فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله تشکیل نفت

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله تشکیل نفت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

چگونه نفت در کره زمین تشکیل شد ؟

 

می گویند نفت از بقایای موجودات زنده ی پیشین و بسیار قدیمی در دل زمین تشکیل شده است . میلیونها سال پیش ، بخشهای وسیعی از خشکیهای کنونی زیر آب بوده وخورشید بر پهنه گسترده آب و تمام موجودات زنده درون آن می تابید.
گیاهان و جانوران دریایی ، انرژی خورشید را در بدن خود ذخیره می کردند . وقتی این جانوران می مردند بقایای جسدشان به کف دریا می رفت و در لایه ای زیر مواد رسوبی ( ذرات ریز سنگ و ماسه ) مدفون می شد هنگامی که بقایای آلی این جانوران و گیاهان در زیر چندین لایه ماسه و لجن مدفون می شد، مواد شیمیایی و باکتریهای گوناگون ، به فعالیتهای خود ادامه می دادند . البته هنوز به طور قطعی بر کسی روشن نشده است که چگونه این میکروبها و مواد شیمیائی در اثر فعل وانفعالاتی که بر روی چربی و روغن موجودات زنده پیشین دریا انجام می دادند باعث تبدیل آنها به گاز می شدند ولی پس از گذشت مدتهای طولانی ، قطرات کوچک روغن سنگ یا ... نفت امروزی تشکیل می شد .

 

بعدها لایه های ماسه و لجن ورسی که روی هم خوابیده بود به سنگهای شنی و آهکی تبدیل شد . این سنگها را سنگهای رسوبی می نامند . زیرا در اثر رسوبهای پیش گفته تشکیل می شدند . با گذشت زمان ، قطرات کوچک نفت به درون لایه های این سنگهای متخلخل رخنه کردند ودر آنجا ، به شکلی که یک تکه اسفنج یا ابر را نگه میدارند ، ماندگار شدند .

 

در طی میلیونها سال ، پوستهکرهزمین در حال حرکت بوده است . بسترهای پیشین دریاها و نفت درونشان ، در برخی نقاط ، به خشکی تبدیل شدند . برخی دیگر از همین بسترها در زیر اعماق دریاها قرار گرفتند ، سطح کرهزمین جابجا شد وشکل ظاهر قاره ها تغییر پیدا کرد.

 

به همین علت است که امروزه برخی از لایه های سنگهای نفت دار در اعماق خشکیها پیدا
می شود و بیشتر میدانها سرشار نفتی در مناطقی بیابانی واقع شده اند . این بیابانها میلیونها سال پیش، احتمالا جزء مناطق زیر آب بوده اند .

 

گروههای شیمیایی جدول تناوبی
قلیایی فلزیها
قلیایی خاکیها
لانتانیدها
آکتینیدها
فلزات انتقالی
فلزات ضعیف
شبه فلزات
غیر فلزات
هالوژنها
گازهای کامل

 

 

 

 

 


در اینجا روشهای دیگر برای نمایش جدول ارایه شده‌اند:
جدول استاندارد - جدول جایگزین - جدول ضد - جدول بزرگ - جدول عظیم - جدول عریض - جدول توسعه یافته - جدول ساختاری - فلزات و غیر فلزات
کد رنگ برای اعداد اتمی:
• عناصر شماره گذاری شده با رنگ آبی ، در دمای اتاق مایع هستند؛
• عناصر شماره گذاری شده با رنگ سبز ، در دمای اتاق بصورت گاز می باشند؛
• عناصر شماره گذاری شده با رنگ سیاه، در دمای اتاق جامد هستند.

 

رجوع به جدول تناوبی
این نوشتار ناقص است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

 

فرض کنید برای مثال باید به یک حالتی با حجم متفاوت برسیم. واضح است که اگر تحول به آرامی انجام نشود، فشار به همراه دما برای مدت زیادی در این حجم ثابت نخواهد ماند. در حالت کلی ، صحبت درباره هر فشار و دمای معینی بی‌معنی خواهد بود، چون آنها در نقاط مختلف ، متفاوت خواهد بود. به علاوه ، توزیع فشار و دما در یک حجم فقط به حالتهایی اولیه و نهایی بستگی ندارد، بلکه به نحوه انجام این تحول نیز وابسته است. بنابراین حالتهای میانی در یک چنین فرایندی ، ناترازمند هستند. این فرآیند ، فرآیند ناترازمندی (فرآیند عدم تعادل) نامیده می‌شود.

 

فرآیند تعادلی
یک تحول می‌تواند به طرق مختلفی تکامل یابد. یعنی بی‌نهایت آرام صورت گیرد. بعد از یک تغییر بسیار کوچک در پارامترها ، تغییر بعدی تا رسیدن سیستم به حالت تعادل صورت نمی‌گیرد، یعنی تمام پارامترها در سراسر سیستم ، با مقادیر ثابت فرض می‌شوند. بعد از آن مرحله بعدی صورت می‌گیرد و به همین ترتیب ادامه می‌یابد. بنابراین ، تمامی فرآیند شامل حالتهای تعادلی متوالی است. چنین فرایندی، فرآیند تعادلی نامیده می‌شود. در معادله حالت یک گاز ایده‌آل ، ، دو تا از پارامترها (هر کدام) می‌توانند به عنوان پارامترهای مستقل در نظر گرفته شوند و مشخص کننده فرآیند باشند. یک نمونه از این فرآیند در انتقال از حالت و به حالت و در نظر گرفته می‌شود. در هر نقطه از این فرآیند ، دما منحصرا از معادله حالت بدست می‌آید.

 

فرآیندهای برگشت پذیر و برگشت ناپذیر
فرآیندی که در تحول برگشت از حالت نهایی به حالت اولیه توسط حالت میانی ، نظیر فرآیند جلو برنده ، انجام گیرد، فرآیند بازگشت پذیر نامیده می‌شود.

 

اگر فرآیند برگشت ، بوسیله همان حالت میانی غیر ممکن باشد، فرآیند
بازگشت ناپذیر است.واضح است که یک فرایند غیر تعادلی (ناتراز مندی) در حالت کلی نمی‌تواند برگشت پذیر باشد. از طرف دیگر ، یک فرآیند تعادلی همواره برگشت پذیر است. البته این به آن معنا نیست که مفهوم فرآیند برگشت پذیر ، معادل یک فرآیند بسیار آرام (کند) باشد. برخی فرآیندهای بی‌نهایت آرام غیر قابل برگشت (برگشت ناپذیر) هستند. برای مثال تغییر شکل مومسان (پلاستیکی) جامدات ممکن است به صورت بی‌نهایت آرام صورت گیرد، ولی با وجود این یک فرآیند برگشت ناپذیر است.

 

بنابراین از این پس فقط فرآیندهای برگشت پذیر را در نظر خواهیم گرفت. به مثالی در مورد انبساط همدما (تک دما) در یک گاز توجه کنید. گازی با حجم اولیه در ظرفی که با پیستونی ..........مسدود شده است، قرار دارد. برای کنترل فشار پیستون روی آن دانه‌های شن و ماسه ریخته شده است. بعد از اینکه حجم گاز از به V افزایش یافت. انتقال بعدی دانه‌های شن و ماسه از روی پیستون متوقف می‌شود. گاز مراحل متوالی را طی کرده است که در هر کدام از مراحل مقادیر حجم و فشار معین بود، در حالی که درجه حرارت ثابت می‌ماند. کار انجام گرفته توسط گاز برابر بیرون راندن هوای اتمسفری از حجمی است که اکنون توسط گاز در داخل سیلندر اشغال شده است و پیستون به همراه شن تا ارتفاع مشخصی بالا برده شده است. دانه‌های شن که به منظور بالا بردن پیستون تا ارتفاعهای مختلف در آنجا قرار داده شده‌اند، برداشته می‌شوند.
حال بیایید به تدریج پیستون را با دانه‌های شن پر کنیم که قبلا به منظور بالا بردن پیستون برداشته شده بودند و آن را به ارتفاع اولیه برسانیم. این دانه‌های شن ، جرم پیستون را افزایش می‌دهند. در نتیجه ، فشار گاز افزایش می‌یابد و با شروع فشرده شدن ، حجم آن کاهش می‌یابد. کل فرآیند در جهت معکوس انجام می‌گیرد و دما به علت مبادله گرما با محیط پیرامون در یک مقدار ثابت باقی می‌ماند. فشار گاز مربوط به هر کدام از وضعیتهای سیلندر نظیر فرآیند انبساط گاز است. در نتیجه ، با کاهش حجم ، گاز موجود در سیلندر تمامی حالتهای فرآیند انبساط را طی می‌کند. ولی این بار نظم (ترتیب) در جهت عکس است.
وقتی که گاز تا حجم فشرده می‌شود، پیستون همه دانه‌های شن را که قبلا برداشته شده بود، حمل می‌کند. حال جرم پیستون به همراه شن برابر است. بنابراین کل سیستم به حالت اولیه برگشته است. انبساط و فشرده شدن (انقباض) گاز به صورت معکوش صورت می‌گیرد.
همچنین گاز می‌تواند به صورت بازگشت ناپذیر انبساط یابد، برای مثال با برداشتن سریع تمامی دانه‌های شن از روی پیستون ، وقتی که پیستون در پایین‌ترین موقعیت است. در این صورت جرم پیستون بدون شن به اندازه کافی سبک خواهد بود. تحت این شرایط ، پیستون با شتاب زیادی به سمت بالا حرکت خواهد کرد و در نتیجه حجم گاز افزایش خواهد یافت. در این حالت درجه حرارت تغییر می‌کند و در قسمتهای مختلف حجم سیلندر مقادیر متفاوتی را خواهد داشت و فقط حجم گاز مقدار معینی را دارا خواهد بود. حالت گاز موجود در سیلندر با هیچ یک از مقادیر P و V قابل توصیف نیست. بدین علت فرآیند نمی‌تواند با یک خط پیوسته نظیر فرآیندهای برگشت پذیر نمایش داده شود.

 

نکته 1
تمامی حالتهای میانی در یک فرآیند تعادلی ، حالتهای متعادل هستند. در حالیکه حالتهای میانی در یک فرآیند ناترازمند ، شامل حالتهای ناترازمندی هستند فرآیندهای تعادلی برگشت پذیر هستند، در حالیکه فرآیندهای ناترازمندی ، برگشت ناپذیر هستند
یک فرایند بی‌نهایت آرام (کند) لزوما یک فرآیند تعادلی و برگشت پذیر نیست.

 

نکته 2
تغییر حالت در یک سیستم همواره با یک تحول به حالت غیر تعادلی یادآوری می‌شود. هر چه تغییر در سیستم سریع‌تر صورت گیرد، اهمیت انحراف از حالت غیر تعادلی بیشتر می‌شود. برای برگشت به حالت تعادل مقدار زمان زیادی لازم است. از این رو با تغییر حالت سیستم به صورت بسیار آرام ، ما سیستم را از حالت تعادل خارج نخواهیم کرد و از طرف دیگر ، با زمان‌دهی کافی به سیستم برای برگشت به حالت تعادل در هر مرحله میانی ، سیستم از حالت تعادل خارج نخواهد شد. در نتیجه سیستم حالتهای تعادلی متوالی را طی خواهد کرد.

 

