
پاورپوینت استاندارد روش اندازهگیری اوره و ازت آمونیاکی در خوراک دام و طیور 53 اسلاید


فرمت فایل : word(قابل ویرایش)تعداد صفحات36
ـ مقدمه
ـ فلسفه طبیعت پیش از سقراط
ـ فلسفه طبیعت بعد از سقراط
ـ فلسفه قرون وسطایی (قبل از رنسانس)
ـ فلسفه طبیعت در دورة رنسانس
ـ فلسفه طبیعت بعد از رنسانس
ـ فلسفه طبیعت در دوره باروک
ـ عصر روشنگری
ـ فلسفه طبیعت در دروه رمانتیسم
ـ طبیعت گرایی
ـ منابع
مقدمه
نخستین فلاسفه یونان را طبیعتگرا میدانند. زیرا آنها بیش از همه به طبیعت و رویدادهای طبیعی توجه داشتهاند. امروزه بسیاری از مردم کم و بیش معتقدند که در زمانی نا معلوم باید همه چیز از هیچ به وجود آمده باشد. این اعتقاد در میان یونانیان آن ایام چندان متداول نبود. آنان به دلایلی بر این باور بودند که از همان بدو امر «چیزی» وجود داشته است. آنچه یونانیان را بیشتر به خود مشغول کرد.این مسئله بود که آب چگونه به ماهی مبدل شده است و خاک بی جان از چه طریق به درختان سر به فلک کشیده و گلهای رنگارنگ تبدیل میشود. فلاسفه یونانی همگی بر این اعتقاد بودند که باید مادة اولیة مشخصی موجب تمامی تغییرات شود. و این تصور مطرح بوده که مادهای اولیه باید وجود داشته باشد که در اثر آن تغییرات طبیعی صورت پذیرد.
فلسفه طبیعت پیش از سقراط
نخستین فیلسوفان به دنبال تغییرات ظاهری بودهاند. آنها سعی داشته تا به قوانینای جاودانه در طبیعت دست یابند. و آنچه را که در طبیعت رخ میداد از طریق طبیعت توضیح دهند. این روش و تفکر که مربوط به پیش از سقراط میباشد. بر میگردد به سه فیلسوف از شهر میلتوس، طالس1 این فیلسوف یونانی آب را ماده اولیة همه چیز میدانست. زمانی که طالس در مصر به سر میبرد. دقیقاً به حاصلخیزی مزارع بعد از طغیان و فرونشستن آب رودخانة نیل توجه داشته و دیده است که چگونه پس از هر بارندگی قورباغهها و کوهها پیدا میشدهاند. علاوه بر این شاید طالس دربارة تبدیل آب به یخ و بخار و تبدیل دوبارة آنها به آب نیز فکر کرده باشد. سرانجام طالس به این نتیجه رسید که همه چیز پر از خدایان است و به این ترتیب طالس تصور میکرد که جهان همه از نیروهای محرک نامریی است. مسلماً منظور او از خدایان نیز همین نیروهای محرک بوده است و به خدایان سرودههای هومر ارتباطی ندارد.
فیلسوف دیگر یونانی که آناکسیماندروس2 نام دارد. اعتقاد داشته است . که جهان ما تنها یکی از جهانهای بیشمار است. و این جهانهای بیشمار از مادهای جاودان پدید آمده است ، به آن باز میگردند. منظور از ماده جاودان را نمیتوان درک کرد ولی مسلماً وی بر خلاف طالس به مادهای مشخص اشاره ندارد. شاید منظور او این باشد که آنچه به وجود آمده است باید متفاوت از به وجود آورندهاش باشد و از آنجا که هر چه به وجود بیاید، فانی است. پس باید به وجود آوردندهاش جاودان باشد. تا همه چیز بتواند از آن پدید آید و به آن باز گردد. بدین ترتیب روشن است که این مادة اولیه نمیتواند همین آب معمولی باشد.
سومین فیلسوف مقیم شهر میلتوس، آناکسیمنس1 نام دارد که او هوا را مادة اولیه همه چیز میدانست. آناکسیمنس آب را شکل غلیظ شدة هوا میدانست. البته او معتقد بود که اگر آب غلیظتر شود به خاک مبدل خواهد شد. شاید توجه او در این مورد به خاکی جلب شده بوده است که پس از آب شدن یخها بر روی زمین نمایان میشد. از سوی دیگر او معتقد بود که با رقیق شدن هوا، آتش به وجود آمده است. و به این ترتیب به اعتقاد آناکسیمنس خاک و آب و آتش از هوا بوجود آمدهاند.


