاج خودداری کنند. همچنین استراحت کافی داشته باشند و
از اضطراب بپرهیزند.
عواطف و مشکلات روحی خود را سرکوب نکنید و آنها را با نزدیکان و دوستان دلسوز
خود در میان بگذارید
* ادرار خود را نگه ندارید و به تخلیه کامل روده بزرگ توجه کنید. تعریق کافی برای
سلامتی بدن مفید است.
* در رژیم غذایی خود بیشتر از میوه ها و سبزیجات استفاده کنید تا از گوشت.
* روزهای تابستان یک چرت کوتاه پس از ناهار، انرژی کافی به بدن شما می رساند.
* در شرایطی که تحت فشار عصبی هستید، تمرین تنفس و تمرینات ذهنی آرام
بخش را به کار ببرید.
* در هوای خنک صبح زود یا شامگاه ، ورزش کنید.
* از هوا، محیط و فعالیت هایی که موجب افزایش گرمی، خشکی و کم آبی بدن می
شوند، پرهیز نمایید.
* بیش از اندازه چای و قهوه مصرف نکنید.
از بی خوابی و کم خوابی (کمتر از ۵ ساعت در روز) و دیروقت به رختخواب رفتن
خودداری کنید. ۶ تا ۷ ساعت خواب شبانه توصیه می شود
* برای حفظ انرژی بدن، آب بنوشید. اگر در روز، به ویژه در هوای گرم ۱۰ تا ۱۵ فنجان
آب بنوشید، می توانید آبی را که از دست می دهید به خوبی تامین کنید. صبر نکنید
تا بعد از احساس تشنگی آب بنوشید، چون بدن دائما در حال از دست دادن آب
است. سعی کنید طبق عادت همیشه لیوان پر از آب روی میزتان باشد.
* وقتی به موقع استراحت کنید، آرامش خود را حفظ کنید و تغذیه مناسب داشته
باشید، فرصت آن را پیدا می کنید که درست از انرژی خود استفاده نمایید. توصیه
می شود که روزی ۲۰ تا ۲۵ دقیقه مدیتیشن انجام دهید. در شب کمتر از هفت
ساعت نخوابید. هم چنین چرت ۱۵ تا ۲۰ دقیقه نیمروز را فراموش نکنید. به علاوه باید
در روز دو نوبت ۱۰ دقیقه ای حرکات کششی انجام دهید. این کار جریان خود را در
بدن بهبود می بخشد.
تمام این اقدامات مدیریت ذخیره انرژی نامیده می شوند که در حفظ انرژی بدن بسیار
حائز اهمیت هستند.
* موز و هندوانه بخورید. چون این دو میوه، انرژی را به همان سرعت شیرینی ها احیا
می کنند. در واقع موز حاوی قند بالایی است، اما بر خلاف قند و شکر مصنوعی،
میوه های تازه می توانند املاح، ویتامین ها و فیبر طبیعی را نیز به بدن برسانند.
* مصرف هویج و سیب زمینی مهم است. این دو خوردنی خوشمزه می توانند قند
خون را در تمام مدت بالا نگه دارند و در عین حال بر خلاف فست فودها و تنقلات، مواد
مغذی مهمی را برای بدن تامین میکنند، مثل ویتامین C ، A ، اسید فولیک و
پتاسیم.
* برشتوک و گندمک سبوس دار مصرف کنید که حتی بدون افزودن شکر هم حاوی
انرژی بالایی است وجزو مواد غذایی مهم در فهرست صبحانه محسوب می شود.
اثرات مفید چرت زدن
بررسی‌های محققان نشان داده، یک چرت سبک ۶ دقیقه‌ای در روز می‌تواند حافظه را
تقویت کند، حتی شاید خیلی بهتر از یک خواب عمیق!
کاهش بیماری‌های قلبی و عروقی و کنترل بهتر فشار خون، یکی از این تأثیرات
است. به‌نظر می‌رسد چرت روزانه، به‌عنوان فرصتی برای کسب آرامش و استراحت
در این دنیای شلوغ و پرتنش، می‌تواند نقش مهمی در عملکرد مغز و نیز سلامت
جسم انسان داشته باشد، حتی اگر این فرصت، تنها ۶ دقیقه، و به اندازه چشم
برهم‌ زدنی کوتاه مدت باشد.
عده ای از محققان هنوز نظر صددرصد مساعدی نسبت به این نتایج ندارند، چرا که
عقیده دارند باید مطالعات بیشتری در این مورد صورت گیرد.
مطالعات نشان داده است که خطر مرگ ناشی از بیماری های قلبی در افرادی که
چرت نیمروزی داشته اند، یک سوم افراد بی بهره از چرت نیمروزی بود.
چرت زدن، استرس مرتبط با کار را که برای قلب مضر است، کاهش می دهد.
چرت زدن می تواند هوشیاری و خلاقیت را با کاهش احتمال اشتباهات بهبود بخشد.
چرت زدن باعث ایجاد حس آرامش، سرزندگی و کاهش استرس می شود.
نتیجه یک خواب خوب، زندگی آرام و سالم است. پس خوب بخوابید

 