تقریبی در نظر گرفتن این اظهارات و فرض کردن این که سیستم فقط یک رشته حالتهای نزدیک تعادلی و نه خود تعادلی را طی می‌کند، کاملا اشتباه است و در واقع خود حالت تعادل توسط افت و خیزهایی بوسیله حالتهای غیر تعادلی بدست می‌آید. بنابراین اگر حالتهای نزدیک تعادل با حالتهای تعادلی بوسیله مقدار کوچکی نسبت به حالتهای افت و خیز تفاوت داشته باشد، آنها به سادگی می‌توانند به عنوان حالتهای تعادلی در نظر گرفته شوند. این مطلب همواره می‌تواند حاصل شود، به شرطی که فرآیند به اندازه کافی آرام انجام گیرد.
لبخند تلخ !
به جای مقدمه
موضوع سنت و مدرنیته، صرفنظر از بحث و جدل های جانبی آن که در داخل صفحه نظرات آن به پا شد، موضوع گسترده و بحث بر انگیزی است که سالهای سال در محافل روشنفکری و ادبی ایران محل بحث و جدل های فراوان بوده و هنوز هم در اشکال متنوع و به بهانه های مختلف ادامه دارد و معمولا هم گروه ها چنان از موضوع اصلی دور می افتند که نهایتا آن را بدون نتیجه گیری قابل اعتنا رها میکنند. دوستانی که با جدیت در این بحث وارد شده اند و قصد ادامه آن را دارند نیز اگر تجربیاتی در این زمینه داشته باشند احتمالا با نظر بنده موافق خواهند بود که فی الحال بهتر است از بحث های جانبی این مبحث بسیار گسترده بگذریم و سعی کنیم نظرات دوستان را حول یک محور مشخص متمرکز کنیم با این فرض که می دانیم میل به تفرق و بی نظمی در اجتماعات هماره به نظم و تقرب می چربد.
از این رو تلاش خواهیم کرد تا بحث را فعلا حول هسته اصلی جامعه – یعنی فرد – گرد آوریم و در آن خصوصیاتی که انسان سنتی را از مدرن باز می شناساند دقیق تر شویم و برای رسیدن به این مقصد از تاریخ مدد خواهیم گرفت تا با اختلافات قهری که تاریخ به این دو گروه تحمیل کرده است بیشتر آشنا شویم و پس از آن تلاش می کنیم تا با کمک نظرات دوستان به جمع بندی و سیاهه ای از اختلافات رفتاری دو گروه سنتی و مدرن برسیم و با تعمق در رفتار و کردار خودمان ببینیم چقدر سنتی و چقدر نواندیش هستیم. پس از پایان این بحث احتمالا در مورد این سئوال که چرا باید مدرن بود و یا اصلا ضرورتی به ورود به مدرنیته وجود دارد یا نه، به نتیجه ای در خور توجه خواهیم رسید که خود می تواند موضوع ادامه بحث برای پاسخ به این پرسش باشد.
قسمت اول :
می خواهیم سعی کنیم تا انسان سنتی و مدرن را از روی عوارض آن ها تشخیص دهیم. به این معنا که بپذیریم با هزاران تظاهر که هر انسان ممکن است درگیر آن باشد، ولی از آنجا که هر یک از این دو مفهوم سنت و مدرنیته آثاری تغییر ناپذیر در ذهن انسان می گذارد که به تبع آن عملکرد فرد را خواهی نخواهی تحت الشعاع قرار می دهد. برای ورود به این بحث در ابتدا باید شاخصه ها یی را که تاریخ به این دو مفهوم تحمیل کرده است شناسایی کنیم تا به بیراهه نرویم.
به نظر می رسد زمان مناسب برای بررسی این شاخصه ها زمانی باشد که تاریخ مدون و موجود، انتقال از سنت به دنیای مدرن را طی سالیان متمادی و طولانی نشان میدهد که این زمان در اروپا از قرن های چهارده و پانزده میلادی شروع و تا اوایل قرن بیستم که رسما به دنیای نو پا گذاشته شد خاتمه پیدا می کند. از آن پس هم اگر چه مدرنیته در معنا ادامه پیدا می کند ولی کلمات و الفاظ دیگری برای نامیدن این سده انتخاب شده است که در فارسی " ما بعد مدرن "، " پسا مدرن " و امثال آنها لقب گرفته اند. به هر حال در این مقال، که پیش بینی می کنم به درازا خواهد کشید قصد داریم به مدرن بسنده کنیم با امید به اینکه دوستان دیگر به گوشه های دیگر آن، از جمله پست مدرن و معناهای دیگر در دنیای بعد از مدرن بپردازند تا من هم استفاده ببرم.
قسمت دوم :
بگذارید آنچنان که قبلا هم گفتم بحث را ابتدا از محور اصلی جامعه یعنی افراد جامعه شروع کنیم و بگذاریم ذهنمان روی آن دسته از مشخصه ها معطوف شود که ماهیتا اختلاف بین انسان سنتی و مدرن را باعث می شوند و به منظور درک تفاوت های این دو گروه ناچار هستیم اندکی به تاریخ نقب بزنیم و ذهن خود را به بررسی جریان سنت و مدرن در تفکرات و رفتارهای انسان ها و نسل ها و عوارض ناشی از هر کدام معطوف کنیم که برای خوانندگان ملموس تر است. هم در آنجاست که شاید متوجه شویم در درونمان چه چیزهایی تا عمق وجود سنتی است و با این همه فریاد " زنده باد مدرن " مان گوش فلک را کر کرده است. بعدها – نمی دانم کی – سنت و مدرن را نیز در فلسفه و جامعه مورد دقت بیشتر قرار خواهیم داد و این مهم باز می گردد به رویکرد و اشتیاق دوستان در اشتراک نظراتشان و تکمیل مبحث توسط مشارکت دوستان گرامی.
آن طور که می توان از تاریخ برداشت کرد نطفه های مدرنیته از اولین " چرا " ی جدی ای شروع شد که در مقابل رفتارهای غیر آگاهانه ابراز شد و عجیب نیست اگر بگوئیم این اولین " چرا " به رفتارهای سنتی مذهبی در عصر کلاسیک بود و باز هم نباید برای شنونده چندان عجیب باشد که بگوئیم این اولین چرا از طرف دیگر مذهبیون و حتی معتقدین دو آتشه کلیسا اعلان شده که بسیاری پشت سرشان نماز می خوانده اند!!. حکایت گالیله و گردی زمین، داستان جوردانو برونو و بسیاری حکایت های دیگر که بیشتر آنها منجر به محاکمه و محکوم شدن آنها یا افرادی دیگر شد و ای بسا آنهایی که در آتش سوزانده شدند یا به زندان های مخوف سپرده شدند از جمله داستان افرادی هستند که چراهای آن زمان را ابراز کرده اند و عکس العمل سنت حاکم را در مقابل آن توصیف می کنند.
هم اینجا بگویم که می توان شعار جدایی دین از سیاست را به دلیل این تجربه تلخ تاریخی دانست و هراس از این واقعیت که اگر مذهب – به عنوان یک نوع تفکر شخصی و درونی که می تواند با احکامی بر جمعی معتقد اثر بگذارد و آنها را به واکنش هایی غیر قابل پیش بینی وادارد – حاکم شود باز همان آش و همان کاسه دوران تاریک کلیسا و تفتیش عقاید خواهد بود، این گروه را به وادی سکولار انداخته است.
از زمانی که این اولین سئوال ها مطرح شد تا آن زمان که اولین رشحات مدرنیته به معنای افرادی که بدنبال پاسخ هایی برای پرسش های اساسی خود که عمدتا حول محورهای فلسفی و اجتماعی دور می زدند، بودند صدها سال گذشت. شاید حدود قرن شانزدهم را بتوان به عنوان آغاز روشنگری در اروپا پذیرفت اگر چه نمی توان به دقت چنین تاریخ هایی را رقم زد. در آن هنگام اومانیسم به مثابه هویت یابی مفاهیم و حقوق فردی در جامعه در حال شکل گرفتن بود و می رفت تا به عنوان نهضتی اجتماعی حرف های خود را به گوش جهانیان برساند. ولی آنچه اومانیسم می گفت چیزی نبود جز سر پیچی از تقلید کورکورانه سنت های پیشین! همان چیزی که هم اکنون نیاز اصلی جامعه ما است.
بررسی انسان به مثابه یک حیوان، این امتیاز را داشت تا به نیازهای اصلی و پایه ای فیزیک و فیزیولوژی این توده زنده متحرک پی ببرد و بر اساس آن مانیفست حقوق انسانی را تدوین کند. در این نوع نگاه به انسان، او موجودی روحانی و الهی نبود که از بهشت به زمین پرتاب شده باشد و نتیجتا باید بوسیله دوری از مادیات و تهذیب خود را برای صعود به مامن خود آماده کند، بلکه موجودی کاملا زمینی و حتی در ردیف دیگر حیوانات در نظر گرفته می شد و به همان ترتیب هم به نیازهای به عنوان یک حیوان پرداخته می شد و این همان سرپیچی از سنت های کهنه کلیسایی محسوب میشد. همان سنتی که اینک به دلیل در دست داشتن قدرت و حکومت توامان و اقتصاد جامعه خود را به عنوان تنها مالک کلیه اموال مادی و معنوی افراد جامعه با اقتدار تمام شناسانده بود.

 

قسمت سوم :
پیش از همه تحولات فکری در خود کلیسا و دقیقا در اوج اقتدار آن، همان زمان که لاجرم فساد نیز در دربار آن مقدسین بیداد میکرد، نطفه های اصلاحات در دل آن رشد کرد که به آن نهضت اخلاقی کلیسا نام دادند ( قرن یازدهم ). بخشی از این اصلاحات به دخالت کلیسا در امور دنیوی باز می گشت که کلیسای مقتدر و فربه آن زمان را خوش نمی آمد.
تقریبا هم زمان با تحولات فکری، و یا حتی زودتر از آن، تغییراتی هم در علوم و در نتیجه نگرش انسان ها به جهان رخ داد و اینکه زمین گرد است و یا مرکز کائنات نیست در همان زمان محل جنگ و جدل های بسیار بود که کم و بیش از آنها با خبرید. همچنین تشریح بدن انسان که بوسیله هنرمندان و در خفا صورت می گرفت تا آنچه را که می نگارند نزدیکی بیشتری با واقعیت بیرونی داشته باشد سبب شد تا علم تشریح و شناخت اعضا و جوارح انسان از تاریک خانه ممنوع بیرون آید و کم کم جای خود را در علوم انسانی باز کند. حکمت و فلسفه هم که در اوایل قرن دوازدهم با عنوان مکتب فلسفه مدرسی قد علم می کند باب بحث های فلسفی – البته در زمینه های کاملا مذهبی – را می گشاید که خود زمینه ای برای تولد فیلسوفان بزرگ آینده می شود.
دیری نگذشت که مبارزات این افراد گسترش یافت و دورانی را پی نهاد که ما اکنون آن را به نام " عصر نوزائی " می شناسیم ( حوالی قرن چهاردهم ). عصر نوزایی یا همان رنسانس که همه تقریبا متفق القولند که آغاز آن در ایتالیا بوده نحله ای از تفکر مسیحی است که به نوعی سعی می کند با انسان زمینی آشتی کند. این دوران مقارن است با اوج شکوفائی هنر در آن کشور که ناشی از باز کردن درب های فرار از سانسور کلیسائی بود. نام های آشنائی چون دوناتللو، میکل آنژ، رافائل که هر یک به سهم خود تحولات شگرفی را در جهان نقاشی و معماری و مجسمه سازی باعث شده اند و صد البته چلچراغ آن دوران که به واقع سهمی بزرگی از رشد علم و هنر به تنهایی بر شانه های او استوار است یعنی داوینچی باعث رشدی ناگهانی در نگرش به طبیعت و انسان شدند. هم در این دوران بود که پرسپکتیو به عنوان یک علم – علم مناظر و مرایا – قد علم کرد و انسان را از دو بعد به سه بعد کشاند.
هم در اینجا نباید تاثیر فرهنگ و فلسفه اسلام را در بازتر شدن این فضا فراموش کنیم. مسلمانان خصوصا اعراب که پس از گذشت حدود پانصد سال از جنگهای صدر اسلام اینک حکومت رو به افول خلفای عباسی را تجربه می کردند، به دلیل فقدان امکانات کشاورزی بیشتر به تجارت روی آورده بودند و از آنجا که دوران طلائی علوم و فلسفه خود را به عنوان پشتوانه خود داشتند، در ترویج فرهنگ اسلام و رونق بحث های فلسفی و اخلاقی در قلمرو کلیسا سهم خود را ادا می کردند و از این راه موجب کمرنگ شدن سنت های خشک کلیسایی می شدند. در این بین شاید فلسفه ابن رشد حتی بیش از آنچه در دنیای اسلام موجب اثر باشد، در جهان مسیحیت تغییر ایجاد کرد( قرن دوازدهم ).
قسمت چهارم:
کمی پیش ازاعلام جدی این دست تفکرات از جانب پترارک است که نهضت پروتستانیزم درابتدا با شعارمقابله با فروش عفو و بخشش در کلیسای کاتولیک توسط مارتین لوترآلمانی اعلام وجود کرده بود. اگر چه این مذهب نوپا در کل با اومانیسم معرفی شده توسط پترارک و بعد از آن با آراسموس هلندی مخالف بود ولی در زمینه بیزاری از فرهنگ قرون وسطی با یکدیگراشتراک مساعی داشتند وهر دو براین نظر که باید به گذشته و خصوصا فرهنگ و فلسفه به جا مانده از ان دوران به دیدی انتقادی نگاه کرد. همین اصل موجب شد تا پترارک بجای پذیرش نظریات فلسفی و اجتماعی ارسطو به اعتقادات افلاطون گرایش پیدا کند.
در حوالی قرن شانزدهم تفکراومانیسم که حدود دو قرن درپشت دیوارهای تمدن ایتالیائی محصور مانده بود راه خود را به کشورهای دیگر باز کرد و درابتدا به هلند و سپس دیگر کشورهای اروپا نفوذ کرد. هم زمان با نفوذ این تفکر، رشد و گسترش فرهنگ و هنر در تمامی اروپا جاری و ساری شد و اومانیست های سایر کشورها مدعی شدند که زیبایی، ظرافت، فصاحت، بلاغت، هنر و ادبیات در انحصار تمدن ایتالیایی نیست. نهضت اومانیستی، چنان که پیشترهم اشاره شد، بر پایه انتقاد از فلسفه اسکولاستیکی قرون وسطی رشد کرد و بر اساس طرد آن چه که تا آن زمان مقدس انگاشته می شد نظرات خود را بیان می کرد.
شاید اولین بار که کلمه " رنسانس " به عنوان دورانی از تاریخ با هویت و مشخصات ویژه استفاده شد مربوط باشد به کتابی به همین نام که توسط ژول میشله نوشته شده است و تلاش کرده است تا عناصراصلی و بسترهای پیدایش رنسانس را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. در قرن نوزدهم این بررسی ها اوج گرفت و سعی شد درهمه زمینه ها علل پیدایش رنسانس در جامعه آرام وسطی تجزیه و تحلیل گردد. ژول میشله معتقد بود که اولین پایه گذاران تفکر رنسانسی در قرون وسطی افرادی چون مارتین لوتر و جان کالون در مباحث اخلاقی و انسانی و هنرمندانی از قبیل برنولچی و داوینچی که مبانی آشتی هنر و عقل را پی ریختند بودند.
به هر تقدیر، آن چه که مسلما دوران نوزائی را از دوران کهن متمایز می کند همانا بازخوانی سنت ها و ارزش های کهن با نگرشی جدید و نقد و داوری در مورد آنها به عنوان موضوعات نقد پذیر است که بیش از همه پایه های نگاه سنتی به مذهب را نشانه گرفت و با پالایش آن دیدگاه ها و رسومات جدیدی را بنا نهاد. به عنوان مثال همان، مسیحیتی که در پی جنگ های صلیبی و قتل صدها هزار مسلمان و یهودی در مناطق مختلف اروپا، ناگهان در پروتستانیزم به نوعی خود را از آن همه خون ها که ریخته شد بری می کند و همه را به صلح و آرامش و صبر و ایمان دعوت می کند و همه را به تساوی و برادری می خواند. فراموش نکنیم که این همان مسیحیت خونخوار است که مثله کردن، آتش زدن و مصلوب کردن از معمولی ترین تنبیه های افرادی بود که کمی ازعقاید کلیسا منحرف می شدند
قسمت پنجم:
ولی آنچه که تفکر روشنگری را در بنیان خود دچار تحول جدی کرد، تغییر دیدگاههایی بود که در فلسفه و جهان بینی پیدا شد و آنچنان شالوده های جهان بینی دوران ما بعد خود را متحول کرد که هنوز بسیاری از متفکران بر این باورند که بنیان گذار تفکر نوین از همان دوران سرچشمه می گیرد. در این میان از نام دو نفر نمی توان بسادگی گذشت. رنه دکارت ( قرن شانزده و هفده ) فیلسوف و ریاضی دان فرانسوی که با شک کردن به همه چیز و دور ریختن تمامی اطلاعات بدون پایه سعی کرد به بدیهیاتی دست یابد تا بر آنها شالوده آگاهی های خود پایه ریزد و اینکه تا چه حد موفق بوده و نظر دیگر فلاسفه هم عصر یا متاخر آن چه بوده است بماند. اما همین نکته که شک به آنچه قرن ها بدیهی بوده است و نقد اصول تغییر ناپذیر گذشته چیزی است که نباید بسادگی از آن گذشت چرا که اساس مدرنیته را در خود نهفته دارد. دیگری فرانسیس بیکن ( قرن شانزدهم ) ایتالیایی است که با تئوری جدایی فلسفه از الهیات اولین مبانی نظری تفکیک شئونات مذهب از علم و فلسفه را بنیان نهاد. او معتقد بود که فلسفه باید کاملا متکی بر عقل باشد و آنجا که احکام دینی در نظر عقل محض کاملا نامعقول نماید، هم آنجاست که ایمان در حد اعلی آن به پیروزی رسیده است. او قائل به فلسفه عملی بود و بر این اعتقاد بود که بشر توسط اکتشافات و اختراعات خود می تواند و باید بر نیروهای طبیعت غالب شود.
در اینجا نکته ای حائز اهمیت است و آن نشو و نمای اولین تفکیک ها در مباحث نظری است. تا پیش از آن همه موضوعات نظری به هر شکل در دل مکاتب مذهبی رشد می کرد و تعلیم داده می شد. حتی علم نیز از این قاعده مستثنی نبود به این معنا که مدارس عهد وسطی و حتی تا حوالی قرن چهاردهم همه چیز را در کنار درس اصلی یعنی مباحث و مسائل مذهبی تعلیم می دادند و به همین دلیل هر آنچه در این مکاتب آموزش داده می شد ناخودآگاه از فیلتز انگیزیسیون می گذشت تا ناگهان کلام کفر آلود شایع نشود. اینک اما در نظریه بیکن ماجرا فرق کرده است، او تفکیک مذهب را از علم و فلسفه خواستار شده و تا آنجا پیش می رود که بجز استدلال در مورد وجود خدا مابقی را به کشف و شهود که کاملا غیر علمی و غیر منطقی هستند می سپارد. انصافا باید اقرار کرد که این نظریه ریشه های خوبی را برای نظریه سکولاریسم گسترانده است!. او همچنین از جمله فلاسفه ای بود که مجددا استقرا را در برابر قیاس احیا کرد و پنج عادت فکری را بر شمرد و همگان را از آنها زنهار داد. با توجه به اهمیت این پنج موضوع اجازه می خواهم و آنها را از کتاب " تاریخ فلسفه غرب " مستقیما بازگو می کنم.
بیکن این عادات ناپسند فکری را به نام " بت " نامید و معتقد بود که آنها مردم را به اشتباه می اندازند. " بت های قبیله ای " ، آن عادت هایی است که فطری بشر است؛ از آن جمله خصوصا این عادت را ذکر می کند که بشر از پدیده های طبیعی نظمی بیش از آنچه واقعا در آنها موجود است انتظار دارد. " بت های غار " سبق ذهن های شخصی است که وجه مشخص شخص محقق است. " بت های بازاری " مربوطند به جبر کلمات و دشواری مصون داشتن ذهن از تاثیر آنها. " بت های تئاتر " آنایی هستند که به طرز تفکرهای مقبول و مرسوم مربوط می شوند و از این جمله به طبع ارسطو و مدرسیان برای بیکن بیش از همه قابل ذکرند. و دست آخر از " بت های مکاتب " نام می برد، که عبارتند از این گمان که فلان قانون کور ( مثلا قیاس به تعبیر وی ) می تواند جای قضاوت را بگیرد.
از نوشته بالا میتوان دریافت که این نظریات چقدر می تواند در شکل گیری ایده های جدید موثر باشد. بعد ها موضوعاتی بنام آفات شناخت و پس از آن شناخت علمی مورد بحث و بررسی محققان و فلاسفه قرار گرفت که شاید از گفته های بالا بی تاثیر نبوده اند.