فرمت فایل : word(قابل ویرایش)تعداد صفحات72
مقدمه :
بازیگری چیست ؟
بارها از خود پرسیدهام، چگونه می توان به این سئوال پاسخی داد که هم قابل قبول باشد و هم حق مطلب را ادا کرده باشد. قبول، از نقطه نظر عام عرض کردم، چون می پندارم، تمام تئوریها در بازیگری راهگشا و ضروری اند ولی هیچ گاه در توضیح خود حق مطلب را ادا نکردهاند .
حق مطلب یعنی آن اتفاق ظریف و پیچیده ای که در ذهن بازیگر شکل میگیرد و به روان و جسم او منتقل میشود. بین آن اتفاق از لحظه اول برخورد بازیگر با کاراکتر تا لحظهای که وی روی صحنه است یک فضای خالی است و کلمات تئوریسین ها برای پر کردن این فضای خالی مثل وضعیت کهکشانها در فضای لایتناهی است. یعنی فضاهای خالی و بیتوضیح بسیار بیشتر از کلمات و توضیحهای ارائه شدهاند. البته منظور من بخش تکنیکی قضیه، مثل تسلط بر بدن و بیان و … نیست. پر واضح است که برای بازیگری تئاتر باید تواناییهای ویژهای که جهت این کار لازم و ضروریاند کسب شود و تجربیات اساتید فن در این راه لازم الإجرا است ولی این فقط ابتدای ماجراست، نکته اصلی همان اتفاق درونی و تبلور کاراکتری دیگر در بازیگر است که همواره در هالهای از ابهام قرار دارد. به نظر من و خیلیهای دیگر هر انسانی یک نسخه منحصر به فرد است و دارای دنیای ویژه خود پس در هر کاری من جمله بازیگری، می تواند روش ویژه و منحصر به فرد خود را داشته باشد که البته این امر با شناخت تئوریها و مکاتب و سپس عبور کردن از این شناخت صورت می گیرد و این در عمل به نحوه زندگی کردن بازیگر بستگی دارد که چگونه میاندیشد و از چه پنجرهای به تماشای باغ نشته است.
« بازیگر بدون در دست داشتن نظامی از ارزشهای فردی هیچ است، حتی اگر استعدادی شگرفت را دارا باشد »
این جمله به نظر من کتابی خواندنی است. این نظامی از ارزشهای فردی او را منحصر به فرد و روش او را ویژه میکند، حال این تجربه است که روش ویژهای او را پر رنگ تر کرده و او را در این راه پخته میکند.
(بازی میکنیم تا باشیم : )
« این واقعیت ساده است که همه ما، از آن کودکی که برای دست یافتن به بستنی، لب و کوچه خود را آویزان کرده است، گرفته تا آن سیاستمداری که به قصد تسخیر ذهن موکلان احتمالیش حنجره خود را پاره میکند، برای رسیدن به آنچه مورد نظرمان است به نوعی از بازیگری استفاده میکنیم. تصور اینکه بدون استفاده از بازیگری بتوانیم به زندگی خود در این جهان ادامه دهیم بسیار دشوار است. بازیگری به عنوان یک عنصر اصلی در تسهیل روابط اجتماعی به کار میرود و وسیله ایست برای حفظ منابع و به دست آوردن امتیازات در همه موارد زندگی» این گفتهی مارلون براندو، حکایت از حضور چیزی به نام بازیگری در همه امور زندگی میکند. و برای همهی افراد، صادق می باشد .
علت انتخاب نقش :
به گمان این حقیر کسی نقش را انتخاب نمی کند بلکه این نقش است که در مقام فاعل ظاهر میشود زیرا از خود روح دارد و زنده است، از اینرو منقوش خود را یافته و با او در میآمیزد. اگر تئاتر زندگی است شاید بتوان نتیجه گرفت که این فرضیه درست است زیرا در زندگی این نقشها هستند که به سراغ ما میآیند، یعنی شرایط نقشهای مختلفی را برای انسانها در نظر میگیرد، حتی مواردی که سخت بر این باوریم که انتخابگریم، معلوم نیست تحت تأثیر کدام بازی پنداریم .
