فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله منزلت على علیه السلام

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله منزلت على علیه السلام دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

 


على(ع) در کلام خداوند متعال

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئیل علیه السلام مرا درباره تو خبرى داد که مایه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز که على پیشواى هدایت و چراغ تاریکیهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنیاست،زیرا او صدیق‏اکبر و فاروق اعظم است (1) ،و من به عزت خویش سوگند خورده‏ام که به آتش نبرم کسى را که او را دوست داشته و تسلیم او و اوصیاى پس از او باشد،و به بهشت در نیاورم کسى را که دست از ولایت و تسلیم در برابر او و اوصیاى پس از او برداشته باشد. (2)
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولایت على بن ابى طالب فرمان مى‏دهد. (3)
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برایم آورد که در آن به رنگ سپید نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفریدگانم واجب نمودم،این را از جانب من به آنان برسان. (4)
جبرئیل علیه السلام از میکائیل،او از اسرافیل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است که:ولایة على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولایت على بن ابى طالب دژ محکم من است،هر که بدان در آید از عذاب من ایمن باشد». (5)
پى‏نوشتها:
1)یعنى بزرگترین کسى است که اسلام را باور کرده و در قول و عمل راستین‏ترین مردم است و بالاترین کسى است که میان حق و باطل فرق مى‏نهد. (م)
2)بحار الانوار 27/ .113
3)همان 39/ .273
4)همان/ .275
5)همان/ .246
امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 116
احمد رحمانى همدانى

 