 

قسمت ششم:
و اما در علم در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم، کپرنیک کشیش که در تمامیت اعتقاد و ایمانش محلی از تردید نبود نظریه گردش سیارات بدور خورشید را در کتاب " در گردش افلاک " ( 1543 ) انتشار داد که ناخدا خواسته در بطن خود بر نظریه حاکم کلیسایی مبنی بر مرکزیت زمین برای همه کائنات خط بطلان کشید و زمین – به عنوان محل سلطنت مسیح – را از مقام شامخ خود پائین کشید و در حد یکی از صدها هزار نقطه نورانی در شب های آسمان تنزل داد. از سوی دیگر آنچه در کپرنیک بیشتر دارای اهمیت است روشی است که در رسیدن به نتیجه یک نظریه انجام می داد. او از طریق آزمایش و خطا و اندوختن تجربیات آنها به نتایج علمی دست یافت، آنچه که اکنون نیز به عنوان " روش علمی " شناخته و آموزش داده می شود. پیشتر روش رسیدن به نتایج علمی کشف و شهود بوده و به تعبیری بیشتر از طریق فلسفه بافی و استقراء و قیاس به نتیجه می رسیدند و نه از طریق آزمون و خطا. با دستیابی و شیوع همین نکته ساده تاریخ علوم جهان دستخوش تحولی آنچنان شد که انقلاب علمی قرن هفده و هجدهم مرهون کشف چنین روشی بوده است. در وصف شرایط اعلام نظریه کپرنیک همین کافی است که بگوییم هم کلیسای کاتولیک و هم کلیسای پروتستان بر علیه او شوریدند و بعد از آن در اواخر قرن شانزدهم تیکو براهه ( 1546-1601 ) با نیم رجعتی به نظریه کلیسایی، خورشید و ماه را به دور زمین گرداند و ستارگان را به دور خورشید!
ولی تیکو براهه نیز به نوبه خود اثری مثبت در تغییر روش علمی داشت و آن به دلیل روش مشاهده و رصد گیری ستارگان است. او سالیان سال اوضاع ستارگان را ثبت کرد و نمایشی از صبر و دقت علمی را نشان داد. کپلر ( 1571-1630 ) نیز که شاگرد او بود و از مشاهدات وی استفاده های بسیار کرد توانست کشف سه قانون حرکت سیارات را از روی آن مشاهدات به نام خود ثبت کند. یکی از سه قانون گردش سیارات حرکت با سرعت متغیر آنها بود که سبب حیرت عالمان سنتی می شد، چرا که از نظر آنها سیر گاه خرامان و گاه شتابان سیارات با وقار و متانت آنها مغایرت داشت! دیگر قانون حرکت سیارات آنها را بر مدار بیضی حرکت می داد که منطق کلاسیک آن را بر نمی تابید چرا که زیبایی شناسی کلاسیک در حرکت اجرام آن را دایروی می پنداشت و نمی پذیرفت که افلاک در یک شکل غیر منطبق بر زیباشناسی حرکت کنند. این ماجراها که هر یک سالها مصروف قبول و جا افتادن آن در میان مذهبیون و عامه شد نمونه هایی بودند از آنچه که بر نظریه های نوین در زمان خود گذشت. ولی به هر حال رشد و شکوفایی نظریه های نوین علمی که از همین دوران آغاز شد، راه خود را در میان ناملایمات و مقاومت های حکومت باز کرد و به نهضت شکوفایی علمی منجر شد که اگر چه در قرن پانرده و شانزدهم آغاز شد ولی تا اواسط قرن هفدهم خود را به تمامی نمایش نداد.
پس از این دو تن – کپرنیک و کپلر – که در نجوم تحولات را آغاز کردند، گالیله ( 1564-1642 ) مسئولیت انتقال تاریخی از نجوم به فیزیک را به عهده گرفت تا موثر ترین نظریه علمی و بزرگ ترین نابغه عصر شکوفایی دوران علم پا به عرصه وجود بگذارد. او کسی نیست بجز ایزاک نیوتن ( 1642-1727 ) که نظریاتش در فیزیک، نجوم و ریاضیات تاثیری انکار ناپذیر بر کلیه نظریات و دیدگاه های علمی و فلسفی در دوران خود و بعد از آن بود. ولی گالیله از جاذبه مطرح شده در قانون سوم کپلر جاذبه و شتاب را استنتاج کرد که از یک سو به حرکت غیر دایروی و سرعت نایکنواخت اجرام سماوی باز می گشت و از سوی دیگر به چند و چون سقوط اجسام در زمین ارتباط داشت. یک طرف نجوم و طرف دیگر قوانین فیزیک. تعریف " شتاب یعنی تغییر سرعت در مقدار و یا جهت " شیرازه نظریه گالیله بود که به نظر متاخرین در این باب متفاوت بود. نظریه قدما می گفت که حرکت طبیعی اجسام سماوی دایره است و حرکت اجسام زمینی خط مستقیم و اگر جسم زمینی را به حال خود بگذاریم کم کم خواهد ایستاد. گالیله اما می گفت که هر جسمی فارغ از سماوی یا زمینی اگر نیروی خارجی بر آن اعمال نشود در حرکت مستقیم خود با سرعت ثابت ادامه خواهد داد و نیروی اعمالی می تواند در راستا و یا در سرعت آن جسم تغییر حاصل کند که در هر دو صورت شتاب نامیده می شود. همچنین او قانون شتاب را کشف کرد و آن مثال معروف سقوط پر و گلوله در خلاء در اثبات همین موضوع است. او در این مورد دست به یک تصور علمی زد و فرض کرد که اگر بتوان ستونی بدون هوا ایجاد کرد این دو جسم در یک زمان و با یک سرعت به زمین خواهند رسید. این امر محقق نشد مگر زمانی که در تاریخ 1654 ماشین تخلیه هوا اختراع شد و صحت نظر گالیله تائید شد. در همان زمان این امکان نیز به وجود آمد تا شتاب جاذبه زمین اندازه گیری شود. او قوانین حرکت پرتابی را که اکنون به عنوان یک مسئله کلاسیک در دبیرستان ها تدریس می شود را نیز کشف کرد.

 