اما این نمایشنامه و انجام وظیفه این جانب در شکل گیری این نمایش از این قرار بود که بنده در نمایشی به نام «گاهی اوقات برای زنده ماندن باید مرد » به نویسندگی و کارگردانی جناب آقای نصرالله قادری حضور داشتم و این متن در خلال تمرینهای آن نمایش نگاشته شد و به گفته خود استاد بر اساس قابلیتهای شاگرد نوشته شد. حالا چند درصد از ذهنیات نویسنده بر صحنه متبلور شده، سئوالی است که باید از کارگردان پرسید !!
در هر حال، حداقل در این مورد به خصوص بدون در نظر گرفتن فرضیه، فاعل بودن نقش شرایط این نقش را برای من در نظر گرفت.
جذابیتهای موجود در نقش :
اولین عامل جذاب برای من راجع به این نمایشنامه، بسیار دوربودن من، به طور کلی از این نوع کار بود، که به نوعی مرا به تکاپو وا میداشت تا در عمل آنچه نمی دانم را بیاموزم. نثر مسجع و شاعرانه و در عین حال دشوار نمایشنامه در شیوه روایت برای روایت و کاراکترهای متعدد و همین که برای اولین بار چنین شیوهای را تجربه میکردم، عواملی بود که سختی توانفرسای روح بخش کار را بیشتر میکرد و در واقع مرا به عنوان بازیگر با چالشهای بیشتری روبه رو می کرد و مرا وا میداشت تا در دنیای جدیدی قدم بگذارم و چه جذابیتی بیش از این میتواند برای یک بازیگر وجود داشته باشد ؟
فصل اول
۱ـ۱ شناخت نویسنده
آقای نصر الله قادری فازغ التحصیل سینما در مقطع کارشناسی و تئاتر در مقطع کارشناسی ارشد ( هر دو با گرایش کارگردانی ) می باشد. او عضو هیأت علمی دانشگاه هنر می باشد. از آثار وی می توان به این کتابها اشاره کرد .
زندگی در تئاتر – زن، مذهب، نسل آینده در آثار برگمن – آناتومی ساختار درام، وقت پیچاپیچ محرمانه – کلی برای هیوا – افسانه لیلیث – به من دروغ بگو – زخمه بر زخم – مثل همیشه – هرا – غم عشق – مؤخره به سوی دمشق – زخم کهنه قبیله من – اسفنکس – فریادها و نجواهای دختر ترساحکایت باور نکردنی بردار شدن سنساره – قابیل – افسانه پدر – حدیث آصف زهر خورده از بهر آنکه راست کردار بود – آه مریم مقدس – گاهی اوقات برای زنده ماندن باید مرد و «هنگامهای که آسمان شکافت» و …
وی همچنین صدها مقاله، نقد، تحقیق و پژوهش در مجلات و نشریه های سینمایی، ادبی و تئاتر به رشته تحریر درآورده است وی در زمینه کارگردانی فیلم و بازیگری تئاتر نیز تجربیاتی داشته و کارگردان مطرح صاحب سبک تئاتر می باشد.
از شاخههای کارهای ایشان میتوان به گره زدن مذاهب گوناگون در صحنه به گونهای که انگار همه از حقیقتی واحد سخن میگویند، اشاره کرد و اینکه این حقیقت مطلق پس کی سکوت سنگین خود را خواهد شکست ؟
پیروزان « این چه حکایت است ؟ پس چرا خدا کاری نمی کند؟ »
او آثارش را با این جمله آغاز می کند : « به نام خداوند قلم، زیبایی، عشق » او به نوعی قلم، زیبایی و عشق را سه رکن اساسی زندگی می داند. نگاه او به عشق با فراقی معترض متجلی میشود . فراقی پر سوز و گداز و جانکاه اما خشمگین و عاصی و این عصیان توسط کاراکتر اصلی که تقریباً همیشه زن است، بروز پیدا میکند .