باور یا نگرش چیست ؟
ما همان چیزی هستیم که به آن می اندیشیم. نگرش یا باور شیوه ای که ما به لحاظ ذهنی به دنیای پیرامون خود می نگریم. نگرش یا باور، نحوه ای است که ما به محیط و آینده مان می نگریم. حوزه ادراک ما و اینکه چگونه به محیط می نگریم، به شکل وسیعی نگرش و باور ما را تعیین می کند.
آیا نیمه لیوان پر است یا خالی؟ زمانی که به بیرون نگاه می کنیم، آیا منظره ای زیبا می بینیم یا پنجره ای کثیف را؟ آیا امروز نیمه ابری است یا نیمه آفتابی؟
همه چیز بستگی به ما دارد. بدانیم که حتی ارتباط غیر کلامی ما پیامی بسیار روشن در باره باورهایمان ارسال می کند. به صدای بلند و واضح می گوید که این باور، منفی، بی تفاوت و یا مثبت است. ما باید باور کنیم که آنچه در ذهنمان می گذرد به شکل معناداری نگرش یا باور ما را تعیین می کند. اگر دنبال مثبت ها بگردیم، آنها را می یابیم. اگر در پی منفی ها هستیم، می توانیم بسیاری از آنها را در اطراف و اکناف خود بیابیم. ما همان چیزی هستیم و همان چیزی خواهیم شد که به آن می اندیشیم.
اجازه دهید داستان واقعی خودم را بیان کنم. یک روز میزبان شما تحصیل کرده رشته مهندسی صنایع با گرایش برنامه ریزی و تحلیل سیستم ها، به عنوان یک محقق، سخنران، مدرس و مشاور توامندسازی فردی و سازمانی با بیش از 12 سال تجربه کاری، از خودم این سوال را پرسیدم: چرا؟ ، چرا یک نفر با داشتن تجربه ارائه خدمات مشاوره ای به شرکت ها و موسسات در زمینه استاندارهای مدیریتی که باعث بهبود بهره وری و در نهایت موفقیت آنها شده است، خود در زمان انتخاب و تصمیم گیری بویژه در زمینه مالی و سرمایه گذاری، تصمیم گیری های ضعیفی داشته است و نتوانسته ام از فرصت های مالی و اقتصادی که برایم فراهم شده خوب استفاده نمایم؟ چرا در زمانی که به نظر می رسید از نظرکاری همه چیزعالی است، نتایج مالی چیز دیگری را نشان می داد؟ چرا از نظر مالی ضعیف عمل می کنم و شرایط خوبی بدست نمی آورم؟
در پاسخ باید بگویم ازیک طرف من در یک خانواده متوسط با عقاید و باورهای فقیرانه نسبت به پول و ثروت بزرگ شده ام. و ازطرف دیگر تجربیات کاری و خدمات مشاوره ای ارائه شده در زمینه سیستم ها و روش ها و استانداردهای مدیریتی بخصوص درزمینه های کیفیت، محیط زیست، و ایمنی و بهداشت شغلی ارتباط مستقیمی با مهارتهای مالی نداشت. به بیان ساده با توجه به نیازمندیهای استانداردهای مدیریتی در شرکت ها با کارکنان تمامی واحدها جلسات کاری و آموزشی داشته ام ولی با کارکنان واحد مالی جلسه ای نداشتم. و به عنوان یک مهندس احساس می کردم که نیازی به دانستن مهارت های مالی ندارم. من از نظر قوانین بازی ثروت یک ذهن فقیر داشتم.
پس از آنکه به این باور رسیدم که باید افکار و باورهای فقیرانه خود را نسبت به پول تغییر دهم، تصمیم گرفتم که دانش مالی خود را تقویت کنم و باورهای طلایی ذهن ثروتمند را جایگزین باورهای فقیرانه ذهن فقیر کنم. با این هدف در محل کارم شرکت مدیریت پروژه های نیروگاهی ایران(مپنا) از واحد مدیریت کنترل و تضمین کیفیت به واحد مدیریت کنترل هزینه و بودجه جابجا شدم. طی چند سال کار درآن واحد هم از نظر تئوری با مطالعه کتب مختلف و شرکت در کلاس و سمینارهای آموزشی مالی و اقتصادی و هم از نظر عملی با برنامه ریزی بودجه و کنترل هزینه پروژه های مختلف، شم اقتصادی خاموش خود را روشن و پرورش دادم. در نتیجه به سرعت خود را از دست تنگناها و مشکلات مالی خلاص کردم. امروز که این مطالب را می نویسم، هیچ نگرانی مالی ندارم، چرا که ذهنی ثروتمند دارم و افکار فقیرانه را از خود دور ساخته ام.
پول یکی از نمادهای قدرت است، اما آموزش استفاده درست از پول، قدرت بیشتری را به همراه می آورد. پول می آید و می رود، ولی اگر انسان درباره نحوه استفاده صحیح ازآن آموزش درستی دیده باشد، می تواند بر آن مسلط شده، ثروتمند شود.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 15   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله چگونه کیفیت زندگی خود و خانواده را بهبود بخشیم

دانلود مقاله پزشکی و مهندسی پزشکی

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله پزشکی و مهندسی پزشکی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

پزشکی و مهندسی پزشکی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

عنوان صفحه

 

شرح وظایف و مسئولیت های اصلی شغل 3
مدارک تحصیلی لازم برای احراز شغل 3
مهارتها و دوره های آموزشی برای احراز شغل 3
تواناییهای فارغ‌التحصیلان 4
کارآموزی و کارورزی 5
آینده شغلی ، بازار کار ، درآمد 6
توانایی‌های مورد نیاز و قابل توصیه 6
وضعیت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر 6
دوره علوم پایه 7
دوره فیزیوپاتولوژی (نشانه شناسی( 8
دوره کارآموزی (استاژری( 9
دوره کارورزی (انترنی( 10
اخلاق پزشکی 11
جلوه‌گاه اخلاق در منظر پزشکی 12
عواقب عدم مراعات جنبه‌های اخلاقی 12
اخلاق پزشکی در ایران 12
کمیته اخلاق پزشکی 18
مهندسی پزشکی 23
گرایشها 25
گرایش مدل‌سازی سیستم‌های فیزیولوژیکی 28
گرایش طراحی اندام‌های مصنوعی و دستگاه‌ها 28
درسهای رشته 30