منزلت على علیه السلام از دیدگاه امام خمینى (ره)
این روز (1) ،روزى است که على بن ابیطالب، سلام الله علیه، که باب وحى و امانتدار وحى بود متولد شد و این روزى است که قرآن کریم و سنت رسول اکرم به ولادت این مولود بزرگ مفسر پیدا کرد و پشتوانه وحى و پشتوانه اسلام به وجود این مبارک مولود قوى شد که اتمام بعثت‏به وجود این مولود بزرگ شد.و باید بگوییم فتح باب وحى و تفسیر وحى و ادامه وحى به وجود مقدس این سرور.و من این روز را که هم روز بعثت است و هم روز ولایت است و هم روز نبوت است و هم روز امامت است، به همه آقایان و همه ملت تبریک عرض مى‏کنم. 28/2/60
ملائکه بالشان را زیر پاى امیر المؤمنین(ع) پهن مى‏کنند،چون مردى است که به درد اسلام مى‏خورد، اسلام را بزرگ مى‏کند، اسلام به واسطه او در دنیا منتشر مى شود و شهرت جهانى پیدا مى‏کند، با زمامدارى آن حضرت جامعه‏اى خوشنام و آزاد و پرحرکت و پر فضیلت‏به وجود مى‏آید. البته ملائکه براى حضرتش خضوع مى‏کنند. و همه براى او خضوع و خشوع مى‏کنند. حتى دشمن در برابر عظمتش تعظیم مى‏کند.
ظل سایه است،سایه همه چیزهایش به ذى ظل است،خودش هیچ ندارد.ظل الله کسى است که تمام حرکاتش به امر خدا باشد،مثل سایه باشد.خودش هیچ،سایه خودش هیچ حرکتى ندارد.ذى ظل هر حکرتى کرد سایه هم همان طور حرکت کند.امیر المؤمنین ظل الله است،پیغمبر اکرم ظل الله است که هیچ حرکتى از خودش ندارد،هر چه هست از خداست. 16/12/57
امیر المؤمنین، سلام الله علیه، چون تمام وجودش فانى در وجود رسول الله است ظل الله است. 16/12/57
پیغمبر اکرم معلم همه بشر است و بعد از او حضرت امیر،سلام الله علیه، باز معلم همه بشر است. آنها معلم همه بشر هستند. 21/3/58
او یک مردى بود که معجزه بود،کسى نمى‏تواند مثل او باشد. 3/5/58
شخصیت این مرد بزرگ که امام امت‏شد،شخصیتى است که در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسى مثل او نمى‏تواند سراغ کند. یک موجودى که امور متضاده را در خودش جمع کرده. کسى که جنگجوست اهل عبادت نمى‏شود. کسى که قوه بازو مى‏خواهد داشته باشد اهل زهد نمى‏تواند باشد. کسى که شمشیر مى‏کشد و اشخاصى را که منحرف‏اند درو مى‏کند، این نمى‏تواند که عاطفه و اهل عاطفه آن طور که این شخص داشت، باشد. این شخصیت‏بزرگ امور متضاده را در خودش جمع کرده، در عین حال که روزها روزه، و شب به عبادت مشغول و گفته شده است که شبى هزار مرتبه نماز مى‏خواند و در عین حالى که غذاى او آن طورى که در تاریخ ثبت‏شده است از نان و سرکه و فوقش یت‏یا نمک بیرون نبوده است، در عین حال قدرت بدنى، آن طور قدرت است که، آن طورى که در تاریخ است،آن درى را که از خیبر ایشان کنده است و چندین ذراع دور انداخته است، چهل نفر نمى‏توانستند بلندش کنند.
در شمشیرزنى، شمشیرهایش آن طور بوده است که با یک ضربه از این طرف که مى‏زده دو نیم مى‏کرده است،از این طرف مى‏زده دونیم مى‏کرده،در صورتى که آنهایى که ضربه را مى‏خوردند خود آهنى داشتند، زره آهنى داشتند و گاهى هم دو تا زره به تنشان مى‏کردند. آدمى که با نان و سرکه زندگى مى‏کرده و بسیارى از روزها را روزه مى‏گرفته است و افطار را با چند لقمه نان و نمک یا نان و سرکه افطار مى‏کرده است، جمع کرده است ما بین آن زهد و این قوت بازو و این جمع بین دو امر متضاد است. آدمى که جنگجوست‏به آن طور که جنگویان بزرگ را، دلاوران بزرگ را به هزیمت وا مى‏دارد و مى‏فرماید اگر تمام عرب یک طرف باشند به من هجوم کنند، من پشت نمى‏کنم، این آدم در عطوفت آن طور است که وقتى یک خلخال از پاى یک زن یهودى ربوده‏اند مى‏فرماید که مرگ براى انسان آسان است. قریب به این معانى که در عرفان و علم ماوراى طبیعت آن طور است که نهج البلاغه حکایت مى‏کند از مقام عرفانش. در عین حال شمشیر مى‏کشد و کفار و اخلالگران را از دم شمشیر مى‏گذراند.ما شیعه همچو اعجوبه معجزه‏آسا هستیم.
من مى‏گویم اگر چنانچه پیغمبر اسلام، صلى الله علیه و آله و سلم، غیر از این موجود تربیت نکرده بود، کافى بود برایش. اگر چنانچه پیغمبر اسلام مبعوث شده بود براى اینکه یک همچو موجودى را تحویل جامعه بدهد، این کافى بود. یک همچو موجودى که هیچ سراغ ندارد کسى و بعدها هم سراغ ندارد کسى. امروز روز (2) نصب اوست‏به امامت امت. یک همچو موجودى امام امت است. البته کس دیگر به پاى او نخواهد رسید و بعد از رسول اکرم کسى افضل از او در هیچ معنایى نیست و نخواهد بود. 18/8/58
پیغمبر مى‏خواست همه مردم را على بن ابیطالب کند ولى نمى‏شد، و اگر بعثت هیچ ثمره‏اى نداشت الا وجود على بن ابیطالب و وجود امام زمان، سلام الله علیه،این هم توفیق بسیار بزرگى بود. اگر خداى تبارک و تعالى پیغمبر را بعث مى‏کرد براى ساختن یک چنین انسانهاى کامل، سزاوار بود، لکن آنها مى‏خواستند که همه آن طورى بشوند، آن توفیق حاصل نشد. 20/3/59
در باره شخصیت على بن ابیطالب، از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلا على(ع) یک بشر ملکى و دنیایى است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتى است که ملکوتیان او را اندازه‏گیرى کنند؟ اهل عرفان در باره او جز با سطح عرفانى خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزارى مى‏خواهند به معرفى او بنشینند؟ تا چه حد او را شناخته‏اند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان، آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کرده‏اند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت‏خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولى آن است که از این وادى بگذریم و بگوییم على بن ابیطالب فقط بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصه اوست که مى‏توان از آن یاد کرد، و پرورش یافته و تربیت‏شده پیامبر عظیم الشان است و این از بزرگترین افتخارات اوست. کدام شخصیت مى‏تواند ادعا کند که عبد الله است و از همه عبودیتها بریده است، جز انبیاى عظام و اولیاى معظم که على(ع) آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و به تمدن و به معدن عظمت رسیده است، در صف مقدم است. و کدام شخصیت است که مى‏تواند ادعا کند از خردسالى تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحى و حامل آن بوده است جز على بن ابیطالب که وحى و تربیت صاحب وحى در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس او بحق عبد الله است و پرورش یافته عبد الله اعظم. و اما کتاب نهج البلاغه که نازله روح او، براى تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خودخواهى خود، معجونى است‏براى شفا و مرهمى است‏براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه‏اى است داراى ابعادى به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هرچه جامعه‏ها بوجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند. هان! فیلسوفان و حکمت اندوزان،بیایند و در جملات خطبه اول این کتاب الهى به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را براى درک واقعى آن ارضا کنند به شرط آنکه بیاناتى که در این میدان تاخت و تاز شده است آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست‏بازى ندهند و نگویند و بگذرند،تا میدان دید فرزند وحى را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند.(569) 27/2/60
صلوات و سلام بى پایان به رسول اعظم که چنین وجود الهى را در پناه خود تربیت فرمود و به کمال لایق انسانیت رسانید.و سلام و دورد بر مولاى ما که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقى است و خود الگوى انسانیت و مظهر اسم اعظم است. 27/2/60
پى‏نوشتها:
1-سیزدهم رجب المرجب سال 1401 ه.ق.
2-روز عید غدیر خم.
سخنرانى امام مجتبى(ع) بعد از شهادت حضرت على(ع)