قسمت هفتم:
حتما بیاد دارید که گالیله -اگر نه اولین- ولی از جمله اولین کسانی بود که استفاده از تلسکوپ را به معنای واقعی عملیاتی کرد و با آن نتایجی گرفت که کلیسا را چندان خوش نیامد و موجب محاکمه او شد. او چرخش زمین را اعلام کرد و نشان داد که تعداد سیارات منظومه شمسی هفت نیست. فرموش نکنیم که عدد هفت به مراتب بیش از اعتقادات ما، در مسیحیت مقدس است و همین امر به نوعی به سخره گرفتن مقدسات آن دوران محسوب می شد. برتراند راسل در مورد محاکمه گالیله و پس از آن چنین می گوید: " تفتیش عقاید توانست که حیات علم را در ایتالیا پایان دهد، و از آن پس تا قرن ها علم در آن سرزمین احیا نشد؛ اما نتوانست مانع مردم در قبول نظریه مرکزیت خورشید شود و با حماقت خود صدمات سنگینی به کلیسا زد. اما خوشبختانه کشورهای پروتستانی نیز وجود داشتند و در آن کشورها روحانیان هر اندازه هم مایل و مشتاق بودند که علم را از پیشرفت باز دارند، باز نمی توانستند زمام دولت را بدست بگیرند..." و این از برکات کارهای مارتین لوتر بود.
حضور نیوتن ( 1642-1727 ) و قوانین سه گانه مکانیک کلاسیک او - که الحق به تمامی مدیون گالیله است – و قانون جاذبه عمومی او در واقع تیر خلاصی بود که به نگاه سنتی زمین به عنوان مرکز همه کائنات زده شد و معلوم شد که زمین هم چون همه اجرام قابل رویت و غیر قابل رویت تابع قوانین کاملا ثابت و خشک مکانیک است و با فرمولهای ریاضی قابل محاسبه و پیش بینی است. این بود حاصل صدها سال مبارزه دانشمندان برای اثبات علمی مطالبی که اکنون به عنوان بدیهیات مطرح می شود. جنگی تمام عیار که توسط ژنرالی تمام ستاره چون نیوتن خاتمه یافت، اما هر جنگ و پیروزئی در خود یک دیکتاتوری را پرورش می دهد : " پیروزی نیوتن چنان کامل و قطعی بود که بیم آن می رفت که نیوتن ارسطوی ثانی شود و بصورت مانعی بزرگ و دست نیافتنی در برابر پیشرفت در آید. در انگلستان یک قرن از مرگ او گذشت تا مردم توانستند خود را آن اندازه از زیر سلطه اش بدر آورند که بتوانند در زمینه هایی که مورد بحث و تحقیق او قرار گرفته بود، دست به کارهای تازه بزنند."
درهمین دوران بود که با اهمیت یافتن اندازه گیری، ابزارهای سنجش نیز رشد کردند. میکروسکوپ (1590 )؛ تلسکوپ ( 1608 ) توسط لیپراشی؛ دماسنج توسط گالیله ( احتمالا )؛ هواسنج توسط توریچلی شاگرد گالیله؛ ماشین تخلیه هوا ( قرن هفدهم ) توسط گریک؛ و تکمیل ساعت به عنوان ابزار سنجش زمان درهمین دوران ساخته و شناخته شد. بجزعلوم نجوم و مکانیک درعلوم دیگر نیز وضع چندان بدتر نبود و درهمان عصر کشفیات زیادی به ثبت رسید که همگی ناخودآگاه در فروپاشی امپراطوری کلیسا اثرات انکار ناپذیری داشت که از آن میان می توان کشف مغناطیس؛ کشف اسپرماتوزوئید و شناسایی قانون بویل در مورد ارتباط فشار، حجم و دمای گازها اشاره کرد.
ولی آن چه از همه بیشتر در مبانی نظری علوم و حکمت مدرنیته موثر واقع شد مسلما تحولاتی بود که در نگرش های فلسفی در این دوران ایجاد شد که البته از انقلاب های فنی و زیست شناسی تاثیرات بسزایی کسب کرده بود. شاهد این مدعا رنه دکارت ( 1596-1650 ) است که به حق واضع فلسفه جدید نام گرفته است. او که یک ریاضی دان و هندسه شناس بود - هندسه تحلیلی از اختراعات اوست و فرموش نکنیم که مختصات دکارتی، همان دو محور عمود بر هم، پایه اندازه گیری و شناسایی اجسام است - و با مسائل مکانیک دوره خودش هم آشنائی کافی داشت و گاهی هم سعی کرد در زیست شناسی و طب دست ببرد، در مجموع زندگی طولانی نداشت. او را بیشتر به شک معروفش می شناسند " من فکر می کنم پس هستم " ولی این تنها محصول ذهن فلسفی او نبود که پایه ای بود تا مبحث شناخت دنیای خارج از انسان بررسی و نقد شود. به همین ترتیب " شناخت شناسی " و بررسی حوزه توانائی های انسان در رسیدن به واقعیت جهان خارج نیز ازهمین جمله استنتاج شد
قسمت هشتم:
دکارت که درس خوانده مکتب یسوعی " لافلش " است از همان کودکی پس از آنکه بر همگان مشخص شد به دلیل ضعف جسمانی ناشی از سرایت سل هنگام تولد قادر به برخاستن صبح زود نیست، به وی اجازه دادند تا کمی دیرتر در کلاس های صبح شرکت کند و این فرصت مغتنمی بود برای کودک اهل مطالعه تا کتاب ها را یکی پس از دیگری تمام کند و همان ها در بزرگسالی پشتوانه مناسبی برای ارائه نظریاتش در کتاب های مختلف شد. کتاب های مهم او " اصول فلسفه " که در آن نظریات علمی خود را منتشر کرد ( 1644 )؛ " مقالات فلسفی " در باره عدسی ها و هندسه (1637 )؛ و کتاب های " گفتار در روش " ( 1637 ) و " تفکرات " ( 1642 ) که در آنها پایه فلسفه خود را براساس شک می ریزد. در این دو کتاب ابتدا به دنبال زمینه ای مطمئن برای پایه ریزی اصول شناخت می گردد و به همین منظور به هر آنچه می تواند شک کند می پردازد " و چون پیش بینی می کند که این جریان مدتی بطول خواهد کشید، عزم می کند که در این مدت رفتار خود را مطابق قواعدی که مورد قبول عموم است تنظیم کند. این کار باعث می شود تا عواقب محتمل تشکیکات او در عمل مانع عمل ذهنش نباشد. "
او در رساله معروف به گفتار در روش، دکارت نخستین اصلی را اعلام داشت که به تنهایی کافی بود همه طرفداران اصول دیرین را به دشمنی با او برانگیزد; خصوصا آنکه رساله مذکور به زبان ساده فرانسوی نوشته شده بود، و همه کس میتوانست آن را درک کند. دکارت در این رساله چنین نوشته است که میخواهد همه اصول را رد کند، همه مراجع، مخصوصا ارسطو، را کنار بگذارد، و همه چیز را مورد تردید قرار دهد. همچنین میگوید: "علت عمده خطاهای ما در پیشداوریهای زمان کودکی ماست... اصولی که من در جوانی آنها را پذیرفتم، بی آنکه درباره حقیقت آنها تحقیق کرده باشم." اما اگر همه چیز را مورد تردید قرار میداد، از کجا میتوانست شروع کند. او در ابتدا از حواس خود شروع می کند " آیا میتوانم شک کنم که در اینجا کنار آتش نشسته ام و یک قبا به تن دارم؟ آری، زیرا که گاهی خواب دیده ام که اینجا نشسته ام، و حال آنکه در واقع برهنه در رختخواب بوده ام. بعلاوه دیوانگان گاه دچار توهماتی می شوند، پس ممکن است من هم دچار چنین وضعی باشم."
او سپس به عنصر رویا می پردازد که تصویر اشیائ واقعی هستند که می تواند دخل و تصرف هایی در آنها صورت گرفته باشد " ممکن است اسب بال داری در خواب ببینید، اما این خواب را فقط سبب می بینید که اسب و بال را جداگانه دیده اید " و نتیجه می گیرد که طبیعت متجسم بطور کلی، که شامل موضوعاتی از قبیل امتداد و قدر و عدد می شود، کمتر از اعتقاد به اشیاء جزئی می تواند مورد تردید واقع شود. پس حساب و هندسه حتی در مورد اشیاء جزئی سر و کار ندارند، از فیزیک و نجوم متیقین ترند. و سپس به این نتیجه می رسد که در حساب و هندسه هم می توان شک کرد " شاید هر وقت من می خواهم اضلاع مربع را بشمارم، یا دو را با سه جمع کنم

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 33   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله تشکیل نفت

دانلودمقاله ژوزف استالین

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله ژوزف استالین دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

ژوزف استالین (به روسی: Иосиф Сталин) (زاده ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸-درگذشته ۵ مارس ۱۹۵۳) رهبر و سیاستمدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و نتیجتا رهبر دو فاکتوری کل این کشور بود. بسیاری او را مسئول مرگ انسان‌های بسیاری می‌دانند و رقم «قربانیان» او را از ۴ تا ۲۰ میلیون رقم می‌زنند. (در این زمینه اختلافات بسیاری وجود دارد)
او با نام یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی (به گرجی: იოსებ ბესარიონის ძე ჯუღაშვილი) به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس از مرگ ولادیمیر لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد. در دهه ۱۹۳۰ استالین تصفیه کبیر را آغاز کرد که به کمپینی از سرکوب سیاسی، دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید.
حکومت استالین آثار ماندگار بسیاری داشت که تا پایان دولت شوروی در آن باقی ماندند گرچه مائوئیست‌ها، خوجه ئیست‌ها، آنتی رویزیونیست‌ها و بسیاری دیگر او را آخرین رهبر سوسیالیست واقعی در تاریخ اتحاد شوروی می‌دانند و عروج خروشچف و استالین زدایی پس از استالین را «رویزیونیسم» می‌خوانند. استالین مدعی بود که سیاست‌هایش بر مارکسیسم-لنینیسم بنا شده‌اند اما اکنون نظام اقتصادی و سیاسی او را بیشتر استالینیسم می‌خوانند. (گرچه بعضی از طرفداران استالین با این عنوان مخالفند).
استالین در ۱۹۲۸ سیاست نپ (NEP) (سیاست جدید اقتصادی) که در دهه ۲۰ جریان داشت را با «برنامه‌های پنج ساله» و «کشاورزی کلکتیو» تعویض کرد. با این سیاست‌ها و تحت رهبری استالین، اتحاد شوروی تا پایان دهه ۳۰ از کشوری با جمعیت غالب دهقانی به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان بدل شد.
مصادره گندم و غذاهای دیگر توسط مقامات شوروی به دستور استالین از عوامل قحطی بین سال‌های ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ بود (بخصوص در اکراین، قزاقستان و قفقاز شمالی). بسیاری از دهقانانی که با مصادره و کلکتیویزاسیون مخالفت می‌کردند با برچسب «کولاک» سرکوب و دستگیر می‌شدند.
استالین رهبر اتحاد شوروی در زمان جنگ جهانی دوم بود و تحت رهبری او این کشور نقشی حیاتی در شکست آلمان نازی در آن جنگ داشت (این جنگ در شوروی با نام جنگ کبیر میهنی شناخته می‌شود). پس از جنگ، استالین اتحاد شوروی را به عنوان یکی از دو ابر قدرت جهانی مطرح کرد و تقریبا چهار دهه پس از مرگ او در ۱۹۵۳ این موقعیت همچنان برجا بود.
حکومت استالین را بسیاری به «کیش شخصیت پرستی» و شیوه‌های مخفی حذف مخالفین محکوم می‌کنند. نیکیتا خروشچف، جانشین استالین، حکومت و کیش شخصیت استالین را در کنگره معروف حزب کمونیست شوروی در ۱۹۵۶ محکوم کرد و پروسه استالین زدایی را آغاز کرد که بعدها به جدایی چین و شوروی انجامید.
کودکی و ایام آغازین
استالین جوان در ۱۸۹۴

 

 

 

 

 


منابع قابل اعتماد راجع به جوانی و کودکی استالین زیاد نیستند. بعضی‌ها نوشته‌های دختر استالین، اسوتلانا آلیلویوا را معتبرترین منابع می‌دانند.
او با نام یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی در گوری، گرجستان، امپراتوری روسیه به دنیا آمد. پدر و مادرش به ترتیب ویساریون جوگاشویلی و اکاترینا گلادزه نام داشتند. مادر او هنگام تولد، یک سرف بود. در کودکی او را «سوسو» می‌خواندند که نام مستعاری گرجی برای «جوزف» است. در ۱۹۱۳ او نام «استالین» (در روسی: مرد پولادین) را برگزید. سه خواهر و برادر استالین در سنین پایین از دنیا رفتند و جوزف عملا تک فرزند بود. پدرش، ویساریون، خیاط بود و مغازه خود را باز کرد که با ورشکستگی سریع آن مجبور شد به کار کردن در یک کارخانه کفاشی در تفلیس روی آورد.
پدر استالین کمتر به خانواده توجه داشت، مدام مست می‌کرد و همسرش و پسر کوچکش را کتک می‌زد. یکی از دوستان کودکی استالین می‌نویسد: «آن کتک زدن‌های بیهوده و ترسناک پسر را به سختی و بی قلبی پدر ساختند.» همین دوست می‌نویسد که هرگز گریه استالین را ندیده‌است.
اکاترینا، مادر استالین، در خانه مردم کار می‌کرد و لباس می‌شست و یکی از مشتریانش یکی از یهودیان گوری به نام دیوید پاپسیمدوف بود. پاپسیمدوف به جوزف (که به همراه مادرش به کمک می‌رفت) پول و کتاب می‌داد و مشوق او بود.(دهه‌ها بعد پاپسیمدوف به کرملین رفت تا ببیند «سوسو»ی کوچولو به کجا رسیده‌است. استالین نه تنها به گرمی از او استقبال کرد که با لبخند در اماکن عمومی به گفتگو با او می‌پرداخت.)
عکس استالین جوان و انقلابی که تمام پلیس امپراتوری در تعقیب او هستند در پرونده پلیسی او در ۱۹۰۸ (میلادی)

 

 

 

 

 