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مقدمه
پزشکی یک دانش کاربردی است، هدف آن حفظ و ارتقاء تندرستی، درمان بیماری‌ها و بازتوانی آسیب‌دیدگان است. این منظور با شناخت بیماریها، تشخیص، درمان و جلوگیری از بروز آنها به انجام می‌رسد. دانش پزشکی بر روی طیف وسیعی از رشته‌ها شامل از فیزیک و زیست‌شناسی تا علوم اجتماعی، مهندسی و علوم انسانی بنا شده است.[ف ۱] امروزه هدف دانش پزشکی استفاده از فن‌آوری‌های دانش‌مبنا و استدلال قیاسی برای رسیدن به راه‌حل مشکلات بالینی است. اکتشافات در باب ماهیت ژن‌ها و سلول‌ها دریچه‌ای برای تعریف فیزیولوژی بر مبنای سیستم‌های مولکولی فراهم کرده است. این بصیرت فیزیولوزیکی راه را برای درک بهتر فرآیندهای پیچیده بیماری‌ها و رویکردهای نو درمانی فراهم کرده است.
تلاش بشر برای درمان بیماری‌ها و آسیب‌ها از دوران پیش از باستان وجود داشته است و در دوران باستان نیز در کنار مذهب و گاه به عنوان بخشی از آن وجود داشته است. در یونان باستان پزشکانی چون بقراط پزشکی را به عنوان دانش و فنی مجزا مطرح کردند و بنیانگذاران راهی بودند که بعدها توسط پزشکان مسلمانی همچون ابن‌سینا و رازی طی شد. در رنسانس با بهره گیری از روش علمی پزشکی پیشرفت‌های قابل توجهی کرد. از قرن ۱۹ آنچه به عنوان پزشکی مدرن شناخته می‌شود بنیان گذاشته شد. در اواخر قرن بیستم و دوران معاصر دانش ژنتیک رویکرد نسبت به درمان و بیماری‌ها را دچار تحولی جدی کرد به طوری که ژنتیک پزشکی را دارای نقشی متحول کننده برای پزشکی از درمان محور بودن به حفظ سلامتی دانسته‌اند. اهمیت سلامتی در بهره‌وری اجتماع و کیفیت زندگی منجر به تاسیس موسسات و قوانین شده است تا مسایلی همچون تحصیل و مجوزدهی به پزشکان تا نحوه استفاده از بودجه‌های درمانی در کشورها قانون‌مند و تنظیم شوند. لذا سازمان‌های پزشکی در کشورهای مختلف برای سازمان دهی و قانون‌مند سازی فعالیت‌های پزشکی تاسیس شده‌اند.
پزشکی مدرن با انتقاداتی هم مواجه است از جمله عدم دسترسی مناطق محروم و طبقه کم درآمد بعضی جوامع به خدمات پزشکی گران قیمت که در این راه سازمان‌هایی همچون سازمان جهانی بهداشت با تعیین سیاست‌های جهانی و ایجاد مسئولیت در کشورها و سیاستمداران نسبت به سلامت سعی در رفع این نقیصه را دارند.

 

 

 

 

 

مهندسی پزشکی یا مهندسی زیست پزشکی (به انگلیسی: Biomedical engineering) به دنبال ایجاد ارتباط منطقی بین علوم مهندسی و دانش پزشکی می‌باشد.
تا قبل از قرن بیستم میلادی تشخیص و درمان بیماری بر اساس بررسی حالات بیمار، مطالعه سندرمها و عارضه‌های مربوط و ارائه مجموع‌های از روش‌های شناخته شده مبتنی بر تجویز دارو یا اعمال برخی عمل‌های جراحی صورت می‌گرفت. اما در اوایل قرن بیستم و در اوج آن در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ مفهوم جدیدی در پزشکی مطرح گردید. بر این اساس، ساختار بدن انسان به مثابه یک نظام بسیار هماهنگ مهندسی فرض و بیماری به عنوان عامل بی‌نظمی در این ساختار مطرح گردید. به این ترتیب دانشی به عنوان مهندسی پزشکی بنیان‌گذاری شد که حوزه فعالیت آن مطالعه ساختار بدن انسان به صورت سیستمیک، کشف قوانین فیزیکی و معادلات ریاضی حاکم بر اجزاء سیستم، فهم اندرکنش بین آنها، مدلسازی این فرآیندها و بررسی تاثیر بیماری بر روی این ساختار منظم و به تبع آن ارائه روشهای تشخیصی و درمانی مفیدتر‎ ‎برای بهبود بیماریها بود.
در مهندسی پزشکی با تلفیقی از علوم مهندسی برطرف کردن نیازهای پزشکی در زمینه ساخت و نگهداری تجهیزات و نیز ساخت ابزارهای پزشکی برای کاربردهای پیشگیری، تشخیص و درمان بیماریها مد نظر می‌باشد. این رشته کاربرد علوم فنی و مهندسی است در یاری‌رساندن به پزشکان در تشخیص و درمان بیماری‌ها.
مهندسی پزشکی یکی از تازه‌ترین رشته‌هایی است که قدم به عرصه دنیای تکنولوژی جهانی نهاده و این رشته بدین منظور شکل یافته تا پزشکان را در تشخیص و درمان یاری دهد. مهندسی پزشکی دقت و تنوع در تشخیص را گسترش داده‌است بطوری که تشخیص بدون دستگاه‌ها امکان‌پذیر نیست. تاکنون دستگاه‌هایی از جمله EEG ,ECG ,MRI ,CT-Scan کمک بسیار بزرگی به پزشکی نموده‌اند و هم راستای وسایل تشخیصی وسایل و ملزومات درمانی گسترش یافته تا بیماران را به گونه‌ای تحت درمان قرار گیرند که می‌توان سمعک، ونتیلاتور، دیالیز(تراکافت)، اولتراسوند و کاربردهای متعدد لیزر را نام برد. مهندس پزشکی در گام‌های اولیه بهره‌برداری، تعمیر، پشتیبانی و نگهداری و تنظیم و استانداردسازی دستگاه‌ها را انجام می‌دهد و در مراحل بالاتر توسعه، ارتقا و بهبود دستگاه‌های پزشکی و یا حتی می‌تواند به طراحی و ساخت یک دستگاه اقدام کند. در این رشته به علت ابداعات و نوآوری وسیعی که صورت می‌گیرد شاخه‌های جدیدی از مهندسی پزشکی سازمان می‌گیرند که شرح مختصری از زیرشاخه‌های این رشته ذکر شده‌است.