در فرداى روز دفن،امام مجتبى در مسجد کوفه در برابر مردم ظاهر شد و سخنرانى مختصرى براى آنها ایراد کرد.فرمود لقد قبض فى هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الآخرون بعمل... (1) . در این شب مردى از دنیا رفت که از گذشتگان در عمل بمانند او دیده نشدند و از آیندگان کسى را یاراى همگامى با او در عمل نخواهد بود.
او با رسول خدا و به همراهى او به جهاد پرداخت و با جان خود از او صیانت کرد...از مال دنیا زر و سیمى باقى نگذارد جز هفتصد درهم که با آن مى‏خواست‏خدمتکارى براى خانواده خود اجیر کند و... سخن که بدینجا رسید امام گریست و مردم هم گریستند (2) و تدریجا به خود آمدند که چه گوهر گرانبهائى را از دست دادند.
1- کامل بن اثیر ج 3، ص 16.
2- تاریخ یعقوبى ج 2، ص 190
در مکتب امام على(ع) ص 431
دکتر على قائمى
کلامى از امام حسین علیه السلام
حضرت امام حسین علیه السلام فرمود:از جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود:هر که دوست دارد به سان من زیست کند،و به سان من بمیرد،و به بهشتى که پروردگارم مرا وعده داده در آید،باید على بن ابى طالب و فرزندان و خاندان پاک او را که پس از من پیشوایان هدایت و چراغهاى شبهاى تار ضلالت‏اند،دوست بدارد.زیرا آنان شما را از باب هدایت بیرون نبرده و در باب ضلالت در نمى‏آورند. (1)
پى‏نوشت:
1 مناقب خوارزمى / 208
امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 120
احمد رحمانى همدانى
پاره‏اى از فضائل على علیه السلام از زبان بزرگ زنانى«فاطمه»نام
1ـبه روایت عامه
1ـفاطمه صغرى از[پدرش‏]حسین بن على علیه السلام،از[مادرش‏]فاطمه دخت گرامى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم که فرمود:رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به سوى ما بیرون شد و فرمود:همانا خداوند به شما افتخار ورزید و همگى شما را عموما و على را خصوصا آمرزید .من فرستاده خداوند به سوى شمایم.بدون هیچ باکى از قوم خود و بى‏هیچ ملاحظه‏اى درباره رابطه خویشاوندى این سخن گویم،این جبرئیل علیه السلام است که مرا خبر مى‏دهد:نیکبخت به تمام معنا و حق معناى نیکبخت کسى است که على را در حال زندگانى و پس از مرگ من دوست بدارد. (1)
2ـفاطمه دخت حضرت رضا علیه السلام،از فاطمه و زینب و ام کلثوم دختران امام کاظم علیه السلام،از فاطمه دختر امام صادق علیه السلام،از فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام (2) ،از ام کلثوم دختر فاطمه علیها السلام،از حضرت فاطمه علیها السلام که فرمود:آیا سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را در روز غدیر خم فراموش کرده‏اید که فرمود:«هر که‏من مولاى اویم پس على مولاى اوست»؟و سخن او را که فرمود:«تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسایى»؟! (3)
2ـبه روایت خاصه
3ـفاطمه دختر حضرت رضا علیه السلام،از فاطمه و زینب و ام کلثوم دختران موسى بن جعفر علیه السلام،از فاطمه دختر امام صادق علیه السلام،از فاطمه دختر امام باقر علیه السلام،از فاطمه دختر امام سجاد علیه السلام،از فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام،از ام کلثوم دختر على علیه السلام،از فاطمه دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم که فرمود:از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که مى‏فرمود:شبى که مرا به معراج بردند به بهشت درآمدم قصرى از در سفید میان تهى دیدم که درى در و یاقوت نشان داشت و بر آن پرده‏اى آویخته بود،سر برداشتم دیدم بر آن در نوشته:«لا اله الا الله،محمد رسول الله،على ولى القوم»،و بر آن پرده نوشته بود:بخ بخ،من مثل شیعة على«به به،کیست مانند شیعه على؟!»در آن قصر وارد شدم،قصرى بود از عقیق سرخ میان تهى،و درى داشت از نقره که با زبرجد سبز زیور شده بود،و بر آن در پرده‏اى آویخته بود،سر برداشتم دیدم بر آن در نوشته است:«محمد رسول الله،على وصى المصطفى» (4) .
تعلیقات:
1ـاسنى المطالب فى مناقب آل أبى طالب/ .66
2ـسند ظاهرا افتادگى دارد،به سند حدیث بعد توجه شود. (م)
3ـاسنى المطالب فى مناقب آل أبى طالب/ .50
4ـبحار الانوار 68/ .76
امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 133
احمد رحمانى همدانى
زبان حال یاران على(ع)
زورمندان گویند:
او،دلیرى بى‏همتا بود و مبارزى قلعه گشا،هرگز به دشمن پشت نکرد و هیچگاه حریف را از دست نداد... به هر سو شتافت غلبه نمود.و به هر کس رو آورد چیره شد.گاه به دو شمشیر نبرد مى‏کرد،و زمانى بى‏اسلحه،گردان را به خاک مى‏افکند.چون شیر،هیبت داشت و چون کوه،عظمت.و پهنه میدان،زیر پاى او مى‏لرزید،و صحنه نبرد،در کنار او مى‏خروشید،و در عین حال،چنان بلند همت‏بود که امر مى‏کرد:
«اى سپاهیان!تا دشمن،ستیزه آغاز ننماید،بر او حمله مبرید.»
«و چون درماند و رو به گریز نهد،او را دنبال مکنید.»
«و چون زخمى شد و در افتاد،وى را مکشید.»
«به مال و منال او هم،دیده مدوزید.»
«بر زنان و کودکان خصم،رحمت آرید.»
او چندان عفت داشت که وقتى معاندى در مقام نبرد،دست‏به حیله عاجزانه مى‏زد،و عورت خود ظاهر مى‏ساخت، روى از او بر مى‏تافت.
و به محض اینکه دشمن،راه تسلیم مى‏گرفت،امان و نجات مى‏یافت.
آن بزرگوارى‏یى که او را در باب بیگانگان بود،ما فوق درک انسان بود و نمودار لطف خداى سبحان.
بر همان دشمن که آب را از او منع نموده بود،چون قدرت مى‏یافت،بذل آب مى‏کرد و بر همان مخالف، که وى را به دشنام گرفته بود،چون به درماندگیش پى مى‏برد،مددش مى‏نمود،و راه چاره‏اش مى‏گشود.
ندانم که روح او چه عظمتى داشت،و افق اندیشه وى کجا بود!؟
امیران گویند:
او،امارت بر جانها داشت و نگهبان ارواح و دلها بود.افراد تحت‏حکومت‏خویش را،بزرگ مى‏داشت و از حد مملوک و رعیت،و زیر دست و محکوم،بس بالاتر کشیده،در مرتبه‏«برادر و برابر»مى‏نهاد.
گر چه جاهلان بى‏لیاقت را پاى از گلیم به در مى‏رفت،و باد نخوت و کبر در سر مى‏گرفت،باز او را تغییر روشى،حاصل نمى‏شد،و تحدید قدرتى در کار نمى‏آمد.
آزادى به معنى تمام،در حکومت او بود،و امنیت جانها به مفهوم تام،در امارت وى..تختش،سکوى مسجد بود،و درباره‏اش،پهنه آن،و قراولانش،صحابه با ایمان.
داوران گویند:
داد او،حق دادگرى به کمال داد،و عدل وى،عدل عدالت،به تمام نهاد.در همان جامعه منحرف و منحط که جز هواپرستى و عناد و شهوات،کس را توجهى نبود،و به انصاف و خیر و مصلحت،هیچیک را اعتنائى نه،چندان عدل ورزید که از شدت دادگرى در محراب عبادت کشته شد،و آن آیت‏خدائى،به گاه دعا، غرقه به خون گشت.
چنان پایبند حق بود که به محض ادعاى یهودى،به محضر قاضى مى‏رفت،و چون او را در برابر مدعى، احترامى خاص مى‏نهادند،خشم را مى‏گرفت و از این عدم مساوات،در پیشگاه داد،فریاد مى‏کشید.
به خاطر آنکه گوشوارى،از یک زن غیر مسلمان ربوده شده بود،خوابش نمى‏برد،و راحت نداشت..و براى آنکه برادر معیل او،بیش از حق ناچیز خود،مدد مالى مى‏خواست،داغ بر دستش مى‏نهاد.و بدان جهت که عاملى،تحفه‏اى از کسى پذیرفته بود،نامه‏هاى پر عتاب به وى مى‏فرستاد.
انصاف،که هیچکس مانند او انصاف نداد،و حق عدالت ننهاد.
بینوایان و بى‏کسان گویند:
او،یار ستمدیدگان بود و سرپرست‏بیوه زنان.گاه در قبال دیده‏هاى گریان دو طفل یتیم،زانوانش را رعشه مى‏گرفت و بر خاک مى‏نشست.و زمانى براى نوازش کودکانى دیگر،پشت‏خم کرده،آنان را بر مى‏نهاد و طفلانه سرگرمشان مى‏داشت.
شبها،انبان خواربار به دوش گرفته،و بر زن‏ها،مى‏پیمود و در زوایاى تاریک شهر،در خانه مستمندان مى‏گشود..آرى چنانکه او را نشناسند،محبت مى‏کرد و بدان گونه که نامش ندانند،تفقد مى‏نمود.
آنگاه عاجزان گوشه‏نشین،و بیماران مسکین،پیران بى‏یار،و کسان بى‏غمگسار،زنان بى‏شوهر،و فرزندان بى‏پدر،دانستند که آشنایان که بود.و دوست‏با وفایشان کدام،که شنیدند صوتى آسمانى در فضاى کوفه طنین افکنده مى‏گفت:
«تهدمت و الله ارکان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى،قتل ابن عم المصطفى، قتل علی المرتضى،قتله اشقى الاشقیاء.»
«به خدا سوگند،پایه‏هاى هدایت فرو ریخت و نشانه‏هاى تقوى محو شد و رشته محکم اتصال خدا و مردم گسیخت،پسر عم پیمبر،على مرتضى،کشته شد.او را تیره بخت‏ترین افراد به قتل رساند.»
زنان گویند:
دخترانى که او پرورد و به دامن اجتماع آورد،سرآمد زنان جهان بوده‏اند و مفخر عالم نسوان،رقیه‏اش را که از بیت‏المال گردن بندى به عاریه مضمونه گرفته بود،مى‏خواست چون راهزنان دست‏برد و خزانه‏دار را به زنجیر و قید سپارد،چرا که بى‏اجازت مؤمنان و یا امیر ایشان،تصرفى در بیت المال شده است،و چرا در آن مجلس که ممکن است دختران فقیر،بى‏گوشواره و زینت‏باشند،دختر او با زیورى جلوه کند،و دل کسى را به یاد فقر برنجاند.
زینبش،آن بود که دو فرزند رشید خویش،در پیش دیده،به راه خدا داد،و خود،ناظر مبارزه آنان علیه سپاه ظلم و بیداد بود،و همان کس است که نقشه وسیع و عمیق سالار شهیدان،حسین علیه السلام را به تمام و کمال،اجرا کرد و«شیر زن کربلا»لقب یافت و بالاخره خصم را آنچنان از پاى در آورد که قوت تدارک مافات برایش نماند.
خطبات او،بدن مردان را مى‏لرزاند و صداها را در گلو خاموش مى‏کرد،زنگ شتران را از نوا مى‏انداخت، و دشمن و دوست را به عظمت نهان خویش،چنان آشنا مى‏کرد که مى‏گفتند:«مگر على علیه السلام دوباره سر از خاک بر گرفته و چنین داد سخن مى‏دهد؟»آرى،خانواده او همه عفیف و مهربان، نوعدوست و خلیق بودند. مگر آنگاه که به شکرانه بهبود حسنین،پدر و مادر،قصد روزه کردند،همه فرزندان و حتى فضه خادمه نیز اقتدا نکردند؟و آنگاه که سه شب،مسکین و یتیم و اسیرى به هنگام افطار،طلب یارى کردند،تنها قرص نانى را که قوت یک شبانه روز هر فرد بود،همه،حتى فضه، نبخشیدند؟!
عجب است که همسر و شریک زندگیش‏«بانوى بانوان جهان‏»و در عصمت و طهارت،بى‏قران بود و دختران وى به پاکى و صفا و علم،و هنر و ادب و ایمان،بهترین دوشیزگان به شمار مى‏رفتند.
دانشمندان گویند:
تنها او بود که‏«سلونی‏»مى‏گفت و چنان که ادعا مى‏کرد،عالمى را به نور دانش خویش روشن مى‏ساخت، هرگز پرسشى را بى‏پاسخ ننهاد،و نهانى نماند که از چهر آن پرده نگشاد،مى‏فرمود: «فو الذی نفسی بیده لا تسالونی فی شی‏ء فیما بینکم و بین الساعة...الا انباتکم‏»
«بدان کس سوگند که جانم در دست اوست،درباره هر چه که از حال تا واپسین لحظه بقاى عالم وجود دارد و خواهد داشت،بپرسید،جواب خواهم داد.»
هر چه از مسائل ریاضى و طبیعى مطرح مى‏کردند،جواب مى‏گفت،و در هر بحث که از ادب و علوم، پیش مى‏کشیدند،در سخن مى‏سفت،و باز مى‏نالید که:
«ان هیهنا لعلما جما» (1)
کنایة از آن که:کسى را نمى‏یابم که از این بحر زخار،نصیبش دهم،و مستعدى نمى‏بینم که از این نج‏سرشار،امانتش نهم.
گرچه اصحاب او،بهترین افراد بودند و اطرافیانش آماده‏ترین کس از نوع آدمیزاد،اما سینه‏اى که وى داشت در وسعت از عالم مى‏گذشت،و آن اندوخته که در آن بود به وفور،از جهان جان،تجاوز مى‏کرد.
به شرحى که درباره‏«طاووس و خفاش‏»داده،توجه نما تا طومار عالمان تشریح درهم پیچى و به اسرار علم لدنى،که بى‏کالبد شکافى و مشاهده دیده،همه چیز دریابد،واقف شوى.
آنگاه از خود بازپرس:
او که در برابر مردمى فاقد علم،این گونه تحلیل مسائل طبیعى کرده است،اگر مستمعى دانشمند مى‏یافت،چه مى‏گفت؟و چه نکته‏ها بیان مى‏داشت؟!
بدانچه درباره آفرینش‏«آسمان و انسان‏»فرموده،امعان نظر کن تا جهان را هزاران برابر از آنچه تصور مى‏کنى،وسیعتر بینى،و جهانیان را میلیونها از این معدود،بیشتر یابى.
آرى،به آن سوى منظومه‏ها نیز دیده معطوف دارى،به موجودات زنده باشعورى که در عوالم بسیار دیگر،به سر مى‏برند،توجه مصروف نمائى،دنیا را بس بزرگ و بى‏حرکت و فعالیت‏بینى،و ابتداى آفرینش را آن سوى وهم و فهم یابى،چنان عظمتى در خلقت ملاحظه کنى که در اعماق ذات خود نیز اثرى از غرور و منیت (و بلکه جرات ابراز وجود) سراغ ننمائى.
آنگاه،وارسته از خویش،محو آفرینش،و واله آفریدگار شوى،و دریابى معنى آنکه درباره‏«آل الله‏»گفتند:
فعظمتم جلاله و اکبرتم شانه و مجدتم کرمه و ادمتم ذکره‏»
شمائید که جلال خدائى را،به عظمت نشان دادید،و کار او را معرفى کردید،بخشش وى را مجد بخشیدید،و یادش را دوام و بقا نهادید.»
و فرمودند:
لولانا لما عرف الله‏»
«اگر ما نبودیم،خدا به درستى شناخته نمى‏شد.»
به هر حال،در ادب او بنگر،در فصاحت کلامش دقت کن،در مضامین بکر او،در تحلیلات روانى وى،در کشف رموز اخلاقى و اجتماعیش،همه و همه اعجاب‏آور است و تمام،شگفت انگیز.
دانشمند عرب گوید:«قواعد زبان ما را او نهاد.»
خردمند دیگر گوید:«در حکمت و دانش را او گشاد.»
حقوقدان گوید:«مشکلات قضا را او شرح داد.» و بالاخره،آن دانشمند مسیحى مى‏گوید:«على علیه السلام جائى را اشغال کرده است که:
یک دانشمند،او را ستاره درخشان علم و ادب مى‏بیند.
و یک نویسنده برجسته،از شیوه نگارش او پیروى مى‏کند.
و یک فقیه،همیشه بر تحقیقات و نظرات وى تکیه‏مى‏نماید.»
علماى اخلاق گویند:
آن تضاد،که در وجود او مى‏بینیم در هیچ آدمى سراغ نداریم،و این جز دلیل بر داشتن روانى ما فوق جانها،و اراده‏اى برتر از همه عزمها نمى‏تواند بود،و الا چگونه ممکن است کسى در نهایت اقتصاد مالى بسر برد،و یک باره زندگى خویش با فقرا تقسیم کند؟
گاه،کسى سنگین‏دل‏ترین جلوه کند و باز،در برابر«طفلى روى زرد»،نرم خوى‏ترین آدمى باشد.همان کسى که کمترین جراحت را بر تن روا ندارد،به گاه جهاد،بر زخمهاى بسیار تن،و بلکه نابودى جان خویش اعتنا نکند.
کجا شنیده‏اید که کسى در خانه،مغموم نشیند،و اشک از دیده‏اش فرو غلطد که:«چرا هفت روز ست‏براى من مهمان نیامده؟مبادا که خدا را ناراضى کرده باشم!»
کیست که تواند در روى سینه خصم هم از بى‏ادبى او در گذرد،و خشم خود فرو خورد و از حدود حق تجاوز نکند؟
کیست که تواند کینه‏توزترین دشمنان خویش را به هنگام غلبه،عفو فرماید؟!
کیست که در مقام حکومت و سلطنت،به دست‏خود،«جو»آسیا کند،کفش خویش را اصلاح نماید،و پیراهنى پوشد که گوید:«بر آن چندان وصله زده‏ام که از وصله کننده آن شرم دارم.»؟
کیست که خوراکش نان جوینى باشد که آنرا به زانو شکند،و به گاه نبرد،با یک دست،در خیبر کند و بر فراز خندق دارد تا سپاهى از آن بگذرد...؟
بیگانگان گویند:
او را همتائى در میان نوابغ جهان و قهرمانان عالم امکان نیست،و آنگاه که اهل تحقیق،وى را با یکایک بزرگان بى‏نظیر دنیا،و فرزندان بى‏مانند اجتماعات،مقایسه کرده‏اند و صفات و اطلاعات و تدابیرش را سنجیده‏اند،چنانش دیده‏اند که با وجود همین دید ظاهر و آشنائى اندک،باز بر آنان رجحان محسوس داشته،و فضل روشنى نسبت‏بدیشان دارا بوده است،و چون برترى وى را در تمام جهات و همه جوانب، منظور نظر ساخته،و در یک آدمى فرض کرده‏اند،قابل تصور و جمع نیافته‏اند.
لذاست که گفته‏اند:«چنان کس که ما شناخته‏ایم،مگر در عالم خیال،رنگ وجود گیرد،و الا از نوع انسان،چنین فضایل،آن هم بدین کمال،صورت نمى‏یابد،و از همه مهم‏تر آنکه جمع آنها در یک فرد، هرگز گرد نمى‏آید.»
فرقه‏اى گویند:
ما در او،آنقدر اثر خدائى یافتیم،و صفات پروردگارى به دست آوردیم که به عاقبت ندانستیم:او خود، خداى بود یا از خدا جداى بود؟!
و مات الشافعی و لیس یدری علی ربه ام ربه الله
شافعى (پیشواى مکتب شافعیان) در حالى بمرد که تحقیق او درباره على علیه السلام نتوانست پاسخگوى آن باشد که:
«خدا پروردگار اوست،یا على؟»
فرقه دیگر گویند:
در او روح الوهیت‏بدمید،و چندان در افزود که کمال ظهور یافت و خدائى گرفت و به ربوبیت پرداخت.
دیگران گویند:
او خود،ابتدا خدا بود و در لباس فردى انسان جلوه کرد،و مدتى دیده‏هاى خلق را نگران و خیره ساخت، و باز پر گرفت و از نظرها محو گردید،و هر گه که پیمبر خاتم به مقام قرب خلاق عالم «قاب قوسین او ادنى‏» مى‏رسید او را نیز حاضر دربار الاهى مى‏دید.و چون طعام بهشتى به عالم معراج پیش آوردند، دست‏خدا هم از آستین به در آمد.اما جز نشان دست على علیه السلام نداشت...به هر حال،خدا بود به جمالى دیگر،و در قالب یک فرد بشر.
اهل طریقت گویند:
او مظهر الله است و رهبر راه.کسوت پیران را او بخشد و طریق سالکان را او گشاید.دستگیر همه، اوست و هر مرشد و مراد،نایب او.رونده،به نور وى راه به حق یابد،و طالب،به عنایت او سوى مقصد شتابد.در چهر او خدا تجلى کند و در جامه او،آفریدگار،خودنمائى نماید.
دل!اگر خداشناسى،همه در رخ على بین به على شناختم من،به خدا قسم،خدا را
هر رشته‏اى از فقر،عاقبت‏بدو پیوندد،و هر سلسله از اهل طریقت،نسبت نهائى به او رساند.
شیعیان گویند:
او،وصى پیامبر گرامى اسلام بود،و همتا و همدوش وى.در امر ابلاغ حق،امام مسلمین و امیر مؤمنین، برگزیده خداى،و به فضل و عصمت و علم،بى‏همتاى.اوصیاى دیگر همه زاده او،واولیاى حق همه فیض داده او...منصب ولایت را نیز دارا بود که خود مقامى الاهى است:
انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون
صاحب ولایت‏بر شما،فقط خدا و رسول اوست و آن کس که در حال رکوع،به مستمند احسان مى‏کند.
او از همه خلق برتر است،و براى رهبرى به حق،شایسته‏تر،محبت‏به او،نمونه ایمان است و اطاعت از او، نشانه ایقان...
هر که او را یار،خدایش مددکار،و هر کس وى را خواستار،پروردگارش به مهر نگهدار.
«اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه،و انصر من نصره،و اخذل من خذله‏» (2) «خداوندا!آن را که دوستش دارد،دوست‏بدار،و آن را که با وى دشمنى کند،دشمن دار!از هر کس که مدافع اوست،دفاع کن،و آن که وى را تنها بگذارد،بى‏کس و یار رها کن!»
اهل دعا گویند:
«هو بشر ملکی،و جسد سماوی،و امر الهی،و روح قدسی،و مقام علی،و نور جلی،و سر خفی‏» (3) «او بشرى فرشته‏خو است،و پیکرى آسمانى و وجودى الاهى،و روانى پاک،و مقامى والا،و پرتوى رخشان،و رازى نهان.»
«هو الناطق بالحکمة و الصواب،هو معدن الحکمة و فصل الخطاب‏» (4)
«او،گویاى حقایق و راستى‏هاست،و منبع علم واقعى و نظرات نهائى (درباره حق و باطل و امور دین و انسان) .»
«هو من عنده علم الکتاب‏» (5)
«او،همان است که،دانش کتاب خدا در سینه اوست.»
«هو الکوکب الدری‏» (6)
«او،ستاره تابان است (براى ماندگان راه) .»
«هو من انجى الله سفینة نوح باسمه و اسم اخیه، حیث التطم الماء حولها و طمى‏» (7) «اوست آن که به نام وى و برادرش (رسول‏خاتم صلى الله علیه و آله و سلم) ،خداوند،کشتى نوح را-آنگاه که موج آب فرو مى‏کوفت و از پهلوها بالا مى‏گرفت-نجات داد.»
«هو من اودع الله قلبه سره‏» (8)
«او کسى است که خدا،راز خویش،در دلش نهاد.»
و باز برتر شناخته و گویند:
«هو دین الله القویم،و صراطه المستقیم‏» (9)
«وجود او،تمام نماى دین پایدار الاهى است،و معرف راه راست و بى‏لغزش خدایى.»
«هو سبیل الله‏» (10)
«او،نمایشگر طریق همگانى خلق است (به سوى خالق) .»
«هو الذکر الحکیم،و الوجه الکریم،و النورالقدیم،امین العلی العظیم‏» (11) «وجود او،یاد آور خداى حکیم است،و جلوه‏گر فضل پروردگار کریم،و جهت نور ازلى و قدیم،و امانتدار دادار بلند جاه عظیم.»
«هو الوسیلة الى الله‏» (12)
«او،مایه وصول به (معرفت و رحمت) خداست.»
«هو باب الله‏» (13)
«او،باب ورود به آستان رحمانى و عنایت‏یزدانى است.»
«و باب حطة الله‏» (14)
«او،باب بخشایش بى‏منتهاست.»
«و فضل الله و رحمته‏» (15)
«وجودش،فضل و رحمت الاهى است.»
«هو حجة الله،و امین الله،و ولی الله‏» (16)
«او،دلیل و راهبر به سوى خداست،و امین به معارف داناى بى‏همتا،او ولایت‏یافته از جانب حق است.»
«هو صفوة الله و خالصة الله،و خاصته‏» (17)
«او،برگزیده و خاص و خالص شده،بهر خداست.» «هو خلیفة الله و سفیر الله‏» (18)
«او،نماینده کمال و صفات جمال الاهى است،و راهدان و رابط دربار یزدانى.»
«یختاره الله فهو ولیه فی سماواته و ارضه‏» (19)
«خدایش،اختیار کرد.پس او ولى شایسته خداوند است،در همه سوى جهان وجود (در آسمان و زمین) . »
و باز برتر:
«هو کلمة الله و حجاب الله‏» (20)
«وجود او،بیانى روشن از خداست،و پرده‏اى است‏بر اسرار الله.»
«هو آیة الله العظمى،و نور الله الانوار،و ضیاؤه الاظهر» (21)
«او،نشان بزرگ حق است،و نور پر فروغ،و روشنى آشکار دادار مطلق.»
«هو سیف الله و اسد الله‏» (22)
«او،شمشیر بران،و شیر یزدان است.» و باز برتر:
«هو وجه الله المضی‏ء،و جنبه القوی‏» (23) «وجود او،روى تابان خدا،و جنب پر توان قادر یکتاست.»
«هو عین الله الناظرة،و لسانه المعبر عنه فی بریته‏» (24)
«او،در میان خلق،چشم ناظر حق،و زبان بیان کننده اوست.»
«و القول عن الله‏» (25) «او،گفته‏اى است‏خدایى.»
«هو ید الله الباسطة،و اذنه الواعیة‏» (26)
«او،دست گشاده پروردگار است،و گوش شنوا و پذیراى آفریدگار.»
و از همه برتر:
«هو اسم الله الرضی‏» (27)
«او،نام پسندیده خداست.» «هو علم الله‏» (28)
«او،علم بى‏کران ایزد است.»
«هو سر الله و موضع سره‏» (29)
«او،راز الاهى و قرارگاه سر خدائى است.»
و بالاخره:
«هو حق الله‏» (30)
«او حق الله است، (یعنى:نمایشگر صفات جلال،و نمودار نیروهاى لا یزال،نماى خواست‏حق متعال،از آفرینش انسان،و سیر او به کمال.»
(چون بیان را قدرت ترجمتى شایسته نبود،دم در کشید و فهم آنها،به اهل آن واگذاشت.)
اهل قرآن گویند:
در کتاب آسمانى،او،گاه به عنوان‏«صاحب ولایت از جانب خداوند»آمده (31) ،گاه به صفت‏«صادق‏»نامیده شده (32) ،در جائى نماینده کمال دین و اتمام نعمت پروردگار بر خلق است (33) ،و به جائى دیگر،معرف طهارت نفس و عصمت‏خانوادگى (34) .
در آیتى او«منذر»است (35) و به دیگر آیه‏«جان پیغمبر» (36) ،به سوئى نمودار«خیر البریة‏»است (37) و سوى دیگر،اصل‏«حبل الله‏». (38)
گاه مودتش تکلیف شده (39) و گاه عظمت ذاتش تشریح گردیده،گه مشترى خاص رضاى خداست و به جان خویش در این معامله بى‏اعتنا (40) ،و گاه نشان دهد که خدا مهرش در دل مؤمنان مى‏نهد (41) .
جائى دیگر،ولایتش را بر پیمبران سلف مسلم مى‏دارد (42) ،در آیه‏اى او را«اذن واعیة‏»خواند چون حقایق را نیکو شنود و هرگز از یاد نبرد (43) و در دیگر آیه،او را براى رسول الله‏«یار خدائى‏»داند (44) ،به سوئى او را بر پیغمبر«حسب من الله‏» (45) شمارد و سوى دیگر،وى را دوستار خدا و نیز محبوب او شناسد (46) ،گاهى نیز «صالح المؤمنین‏» خواند (47) .
و بسیار جا به ذکر صفات و مقامات معنوى وى پردازد،و براى آنان که عاقلند و فهیم،صاحب لب‏اند،و متوسم (یعنى به آثار،دریابند و به نشانه‏ها درک مقصود کنند) بى‏ذکر نام وى،و بدون محدود کردن او در لباس شخص و انسان،این وجود با عظمت و آن عظمت وجودى را معرفى نماید (48) .آرى، (الکنایة ابلغ من التصریح) (49) .
و از همه بالاتر:
آنجا که او را بر امین حق و رسول مطلق‏«شاهد الاهى‏»خواند،و آیت قرآن را (بنا به قرائت و تفسیر معصوم علیه السلام) چنین ارائه نماید که:
افمن کان على بینة من ربه (یعنی:رسول الله) و یتلوه شاهد منه...اماما و رحمة (50) آیا پیغمبرى که از جانب خدا متکى به دلیل روشن ( قرآن) است،و گواهى صادق،و شاهدى بیناى حقایق،و منسوب به خدا (مانند على علیه السلام که با تمام شؤون وجودى،شاهد راستین رسالت است) او را در پى... شایسته پیروى نیست؟آرى.
او را بر«دلیل‏»،دلیل داند،و بر«امین‏»گواه امانت‏شمارد (51) .
واقعا چه مقامى بلند را داراست و علو ذات وى را،حد به کجاست؟!
عابدان گویند:
آن بندگى که او کرد،کى بنده‏اى را ممکن شود؟و آن حال که او را در عبادت بود،جز وى کجا کس را رخ تواند داد؟!