زن در آثار و تفکر وی مظهر تقدس، زیبایی، عشق و در عین حال اعتراض است. اعتراض به ظلمی که مردان یا جامعه در حق او روا داشتهاند. در آرمان شهر او ابر زن در اوج اقتدار، مقدس، زیبا و مهربان است و حیات مردان به او بستگی دارد ولی این ابر زن در زمین مورد ستم واقع گشته و اسیر مردانی گشته که خود پرورده است. اگر زن نماد باروری و زایش باشد و زن زمین باشد، باید مردان نماد جامعه بشری باشند که نمی دانند با مادر خود زمین چه کنند ؟ شاید، کسی چه میداند ؟
او در عین حال با اسطوره و فلسفه سروکار دارد و آنها را همواره از منظر اجتماعی و سیاسی مطرح می کند و معتقد به همگام بودن با نبض جامعه است . او در صحنه عناصر متضاد را به شیوهای خاص، به وحدت می رساند، این وحدت گاه در کلام و گاه در حرکت و گاهی همزمان برای این عناصر ایجاد میشود و مرکز همه این اتحادها، زن و عامل تفرقه، تعدی به زن عنوان میشود .
در نمایش «هنگامهای که آسمان شکافت» فقط یک راوی حضور دارد که تصادفاً مرد است ولی فقط یک بار روی صحنه به سجده میافتد و آن، هنگامی است که مادر وارد میشود.
پیروزان ( در حال سجده ) : سلام ای بانوی بزرگوار، عذر تقصیرم بپذیر، من نمی شناختمت
از دیگر شاخصههای کارهای او به خصوص در این نمایشنامه « تاختن دوست و دشمن » بر کاراکتر اصلی است و اینکه همه به نوعی در پی نابودی و محو اساطیر در تکاپوی غم انگیز و مصیبت وار دست و پا میزنند .
۱-۲ بسترهای نمایشنامه
رخدادگاه نمایشنامه کویری لخت و تشنه است که یک راوی به نام پیروزان واقعه عاشورا را از منظری دیگر روایت می کند که چگونه در پی حملة اعراب به ایران، او درگیر و دار جنگ اسیر میشودو کینه حسین بن علی (ع) با ازدواج امام حسین (ع) با شهربانو، در دل وی جوانه می زند و رشد میکند. او سالها با این کینه زنده میماند تا بلکه روزی بتواند انتقام دلش را بستاند و با کشتن امام حسین ( ع ) به معشوق خود یعنی شهربانو برسد – او هنگامی به امام حسین می رسد که او در محشر کربلاست و طی دیدن و روایت ماجرا از منظر خود اساساً دچار شکی عظیم میشودو در نهایت دچار استحاله میشودو قربانی حسین (ع) می شود. پیروزان به گونه ای نماینده روح ملی ایران نیز هست و یکی از وجوه اوست که بازی میشود. کف صحنه به دو قسمت سبز و قرمز تقسیم شده و خط سفید وسط که خط تردید پیروزان نیز هست، مجموعاً پرچم ایران را تشکیل می دهند که اولیا در قسمت سبز و اشقیا در قسمت قرمز روایت می شوند. نمایشنامه به لحاظ تاریخی، داستان شهادت اسطورهای را برای ما میگوید که یک ما به ازای ایرانی برای او داریم. ما به ازای حسین بن علی (ع) برای ما سیاوش است. آنها دو مظلومند که در پی ساختن آرامانشهر قربانی می شوند و هرگز برای جنگ پیش قدم نیستند، آنها دفاع می کنند.
به لحاظ تاریخی قدمت واقعهای را که ما روایت میکنیم به تاریخ اسلام بر میگردد و به واقعهی عاشورا اما پیوند زدن این واقعه تاریخی گذشته با وقایع امروز جامعه که یک انسان چگونه در محاصرهی دشمنانش تنها می ماند و چگونه به او نگاه میشود، نگاه سیاسی، اجتماعی، نویسنده است به مسائل روز با توجه به داستان تاریخی که روایت میشود. در مبحث شناخت نویسنده عنوان شد که او تمام دغدغهها و علائقش را در باب اسطورهی فلسفه، مذهب و … با بینش اجتماعی، سیاسی روز خود تلفیق میکند به گونه ای که به هیچ وجه قابل تفکیک نیستند. پیروزان در عین حال که پیروزان است و اسپهبد یزدگرد، در عین حال ایران امروز است و در عین حال روح کلی تاریخی ایران و در ضمن راوی ( بازیگر ) نیز هست.