 

 

 

 

 


شرح وظایف و مسئولیت های اصلی شغل:
شرح وظایف و مسئولیت های اصلی شغل با خصوصیات زیر است:
1) در راه آشنایی بیشتر با مکتب و تزکیه و تعالی روح کوشا باشد. کمک به تامین بهداشت و درمان دردهای مردم را وسیله‌ای برای رضای خدا و تقرب به او بداند.
2) با فرهنگ اسلامی و نظام جمهوری اسلامی آشنا باشد و خود را ملزم به رعایت قوانین و مقررات حاکم به جامعه اسلامی بداند.
3) از شناخت مسائل عمده بهداشت و درمان و نظام ارائه خدمات بهداشتی و درمانی کشور به قدر کافی برخوردار و از مسئولیت‌ها و وظایف خود در این نظام آگاه باشد.
4) قابلیت علمی و عملی کافی در تشخیص بیماری‌ها و ارجاع بیماران به سطوح بالاتر بهداشتی و درمانی کشور و شرکت در برنامه‌های پیشگیری و بهداشت عمومی را دار باشد.
5) قادر به استفاده از آخرین منابع علمی و بهره‌گیری از اطلاعات جدید کار خود باشد.

 

مدارک تحصیلی لازم برای احراز شغل
علوم پایه: طول این دوره 2 سال است که در پایان این دوره دانشجو در آزمونی شامل کلیه دروس این دوره شرکت می‌کند و در صورت موفقیت به دوره بعدی راه می‌یابد. هر دانشجو حداکثر دوبار می‌تواند در این آزمون شرکت کند.

 

مهارتها و دوره های آموزشی برای احراز شغل
فیزیوپاتولوژی : طول این دوره 6 ماه است و طی آن دانشجو ضمن آگاهی از مبانی فیزیولوژیک ، با مکانیزم بیماریها و عوامل موثر در آنها به طریق تحلیل گرانه آشنا می‌شود و نشانه‌های بیماریها و تشخیص و درمان آنها را یاد می‌گیرد.

 

کارآموزی بالینی : طول این دوره 20 ماه است و هدف شناخت آثار و علائم بیماریها از دیدگاه بالینی و آزمایشگاهی به دست آوردن توانایی‌های لازم در به کاربردن اندیشه ، استدلال و نتیجه‌گیری سریع، به منظور برخورد منطقی و صحیح با بیمار و طراحی عملیات پیشگیری درمانی است.

 

کارورزی بالینی: طول دوره 18 ماه است و هدف پرورش مهارتها، تقویت قدرت تصمیم‌گیری ، افزایش اتکاء به نفس و تکمیل پرورش اندیشه از طریق رویارویی مستقیم کارورز با مسائل بهداشتی ، درمانی و تقبل مسوولیت مستقیم امور بهداشتی، درمانی به عهده همه است.

 

کارورزی: دانشجویان قبل از شروع مرحله کارورزی ، در کنکور کارورزی که شامل کلیاتی از دروس پایه و اصلی و عمومی فیزیولوژی علوم بالینی است و به طور سراسری برگزار می‌شود شرکت می‌کنند چون گذراندن موفقیت‌آمیز این آزمون برای راه‌یابی به دوره کارورزی ضروری است. فارغ‌التحصیلان ملزم به خدمت در مناطق محروم کشور هستند.

 

تواناییهای فارغ‌التحصیلان
فارغ‌التحصیلان این رشته می‌توانند بعد از پایان تحصیلات، مسوولیتهای متفاوتی را عهده‌دار شوند، از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:
تشخیص – درمان و پیگیری بیماران در مطبهای شخصی، درمانگاهها و بیمارستانها.
مدیریت و سرپرستی مراکز ارائه خدمات بهداشتی و درمانی.
مشارکت در امر تحصیلی و پژوهشی در ارتباط با بیماریهای مختلف.
دوره پزشکی شامل 4 مرحله می‌باشد : علوم پایه ، فیزیوپاتولوژی (نشانه‌شناسی) ،

 