در ۱۸۸۸ پدر استالین به تفلیس مهاجرت کرد و خانواده را بدون حمایت رها کرد. شایعاتی هست که می‌گویند او در دعوایی بین مست‌ها کشته شده‌است و بعضی‌ها می‌گویند تا ۱۹۳۱ هنوز در گرجستان دیده شده‌است.
جوزف در هشت سالگی و در مدرسه کلیسای گوری تحصیلاتش را آغاز کرد. مثل بقیه کودکان گرجی که مجبور بودند در امپراتوری روسیه آن زمان به مدرسه روسی بروند، او نیز به خاطر لهجه گرجی و ملیتش مورد تمسخر قرار می‌گرفت.می گویند استالین در این دوره جذب مبارزان کوهستانی گرجستانی که برای استقلال گرجستان می‌جنگیدند بوده‌است. یکی از قهرمانان محبوب او کوهنوردی افسانه‌ای به نام کوبا بود و همین اولین نام انقلابی شد که جوزف بر خود نهاد.
جوزف در کلاس خود، شاگرد اول شد و در ۱۴ سالگی بورسیهٔ مدرسه علوم دینی تفلیس را دریافت کرد و از ۱۸۹۴ مشغول تحصیل در آن جا شد. (یکی از همکلاسی‌هایش در این دوره، کریکور بدروس آغاجاریان بود). گرچه مادرش همیشه (حتی پس از رسیدن او به رهبری شوروی) می‌خواست که او کشیش شود ولی علت رفتن او به مدرسه دینی تنها نبود دانشگاه مناسب بود. استالین در این دوره هم کمک تحصیلی دریافت می‌کرد و هم بابت خواندن در گروه کر، مزد می‌گرفت.
استالین در همین سال‌ها و در همان مدرسه علوم دینی فعالیت‌های چپ خود را آغاز کرد. او به یکی از سازمان‌های سوسیال دموکرات گرجستان پیوست و به تبلیغ مارکسیسم پرداخت. نتیجتا در ۱۸۹۹ از مدرسه دینی اخراج شد. او سپس یک دهه با سازمان‌های زیرزمینی سیاسی در قفقاز کار می‌کرد و از ۱۹۰۲ تا انقلاب (۱۹۱۷) بارها دستگیر و تبعید (به سیبری) شد.استالین در دعواهای حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه طرفدار بحث‌های لنین بود و در کنگره پنجم این حزب در ۱۹۰۷ در لندن شرکت کرد.در دوره پس از انقلاب ۱۹۰۵ استالین سردسته گروه‌هایی بود که برای تامین مالی حزب بلشویک، بانک‌ها را سرقت می‌کردند. همین کارهای عملی بود که او را در حزب مطرح کرد و در ژانویه ۱۹۱۲ به کمیته مرکزی انتخاب شد.
تنها اثر تئوریک قابل ذکر او در این دوره مطلب بسیار مهمی بود که در زمان تبعیدش در وین نوشت. این مطلب «مارکسیسم و مسئله ملی» نام دارد و تا امروز به عنوان اثر مهمی در مورد مساله ملی و برخورد مارکسیسم به آن مطرح است و موافق‌ها و مخالفان زیادی دارد. این جزوه احتمالا از دلایلی بود که پس از انقلاب او را به عنوان کمیسر خلق برای امور ملیت‌ها گماشتند.استالین در این دوره شعر هم می‌گفت (غالبا به زبان گرجی). بعضی اشعار او در موزه استالین در گوری موجود است.
ازدواج‌ها و خانواده
استالین با واسیلی و استولانا دو فرزندی که نادیا (همسرش) برای او باقی گذاشته بود.همسر اول استالین، اکاترینا سوانیدزه، در ۱۹۰۷ تنها چهار سال پس از ازدواج درگذشت. معروف است که استالین در تشیع جنازه او گفته که با مرگ او دیگر هیچ احساسات گرمی برای مردم نخواهد داشت زیرا تنها او می‌توانسته «قلب سنگی» استالین را آب کند. می‌گویند استالین اکاترینا را بسیار دوست داشت و در زندگی تنها مایه خوشنودی اش بود. آن‌ها با هم فرزندی به نام یاکوف جوگاشویلی به دنیا آوردند که بعدها رابطه خوبی با استالین پیدا نکرد.می‌گویند سختی‌های استالین نسبت به فرزندش تا حدی بود که او به خودکشی روی آورد و به خودش شلیک کرد اما جان سالم به سر برد. استالین در مورد این واقعه گفت:«حتی نمی‌تواند مستقیم شلیک کند.» یاکوف بعدها در ارتش سرخ خدمت کرد و به دست آلمان‌ها افتاد. آلمان‌ها پیشنهاد دادند که او را با یک ژنرال آلمانی تعویض کنند اما استالین این پیشنهاد را رد کرد. بعضی می‌گویند او در جواب به این پیشنهاد گفته‌است: «یک ستوان به اندازه یک ژنرال نمی‌ارزد» و بعضی می‌گویند گفته «من پسر ندارم.» به هرحال یاکوف در اردوی آلمان‌ها کشته شد. می‌گویند در حال تلاش برای فرار در سیم‌های برقی گیر کرد و مرد. با این حال این بر طبق «گزارش رسمی» است و مرگ یاکوف هنوز در هاله‌ای از ابهام است. بعضی‌ها می‌گویند او دوباره خودکشی کرده‌است.
زن دوم او، نادژدا آلیلویوا بود که در ۱۹۳۲ درگذشت. طبق گزارش‌های رسمی او بر اثر مریضی درگذشت اما بعضی می‌گویند پس از دعوایی با استالین، خودکشی کرده‌است و یادداشتی خودکشی به جا گذاشته که به روایت دخترشان «نیمی شخصی، نیمی سیاسی» بوده‌است. او از استالین دو فرزند داشت. پسری به نام واسیلی و دختری به نام استولانا.هیچ چیز در دنیا برای استالین به اندازه دخترش استولانا عزیز نبود.
واسیلی تا مقامات بالای نیروی هوایی شوروی ترقی کرد و در جنگ جهانی دوم از نیروهای زبده هوایی بود. طبق گزارش رسمی در ۱۹۶۲ بر اثر الکلیسم مرد اما این هم مورد سوال و تردید قرار گرفته‌است. استولانا در ۱۹۶۷ به ایالات متحده مهاجرت کرد.
استوارت کاهان، ژورنالیست آمریکایی، در کتاب خود ، «گرگ کرملین»، مدعی شده‌است که استالین مخفیانه زن سومی به نام روسا کاگنویچ هم داشته‌است. روزا خواهر لازار کاگنوویچ، سیاست مدار شوروی بود. با این حال این ادعا ثابت نشده و بسیاری آن را تکذیب کرده‌اند. خانواده کاگنوویچ حتی هرگونه ملاقات استالین و رزا را تکذیب کرده‌اند.مادر استالین در ۱۹۳۷ درگذشت. استالین حتی در تشیع جنازه شرکت نکرد و به فرستادن گلی بسنده کرد.در مارس ۲۰۰۱، یکی از شبکه‌های تلویزیونی روسیه از کشف یکی از نوه‌های ناشناخته استالین خبر داد که در نووکوزنتسک زندگی می‌کرد. او یوری دایدوف نام داشت و مدعی شد که پدرش به او در مورد پدربزرگ واقعی اش خبر داده اما به علت کمپین علیه کیش شخصیت استالین، ماجرا مسکوت مانده‌است. الکساندر سولژنیتسن قبلا مدعی شده بود که استالین با زنی به نام لیدا بوده‌است و در ۱۹۱۸ در تبعید در شمال سیبری با او صاحب پسری شده‌است.

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 28   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله ژوزف استالین

دانلودمقاله شریعتی و مطهری ، از نگاه یکدیگر

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله شریعتی و مطهری ، از نگاه یکدیگر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 مقدمه:
آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!) اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی(1). دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست. تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید " فاعتبروا یا اولی الابصار.... "
حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی فرهنگی بود که در سال ۱۳۴۲ به همت محمد همایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تاسیس شد. تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان اکثرا به عهده ی مطهری بود (2) سال ۱۳۴۵ مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت می کند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید و استاد تا سال ۱۳۴۶ در محل موقت حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداخت. در سال ۴۸ که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد مطهری اولین نشریه حسینیه را در دو جلد به نام "محمد خاتم پیامبران" منتشر کرد. مطهری از شریعتی دعوت می کند تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد: "برادر عزیز دانشمندم. قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم..."(3) دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد ۱- هجرت تا وفات ۲- سیمای محمد. و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند." مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود. مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد"(4)
با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد. "چرا جلوی اسم محمد "حضرت" و "ص" نگذاشته ؟(5) مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:" چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد."(6)
شریعتی از سال ۴۵ با سخنرانی "مخروط جامعه شناسی" همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند. تا جایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر و شخصیتش عجین می شود(7)
رضا داوری در بیان خاطره ای از دیدار با مرحوم مطهری می گوید:" ایشان (مطهری) زبان به ستایش شریعتی گشودند و گفتند: بعضی از مقالات دکتر شریعتی و از جمله زن در چشم و دل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم.
با آمدن شریعتی و استقبال شدید دانشجویان رفته رفته مرحوم مطهری نسبت به شریعتی بدبین می شود. جای تمجید ها, تنقید ها نشست و جای تکریم ها ,تعذیب ها. اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند.
پرویز خرسند می گوید: "روزی برای برداشتن وسایل مورد نیاز به حسینیه آمدم. در گوشه ی سالن آقای ... را دیدم که با مرحوم مطهری گفتگو می کرد. از کنارشان که گذشتم اسم شریعتی را شنیدم و اینکه چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. کنجکاو شدم وایستادم. آقای ... به مرحوم مطهری می گفتند: "بین شما و دکتر شریعتی فقط یکی باید اینجا بماند و تصمیم قطعی است. مرحوم مطهری گفتند حالا چه کسی قرار است بماند؟ آقای ... پاسخ داد: چون جوان ها استقبال بیشتری از دکتر شریعتی دارند قرار است ایشان بماند. مرحوم مطهری خیلی ناراحت شد". من تصور کردم که این تصمیم هیئت مدیره است و خود دکتر هم قضیه را می داند. بلافاصله به آپارتمان برگشتم و داستان را برای شریعتی گفتم. متوجه شدم او کاملا بی خبر است. وقتی حرفهایم را شنید با عصبانیت گفت:"این احمقانه ترین کاری بود که می توانستند انجام دهند.این ها نمی فهمند که نه حضور مطهری عرصه را بر من تنگ می کند و نه حضور من مانع کار اوست. او استاد فلسفه وحکمت است و من جامعه شناسی درس می دهم و این هر دو برای جامعه ی جوان ها مفید است"(8)
با روشن شدن افکار شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت و انتقاد به مجلسی و خواجه نصیر ,مطهری که زمانی دائما از شریعتی و افکارش و زبانش تعریف می کرد کم کم شروع به موضع گیری در مقابل شریعتی نمود. البته باید گفت که خود مرحوم مطهری به انتقاد از روحانیون اعتقاد داشت اما می گفت این ما هستیم که باید خودمان را نقد کنیم و دخالت کردن غیر روحانیون در مباحث دینی را بر نمی تابید. به همین دلیل مرحوم مطهری جلسه ای را تشکیل داد تا برای سخنرانان ضوابط و معیار هایی در نظر گرفته شود. شاید بیشتر این ضوابط به خاطر این بود که شریعتی از حسینیه کنارگذاشته شود.(9) در این تبصره ها عدم تجاهر به فسق و پایبندی به تقوا و پرهیز از گناهان کبیره گنجانده شده بود. به قول محمد همایون صاحب حسینیه: "پس لطف کنید یک تبصره هم بگذارید که سخنران کچل هم نباید باشد! (اشاره به اینکه همه ی این ضوابط به خاطر حذف شریعتی است) اما چگونه می شد شریعتی را حذف کرد؟ شریعتی ای که شهرت حسینیه مدیون او بود. ناصر میناچی می گوید: "حسینیه ای که در طول چندین سال فعالیتش فقط توانسته بود ۲ جلد کتاب محمد خاتم پیامبران بیرون دهد و جلد دوم با عدم استقبال مردم مواجه شده بود و اگر جلد اول به چاپهای بعدی رسید به خاطر دو مقاله شریعتی بود, چگونه با حذف شریعتی حسینیه می تواند به کار خود و رسیدن به سطح عالی ادامه دهد؟"(10)
با مخالفت همایون و میناچی با طرح حذف دکتر , مرحوم مطهری استعفای خود را تقدیم حسینیه کردند. شریعتی هم که ۷ ماه از ارشاد کنار کشیده بود بار دیگر بازگشت.
و اما واکنش شریعتی به این ماجراها چه بود؟ محمد مهدی جعفری در کتاب"بار دیگر شریعتی" می نویسد:" یکبار شریعتی را دیدم و به او گفتم امشب فلان مجلس دعوت داریم. شما هم بیایید. در ضمن آقای مطهری هم هستند. شریعتی گفت: اتفاقا چه بهتر. خوشحال می شوم که بیایم. طوری می گویید که من اگر مطهری بیاید ناراحت می شوم. اگر اختلافی هم هست میان من و ایشان اختلاف جزئی است. وگرنه ما همه مان در یک صف واحد می جنگیم.
پرویز خرسند می گوید: "نشنیدم شریعتی یکبار کلمه ای علیه مطهری بگوید(11)
جعفری می گوید:"خدایی اش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم.(12)
جعفری همچنین نقل می کند روزی در منزل دکتر نکوفر بودیم. مرحوم مطهری را دیدم. مرا خواست. گفت: دیدی رفیقت چه تیشه ای به ریشه ی اسلام می زند؟ گفتم چه کسی؟ گفت شریعتی. گفتم برای چه؟ گفت: این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین می زند. گفتم مگر جریان را نمی دانید؟ دکتر رفته اصفهان یک سخنرانی کرده. سخنرانی از نوار پیاده می شود و بوسیله ی دانشجویان چاپ می گردد. در صحافی بوسیله ی ساواک توقیف می شود ساواک این ها را می دهد به کیهان. مطهری گفت : نه اینطور نیست. گفتم خود شریعتی این را به من گفت. مرحوم مطهری گفت:دروغ می گوید. پدرش هم دروغ می گوید!(13)
پاره ای از سخنان پراکنده آیت الله مطهری در مورد دکتر شریعتی
"صرف نظر از افکار نادرست و غرور و اشتباهاتش ضربه ی جبران ناپذیری به هماهنگی روحانیت و طبقات تحصیل کرده زده و آنها را سخت نسبت به روحانیون بد گمان کرده است".(استاد شهید به روایت اسناد - ص ۲۱۷)
"اوضاع آبستن حادثه ی قرن ۱۳ هجری است (اشاره به فرقه سازی بابیه). در نوشته های مرحوم (شریعتی) بذر این انشعاب شوم وجود دارد"( سیری در زندگانی استاد ص ۱۲۷)
"این جزوه (اشاره به اسلام شناسی ارشاد) مانند غالب نوشته های نویسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است, از نظر علمی متوسط است, از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است!"(استاد مطهری و روشنفکران ص ۳۴)

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   11 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله شریعتی و مطهری ، از نگاه یکدیگر