تجلی نمادین آیین های مهر و بودا در آثار هنری و معماری
42 صفحه در قالب word
چکیده
در جهان باستان، اعتقادات دینی و اسطورهای سرمنشأ بسیاری از حرکتهای انسانی بود. درون و ذات هر پدیدهای که رخ میداد، به نوعی به اسطوره و دین پیوند می خورد و هنر بهترین وسیله برای نمـایش ایـن تفکر دینی و اسطورهای بود. در هنر باستانی، برخی نقش ها و نمادها صرفاً تصویر نبودند بلکـه نمـاد یـک عقیده و نمادی دینی بودند. نمادها و نشانه ها در جهان باستان از جمله مهر در تمدن ایران و بودا در تمدن هند، که در مذهب و فرهنگ آنان جایگاه خاصی داشته اسـت و بـه عنـوان نمـاد دینـی و آیینـی کـارکرد داشته اند. این مقاله با رویکرد اندیشمندانی چون کوماراسوامی و یونگ، الیاده، نقش نمادین و آیینی بـودا و مهر را بر ما روشن خواهدکرد و در این مقاله با ذکر وجوه نمادین آنها مهر و بودا به وجوه اشتراک و تفاوت نمادهای بودیسم و میتراییسم خواهیم پرداخت.
کلیدواژه: تمدن ایران و هند، مشترکات فرهنگی ایران و هند، مهر، بودا، مقایسهی تطبیقی مهر و بودا.
مقدمه
ایران و هند در دوره ی باستان دو تمدن کهن ایران و هند، همواره در طول تاریخ در ارتباط با هم بوده اند و اشتراکات فرهنگـی و هنری فراوانی داشته اند. با بررسی آیین ها و نمادهای این دو تمدن، نقاط مشـترک بسـیاری از هنر و فرهنگ اعتقادی مردمان آنها بر ما روشن میشود. در اینجـا بـه خلاصـه ای از دو تمـدن ایران و هند اشاره خواهد شد. سرزمین ایران و هند، دو تمدن باسـتانی انـد کـه قـدمت آنهـا بـه چندین هزار سال میرسد و اشتراکات فراوانی دارند، ریشه زبان هر دو، هند و اروپایی است. این اشتراکات در اساطیر که بنیان زندگی اجتماعی و فرهنگی آنهاست، فراوان به چشم میخورد.
در واقع، اساطیر اصل پیدایش جهان، جانوران، گیاهان و انسان را شرح میدهند. درمورد جانوران، بسیاری از آنها نقش مقدسی در قبایل داشتند؛ از جمله حیواناتی که در اساطیر ایران و هند فراوان نام برده شده مانند گاو و حتی خـدایان و گیاهـان و ... مـردم ایـران و هنـد در طول تاریخ، حتی پیش از ورود اقوام آریایی به فلات پهناور ایـران زمـین و سـرزمین وسـیع هندوستان با یکدیگر آمد و شد مستمر داشته اند.
آثار کهنی که در دره ی سند در کاوش های موهنجودارو به دست آمده، نشـان مـیدهـد که در حدود 2550 سال پیش از میلاد، تمدن بالنسبه پیشرفتهای در آن نواحی وجـود داشـته است. آثار مکشوفه در هند، مشابه آثاری است که هیئت های باستانشناسی در فلات ایران و درهی رودخانه های فرات و دجله از زیـر خـاک بیـرون آورده انـد و حکایـت از ایـن دارد کـه سکنه ی هند و ایران پیش از هجوم طوایف آریایی با هم ارتباط نزدیک و مـداوم داشـته انـد.
پاره ای از باستان شناسان احتمال داده اند کـه سـاکنان هنـد پـیش از هجـوم اقـوام آریـایی و سکنه ی ایران قبل از دوره ی مادها و هخامنشیان و همچنین، سومری ها در بین النهرین، هـرسه از یک اصل و تبار بوده اند.