کارآموزی و کارورزی
مرحله علوم پایه درواقع عامل ارتباطی‌ای بین درسهای دبیرستان و پایه با درسهای تخصصی پزشکی است، بدین ترتیب که شامل آن قسمت از درسهای پایه است که به بدن انسان مربوط می‌شود؛ برای مثال، بیوشیمی قسمتی از علم شیمی است که در مورد شیمی بدن موجود زنده (در این‌جا انسان)‌ صحبت می‌کند و همین‌طور سایر درسهای این مرحله که در بخش درسها شرح داده می‌شوند.
مرحله شناخت نشانه و علایم بیماری و چگونگی پیدایش علایم بیماری، در ارتباط با عامل بیماری‌زا و چگونگی پیدا کردن آن در معاینه‌ها و آموزش نظری دستگاههای تشخیص ، بدون توجه به درمان است. در این دوره ، دانشجو مفهوم بیماری و علایم آن و نحوه تشخیص آن را به صورت نظری مطالعه نموده،‌ چگونگی آن را با توجه به درسهای علوم پایه فرا می‌گیرد.
مرحله بعدی شامل دوره کارآموزی (استاژری) است که دانشجو در این مرحله ، به بیمارستان و بالین بیماران می‌رود و در کنار درسهای نظری، روشهای تشخیص و درمانی را در بالین بیمار می‌آموزد. در این قسمت، استادان در مورد هر بیمار، توضیحات لازم را به دانشجویان ارائه می‌دهند و دانشجو نیز زیرنظر استاد، فرآیندهای معاینه بالینی و فنون تشخیص را به کار می‌برد و شیوه درمان و تجویز دارو را نیز در هر مورد می‌آموزد. در این مرحله درسهای نظری نیز ارائه می‌شود که مکمل کار بالینی در بخش خواهد بود.

 

مرحله بعد دوره کارورزی (انترنی) است ، دانشجو پس از فراگیری راههای تشخیص و درمان به صورت مستقل و با نظارت کلی روزانه استادان ، اقدام به بیماریابی، تشخیص و درمان نموده، مواد آموخته شده در مرحله کارآموزی (استاژری) را در عمل به کار می‌برد و تجربه می‌اندوزد.

 

در کل دوره پزشکی عمومی دو امتحان اصلی (حیاتی) وجود دارد که شامل امتحان جامع علوم پایه و دیگری امتحان جامع پرانترنی می‌باشد. قبولی در این دو امتحان، لازمه ورود به مرحله بعدی است.
آینده شغلی ، بازار کار ، درآمد:
عمده‌ترین موقعیتهای شغلی که بیشتر پزشکان می‌توانند جذب آنها شوند، عبارتنداز:
مطبهای شخصی که بر حسب تمایل پزشک و نیاز منطقه در شهرها و روستاها دایر می‌گردد و پزشکان ویزیت مراجعان را در مطبها انجام می‌دهند.
بیمارستانها و درمانگاههای خصوصی و دولتی که در آنها پزشکان به تشخیص و درمان بیماریهای مراجعان خود می‌پردازند.
مراکز بهداشتی درمانی شهری یا روستایی که اغلب مدیریت و سرپرستی این مراکز به عهده پزشکان عمومی می‌باشد و همچنین این مراکز از پزشکان عمومی برای تشخیص، درمان و پیگیری بیماریها نیز استفاده می‌نمایند.

 

توانایی‌های مورد نیاز و قابل توصیه :
سلامت تن و روان برابر ضوابط مربوط به تشخیص کمیسیون پزشکی متعهد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی برای داوطلبان رشته پزشکی امری ضروری است.
علاوه بر آن داوطلبان ورود به رشته پزشکی باید از دانش و علاقه بالایی در زمینه درسهای زیست‌شناسی و علوم پایه نیز برخوردار بوده، دقت کافی و حوصله زیاد در زمینه فراگیری جزئیایت مربوط به بیماری‌های مختلف را داشته باشند.

 

وضعیت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر :
ادامه تحصیل دانشجویان رشته پزشکی بعد از اتمام دوره پزشکی عمومی در دو مرحله امکان‌پذیر است:
الف ) ادامه تحصیل در رشته‌های تخصصی بالینی که داوطلب بعد از قبولی در امتحان پذیرش دستیاری سراسری کشور می‌تواند در رشته‌های تخصصی که در حال حاضر در داخل کشور ارائه می‌شوند ادامه تحصیل دهد.
رشته‌های تخصصی بالینی در حال حاضر شامل 23 رشته می‌باشد که عبارتند از : جراحی عمومی ،‌ جراحی مغز و اعصاب، جراحی استخوان و مفاصل (ارتوپدی) ، جراحی کلیه و مجاری ادراری تناسلی (ارولوژی) ، بیماریهای اعصاب، بیماریهای داخلی ، بیماریهای عفونی و گرمسیری ، بیماریهای قلب و عروق ، بیماریهای کودکان، بی‌هوش ، پزشکی اجتماعی، پزشکی هسته‌ای ، آسیب‌شناسی (پاتولوژی) ، پوست ، پزشکی فیزیکی و توان‌بخشی، چشم‌پزشکی ، پرتودرمانی (رادیوتراپی) ، پرتوشناسی تشخیصی (رادیولوژی) ، زنان و زایمان ، روان‌پزشکی، گوش و حلق و بینی ، پزشکی قانونی و طب کار می‌باشد.

 

ب) ادامه تحصیل در رشته‌های علوم پایه ، فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی می‌توانند در تخصصهای علوم پایه پزشکی نظیر فیزیولوژی ، ایمونولوژی، ژنتیک، ویروس‌شناسی پزشکی، میکروب‌شناسی پزشکی ، انگل‌شناسی پزشکی، بیوشیمی ، آمار حیاتی و تغذیه نیز شرکت نمایند.

 

دوره علوم پایه
مرحله علوم پایه، اولین مرحله آموزش پزشکی بوده، مدت این مرحله دو سال است. در این مرحله ، دانشجویان بخش اول درسهای عمومی و درسهای پایه و اصلی را می‌گذرانند. هدف از این مرحله، آموزش ساختمان بدن انسان و اعمال فیزیولوژیک و نقش آن در سلامت انسان و همچنین شناخت عوامل بیولوژیک بیماری‌زا و شیوه‌های دفاعی بدن در برابر آنها و اصول آسیبهای بدن انسان و آشنا ساختن دانشجو با اصول مسائل بهداشتی است. دانشجویان باید در هر نیمسال تحصیلی 20 واحد درسی ارائه شده از طرف دانشکده را به طور اجباری بگذرانند. حداکثر زمان مجاز برای گذراندن این مرحله 3 سال است .