دانلودمقاله کاپیتان کوک: جستجوگر دریانورد و پیشگام دریایی

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله کاپیتان کوک: جستجوگر دریانورد و پیشگام دریایی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 
کاپیتان جیمز کوک، به عنوان یک جست‌وجوگر دریانورد و پیشگام و کسی که از اسکوربوت پیشگیری کرد، بسیار مشهور است.
اسکوربوت، بیماری ناشی از کمبود ویتامین ث که شل شدن لثه‌ها و خونریزی زیاد در زخم‌های کوچک از علائم آن است.
سال‌های نخستین
سه سفر اکتشافی کاپیتان کوک اطلاعات بی‌سابقه‌ای در مورد اقیانوس آرام و مردمانی که در جزایر و سواحل آن می‌زیسته‌اند در اختیار اربابان وی قرار داد. موفقیت‌های وی بیشتر از این حیث که او فرزند خانواده‌ای معمولی که کشاورز و اهل مارتن در شمال یورک بود، بیشتر قابل توجه بود.
«... [به گفته‌ی خودش] نه تنها می‌خواستکه به سرزمین‌های دوردستی که پیش از او هیچ انسانی به آنها نرسیده بود، بلکه تا دورترین نقطه‌ای که تصور می‌کرد، ممکن است انسان به آن‌ها پا گذارد، سفر کند».
کوک اولین بار در سن 18 سالگی به دریا سفر کرد. ده سال از عمرش را در تجارت زغال‌سنگ در سواحل شرقی انگلستان گذراند- مکانی با تپه‌های زیردریای زیر دریایی خطرناک که دائما تغییر شکل و موقعیت می‌دهند و قسمت‌های کم عمقی که در نقشه ثبت شده‌اند و بندگاه‌هایی که پهلو گرفتن در آن‌ها دشوار است. در سال 1755 به نیروی دریایی سلطنتی پیوست و در دو سال آزمون مهارت دریانوردی و هدایت کشتی‌های سلطنتی رابه موفقیت پشت سر گذاشت. در طی هفت سال جنگ- نبرد میان انگلستان و فرانسه برای به دست قدرت در آمریکای شمالی- تجربه جست و جو در آب‌های آمریکای شمالی را کسب کرد و نخستین سال‌های صلح پس از جنگ بین 1763 تا 1767 را صرف نقشه‌بردای خطوط ساحلی همیشه مه‌آلود نیوفاندلند (= جزیره‌ای در کانادا NewFoundland) کرد. در طول این سال‌ها وی این امکان را یافت که به صورت عملی (تجربی) ریاضی و نجوم را فرا گیرد و به طور مستمر مهارت‌های مورد نیاز برای یک جست و جوگر را با کفایت را کسب کند. در سال‌های بعد، نشان داد که توانایی‌های دیگری که البته پیچیدگی کمتری دارند، نیر دارد، از جمله قدرت مدیریت، عزم راسخ و جاه‌طلبی، توانایی‌هایی که او را به برجسته‌ترین جست و جوگر قردن هجدهم تبدیل کرد. [همان طور که] خود وی بیان می‌دارد: « نه تنها قصد دارم که به دورتر از نقاطی که پای انسان‌ها به آن‌ها رسیده، بلکه به دورتین نقاطی که فکر می‌کنم برای انسان امکان رفتن به آن‌ها وجود دارد، سفر کنم».
سفر دریایی اول به اقیانوس آرام
سفر نخست کوک (71-1768) سفری مخاطره‌آمیز تخت نظر فرماندهی نیروی دریایی و جامعه سلطنتی بود. هدف اصلی در این سفر، سازماندهی مأموریتی عملی به قصد مشاهده عبور نصف‌النهاری (حرکت یک سیاره یا ماه از برابر جسمی بزرگ‌تر مثل خورشید) سیاره ونوس (ناهید) از جزیره ماهیتی بود و البته این هدف ضمیمه دستورات دیگری مبنی بر جست و جوی قاره پهناور جنوبی، Terra Australis Incognita بود که موقعیت آن توجه دریانوردان و پژوهشگران اروپایی را از قرن 16 به خود جلب کرده بود و تعجب آنان را نیز برانگیخته بود.
کوک را که در ان زمان ناو سروان (ستوان نیروی دریایی) بود گیاه‌شناسی به نام جوزف نبکس و ستاره‌شناسی به نام چارلز گرین و گروه کوچکی از دستیاران علمی و هنرمندان همراهی می‌کردند.
کشتی کوک، Eneavour (به معنای تلاش) یک کشتی ساخت و ؟؟؟ (شهری در کانادا) بود که مخصوص حمل زغال طراحی شده بود و شکل بیرونی دیواره آن انحنا داده شده بود و به این دلیل انتخاب شده بود ه قدرت و قابلیت ذخیره‌سازی بالا داشت و کف آن تا عمق کمی از آب پایین می‌رفت. البته در کشتی باید تغییراتی صورت می‌گرفت اما نیازی به تغیر نوع آن نبود. کشتی سفرهای دوم و سوم، Resolution (به معنای عزم و اراده مستحکم) نیز همین ساختار راداشت و حتی در همان کارخانه کشتی‌سازی سازنده Enoleavour، ساخته شده بود. در مورد ویژگی‌های این کشتی کوک می‌نویسد:
«به وسیله‌ی کشتی بود که من کشفیات خود را در آن دریاها بیش از هر کس دیگری ادامه دادم».
«... کوک بیش از 5000 مایل از سواحلی را که پیشتر ناشناخته بودند، به نقشه اضافه کرد».
کوک ابتدا به تاهیتی سفر کرد تا مشاهدات ستاره‌شناسی را که هدف اولیه سفرش بود، به انجام برسند، پیش از آن که به سمت جنوب تغییر مسیر دهد، جایی که در دستورالعمل‌هایی که به او داده شده بود قید شده بود که «دلیلی وجود دارد که ممکن است خشکی یا قاره‌ای پهناور در آن جا کشف شود». کوک پس از رسیدن به عرض جغرافیایی 40 درجه‌ی جنوبی، بدون آن که نشانی از آن خشکی بیابد تغییر مسر داد، جایی که در آن کمی بیشتر از شش ماه صرف نقشه‌برداری از مناطق آن کرد که آن‌ها در واقع آن گونه که تصور می‌شد بخشی از قاره جنوبی نبودند.
از ان جا کوک Endeavour را به سمت مناطق شرقی کشف نشده‌ی هلند جدید (نامی که هلندی‌ها در قرن هفدهم به استرالیا داده بودند) هدایت کرد. کوک در امتداد سواحل نیوسوث ولز و کوئنیزلند کنونی به سمت شمال حرکت کرد و در همین حال از این سواحل نقشه‌برداری هم می‌کرد.
پس از فرار از خطرات وحشتناک منطقه Great Barrier Reef (منطقه‌ای در شمال شرقی استرالیا و کوئنینر لند) به کناره‌های شمالی استرالیا در Cape York رسید، جایی که ساحل شرقی‌اش را که متعلق به هیچ کس نبود(terra nullisis) تصاحب نمود.
با عبور از تنگه‌ی Porres (تنگه‌ای به عرض 80 مایل/ 129 کیلومتر میان جزیره‌ی گینه جدید و کناره‌های شمالی Capy York استرالیا) به بحث برسد متصل یا منفصل بودن هلند جدید (استرالیا) و گینه جدید پایان داد. کوک تنها به وسیله‌ی یک کشتی توانست بیش از 500 مایل از سواحلی که پیش از آن ناشناخته بودند به نقشه بیفزاید. جوایز دوقلوی نیوزیلند، سواحل شرقی استرالیا و تنگه Porres بالاخره از میان مه ابهام بیرون آمدند.
سفر دوم به اقیانوس آرام
سفر دریایی دوم کوک (75- 1772) مکمل منطقی مکان‌هایی که در اولین سفر جست و جو کرده یا نکرده بود، به حساب می‌آمد. دوباره نیز همان هنرمندان و دانشمندان او را همراهی می‌کردند و برای اولین بار از کرونومترها نیز استفاده شد که یکی از آن‌ها نسخه kendal (منطقه‌ای در شمال غربی انگلستان) کرونومتر دریایی معروف شماره4، «جان هرسیون» بود. این ابزار عالی زمان زیادی در زیر آسیب‌های احتمالی بر اثر سفرهای دریایی طولانی دوام می‌آورد و راه حل عملی جدید را بر مشکل تعیین طول جغرافیایی ارائه می‌کرد.

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   9 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله کاپیتان کوک: جستجوگر دریانورد و پیشگام دریایی

دانلود مقاله کاتالیزگرها و مکانیسم عملکرد و کاربرد آنها در صنایع

اختصاصی از فی بوو دانلود مقاله کاتالیزگرها و مکانیسم عملکرد و کاربرد آنها در صنایع دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

کاتالیزگرها موادی هستند که سرعت واکنش‌های شیمیایی را افزایش می‌هند ولی در واکنش مصرف نمی‌شوند.
کاتالیزگرها چه در کاربردهای صنعتی وچه در فرآیندهای بیولوژیکی اهمیت بسیاری دارند زیرا در واکنشهای صنعتی لازم است که سرعت واکنش به طریقی مثلاً استفاده از کاتالیزگرها افزایش داده شود تا تولید فرآورده‌های حاصل از ان از نظر اقتصادی مقرون به صرفه باشد، اگر چه می‌توان با افزایش دما سرعت واکنش را به مقدار قابل توجهی افزایش داد ولی از آن جا که افزایش دما با مصرف انرژی همراه است، چنین اقدام صرفه‌ی اقتصادی نخواهد داشت، از سوی دیگر بسیاری از مواد نسبت به گرما حساس هستند و در اثر گرما تجزیه می‌شوند به همین دلیل مناسب‌ترین راه این است که برای سرعت دادن به واکنش‌های شیمیایی از کاتالیزگر استفاده گردد.
کاتالیزگرها در فرآیندهای بیولوژیکی هم از اهمیت بسیاری برخوردار هستند. آنزیم‌ها مانند یک کاتالیزگر در کلیه اعمال زیستی نقش بسیار اساسی و ماهرانه‌ای را ایفا می‌کنند که کاتالیزگرها را می‌توانیم به یک کلید تشبیه کنیم که می‌تواند انواع قفل‌ها را با مکانیسم‌های مختلف باز کند یعنی نقشی که آنزیم‌ها در اعمال زیستی و حیاتی ایفا می‌کنند بسیار مؤثرتر از کاتالیزگرهایی است که ساخته‌ی دست بشر است در این مقاله سعی شده است که از تعریف کاتالزگر، خواص چند مکانیسم کاتالیزگرها مورد بحث و بررسی قرار گیرد و برخی از کاربردهای آن در صنعت بیان شده است نقش و اهمیت کاتالیزگرها در پالایش‌های نفت و بسیاری از سنتزها در سایه‌ی بهره‌گیری از کاتالیزگرهای خاصی با مکانیسم‌های معین انجام می‌گیرد و برخی از کاتالیزگرها نه تنها تشکیل یا شکستن پیوندها را آسان می‌کنند بلکه محصولات واکنش را هم در قالب هندسی خاصی تولید می‌کنند امیدواریم مورد توجه قرار گیرد.

مقدمه
تا اغاز قرن نوزدهم ماهیت کاتالیزگرها ناشناخته بود، سرانجام در سال 1835 میلادی، ژان یاکوب برسلیوس شیمیدان سوئدی در بررسی واکنشهای شیمیایی در طول سی سال پژوهش و بررسی یکی از خصوصیات مهم واکنشها را سرعت انجام آنها دانست زیرا واکنشهایی که در آزمایشگاه انجام می‌شود باید از سرعت کافی برخوردار باشد تا بتوان واکنشی را دنبال کرده و با مشاهده آزمایش به نتایجی دست یافت مانند هر گاه شعلة کبریت افروخته‌ای را به توده‌ای از قند تماس دهید قند گداخته می‌‌شود ولی نمی‌سوزد، برای سوزاندن قند می‌توانید مقداری خاکستر سیگار یا کمی از خاک گلدان روی آن بریزید در این صورت قند با شعله‌ی آبی خیره‌کننده‌ای همراه با صدای فش‌فش خواهد سوخت در این عمل خاکستر سیگار یا خاک گلدان کاتالیزگر است، یعنی سوختن قند در مجاورت خاکستر یا خاک انجام می‌گیرد، لیکن خاکستر یا خاک در پایان واکنش بدون تغییر شیمیایی به جا می‌ماند.
کشف کاتالیزگرهای جدید تأثیر فراوانی در صنعت داشته است و واکنشهای شیمیایی در صنعت باید نسبتاً سریع انجام شوند زیرا یک کارخانه‌دار نمی‌تواند سالها در انتظار بدست آمدن محصولی بماند که امروز بازار فروش خوبی دارد.
دانش روز افزون درباره‌ی آنزیم‌ها یعنی کاتالیزگرهای زیستی درک ما را درباره‌ی فرآیندهای زیستی دگرگون کرده است، به همین دلیل مطالعه و نحوه‌ی کاربرد آنها در بین مواد شیمیایی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
آنزیم‌ها در تنظیم سرغت واکنشهای شیمیایی که در بدن موجودات زنده انجام می‌شوند، نقش بسیار اساسی دارند. آنزیم‌ها خود ترکیبهای پیچیده‌ای هستند که از مولکولهای بسیار سنگین پروتئینی ساخته شده‌اند. تنظیم و اداره هر یک از واکنشهای زیستی به عهده‌ی آنزیم ویژه‌ای است. امروزه تخمین زده‌اند که چندین هزار آنزیم مختلف در اداره‌ی اعمال زیستی بدن انسان شرکت دارند. بسیاری از فرآیندهای زیستی، مانند گوارش در جانوران و فتوسنتز در گیاهان ضروری هستند. آنزیم‌ها نقش مهمی در لخته شدن خون و انقباض بافتهای ماهیچه‌ای دارند، کاتالیزگرها حتی سبب تغییر رنگ برگ‌ها در پائیز و تبدیل گلولز به اتیل الکل (اتانول) مطابق با واکنش زیر می‌شوند:

نخستین بار لویی پاستور در دهة سال 1850 با پژوهشهای خود درباره‌ی تخمیر، کاتالیزگرهای زیستی را مورد مطالعه قرار داد، پاستور نشان داد که ارگانیسم ذره‌بینی مخمر سبب تبدیل گلولز به اتانول و کربن دی‌اکسید می‌شود که بعدها دانشمند آلمانی ادوارد بوخنر در سال 1897 نشان داد که این تخمیر توسط ماده‌ی موجود در عصارة مخمر حاصل می‌شود و این ماده را آنزیم نامیدند.
بعدها مواد دیگری کشف شدند که می‌توانستند به عنوان کاتالیزگر در فرآیندهای زیستی شرکت کنند سی سال پس از کشف بوخنر نخستین آنزیم به حالت بلوری خالص بدست آمد.
هر آنزیم معمولاً می‌تواند تنها در یک واکنش خاص به عنوان کاتالیزگر شرکت کند، بنابراین سلولهای زنده صدها انزیم مختلف را تولید می‌کنند تا این آنزیم‌ها در صدها واکنش شیمیایی مختلف، که ضرورت زنده ماندن سلولها هستند، به عنوان کاتالزگر شرکت کنند.
آنزیم‌ها کاتالیزگرهایی با کارآیی شگفت‌آوری هستند مقیاسی از این کارایی، عدد تبدیل است. عدد تبدیل تعداد مولکولهایی از ماده اولیه است که یک مولکول آنزیم در هر واحد زمانی به فرآورده‌های تبدیل می‌کند. عدد تبدیل آنزیم مالتوز ، که در تمام ارگانیسم‌های حیوانی یافت می‌شود در واکنش ئیدرولیز قند مالتوز است که در این واکنش گلولز تشکیل می‌شود.
سرعت انجام همه‌ی واکنشهای شیمیایی یکسان نمی‌باشد مثلاً بعضی از واکنشها سریع هستند مانند اگر مقدار کمی از سدیم را در آب بیاندازیم به سرعت با اکسیژن آب واکنش داده و محلول قلیا تولید می‌کند. برخی از واکنشها از سرعت بسیار کمی برخوردار هستند مانند مس در شرایط عادی به آرامی با اکسیژن هوا ترکیب می‌شود، از این رو ذخایری از این عنصر در سطح زمین یافت می‌شود، واکنشهای دیگری نیز هستند که سرعت متوسطی دارند مانند واکنش آهن با اکسیژن هوا که در شرایط عادی مدت زمان متوسطی طول می‌کشد تا آهن زنگ بزند البته واکنشهای فوق را می‌توان تحت شرایط سریع یا از سرعت آن کاست بنابراین عواملی مانند دما، غلظت، کاتالیزگر واکنش‌دهنده‌ها سطح تماس، ماهیت مواد اولیه کاتالیزگر به میزان قابل توجهی روی سرعت واکنش مؤثر خواهد بود.
برای مثال برسلیوس شرح داد که چگونه اسیدها، تبدیل نشاسته به قند را سرعت می‌دهند و چگونه در مجاورت فلز پلاتین، واکنشها بین گازها با سرعت بیشتر صورت می‌گیرد.
در سال 1902 ویلهلم استوالد شیمیدان آلمانی کاتالیزگر را ماده‌ای تعریف کرد که سرعت واکنشهای شیمیایی را تغییر می‌دهد و در پایان واکنش بدون تغییر، باقی می‌ماند و هم‌چنین توانست خصوصیات ویژه‌ای کاتالیزگرها را بیان نماید.