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 202   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله منزلت على علیه السلام

دانلودمقاله اخلاق در سیره پیامبر

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله اخلاق در سیره پیامبر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 
مقدمه:
قرآن ، جامع ترین کتاب آسمانی و جاودانه ترین معجزه الهی است. بعثت با قرآن آغاز گردید و پرده های جهل و خرافهبا قرآن کنار رفت و اسلام محمدی (ص) در پرتو قرآن جاودانه ماند.
خداوند، بارها به پیامبرانش دستور داده، نمونه های برجسته انسانیت ا به مردم معرفی کند تا این الگوها به فراموشی سپرده نشود.
قرآن درباره الگو بودن پیامبر اعظم می فرماید :
لقد کان لکم فقی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا 
همانا برای شما در (سیره) رسول خدا، الگو و سرمشقینیکوست،(البته) برای کسانی که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد می کنند .
مسجد ساده پیامبر با ده ستون از تنه درخت خرما همراه با اذان برده سیاهی با نام بلال دنیا را تکان داد ولی مسجد امروز مدینه با صدها پایه از سنگ مرمر و مناره های بسیار بلند هیچ کشوری را تکان نمی دهد .
خداوند با دستورات روشن و گاهی مکرر که به پیامبرش میداد، برنامه و سیره زندگی ان حضرت را معین می کرد و سیره عملی آن حضرت مطابق دستورات الهی بود.
ام سلمه می گوید : شبی پیامبر در خانه من بود ، نیمه شب ، او را نیافتم به سراغش شتافتم ، دیدم در تاریکی ایستاده ، دستها را بلند کرده و اشک می ریزد و می گوید : خدایا ! نعمت هایی که به من داده ای از من نگیر ، دشمنم را خشنود مکن ، به بلاهایی که مرا از آن نجات داده ای گرفتارم مکن .
به او گفتم پدر و مادرم فدایت شوند ، شما که بخشوده شده ای ! فرمود : هیچ کس از خدا بی نیاز نیست . حضرت یونس آنی به خود واگذار شد ، در شکم ماهی زندانی شد .
روزی پیامبر اکرم (ص) دوازده درهم به حضرت علی (ع) داد و فرمود : لباسی برای من تهیه کن . حضرت علی (ع) به بازار رفت و لباسی به همان قیمت تهیه کرد و خدمت رسول اکرم (ص) آورد . پیامبر اکرم فرمود اگر لباس ساده تر و ارزاتنری بود بهتر بود . اگر فروشنده راضی است لباس را به او برگردان . حضرت علی (ع) لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و خدمت پیامبر (ص) برگشت .
اگر کسی برای اصلاح و متحول کردن جامعه، از درون سوز نداشته باشد، بتواند جامعه ای را مشتمل سازد. یکی از صفحات بر جسته محال است بتواند جامعه ای را مشتعل سازد. یکی از صفات بر جسته انبیای الهی سوز و گداز برای هدایت و سعادت انسان ها بود.
البته سوز هم باید از روی اخلاص باشد، دکان نباشد! هر کس باید ببیند چه کاری کعطل مانده است، آستین ها را بالا بزند و کار را انجام دهد. به نوع کار، پستی و شرافت ظاهری آن نباید نگاه کرد. کاری که بر زمین مانده استباید با نیت پاک و خالص انجام داد.
یکی از خصوصیات انبیاء از جمله پیامبر اسلام پرهیز از تکلف. خداوند از پیامبرش می خواهد که به مردم بگوید: «و ما انا من المتکلفین» من اهل تکلف نیستم و خود و دیگران را به سختی نمی اندازم.
در کارهایی که از طرف خدا فرمان مخصوصی صادر نشده و کار به خود امت واگذار شده بود، گاه و بیگاه پیامبر با مردم مشورت می کرد و حتی در مواردی رأی دیگران را بر نظر خود مقدم می داشت. در جنگ احد پیامبر شورایی تشکیل داد و درباره اینکه برای جنگیدن از مدینه بیرون بروند یا در مدینه ستگر بگیرند مشورت نمود.
در سفری که رسول خدا با اصحاب داشتند، هنگام تهیه غذا هر یک از آنان کاری را قبول کردند، پیامبر هم هیزم جمع کردن را بر عهده گرفت و هر چه اصحاب خواستند از کار پیامبر جلوگیری نمایند نپذیرفت.
عمار می گوید: پیش از بعثت، من و جضرت محمد با هم چوپانی می کردیم، یک روز به او پیشنهاد کردم که فلان منطقه چراگاه خوبی برای گوسغندان است فردا به آنجا برویم. حضرت محجمد پذیرفت. من فردا به آنجا رفتم و دیدم پیامبر قبل از من به آنجا رسیده است ولی گوسفندان خود را از چریدن باز می دارد. پرسیدم چرا نمی گذاری گوسفندان بچرند؟ فرمود: چون وعده من با تو این بود که با هم شروع کنیم، نخواستم قبل از تو گوسفندان من از این چراگاه استفاده کنند.
یکی از فرزندان پیامبر، به نام ابراهیم در کودکی از دنیل رفت، اندکی پس از مرگ او خورشید گرفت، مردم گمان کردند این خورشید گرفتگی به خاطر فوت ابراهیم است. ولی پیامبر فوراً مردم را جمع نمود و فرمود: گرفتن خورشید به خاطر مرگ فرزندم نبوده است.
در جنگ احزاب که تمام نیروهای ضد اسلامی یعنی مشرکان و کلفران و منافقان با طراحی گسترده قصد کودتا علیه اسلام را داشتند، پیامبر با مشورت اصحاب بنا گذاشتند که دور مدینه را خندق بکنند. در اینجا نیز رسول خدا اول کسی بود که شورع به کندن خندق نمود و با اینکه برخی مسلمانان با کسب اجازه و گروهی هم بدون آن، کار را رها می کردند اما پیامبر تا پایان کار ایتاد و همچنان مشغول کندن خندق بود.
عده ای خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: ما به تو ایمان می آوریم به شرط اینکه نماز نخوانیم.
اما پیامبر نپذیرفت زیرا حاضر نبود به قیمت زیاد شدن پیروان گوشه ای از مکتب آسیب ببیند. این دیگرانند که برای به دست آوردن پیروان زیادتر هر لحظه به شکلی و نامی و آرمی تغییر روش می دهند و همچون تجار دنبال پیدا کردن مشتری هستند.
ازدواج های پیامبر بخاطر مسائل جنسی زیرا آن حضرت در سن 25 سالگی با حضرت خدیجه که چهل ساله بود حضرت خدیجه رحلت نمود، آن حضرت ازدواج دیگریس نداشت.
پیامبر 63 سال بیشتر بیشتر عمر نکرد و تمام ازدواجهای مکرر حضرت در 10 سال آخر عمرشان بود. آیا ازدواج بعد از سن 53 سالگی را می توان گفت برای شهوت بوده است؟
.واقع آن است که ازدواج با آن زنان به خاطر آن بود که در آن زمان رسم بود که قبیله ها از بستگان و دامادهای خود حمایت می کردند و پیامبر و پیامبر اکرم تشخیص دادند که با چندین قبیله فامیل شوند تا حمایت قبیله ها را برای پیشرفت اهداف خود دانسته باشند و هم قبایل نیز نسبت به یکدیگر حسادت نکنند.
بعضی از این ازدواج ها برای شکستن سنت های غلط جاهلی بود. چنانکه در جاهلیت عقیده داشتند همان گونه که انسان نمی تواند همسر فرزند خود را بگیرد، نمی تواند همسر و فرزند خوانده خود را نیز بگیرد. پس از اینکه زید همسرش را طلاق داد، پیامبر به فرمان خدا او را به عقد خود در آورد تا سنت جاهلیت را بشکند.
با اینکه اکثر همسران رسول خدا زنانی سالمند، یتیم دار، بیوه و دارای اخلاق متفاوت بودند اما همان گونه که قرآن سفارش کرده است: معاشرت پیامبر با آنان به نیکی و خوبی بود و گاه و بیگاه که بعضی از آنان بد رفتاری می کردند و حتی اصحاب پیامبر از رفتار آنان ناراحت شده، می گفتند: یا رسول الله او را رها کنید، پیامبر می فرمودند: ناراحتی و بدرفتاری زنان را باید در کنار نقاط مثبت و کمالات آنان حساب کرد و نباید انسان به خاطر ناراحتی همسر خود را رها کند.
مهربانی با کودکان
نوزادی را برای دعا یا نامگذاری نزد پیامبر آوردند. نوزاد دامن حضرت را نجس کرد، مادر کودک و اطرافیان به شدت ناراحت شدند، اما پیامبر فرمودند: آزادش بگذارید، من لباس خود را می شویم اما فریاد شما باعث می شود که این کودک بی گناه بترسد
درباره دختران سفارش بیشتری می فرمود و نزد او ارزش دادن به زن کار پسندیده ای بود . آن هم در دورانی که تولد دختر باعث عصبانیت پدران میشد . تا شدتی که از شدت بغض رنگشان سیاه می گشت .
هرگاه حسین و حسن (ع) بر پیامبر وارد می شدند، حضرت از جا برمیخاست و آنان را در آغوش می گرفت و بر دوش خود سوار می کرد.
روزی برادران و خواهران رضاعی پیامبر هر کدام جداگانه خدمت پیامبر (ص) رسیدند. پیامبر نسبت به خواهر بیش از برادر احترام کرد ، برخی دلیل این توافت را پرسیدند ، پیامبر (ص) فرمود : چون این خواهر احترام پدر و مادر خود را بیشتر رعایت میکرد من هم نسبت به او علاقه زیادتری دارم .

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  21  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله اخلاق در سیره پیامبر

دانلودمقاله طرح پرواربندی جوجه شترمرغ

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله طرح پرواربندی جوجه شترمرغ دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

 

مقدمه :‌
طرح پرورش آهو و پرورش شترمرغ طرحهایی هستند که در بحث کارآفرینی مطرح بوده و توسعه آنها از اهداف دولت جمهوری اسلامی بوده و دولت همواره توجه خاص و حمایت نسبت به آن را ابراز داشته حال آکه پروژه پرواربندی جوجه شترمرغ مد نظر این طرح پروژه بوده در قسمت های بعدی به بحث مفصل این طرح پرداخته شده است و یکی از معایبی که شروع این طرح دارد این است که دولت هیچ نوع تسهیلات بانکی در اختیار کارآفرینان قرار نداده و هرکار آفرینی باید علاوه بر ریسک و خصوصیات دیگر کار آفرینان از سرمایه نیز برخوردار باشد . شترمرغ حیوانی است استرالیایی اما پرورش و زندگی این حیوان تنها به یک کشور و محدوده جرافیایی خاص محدود نمی شود و در هر نقطه آب و هوایی گرم ( استرالیا )‌ و سرد کانادا و روسیه قابل زیست و تولید مثل بوده زیرا ساختار بدنی این حیوان بگونه ای است که بین پر و پوست این حیوان لایه ای وجود دارد که هر نوع آب و هوا را تحمل کرده چه گرم و چه سرد می تواند سریعا خود را با آب و هوای محیط وفق دهد .
در این طرح بحث پروار بندی مدنظر است نه پرورش و تکثیر .
جوجه شترمرغ که 20% حسیاسیت جوجه مرغ معمولی را دارد برای پرواربندی خریداری شده و پس از 9 ماه پروارشده آماده فروش می گردد. پرورش شتر مرغ خواهان سرمایه گذاری بلند مدت بوده حال آنکه در پروار بندی زودتر به سوددهی خواهیم رسید . شترمرغ حیوانی است بیابانی و برای پرورش نیاز به مکانی است محصور شده برای جلوگیری از فرار این پرنده و بصورت چریدن رشد و نمو می نماید خوراک این حیوان متشکل از جو ،‌سبوس و ذرت می باشد .
در معرفی محصول این حیوان می توان گفت هیچ چیز این پرنده دور ریختنی نیست : پر ،‌ گوشت ،‌ چرم ، کود و حتی چشم این حیوان خواص دارویی دارد ، چرم این حیوان در نوع خود بی نظیر و گرانبهاست .
برای استفاده از این محصول هیچ رده سنی نیاز نبوده و کلسترل کمتری نسبت به گوشت قرمز دارد و از نظر جمعیت مشتری در ایران هر روز به جمعیت مشتریها افزوده می شود .
از نظر رقبا این محصول در بازارهای داخلی تقریبا هیچ رقیبی نداشته و تمام کسانی که در این راستا فعالیت چشمگیر داشته با سایر تولید کنندگان جنبه همکاری برای پیداکردن بازار بهتر و زیادتر شدن محصول دارند شاید در آینده تولید این محصول و ارائه آن بصورت رقابتی شود .
در بحص معیار های انتخاب مکان بدلیل کاهش هزینه این طرح چون مورد توجه دولت می باشد از طریق منابع طبیعی می توان بصورت رایگان در محدوده هایی که جزء حریم شهری نبوده دریافت و شروع به کار نمود.