 

در ذیل به شرح برخی از این درسها می‌پردازیم :
بیوشیمی: مربوط به بدن موجودات زنده و انسان است. در این درس، با شیمی آلی مولکولها و اتمها و واکنشهای آنها در بدن آشنا می‌شویم.
آناتومی: در آناتومی، دانشجو با کلیه ساختهای بدن شامل انواع ماهیچه‌ها ، استخوانها، اعصاب و احشا و با محل آنها و اعضای مجاور آنها به طور دقیق و در حالت طبیعی بدن، آشنا می‌شود، به طوری که بتواند اجزای هر ناحیه را به صورت سه بعدی شناسایی کند.
فیزیولوژی : در این درس چگونگی عملکرد اندامها و بافتها مورد مطالعه قرار می‌گیرد؛ به این ترتیب که دانشجو بعد از آشنایی با آناتومی و بافت‌شناسی اندامها با شیوه عمل آنها در شرایط مختلف و در وضعیتهای ویژه آشنا می‌شود.
ایمونولوژی: این درس به بررسی سازمان دفاعی بدن ، سلولهای دفاعی و واکنشهای موثر در این شبکه می‌پردازد.
انگل‌شناسی: این درس به انگلهای موثر در ایجاد بیماریهای انسانی اعم از حشرات ، کرمها ، قارچهار و غیره می‌پردازد. در این درس‌، این انگلها به طور دقیق شناسایی شده، در درس عملی نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت و به این وسیله چشم دانشجو با انواع انگلها آشنا می‌گردد.
پاتولوژی عمومی : در این درس انواع آسیبهای بافتی و تغییرهای بافتهای بدن در هنگام بروز یک ناهنجاری ، تحریک و یا آزار مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 

دوره فیزیوپاتولوژی (نشانه شناسی(
مدت مرحله دوم شش ماه است. در این مرحله دانشجو پس از این که با آموختن درسهای فیزیولوژی به چگونگی عملکرد طبیعی سازمان بدن پی‌ برد و در درس پاتولوژی وضعیت واکنشهای بدن در بیماری و تغییرهای بافتها را در هنگام ورود عوامل مضر به خوبی فراگرفت، به مرحله‌ای می‌رسد که اکنون باید بتواند با تلفیق این دو ، واکنشهای بدن را در هنگام یک بیماری از زمان شروع تا انتهای آن دنبال کرده، سلسله توالی نشانه‌های آشکار و ماهیت یکایک آنها را شناسایی کند.
در این قسمت دانشجو در مقطعهایی که با عنوان کورس (دوره)‌از آن یاد می‌شود، یک سرفصل از بیماریهای داخلی مثل بیماریهای خون را به طور مشروح مطالعه می‌کند و در هر قسمت، عوامل شروع کننده، شیوه عمل، واکنش بدن ، سیر بیماری و نشانه‌های اختصاصی مربوط را بررسی می‌نماید. این مطالعه صرفا شامل نشانه‌شناسی بیماریهاست و شامل مباحث درمان و تشخیص در بالین بیمار و معاینه‌های فیزیکی نمی‌شود. در این دوره دانشجو، فارماکولوژی را به صورت مروری کلی بر دسته‌های دارویی و چگونگی اثر داروها، می‌گذراند. این آشنایی با فارماکولوژی به صورت کلی بوده، دسته‌های اختصاصی داروها و راههای تجویز آنها رد هر بیماری ، در فارماکولوژی اختصاصی به طور مشروح مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.

 

دوره کارآموزی (استاژری(
دوره سوم که از آن به عنوان دوره کارآموزی یاد می‌شود، شامل دو مجموعه درسهای نظری و کار عملی است. اساس تدریس درسهای نظری مانند سایر درسهای علوم پایه و فیزیوپاتولوژی است ولی در برنامه عملی، دانشجو در بالین بیمار با مجموعه‌ای از دانسته‌های نظری خود با نشانه‌های بیمای به صورت مستقیم مواجه می‌شود و با صحبت با بیمار و به دست آوردن تاریخچه بیماری، نوع آن را تشخیص داده، اقدامهای درمانی لازم را فراخواهد گرفت. برنامه کار در دوره کارآموزی به طور خلاصه شامل کنفرانسهای صبحگاهی در مورد بیماران بستری در بخش، صحبت در بالین توسط استاد مربوط و یادگیری معاینه‌ها و گرفتن شرح حال، انجام کارهای تشخیصی و تا حدودی نسخه‌نویسی است. عموما درسهای نظری بعد از ظهرها تدریس می‌شود و صبحها به کار در بیمارستان و برنامه‌های آن اختصاص دارد. زمان گذراندن کارآموزی بالینی به طور مطلوب 20 ماه و حداکثر 27 ماه است که طی آن ، دوره‌های داخلی ، جراحی ،‌ کودکان ، زنان و زایمان ، چشم ، گوش و حلق و بینی ، روان‌پزشکی ، رادیولوژی و پوست و واحدهای باقی مانده درسهای عمومی گذرانده می‌شود. محل گذراندن کارآموزیها بیمارستانهای آموزشی است.