مشترکات فرهنگی ایران و هند
ارتباط فرهنگ پیش آریایی در درهی سند با فرهنگ بومی ایران و فرهنگ عظیم بـین النهـرین، بیانگر تحول یکسانی در اساطیر آریـایی هنـدوان درهی سـند بعـد از ورود آریاییـان و اسـاطیرآریایی ایرانیان بعد از ورود آریاییان است. امروزه باور دارند که اساطیر نخستین کتابهای ریـگودا معرف اساطیر آریایی است. یعنی ایرانیان و آریاییان هند، پـیش از جـدایی خـدایان، اسـاطیر مشترکی داشتهاند که در کتاب های مقدم ریگ و دا آثاری از آن را میبینیم. در اساطیر ایـران و هند دو طبقه از خدایان وجود دارد. در هند اسورهها و دئوهها و در ایران اهوره و دیوها. اسوره هـا یا اهوره ها بیشتر با مسائل معنوی و دئوه ها یا دیوها بیشتر با مسائل دنیوی سروکار داشـتند، امـا پس از آمدن آریاییان به سند و نجد ایران، تغییری مشترک در دین هنـدوان آریـایی و آریاییـان ایران راه یافت. بدین معنی که ارباب انواع خوبی و خیر هندی مغضوب آریایی های ایرانی شـده و به عکس ارباب انواع بد، هندیان مقبول ایرانیان شد. به عبارتی دیگر، اهوره هـا یـا اسـوره هـا بـه دیوان هندی، و دئوه ها (دیوها) به الههها و خدایان هندی تبدیل شدند.
یکی از اشتراکات فرهنگی ایران و هند ایمان به یک انـرژی مؤنـث و پرسـتش الهگـان است. بنا به یافته ها در درهی سند، در آنجا آیین مـادر خـدا وسـیعاً وجـود داشـته و بسـیاری پیکرک های الهه ی مادر عمومیت این آیـین را مـی رسـاند. در ایـران نیـز در دوره ی عـیلام، پرستش الهگان که به عنوان مادر خدایان بودند، وجود داشته است.
از مشترکات دیگر این دو تمدن، ایران و هند سنت پرستش مهر است که بـه دوره هـای کهن بازمی گردد. در هند دوران ودایی نام او به صورت «میتـره» بـا مفهـوم پیمـان و دوسـتی ظاهر میشود که یکی از خدایان گروه فرمانرواست و با «وارونـا» جفـت جـاودانی را تشـکیل میدهند که از سوی مردم به یاری خوانده میشوند. در سنت هندی نیز همچون ایران، میترا گردونهای درخشان و اقامتگاهی زرین دارد. میترا در هند خدایی است کهن، ولی در سنت و آیین زرتشت و پیش از آن در ایران از مقامی والا برخوردار بود، و بعـداً در آیـین زرتشـت در مقامی پایینتر از اورمزد قرار میگیـرد و آفریـدهی او محسـوب مـیشـود تـا از آفـرینش او پاسداری کند. در ایران میترا معروفترین ایزد در میان ایزدان ایرانی است و هماننـد هنـد بـا مفهوم پیمان و دوستی ظاهر میشود. او انسان ها را به راست (اشه) هدایت میکند و آنهـا را از حمله در امان نگه میدارد.
بررسی تطبیقی بودا و مهر
الف) بودا
آیین بودیسم که در حدود پنج قرن پیش از میلاد در شمال هند پدید آمد، در واقـع واکنشـی در برابر تفکرات انحصار طلبانه برهمنان هندو بود. اگرچه در بودیسم، وجـود شـخص بـودا و شناخت زندگی او در برابر اصل معنوی بودا شدن، اهمیت چندانی ندارد، ولی در اصـول کلـی آیین بودیسم، به نحوی در مطالعه زندگی شخص بـودا روشـن مـی شـود. در مـورد وجـود و زندگی بودا به داستانها و افسانههای موجود در متون مقدس بودیسم ــ که البته دارای یک نوع وحدت نظر است ــ منحصر میشود. مطابق این روایت ها، بودا (بهمعنـای بیـدار شـده)، لقب گوتاما ساکیامونی، پسر حاکم قبیله «ساکیا» است که در حدود سال (560 ق.