 

 

 


خلاصه طرح :
موضوع طرح : پروار بندی جوجه شترمرغ
نوع تولیدات :‌شتر مرغ
تعداد شاغلین : 8 نفر
مشخصات سرمایه گذاری طرح ( ارقام به میلیون ریال)
سرمایه گذاری کل طرح :‌ 8/7546
سرمایه گذاری ثابت :‌ 8/7285
سرمایه در گردش :‌ 3/76
درآمد سالیانه :‌ 000/90
سود ویژه :‌ 5162.5
دروه بازگشت سرمایه :‌ 20 ماه
نرخ بازدهی سرمایه : 48%

 

 

 

 

 


1- سرمایه گذاری ثابت طرح :
1-1- زمین محل اجرای طرح :
متراژ زمین قیمت واحد (ریال) قیمت کل (میلیون ریال )
12000 300000 3600

 

1-2- محوطه سازی :
ردیف شرح مساحت
(متر مربع) هزینه واحد (ریال) هزینه کل (میلیون ریال)
1 خاکبرداری و تسطیح 1500 70000 105
2 حصارکشی 450 80000 36
3 فضای سبز ،‌ خیابان کشی 14
جمع 155

 

3-1-ساختمانها :
ردیف شرح مساحت زیربنا هزینه واحد هزینه کل (میلیون ریال)
1 سالن تولید 1000 800000 800
2 انبارها 900 800000 720
3 ساختمان اداری و سرویسها 50 1000000 50
4 نمازخانه 30 1000000 30
5 آزمایشگاه
6 نگهبان و سرایدار 30 1000000 30
سایر
جمع 1630

 

4-1 : تاسیسات و تجهیزات :
ردیف شرح مشخصات فنی هزینه کل
( میلیون ریال)
1 برق رسانی ( حق انشعاب نصب تابلوها و ترانس کابل کشی و سیم کشی های مربوطه) 30
2 آبرسانی (حق انشعاب و لوله گذاری و . . . ) 20
3 گازرسانی (حق انشعاب و ولوله گذاری و . . .)
4 امتیاز خط تلفن 10
5 ایمنی و اطفا حریق 200
6 وسایل سرمایش و گرمایش 50
7 مخازن ذخیره سوخت و آب
8 سیستم بخار : برآورد تعداد و ظرفیت دیگهای بخار
9 تهویه و هوای فشرده
10 سایر
جمع 310

 

 

 

 

 

 

 

5-1- ماشین آلات و تجهیزات و وسایل آزمایشگاهی :
ردیف نام ماشین آلات و تجهیزات و وسایل آزمایشگاهی تعداد هزینه واحد
(ریال) هزینه کل
(میلیون ریال)
1 آسیاب 1 1000000000 100
2 آبخوری 100 5000000 50
3 ظرف خوراک 100 5000000 500
4 سایر 1 5000000 5
5
6
7
8
9
10
11
12
جمع 1105

 

 

 

 

 


6-1-وسایط نقلیه و وسایل حمل و نقل داخل کارخانه :
ردیف شرح تعداد هزینه واحد
(ریال) هزینه کل
(میلیون ریال)
1 وانت 1 91000000 91
2
3
4
5
6
7
8
جمع 1 91

 

7-1- تجهیزات اداری و کارگاهی
ردیف شرح هزینه کل (میلیون ریال)
1 لوازم اداری ( میز ـ صندلی ـ فایل ـ‌گوشی تلفن و . . .) 1/9
2 لوازم آشپزخانه 1
3 ابزارآلات کارگاهی ( در صورت نیاز )
جمع 1/10

 

 

 

8-1- هزینه های قبل از بهره برداری :
ردیف شرح هزینه کل (میلیون ریال)
1 تهیه طرح و نقشه های مربوطه 3/103
2 اخذ مجوز تاسیس و سایر مجوزها 7/4
3 حقوق و دستمزد نگهبان در دوره سازندگی 48
4 راه اندازی آزمایشی (معادل ده روز مواد اولیه ـ سوخت و انرژی و دستمزد) 7/28
جمع 7/184

 

جدول هزینه های ثابت طرح :
ردیف شرح هزینه کل (میلیون ریال)
1 زمین 3600
2 محوطه سازی و ساختمان 1785
3 تاسیسات و تجهیزات 310
4 وسایط نقلیه 91
5 ماشین آلات و تجهیزات 1105
6 تجهیزات اداری و کارگاهی 10.1
7 متفرقه و پیش بینی نشده 200
8 هزینه های قبل از بهره برداری 184.7
جمع 7285.8

 


2- هزینه های جاری طرح
2-1- مواد اولیه و بسته بندی :
ردیف مواد اولیه و بسته بندی مصرف سالیانه
تن هزینه واحد هزینه کل
(میلیون ریال)
ریالی ارزی
1 ذرت 35 3250 113.75
2 گندم 35 3500 122.50
3 یونجه 10 2000 20
4 سویا 40 3700 148
5 سایر مکمل ها 10000000 10
6
7
8
9
10
جمع 414.25

 

 

 

 

 


2-2- حقوق و دستمزد پرسنل غیر تولیدی :
ردیف شرح تعداد حقوق ماهیانه
(ریال) حقوق سالیانه
(میلیون ریال)
1 مدیر عامل 1 5394754 64.8
2 مالی و اداری 1 429158.4 51.5
3 نگهبان 1 313447.2 37.6
4 راننده 1 313447.2 37.6
5
6
7
8
9
10
جمع حقوق 4 191.5

جمع کل 191.5

 

 

 

 

 


3-2- حقوق و دستمزد پرسنل تولیدی :‌
ردیف شرح تعداد حقوق ماهیانه
(ریال) حقوق سالیانه
(میلیون ریال)
1 مسئول محوطه 1 313447.2 37.6
2 کارگر ساده 2 313447.2 75.2
3 کارگر ماهر 1 313447.2 37.6
4
5
6
7
8
9
10
جمع حقوق 4 150

جمع کل 150.4

 


جمع کل حقوق و مزایای پرسنل :
تولیدی + غیر تولیدی = 150.4 + 191.5 = 341.9

 

4-2- هزینه سوخت و انرژی

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  17  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله طرح پرواربندی جوجه شترمرغ

دانلودمقاله کلیاتی درباره تراکتور

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله کلیاتی درباره تراکتور دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

 

تراکتور وسیله ای است که برای تامین قدرت وسایل و ادوات به منظور انجام کارهای کشاورزی به کار می رود. تراکتورهای کشاورزی در انواع مختلف از شکل ساده دو چرخی موتور دار بدون صندلی(آنچه به تیلر معروف است) تا 8 چرخ بزرگ کمر شکن تا قدرت 450 اسب بخار ساخته شده اند.
تراکتور چیست؟
وا‍‍‍‍‍ژه تراکتور یک کلمه خارجی(Tractor) و به معنی کشنده است. گاو آهن و سایر ادوات قدیمی که قبل از اختراع تراکتور با دام کار می کردند همگی از نوع کشیده بودند یعنی به وسیله یوغ به دام وصل و به وسیله آن ها کشیده می شدند. تراکتورهای اولیه نیز دقیقاً همین کار را می کردند. در مورد گاو آهن ها به عنوان مثال، سه چرخ وجود داشت که خیش ها بر آن ها سوار بودند. بیرون آمدن خیش ها و افتادن آن ها بر زمین توسط کلاچی صورت می گرفت که در یکی از چرخ ها تعبیه شده بود. اهرم راه اندازی این کلاچ، طنابی بود که در دست راننده تراکتور قرار داشت، این گاو آهن توسط دیرک خود به تراکتور قلاب می شد و تراکتور فقط وظیفه کشیدن آن را به عهده داشت. بدین جهت اسم این وسیله کشنده را تراکتور نهادند. با پیشرفت تکنولوژی، تغییراتی در تراکتورها و درنیتیجه ادواتی که توسط آن کار می کنند به وجود آمد به نهوی که امروزه کمتر از تراکتور به عنوان یک وسیله کشنده استفاده می شود. تقریباً تمام تراکتورها و ادوات سبک بر تراکتور سوار می شوند یعنی به اتصال سه نقطه تراکتور متصل شده و به وسیله دستگاه هیدرولیک بالا و پایین می روند. هم چنین از محور تواندهی تراکتور برای تامین حرکت دورانی بهره گرفته می شود. تسمه فلک روی تراکتور برای کار اندازی آسیاب ها یا پمپ های گریز از مرکز به کار می رود. ولی کلمه تراکتور هم چنین باقی مانده است.
از نظر فنی تراکتور یک ماشین خود گردان است. برای توضیح این کلمه، لازم است ابتدا موتور و ماشین تعریف شوند. موتور وسیله ای است که قدرت تولید می کند ولی به تنهایی قادر به تولید کار نیست. ماشین وسیله ای است که کار انجام می دهد ولی فدرت تولید نمی کند. این وسیله نیز به تهایی قادر به انجام کار نیست مگر اینکه از یک موتور قدرت بگیرد. تراکتور باید کار انجام دهد، بنابراین باید شامل موتور و ماشین باشد و این چنین است. قسمتی از تراکتور شامل کلاچ، جعبه دنده، دیفرانسیل، چرخ ها و غیره به استثنای موتور آن، ماشین می باشد. از آن جایی که این ماشین دارای موتوری است که مستقیماً به آن وصل شده بنابراین تراکتور را یک ماشین خودگردان می نامیم.
تعریف کامل و جامعی که برای تراکتورهای امروزی می توان به عمل آورد عبارتست از:
ماشین خودگردانی که قابلیت تولید سه نوع توان کششی، دورانی و هیدرولیکی داشته و برای تقریباً تمامی کارهای کشاورزی به کار می رود.