 

دوره کارورزی (انترنی(
دوره انترنی یا کارورزی در واقع نقطه عطف آموزش بالینی دانشجویان رشته پزشکی است. کارورز پس از آموختن علوم پزشکی و گذراندن یک دوره کارآموزی بالینی در تمام بخشهای بیمارستانی، اینک بدان حد از اطلاعات پزشکی و قضاوت بالینی رسیده است که به طور مستقل در مواجهه با بیماران قرار بگیرد و با به کار بستن عملی تمام آموخته‌ها ، به طور مستقیم با بیماران در تماس باشد و با انجام معاینه‌های بالینی و دستور آزمایشهای پاراکلینیک، به تشخ یص رسیده، به درمان بیمار بپردازد. این فعالیتها همگی زیر نظر استادان و دستیاران مربوط صورت می‌گیرد.
تواناییهای فارغ‌التحصیلان دوره دکترای تخصصی پزشکی و فرصتهای شغلی آنان
این فارغ‌التحصیلان می‌توانند در بیمارستانهای آموزشی یا غیرآموزشی کشور استخدام و کار درمان بیماران و آموزش دانشجویان رشته پزشکی و پیراپزشکی مشغول شوند. همچنین می‌توانند به کار درمان بیماران در درمانگاههای تخصصی یا مطبهای خصوصی مبادرت ورزند.
ریاست بیمارستانهای دولتی یا خصوصی معمولا به عهده پزشکان متخصص است. همچنین ریاست و معاونت دانشکده و دانشگاهها علوم پزشکی کشور نیز به عهده پزشکان متخصص می‌باشد.

 

اخلاق پزشکی
مکارم اخلاقی وجه امتیاز و شرافت انسان است. ارزش هر انسان بستگی به انصاف و آراستگی او به سجایا و اخلاق حسنه دارد. هدف و فلسفه بعثت پیامبران الهی نیز تکامل اخلاقی بشری بوده است. حاکمیت اخلاق کریمه در جوامع انسانی نیز نشانه تعالی و تمدن واقعی آن جامعه تلقی می‌شود.
پیشرفتهای علمی بشری زمانی برای نوع بشر مفید و ثمربخش است که از پشتوانه اخلاقی برخوردار باشد. علم و تخصص بدون بهره‌مندی از اخلاقیات پاسخگوی نیازهای فطری بشر نبوده و گاهی نقض غرض است، زیرا هر نوع پیشرفت باید دارای جهت و هدف باشد و اخلاق به پیشرفت علمی جهت و هدف می‌بخشد. پیشرفت علمی عاری از مکارم و سجایای اخلاقی حرکت در تاریکی است. اخلاق چراغ هدایت هر حرکت محسوب می‌شود.
اخلاق در پزشکی
در عرصه پزشکی نیز این حکم صادق است و اساسا حرکت طب بر محور اخلاق بوده و پایه‌های آن بر مبانی اخلاقی استوار است. کوشش برای نجات جان انسانها و اعاده حیات و سلامت به آنان و درمان بیماریها و تشقی و تسکین آلام دردمندان و تلاش در بقای نسل و سالم سازی محیط انسانی خود از ارزشهای اخلاقی است.

 

اگر تکاپو و مساعی متصدیان امور پزشکی برای دستیابی و نیل به اهداف مقدس فوق باشد، خدمات ارزنده آنان جنبه عبادی به خود می‌گیرد و زیباترین کمالات اخلاقی به منصه ظهور می‌رسد، زیرا عالی‌ترین تظاهر عواطف بشری ، چون تعهد ، علم و تخصص ، فداکاری و ایثار ، نجات ، التیام و آرام بخشی و عشق و دلسوزی در این نوع خدمات پزشکی متبلور است.

 

جلوه‌گاه اخلاق در منظر پزشکی
جلوه‌گاه این کرامت اخلاقی در دنیای پزشکی در مرحله حساس و سرنوشت‌ساز برخورد پزشک با بیمار است. هر قدر این برخورد انسانی ، اخلاقی ، عاطفی و صمیمانه ، شکوهمند و شرافتمندانه و احترام آمیز باشد، حصول آرمانهای مقدس پزشکی و امنیت روانی و جسمی بیمار و رضایت خاطر او و اطرافیانش قطعی‌تر خواهد بود.

 

عواقب عدم مراعات جنبه‌های اخلاقی
ممکن است پزشک از دیدگاه علمی و فنی به وظیفه خود عمل و حتی بیمار را معالجه نماید. لیکن عدم مراعات جنبه‌های اخلاقی و انسانی در برخورد با بیمار او را از هدف عالی پزشکی دور کند و کوچکترین غفلت ، مسامحه و لغزش از موازین اخلاقی و وجدانی و بی‌حرمتی نسبت به شخصیت بیمار و اطرافیان او سبب عدم امنیت خاطر ، دل‌شکستگی ، آشفتگی و تکدر روحی بیمار و سلب اعتماد او از پزشک معالج گردد.
به نظر می‌رسد این مهم ، یعنی نحوه برخورد پزشکان با بیماران ، می‌بایست سرلوحه خدمات پزشکی قرار گیرد تا از رهگذر این اصول به اهداف متعالی پزشکی که نجات جان و مداوا و حفظ حیات و سلامت آنان و ایجاد امنیت جسمی و روانی افراد جامعه و جلب رضایت مردم و لازمه رضایت خالق است، محقق گردد.