 

برخی از خصوصیات ویژه‌ی کاتالیزگرها
کاتالیزگرها در فعالیت خود ویژگی‌های کاملاً خاصی دارند در بعضی از موارد یک کاتالیزگر معین موجب سنتز نوعی محصولات خاص از بعضی مواد می‌شود حال آنکه کاتالیزگر دیگر موجب سنتز محصولات کاملاً متفاوت دیگری از همان مواد می‌شود و امکان وقوع هر دو واکنش از لحاظ ترمودینامیکی میسر است مانند مونوکسیدکربن و هیدروژن می‌توانند با توجه به کاتالیزگر به کار رفته و شرایط واکنش فرآورده‌های بسیار گوناگونی را تولید کنند. اگر یک کاتالیزگر کبالت یا نیکل در واکنش مونوکسیدکربن با ئیدروژن به کار رود، مخلوطی از ئیدروکربنها به دست می‌آید ولی اگر در همین واکنش مخلوطی از اکسیدهای روی و کروم به عنوان کاتالیزگر مصرف شود از 2Co و 2 H متانول تولید می‌‌شود یعنی:


ساده‌ترین و ارزان‌ترین راه برای سرعت بخشیدن به یک واکنش یافتن کاتالیزگر مناسبی است که اکثراً به صورت جامدات ریزی می‌باشند البته انتخاب کاتالیزگر برای هر واکنش بیشتر یک هنر است تا علم، برای انتخاب کاتالیزگر، مواد مختلفی آزمایش می‌شود و مؤثرترین آنها انتخاب می‌شود.

 

اثر کاتالیزگرها در واکنشهای تعادلی
بنا به قوانین ترمودینامیک، یک سیستم در حال تعادل با اضافه کردن کاتالیزگر تغییر نمی‌کند. کاتالیزگر بر سرعت رسیدن سیستم به حالت نهایی تعادل می‌افزاید ولی نمی‌تواند مقدار ثابت تعادل را تغییر دهد زیرا در شرایط تعادل یک کاتالیزگر همان اثر را در افزودن سرعت واکنش معکوس (برگشتی) دارد که در واکنش مستقیم (رفت) نیز اعمال می‌کند.

 

نقش کاتالیزگری
فلزات واسطه به علت قدرت جذب سطحی زیاد، تمایل به تشکیل ترکیب‌های درون شبکه‌ای و یا کمپلسکهای فعال و سهولت شرکت در واکنش‌های اکسایش- کاهش می‌توانند بسیاری از مواد را به صورت ترکیبهای حد واسطه مناسبی که به آسانی به صورت مواد مورد نظر در می‌آیند، تبدیل کنند از این رو نقش کاتالیزگر را در بسیاری از واکنش‌ها می‌توانند ایفا کنند، به ویژه به صورت ترکیبهای آلی- فلزی مانند نقش کاتالیزگری نیکل در واکنشهای هیدروژن‌دار کردن و یا نقش کبالت در تبدیل آلکن‌ها با آلدئیدها در مجاورت Co و 2H

 

 

 


2- کاتالیزگر و انرژی فعالسازی
کاتالیزگر نمی‌تواند موجب وقوع واکنشهایی شود که از نظر ترمودینامیک امکان وقوع ندارند بعلاوه صرفاً حضور یک کاتالیزگر نیست که (احتمالاً به عنوان یک بخش فعال کننده) موجب اثر و سرعت واکنش می‌شود. در یک واکنش کاتالیز شده، کاتالیزگر در مراحلی از انجام واکنش عملاً دخالت می‌کند و در مراحل بعدی بار دیگر به همان حالت اولیه برمی‌گردد و این عمل بارها تکرار می‌شود بدون آنکه کاتالیزگر دچار تغییر دائمی شود.
کار کاتالیزگر آن است که راه تازه‌ای برای پیشرفت واکنش می‌گشاید بدین‌ترتیب مکانیسم واکنش کاتالیزی با واکنش بدون کاتالیزگر تفاوت دارد و انرژی فعال‌سازی مسیری که واکنش به کمک کاتالیزگر طی می‌کند کمتر از انرژی فعال‌سازی راهی است که همان واکنش بدون کاتالیزگر می‌پیماید و این واقعیتی است که علت سریع‌تر شدن واکنش را توجیه می‌کند.
پیدا کردن کاتالیزگر برای یک واکنش کمی شبیه پیدا کردن راهی از میان یک رشته کوه است و هدف این است که گذشتن از کوه را از هر دو طرف آسانتر کند. محل نسبی درّه‌ها در اطراف کوه بدون تغییر می‌ماند و در اینجا نیز مانند گذرگاههای کوهستانی اغلب پیدا کردن کاتالیزگر مناسب آسان نیست.
بنابراین واکنش در مجاورت کاتالیزگر از مسیری که سربالایی انرژی در آن کوتاهتر است انجام می‌گیرد، بنابراین کار اصلی کاتالیزگر کاهش انرژی فعالسازی کلی واکنش است. همچنین زمانی که کاتالیزگر مورد استفاده قرار می‌گیرد مولکولهای نسبتاً بیشتری انرژی لازم برای یک برخورد مؤثر را پیدا می‌کنند و بدین‌ترتیب عده کل برخوردهای مؤثر در واحد زمان که موجب انجام واکنش می‌شوند، افزایش می‌یابند. با ملاحظه شکل زیر به دو نقطه دیگر نیز می‌توان پی برد نخست آنکه واکنش کاتالیزی با واکنش بدون کاتالیزگر یکسان است و دیگر آنکه انرژی فعالسازی واکنش معکوس یعنی ، نیز به هنگام استفاده از کاتالیزگر کاهش می‌یابد و مقدار کاهش آن درست برابر با کم شدن انرژی فعالسازی واکنش کاتالیزی اصلی، ، است این بدان معنی است که کاتالیزگر بر یک واکنش و واکنش کردن شناخته شده است (شکل صفحه 4) ذیلاً چند نمونه از مکانیزم واکنش‌های متداول ارائه می‌شود.

 

الف) کاتالیزگر همگن
I) برای مثال تجزیه پراکسید هیدروژن را در نظر می‌گیریم.

واکنش مستقیم بسیار آهسته روی می‌دهد، محلول آبی که از داروخانه خریداری می‌شود به مدت چند ماه پایدار است ولی اگر به محلول، یون یدید اضافه شود واکنش بلافاصله روی می‌دهد و حبابهای گاز اکسیژن را که در محلول تشکیل می‌شود می‌توان مشاهده نمود. واکنش در حضور یونهای یدید یک مسیر دو مرحله‌ای را طی می‌کند.

باید به این نکته توجه نمود که نتیجه نهایی مانند نتیجة نهایی واکنش مستقیم است، یون یدید یک کاتالیزگر حقیقی است و در واکنش مصرف نمی‌شود. بازاء هر یون یدید مصرف شده در مرحله اول یک یون یدید در مرحله دوم تولید می‌شود.
انرژی فعالسازی این مسیر دو مرحله‌ای خیلی کوچکتر از انرژی فعالسازی واکنش کاتالیزگر نشده است.
II) نمونة دیگر از کاتالیزگر همگن تجزیه اوزون در حضور است.
دی نیتروژن پنتا اکسید به آسانی تجزیه شده به اکسیژن و اکسیدهای درجه پائین‌تر تبدیل میگردد مثلاً اوزون به سرعت اثر می‌کند در این عمل اکسیژن تولید می‌شود و کاتالیزگر بار دیگر بوجود می‌آید.

البته باید تاکید شود که این مکانیسمها صرفاً فرضیه‌هایی قابل قبولند و بدون شک مکانیسم واقعی ممکن است شامل مراحلی دیگر مانند مراحل زیر باشند:



III)
برای بررسی بیشتر دربارة نقش یون آهن (II)، در تجزیه محلول پراکسید هیدروژن باید به واکنشهای احتمالی میان این یون و بیشتر توجه کنیم. می‌تواند یون آهن (II) را اکسید کند و این واکنش از لحاظ تغییر انرژی آزاد گیبس کاملاً انجام‌پذیر است.

علاوه بر آن با یونهای آهن (III) نیز واکنش می‌دهد و در این واکنش نقش کاهندگی دارد.

حال اگر دو واکنش بالا را جمع کنیم همان واکنش تجزیه بدست می‌آوریم.

IV)
گاز NO به صورت زیر در سرعت بخشیدن به واکنش شرکت می‌کند.

در شرایط یکسان هر یک از واکنش‌های فوق بسیار سریعتر از واکنش میان انجام می‌گیرد. یقیناً سربالایی انرژی در دو واکنش بالا از سربالایی انرژی در واکنش بسیار کوتاهتر است.
V) گاز در دمای اتاق گاز نسبتاً بی‌انرژی است اما در دمای طبق معادلة زیر تجزیه می‌شود.
این واکنش با مقدار ناچیزی از گاز کلر کاتالیز می‌شود. مکانیزم پیشنهاد شده به صورت زیر است:
در دمای آزمایش و به ویژه در مقابل نور برخی از مولکولهای کلر به اتمهای کلر تفکیک می‌شود.

اتمهای کلر به آسانی با گاز ترکیب می‌شوند.
به سرعت تجزیه می‌شوند.

 

ب) کاتالیزگر ناهمگن
کاتالیزگر ناهمگن عموماً از طریق جذب سطحی شیمیایی
مواد واکنش‌ دهنده در سطح کاتالیزگر صورت می‌گیرد. جذب سطحی فرایندی است که در جریان آن مولکولها به سطح جسمی جامد می‌چسبند. مثلاً در ماسک‌های گازی، زغال به عنوان یک ماده جاذب برای گازهای زیان‌آور به کار می‌رود در جذب سطحی فیزیکی معمولی مولکولها به وسیله نیروهای واندروالسی به سطح ماده جذب می‌شوند، بنابراین مولکولهایی از گاز که جذب سطحی شده‌اند، تا همان حد تحت تأثیر قرار گرفته‌اند که گویی مایع شده باشند.
در جذب سطحی شیمیایی مولکولهای جذب شده با پیوندهایی که قابل مقایسه با پیوندهای شیمیایی است به سطح ماده کاتالیزگر نگه داشته می‌شوند. در فرایند تشکیل پیوند با ماده جاذب مولکولهایی که به طور شیمیایی جذب شده‌اند دچار تغییر آرایشی الکترونی درونی می‌شوند. پیوندهای درون بعضی از مولکولها کشیده، ضعیف و حتی پیوند بعضی از آنها شکسته می‌شود و این عمل انرژی فعالسازی واکنش را پائین می‌آورد.
البته تاکنون مکانیسم جذب سطحی شیمیایی در کاتالیزگر سطح کاملاً فهمیده نشده است، فقط فرضهای قابل قبولی برای مکانیسم چند واکنش خاص مطرح می‌شود.
I) مکانیسم پیشنهاد شده برای تجزیه با استفاده از کاتالیزگر طلا به این صورت می‌باشد که مولکولهای بر سطح طلا به طور شیمیایی جذب می‌شوند و واکنشهای زیر روی این سطح صورت می‌گیرد.


شکل 10
شکل: روشی که برای تجزیه بر پیشنهاد شده است.
II)
در اینجا به نظر می‌رسد که پیوند را ضعیف می‌کند و باعث تشکیل اتمهای آزاد اکسیژن می‌شوند. این اتمها از مولکولهای فعالتر هستند. یک مولکول با یک اتم در سطح کاتالیزگر برخورد می‌کند، سریعاً به تبدیل می‌شود. مسیر واکنش کاتالیز شده به صورت زیر است:

کاتالیزگر پلاتین در مبدل کاتالیزگری یک اتومبیل احتمالاً به همین صورت عمل می‌کند. در این مورد منوکسید کربن سوخته نشده، به دی‌اکسید کربن تبدیل می‌شود.