م) بـه دنیـا آمد، و نام او را «سیدارتا» نهادند. البته بعدها به نام ساکیامونی به معنی فرزانـه و شـیر قبیلـه سـاکیاها، و گـاهی بـه نـام قبیله اش «گوتمه» هم خوانده میشد. بودا با مشاهدهی آن علائم که پـیشگـویی شـده بـود برخورد کرد. برای یافتن راه رهایی و آسوده شدن از همـه دردهـا و رنـجهـا چنـد سـالی بـه ریاضت و تفکر پرداخت، و به این نتیجه رسید که، اگرچه سراسر جهان رنج است، امـا راهـی برای رهایی از آن وجود دارد. اندیشههای بودا، متکی بر نوعی جهانبینی است و از این حیث دارای فلسفهای خاص است، اما بیشتر آموزههای بودا جنبه عملی و اخلاقی دارد. کهنتـرین مجموعه کتاب های بودایی، «سه سبد» یا «تیپیتکه» خوانـده مـیشـود کـه بـه کـانون پـالی معروف است. «پیتکه» نام سبدی است از خیزران کـه کتـابهـا را هنگـام جابـهجـایی در آن مینهادند. زبان کتابها همان زبان حکایت و تمثیل است. که بیشتر کتـابهـا بـودایی ایـن چنین است. به منظور حفظ عین کلام بودا بود که حدوداً دویست سـال بـهصـورت حفظـی، سینه به سینه نقل میشد. بعدها صورت نوشتاری پیدا کرد، که شامل گفـتوگوهـایی میـان بودا و پیروانش و آموزه های او بود
سؤال و جوابهایی که راهبان مـیپرسـیدند و بـودا جـواب مـیداد و گـاهی بـهصـورت درس هایی که بودا به شاگردانش میداد و در بعضی مواقع حکم مواعظ که خطاب به کسانی یا مردمانی میگفت. شماری از درس گفتارهای متون مقدس بودایی متشکل از مباحثی است که میان خود راهبان صورت میگیرد. حفظ و نقل به موقع آموزهها و برای شکلهای تکـرار شونده که بهصورت فرمول یا شعر یا بهصورت آواز حفظ میکردند. زبان پالی بـه زبـان بـودا بسیار نزدیک بود، سانسکریت و پراکریت [بهمعنای جلا نیافته] عرضه میشد. که همگـی در زمره زبانهای هند شمالی بودند و از همهی این زبانها، زبان مقدس پالی است که در کلیت تامش به یک زبان هندی همچنان محفوظ مانده است.
پس از گذشت هزارسال آیین بودا به چین و دیگر نقاط برده شد و از خطر نابودی مصون ماند. متون پالی نحله ی مشایخ (تـراوادی هـای) سـریلانکا، تایلنـد، برمـه بـود و در حفـظ و گهداری از این نحله بسیار کوشش کردند. محققان غربی مرگ بودا را 483 ق.م و محققـان چینی 368 ق.م میدانند.
باورها؛ آیینهای مذهبی و نمادهای بودایی طی دوهزار و پانصد سال پس از پیدایش آن، بهتدریج از زادگاهش در هند به تبت و کشورهای آسیای جنوب شرقی و ژاپن رسـیده اسـت.
بر خلاف مذاهب اصلی دیگر، مذهب بودا معتقد به جباریت خداوند بـر سرنوشـت انسـانهـا نیست و بیشتر مسئولیت رستگاری را در اختیار پیروانش، چه افراد عـادی و چـه برگزیـدگان میداند. این برگزیدگان یعنی راهبان بودایی نقشی اساسی در جهان بودایی دارنـد. در هنـر و معماری آنها پیچیدهترین نمادگرایی آمیخته با بودا را میتوان یافت. در اینجا ذکر این مسـئله ضروری است که بودا در دورهی زایش و بالش تمدن هند بود، سلسلهی مائورایایی یک یا دو قرن بعد از مرگ بودا بنیانگذاری شد. درسـت همـان طورکـه سـقراط نیـز در قلـب دوره ای میزیست که دورهی زایش و بالش تمدن غرب در یونان بود. در این دوره هنر و معماری بـه دستور آشوکا گسترش یافت و... اما بهدلیل پذیرا بودن این دین روادار و سـازگار، نمـادگرایی آن نیز پیچیده و متنوع است.