 

اخلاق پزشکی در ایران
این مقدمه بر شما روشن می شود که من طرفدار اخلاق نوع سوم هستم. به نظر می آید خدمتی که فلاسفه اخلاق می توانند به پزشکی بکنند کمتر است تا خدمتی که پزشکان و البته بیماران می توانند به فلسفه اخلاق بکنند.
یکی از جنبه های اصلی اخلاق پزشکی این است که ما عاقبت می توانیم بر مسأله حساسی انگشت بگذاریم که به زندگی کردن و زیستن در این جهان مربوط می شود. بنا به اخلاق من که چنین زندگی می کنم و در این شرایط تاریخی زندگی می کنم، آگاهی از مرگ، امر حیاتی است.
من نمی توانم به زندگی ام معنی بدهم مگر آنکه مرگ آگاه باشم، مگر اینکه بدانم خواهم مرد، مگر اینکه تا حدودی نوعش را هم انتخاب کنم. در نتیجه برای یک آدم حتی خودکشی می تواند موجه باشد. از نظر یک آدم، اگر پزشک به او دروغ بگوید، یا بیمار را آگاه نکند که در معرض مرگ فوری است، عمل غیر اخلاقی انجام داده است، ولی از نظر یک آدم دیگر شاید چنین نباشد.
او ممکن است از پزشکش حتی انتظار شنیدن حقیقت را نداشته باشد. پزشک نمی تواند از یک اصل همگانی حقیقت گویی تبعیت کند و نمی کند. پزشک نمی داند که به بیمارش می تواند راست بگوید یا نه.
بسیاری از آدم ها مثل من ادعا می کنند که از مرگ نمی ترسند و دلشان می خواهد بدانند که کی می میرند، اما وقتی به آنها می گویی که سرطان داری و بزودی خواهی مرد، از هم می پاشند. این باعث می شود که پزشکان خود به خود جنبه های خاص را در نظر بگیرند و عام بودن فلسفه اخلاق نزد آنها کم رنگ شود.
در عرض چهار پنج سال گذشته دعوایی بین نویسندگان فلسفه اخلاق و کسانی که در پزشکی کار می کنند درگیر شده که کدام اینها بر دیگری حاکم است؛ زیست اخلاق یعنی بایوایتک ( Bioethics ) یا اخلاق پزشکی؟
اصل داستان این است که ما با هر دو رو بروییم و باید بتوانیم هم اینها را از هم متمایز کنیم و هم حلقه های ارتباطی شان را پیدا کنیم. در دو سه دهه اخیر مسائل عظیمی در زمینه زیست اخلاق یا اخلاق علوم زیستی، اخلاقی که به خاطر پیشرفت علوم زیستی پدید آمده، پیش روی ما قرار گرفته است.
به نظر می آید ما دو انقلاب بزرگ زیست شناسی را در قرن بیستم از سر گذرانده ایم. یکی در دهه ۳۰ که به کشف پنی سیلین منجر شد که انبوهی از بیماری های عفونی را درمان کرد.
انقلاب دوم که خیلی وسیع تر است در دهه ۸۰ و ۹۰ اتفاق افتاد و آن پیشرفت عظیم ژنتیک بود. پیشرفتی که تأثیر آن بر زندگی تک تک آدم ها محسوس است. از ساده ترین امور مثل یک عمل جراحی زیبایی، تا پیچیده ترین امور مثل انتخاب جنسیت جنینی که قرار است متولد شود؛ و دست بردن در ژن ها، که به نظر می آید در یکی دو دهه بعد انجام خواهد شد.
انقلاب بیولوژیک در واقع با ژن درمانی مشکلات عظیم اخلاقی می سازد. یکی این است که وقتی ما جنینی را در رحم مادر ژن درمانی می کنیم، نمی دانیم چه عواملی دیگر را بر می انگیزیم. در شش ماه گذشته این بحث میان بسیاری از کسانی که در ژن درمانی درگیرند پدید آمد که امکان دارد با این کار بیماری های دیگری برای جنین ایجاد کنیم.
این باعث شده که در مورد چند کاری که تا حالا انجام داده اند، سردرگم بشوند. من تا اینجا به جنبه های اجتماعی آن کاری ندارم، فقط به خود پژوهش پزشکی – علمی آن کار دارم و سوال من این است که ما تا کجا حق داریم پیش برویم؟
اما اشکال جنبه های اجتماعی آن خیلی آشکار است. اگر ما بتوانیم جنسیت جنین را تعیین بکنیم با مشکل اجتماعی بزرگی رو به رو می شویم و آن این است که در کشورهای عقب افتاده، حتی در بعضی کشورهای در حال پیشرفت مثل چین هنوز فرهنگ اجتماع چنان است که پسر می خواهند. در نتیجه انتخابشان پسر خواهد بود. این امر مسائل اجتماعی عظیم ساخته است. می روند دخترهاشان را می اندازند.
می توانید تصور کنید آن اصل آماری که بطور طبیعی نسبت بیش و کم نزدیک بین دو جنس را نگه می دارد به هم خواهد خورد و زندگی اجتماعی بخصوص در جوامع بسته نسل بعد دشوار خواهد شد و هزار مشکل دیگر پدید خواهد آورد. همین مسائل در مورد شبیه سازی اتفاق می افتد.
از آن بدتر کشف نورونهای آینه ای در علوم ژنتیک مسائل عظیمی را باعث شده است. چون کم و بیش می توان در میزان یادگیری آدم ها دخالت کرد. می توان کاری کرد که جنین بیشتر یا کمتر یاد بگیرد. بیشتر یاد گرفتن را کسی مانع نمی شود، اما کمتر را خیلی ها می خواهند برای اینکه قرن هاست که سعی دارند آدم ها چیزی نفهمند. و من نمی دانم واقعا چه نتایج اجتماعی از آن پدید خواهد آمد.
به هر حال بحث من امروز مربوط به مسائلی است که در اخلاق پزشکی مطرح می شود. برخی از مسائل بیش و کم حل شده مثل مرگ مغزی و دیگر مشکل زیادی از نظر اجتماعی با آن نداریم.
از قانون گذارها گرفته تا هیات حاکمه همه پذیرفته اند که مرگ مغزی به معنی مرگ است. ولی دو مسأله هست که برای ما ایرانی ها مهم است. یکی مسأله اتانازی است و دیگر سقط جنین. این دو تا برای ما الان مهم است و باید روی آنها بیشتر بحث بکنیم.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  35  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله پزشکی و مهندسی پزشکی