و در عین حال هیدروکربنهای سوخته نشده نیز به تبدیل می‌شوند.
III)
مخلوط هیدروژن و اکسیژن در شرایط عادی واکنشی از خود نشان نمی‌دهد. این مخلوط به کمک یک شعله یا جرقه یا در دماهای خیلی بالا به سرعت منفجر می‌شود.
وقتی مخلوط هیدروژن و اکسیژن از روی گرد پلاتین عبور داده می‌شود، مشتعل شده و با سرعت قابل توجهی می‌سوزد. برای بیان نقش کاتالیزگری پلاتین در واکنش می‌توان چنین گفت که مولکولهای گاز اکسیژن در برخورد خود با سطوح ذره‌های پلاتین، جذب آنها شده و در پی آن به اتمهای اکسیژن تجزیه می‌شوند. اتمهای اکسیژن حاصل بر روی مکانهای جذب واقع بر سطوح ذره‌های پلاتین باقی می‌مانند. مولکولهای هیدروژن در برخورد خود با این اتمها با آنها واکنش می‌دهند و مولکولهای را پدید می‌آورند. مولکولهای حاصل چون تمایل زیادی برای باقی ماندن بر سطوح ذرات پلاتین ندارند، از آن جدا می‌شوند.
در شکل زیر مکانیسم ساده‌ای در مورد نقش کاتالیزگر پلاتین در واکنش نشان داده شده است.ژ

 


مسمومیت کاتالیزگرها
در چنین واکنشهایی بهره‌گیری از کاتالیزگرهایی که به آسانی مسموم نمی‌شوند، اهمیت دارد. سمهای کاتالیزگری (Catalyst Poisons) مواد هستند که فعالیت کاتالیزگر را متوقف می‌کنند، یعنی موادی هستند که به شدت روی اتمهای سطحی کاتالیزگر جذب می‌شوند و بنا بر این فعالیت کاتالیزگری آن را متوقف می‌کنند. برای مثال، پلاتین کاتالیزگر در ترکیب دی‌اکسید گوگرد با اکسیژن است. این مطلب در سال 1831 به وسیلة پرگرین فیلیپس کشف شد. وی فرزند یکی از تولید کننده‌های سرکه از اهالی بریستول بود. لیکن این روش بالقوه مهم برای تولید تری‌اکسید گوگرد و به دنبال آن اسید سولفوریک، تا حدود پنجاه سال در مقیاس صنعتی به کار برده نشد. زیرا اثر کاتالیزگر به زودی ناپدید می‌شد. سرانجام شیمیدان دیگری به نام و.س. اسکویر نشان داد که ناخالصیها چون اکسید ارسنو (تری‌اکسید ارسنیک)، که اغلب همراه با دی‌اکسید گوگرد است، عامل از بین رفتن اثر کاتالیزگر (پلاتین) هستند.

 

برخی از کاربردهای صنعتی کاتالیزگرها
کاتالیزگرها در صنعت اهمیت فراوانی دارند و همواره کاتالیزگر‌های بهتر و جدیدتری کشف می‌شوند. دلیل این امر روشن است. هر چه کاتالیزگر کارآیی بیشتری داشته باشد، دمای لازم برای پیشرفت واکنش را پائین‌تر خواهد آورد و در نتیجه سوخت کمتری مصرف خواهد شد.
واکنشهای کاتالیزگری که در صنعت انجام می‌گیرند تقریباً همیشه از نوع کاتالیزگری ناهمگن (کاتالیزگری سطحی) هستند زیرا در این حالت جدا کردن فرآورده‌ها از کاتالیزگر آسان‌تر است. برای مثال اگر کاتالیزگر جامدی را برای واکنش بین گازها به کار بریم، می‌توان کاتالیزگر جامد را در محیط واکنش گذاشت و گازها را از روی آن عبور داد. در پایان عمل کاتالیزگر بدون تغییر شیمیایی در محیط واکنش باقی می‌ماند.
آب به عنوان کاتالیزگر
به احتمال زیاد حتی ساده‌ترین واکنش‌های شیمیایی نیز بدون مجاورت کاتالیزگر انجام نمی‌گیرد، هر چند که ما اغلب از وجود کاتالیزگر غافل هستیم، به عنوان نمونه، آب در بسیاری از واکنشهای شیمیایی نقش کاتالیزگر را دارد. بسیاری از واکنش‌ها که در شرایط عادی با تندی پیش می‌روند، در صورت نبودن اثری از آب در محیط واکنش اصلاً انجام نخواهند گرفت (برای خشک کردن می‌توان از مواد جاذب رطوبت مانند پنتاکسید فسفر استفاده کرد).
معمولاً آب به صورت بخار یا به صورت حلاّل مواد، نقش کاتالیزگر خود را ایفا می‌کند. ئیدروژن، کربن، گوگرد و مونوکسید کربن خشک را نمی‌توان در اکسیژن خشک سوزاند. سدیم را می‌توان بدون اینکه واکنشی در کُلُر خشک ایجاد کند، ذوب کرد. کلرید ئیدروژن خشک و آمونیاک خشک را می‌توان با یکدیگر تماس داد بدون اینکه تماس آنها سبب تولید کلرید آمونیم شود. نیز کلرید آمونیم کاملاً خشک با گرما دادن تجزیه نمی‌شود. اینها نمونه‌هایی از واکنش‌های شیمیایی هستند که آب نقش کاتالیزگر را در آنها ایفا می‌کند.

 

نفت خام و کاتالیزگرها
کاتالیزگرها اهمیت زیادی در صنعت نفت دارند. این صنعت یکی از مهمترین صنایع دنیای جدید به شمار می‌رود. نفت خام به هنگام استخراج از زمین، مخلوطی از ئیدروکربنهاست (ئیدروکربنها ترکیباتی از ئیدروژن و کربن هستند.) در پالایشگاه نفت، این مخلوط به کمک تقطیر به فراورده‌های گوناگونی مانند گازهای نفت، بنزین، نفت سفید، نفت سیاه و غیره تفکیک می‌شود. معمولاً در یکی از این فراورده‌ها مانند نفت سیاه، مازاد و در فراورده‌ای دیگر مانند بنزین، کمبود وجود دارد. یکی از اساسی‌ترین هدفهای پالایش نفت خام تبدیل فراورده‌های مازاد به فراورده‌های مورد نیاز است. در این مورد کاتالیزگرها ما را یاری می‌کنند.

 


شکستن کاتالیزگری فراورده‌های سنگین نفت خام
فراورده‌هایی چون نفت سیاه را می‌توان به آسانی به کمک گرما به بنزین تبدیل کرد. این فرایند را شکستن (Cracking) می‌نامند و معمولاً تحت فشار زیاد ودر دمای حدود انجام می‌گیرد (شکستن، تجزیة مواد در اثر گرما در پناه هواست، برای مثال، گرما دادن ئیدروکربنهای سنگین نفت در پناه هوا و تبدیل آنها به گاز و بنزین نمونه‌ای از شکستن است. در فرایند شکستن، مولکولهای سنگین به مولکولهای سبک شکسته می‌شوند). لیکن در صورت بهره‌گیری از یک کاتالیزگر، فرایند یاد شده می‌تواند بسیار آسان‌تر و با کنترلی دقیق‌تر انجام گیرد.

 

بازسازی کاتالیزگری
فرایند دیگر تبدیل در یک پالایشگاه نفت نه در رابطه با شکستن مولکولها بلکه در رابطه با آرایش مجدد ساختمان مولکولی آنها است. این فرایند بستگی به یک کاتالیزگر دارد و به بازسازی کاتالیزگری (Catalytic Reforming) معروف است. توسط این فرایند بنزین با اکتان پایین می‌تواند به بنزین با اکتان خیلی بالاتر تبدیل شود. گاهی پلاتین و گاهی نیکل‌آلومین به عنوان کاتالیزگر در این فرایند بازسازی به کار می‌رود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ساخت کاتالیست جهت هیدروژناسیون انتخابی فنل به سیکلو هگزانون در فاز گازی
سیکلوهگزانون یک واسطه شیمیائی بسیار مهم در صنعت می‌باشد که جهت تولید کاپرولاکتام برای نایلون 6 و آدیپیک اسید برای نایلون 66 کاربرد دارد. سیکلوهگزانون به صورت تجاری از دهیدروژناسیون سیکلوهگزانول تهیه می‌شود که برای اینکار از کاتالیستهای مختلف مس استفاده می‌شود خود سیکلوهگزانول نیز به طریق اکسیداسیون سیکلوهگزانول نیز به طریق اکسیداسیون سیکلوهگزان یا هیدروژناسیون فنل تهیه می‌شود. به هر حال هیدروژناسیون تک مرحله‌ای فنل در فاز بخار به سیکلوهگزانون بسیار سودمندتر است چون باعث حذف مرحله گرماگیر دهیدروژناسیون سیکلوهگزانول می‌گردد. امروزه کاتالیستهای دو فلزی و آلیاژی جایگزین کاتالیستهای تک فلزی شده‌اند زیرا باعث بهبود گزینش پذیری و افزایش فعالیت و همچنین طول عمر کاتالیست می‌شود. کاتالیستهای آلیاژی پلاتین- کروم بر پایه کربن جهت هیدروژناسیون به سیکلوهگزانون با گزینش‌پذیری کامل مناسب تشخیص داده شده است. همچنین با استفاده از غشاهائی بر پایه پالادیم این کار گزارش شده است.
با توجه به کارهای انجام گرفته در مقالات کار را با ساخت کاتالیست آغاز کردیم که پس از بهینه‌سازی شرایط از جمله دما و نسبت مولی هیدروژن به فنل و همچنین نوع حلال درصد تبدیلی حدود 80% و گزینش‌پذیری نسبت به سیکلوهگزانون حدود 50% بدست آمد و مابقی محصول عمدتاً شامل سیکلوهگزانول بود. جهت ساخت کاتالیست‌های آلیاژی پلاتین با عناصر دیگر نیز تلاشهای زیادی انجام شد که مناسبترین جواب با نشاندن پلاتین به میزان 1% بر روی بدست آمد. سرانجام با نشاندن پالادیم بر روی آلومینا که قبلاً با کربنات سدیم قلیائی شده بود بهترین جواب بدست آمد که با درصد تبدیلی حدود 50% و گزینش‌پذیری نسبت به سیکلوهگزانون حدود 96% همراه بود.

 


ساخت و ارزیابی کاتالیست‌های سه جانبه پالادیوم به منظور کنترل آلودگی ناشی از گازهای خروجی از اگزوز اتومبیل‌ها
با افزایش روز افزون اتومبیل‌ها و کامیونها، مسئله آلودگی هوای ناشی از آنها نیز رشد افزاینده‌ای داشته است. امروزه از کاتالیست‌های سه جانبه (TWC) به منظور حذف گازهای آلاینده ناشی از موتورهای احتراق داخلی، استفاده می‌شود. این کاتالیست‌ها عمدتاً شامل پلاتین، رودیوم و پالادیوم می‌باشند. از میان این فلزات نجیب، رودیوم بجهت فعالیت بالای آن برای احیا اکسیدنیتروژن (NO) مورد استفاده قرار می‌گیرد. پلاتین و پالادیوم نیز جهت تکمیل فعالیت اکسیداسیون رودیوم به کار گرفته می‌شود. بدلیل کمبود منابع و همچنین قیمت بالای رودیوم، پیدا کردن روش‌هایی برای کاهش استفاده آن و همچنین جایگزین کردن آن در کاتالیست‌های فوق با یک فلز مناسب، ضروری به نظر می‌رسد. در حال حاضر، پالادیوم بعنوان جزء اصلی کاتالیست در نظر گرفته شده است و با استفاده از روش‌های آماری تاثیر متغیرهای مختلف مانند باریم، لانتانیوم، سریم، پالادیوم و دمای کسیناسیون بر روی فعالیت کاتالیستی مورد مطالعه قرار گرفته است.

 

کارهای پژوهشی که در پژوهشگاه صنعت نفت انجام گرفته است
از گاما- آلومینا با مساحت سطح بعنوان پایه استفاده شده است. به منظور اصلاح پایه از روش تلقیح همزمان توسط محلول نیترات باریم، لانتانیوم و سریم استفاده شده است. همچنین جهت نشان پالادیوم از محلول کلریدپالادیوم و روش تلقیح استفاده شده است. کاتالیست‌ها در دمای خشک شده و در دمای یا به مدت 6 ساعت کلسینه شده‌اند. از روش ICP برای اندازه‌گیری عناصر استفاده شده است. بر اساس یک روش طراحی آزمایش (Experimental Design)، هشت نوع کاتالیست با ترکیب‌های مختلف تهیه گردید. مساحت سطح و توزیع منافذ کاتالیست‌ها به روش BET اندازه‌گیری شده است.
کلیه تست‌های راکتوری در فشار اتمسفری و در یک راکتور جریانی انجام گرفته است. دمای کاتالیست بوسیله یک ترموکوپل که در بستر کاتالیست قرار دارد، کنترل می‌گردد. مخلوط گازی مشابه‌سازی شده شامل اکسیژن، نیتریک اکسید، کربن مونواکسید، ئیدروژن، پروپیلن، بخارآب و نیتروژن مورد استفاده قرار گرفته است. جهت آنالیز گازها در ورودی و خروجی راکتور از FTIR و گاز کروماتوگراف استفاده شده است. در کلیه آزمایشات سرعت فضایی (Space Velocity) 48000 بر ساعت می‌باشد. فعالیت کاتالیست به عنوان تابعی از دمای بستر کاتالیست‌ها اندازه‌گیری شده است. دمای بستر از تا تغییر می‌کند. برای کلیه کاتالیست‌ها، T50 (که عبارت است از دمایی که در آن دما میزان تبدیل برای کربن مونوکسید، پروپیلن و نیتریک اکسید به 50% می‌رسد) اندازه‌گیری شده است.
همچنین فعالیت کاتالیست‌ها برای سیستم گازی NO-CO-O2 بعنوان تابعی از عدد استوکیومتری (S) مورد مطالعه قرار گرفته است.

 

 

 

نتایج:
1) پردازش داده‌ها براساس روش‌های آماری، نشان داد که مقادیر کم سریم، لانتانیوم و دمای کلسیناسیون و همچنین مقادیر بالای پالادیوم و باریم در ساخت کاتالیست‌ها موثر است.
2) نتایج نشان داد که وجود لانتانیوم، احیا NO را در دمای زیر کاتالیز می‌کند.

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  28  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله کاتالیزگرها و مکانیسم عملکرد و کاربرد آنها در صنایع