بیشتر نمادها نشانگر خود بودا، زندگی و تمثالهایش است. اصول و تعـالیم او (دارمـا) و اجتماع بودایی ها (سانگا) است که به سه گـوهر معـروف اسـت. بـودا آدمـی عملگـرا بـود و مطالبش را اغلب به کمک مثالهای پیرامونش و بهطور ملموس بیان میکـرد و ایـن مقـدار زیادی از جهان او را برای ما باز مینمایاند. در اینجا با نوعی تفکر آشناییم که عام است و نـه خاص، انتزاعی است نه عینی، به استدلال گذاشته میشود و نـه ایـن کـه بـا فـرامین فـوق طبیعی تأیید شود؛ بلکه با تصویرپردازیهای معهود به تمثیل در آورده میشود، پرشـور و پـر احساس و حقایق دربارهی عواقب امور و ادارهی حیات آدمی.
بودا زندگی و تعالیماش را خلاصه شده در این تثلیث مـیدانسـت و ایـن سـه گـوهر دنیای بودایی را تشکیل میدهند. مثلاً تمثالهای بودا با توجه به وضعیت و حالت های آن، نشانگر بسیاری چیزهاست. مراقبه، آموزش، روشنبینی یا مرگ. حتی نحوهی قرارگیـری پاهای بودا دارای مفاهیم خاص خود است. دارما یا اصول و حکمت بودا، بر مبنای دیـدگاه بودا از چهار حقیقت برتر قرار دارد چرخ یا چرخه نماد دارما است. نمادهای دیگر بهعنـوان مثال طریقت تبلور آغاز راهی است که در آن تعالیم بودا باید به کـار گرفتـه شـوند. همـه فرقههای بودایی در اعتقاد به جوهر نظریات بودا، که به چهار حقیقت مطلق مشهور است، مشترک اند. (رامز، 1382)
بودا پس از دستیابی به روشنایی (اشراق) در زیر درخت بودهی به مراقبه اش ادامـه داد. او حکمتی را بنا کرد که پس از او، به دیگران منتقل شود. این حکمت به نـام دارمـا معـروف شد. دارما یعنی قانون یا تعلیم . گفته میشود که این حکمـت پـس از مـرگ بـودا اولـین بـار توسط آناندا شاگرد محبوب بودا بازگو شده است و سپس راهنمایی اساسی برای کل بوداییان شد. هستهی این حکمت از چهار حقیقت برتر تشکیل شده است. هر چند تعالیم بودا خشـک و متعصبانه نبوده و همیشه با شرایط محیطی منطبق شـده اسـت، امـا نمادهـا و مظـاهر آن ویژگیهای خود را حفظ کردهاند نظیر چرخه و طریق (تصویر 1).
این چهار حقیقت نکات اصلی حکمت بودا بودند. اولین حقیقت بـه طبیعـت ناخوشـایند و ناپایدار زندگی اشاره میکند. خودپرستی و فردیت دومین حقیقت اسـت؛ نفـس یـا خویشـتن دارای پنج جزء است: جسم، احساس، ادراک، اشکال ذهنی و خودآگاهی. نیروانا پایـان رنـج و رهایی از خودپرستی اسـت. و سـرانجام، طریقـت هشـت گانـهی برتـر اسـت: درک درسـت، اندیشهی درست، گفتار درست، کردار درسـت، معیشـت درسـت، تـلاش و کوشـش درسـت، اندیشمندی درست و مراقبهی درست. بعد از مرگ بودا و در حالی که تنها راه انتقال آموزههای او، سنت شفاهی بود، در اثر تفاسیر مختلف گفتههای او، فرقههای گوناگون بودایی پدید آمد. حدود پانصد سال پس از مرگ بودا مدرسهی جدید بودایی، مهایانه به وجود آمد که بیشتر بر جنبـه هـای انتزاعی و معنوی قدرت بودا متمرکز بود در حالی که تراودا یـا طریقـت پیشـینیان، در جستوجوی الهاماتی از رویدادهای زندگی زمینی بودا بود. از ایـن رو تصـویر بـودا در هنر مهایانه، تصویر موجودی متعالی است، هنوز هم همهی چیزهای مربـوط بـه بـودا مورد احترام و پرستش اند.
ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است
متن کامل را می توانید در ادامه دانلود نمائید
چون فقط تکه هایی از متن برای نمونه در این صفحه درج شده است ولی در فایل دانلودی متن کامل همراه با تمام ضمائم (پیوست ها) با فرمت ورد word که قابل ویرایش و کپی کردن می باشند موجود است