مختصری از تاریخچه کامل تراکتور
اولین تراکتورهای ساخته شده، از نوع موتورهای احتراق خارجی با چرخ های آهنی حجیم بودند. این تراکتورها احتیاج به حمل مقادیر زیاد آب و زغال سنگ یا چوب به عنوان سوخت موتورهای بخار خود بودند و گاه تا 14 خدمه برای هر تراکتور لازم بود.
با احتراق موتورهای داخلی، حجم موتور خیلی کمتر شده، خدمه به دو راننده و کمک راننده، تقلیل یافت ولی چرخ ها هنوز آهنی بودند. اولین موتورهای احتراق داخلی از نوع بنزینی بودند ولی موتورهای اکثر تراکتورهای امروزی از نوع گازوئیلی است که سوخت آن ارزانتر و گشتاور آن بیشتر می باشد. اخیراً موتورهای احتراق داخلی گازی که از کپسول های گاز مایع بهره می گیرند روی تراکتورها سوار شده اند.
تراکتورهای اولیه فاقد اتصال سه نقطه بودند و همانطور که اشاره شد، ادوات کشاورزی عموماً به دنبال تراکتور کشیده می شدند. با اختراع سیستم هیدرولیک و اتصال سه نقطه، اکثر ادوات به صورت سوار یا نیمه سوار ساخته شدند. تراکتورهایی که ادوات بر آن ها سوار باشند قابلیت فرمان دادن و دور زدن بیشتری داشته طول کل تراکتور و وسیله کمتر است بنابراین فضای کمتری اشغال می نماید. دستگاه های هیدرولیکی امروزی تکامل یافته اند، در دستگاه های هیدرولیک قدیمی با پایین بردن اهرم هیدرولیک وسیله ای مثل گاو آهن به خاک می افتاد و در صورت تنظیم بودن تمایل تیغه نسبت به خاک، با حرکت تراکتور به جلو، وارد خاک می شد. اگر هنگام شخم زدن به خاک نرم می رسید، گاو آهن پایین تر می رفت که با برخورد دوباره به خاک سخت، مقاومت زیادی به تراکتور وارد می ساخت. این مقاومی سبب بوکسوات چرخ های تراکتور گاهی شکستن خیش ها می گردید. برای رفع بوکسوات راننده باید اهرم هیدرولیک را کمی بالا می برد، گاو آهن بالا آمده تا سختی زمین را رد نمده و سپس اهرم کمی پایین پایین برده می شده تا به عمق اولیه برسد. بدین ترتیب راننده باید مرتباً با اهرم هیدرولیک به اصطلاح بازی می کرد. برای جلوگیری از شکستن خیش ها یا سایر ادواتی که در خاک کار می کردند از آزاد کننده های خودکار و پایین های مخصوص استفاده می شد. سیستم هیدرولیک تراکتورهای امروزی خودکار و مضر به دو سیستم کنترل(Praft Control) و کنترل با موقعیت(Positon Control) می باشند. سیستم کنترل با کشش، مقاومت روی اتصال سه نقطه تراکتور را به طور اتوماتیک ثابت نگه می دارد. اگر مشکلی پیش آید که در فوق اشاره شد یعنی گاو آهن و یا سایر ادوات به مانعی یا روی زمین به سختی برسند که مقاومتی بیش از حد کشش تراکتور وارد نماید، سیتم کنترل با کشش به طور خودکار، گاو آهن را کمی بالا می آورد آن قدر که تراکتور را بدون سر خوردن به عمق تنظیم شده قبلی فرو می برد.
تراکتورهای قدیمی فاقد محور تواندهی یا به اصطلاح شافت خرمنکوب بودند. این محور مولد حرکت دورانی است. تراکتورهای اروزی عوماً مجهز به این محور می باشند که به راحتی می توانند اندام هایی از ماشین های کشاورزی که احتیاج به حرکت دورانی دارند مانند، شانه برش دروگرها، پره کود افشان ها، موزع بذر کارها و غیره ره به کار اندازند. سرعت دوران این محور 540 دور در دقیقه است. ولی امروزه محور با 1000 دور در دقیقه نیز وجود دارد. اخیراً محورهایی به کار برده شده اند که می توانند سرعت های دورانی متفاوتی داشته باشند. محور چرخ گرد نیز در اکثر تراکتورهای امروزی وجود دارند.
چرخ های تراکتورهای اولیه برای درگیری بیشتر با خاک، از نوع آهنی بوده روی آن ها برآمدگی هایی وجود داشت. پس از اختراع اتصال سه نقطه و توجه به این موضوع که ادوات سوار سبب انتقال مقداری از وزن جلو تراکتور روی چرخ های عقب خواهد شد و نیز با افزودن وزنه های سنگین کننده روی چرخ های عقب و جلو و روی قسمت جلو تراکتور، از چرخ های لاستیکی استفاده شد. با استفاده از چرخ های لاستیکی، عبور و مرور تراکتورها روی جاده های آسفالته به راحتی صورت می گیرد و سرعت حرکت تراکتورها در جاده ها نیز به همین دلیل افزوده شده است.
توان تراکتورها نیز به تدریج افزایش یافت. تعداد چرخ ها نیز به جای دو چرخ عقب و دو چرخ جلو به چهار چرخ عقب و دو چرخ جلو و در تراکتورهای پر قدرت به چهار چرخ عقب و چهار چرخ جلو افزایش یافته است. اندازه چرخ های عقب اکثر تراکتورها بزرگتر از چرخ های جلو می باشد ولی تراکتورهایی نیز وجود دارند که چرخ های جلو نیز بزرگ هستند.
نجهیز تراکتورها به قفل دیفرانسیل، ترمزهای مستقل، فران های هیدرولیکی، کلاچ های دو مرحله ای، اطاق و غیره نیز جزء مراحل تکامل تراکتورها محسوب می شوند. کاربرد جعبه دنده های هیدرودینامیک و هیدروستاتیک در تراکتورهای جدید نیز یکی دیگر از این مراحل است.

کاربردهای تراکتور
کاربردهای تراکتور را می توان در قالب سه نوع توان تولیدی و ساختار آن به شرح زیر توضیح داد:
• 1- وسیله کشنده. ادواتی چون لندلولر(ماله)، غلتک ها، دیسک های سنگین و غیره به مالبند ثابت تراکتور قلاب شده و به وسیله آن کشیده می شوند.
• 2- تامین حرکت دورانی. میل گردان ماشین هایی چون دروگرها و چاپرها به محور تواندهی متصل می شوند تا حرکت دورانی قطعات آن تامین گردد در حالی که خود ماشین ها به اتصال سه نقطه یا قلاب مالبند تراکنور بسته می شوند.
• 3- راه اندازی ماشین های ثابت مثل آسیاب ها، پمپ های آبیاری، مولدهای برق، خرمنکوب ها و غیره به وسیله تسمه فلکه یا محور تواندهی.
• 4- راه اندازی وسایلی چون بذر کارها، کود پاش افشان ها و بعضی از جاروها به وسیله محور تواندهی چرخ گرد. سرعت دورانی بعضی از قطعات این ماشین ها مثلاً موضع بذر کارها، صفحه دوار کودافشان و انگشتی های جارو باید متناسب با سرعت پیش روی تراکتور باشد.
• 5- تنظیم خودکار کشش ادوات در خاک و ارتفاع ماشین ها از سطح زمین به وسیله دستگاه های کنترل با کشش و موقعیت هیدرولیک.
• 6- تامین توان هیدرولیکی برای جک ها و سایر موتورهای هیدرولیکی بیرون تراکتور.
• 7- عملیات وجین و تنک با تنظیم فاصله مرکز به مرکز چرخ های عقب و جلو تراکتور به منظور متناسب ساختن آن ها با فاصله خطوط کشت برای کولتیواتور زدن و غیره.
• 8- به عنوان بیل مکانیکی، تیغه یا چرثقیل با نصب این ادوات در جلو یا عقب تراکنور.
• 9- حمل ادوات سوار نیمه سوار و دنباله بند.

انواع تراکتورها
کاربردهای گوناگون تراکتور، که بر اثر تحول تدریجی آن به دست آمده، موجب شده است که طبقه بندی های متعددی برای آن به وجود آید. یک طبقه بندی توصیفی بر اساس نوع فرمان، ساختمان شاسی و اجزای کششی در زی آمده است.
• 1- تراکتور زنجیری
• 2- تراکتور ردیف کار یا استاندارد
• 3- تراکتور پا بلند
• 4- تراکتور کارهای عمومی واحد زراعی
• 5- تراکتورهای مخصوص باغ میوه
• 6- تراکتور یونیور سال یا تراکتور جامع و کامل
• 7- تراکتور چمن زنی یا باغبانی
• 8- تیلر یا تراکتور دستی
• 9- تراکتور حمل درخت
10-تراکتور بار کن یا بیل مکانیکی
11- تراکتور چهار چرخ محرک(دو دیفرانسیل) با چرخ های کوچک جلو متصل به فرمان
12- تراکتور چهار چرخ محرک(دو دیفرانسیل) با چرخ های مساوی و متصل به فرمان
13- تراکتور چهار چرخ محرک(دودیفرانسیل) با چرخ های مساوی و شاسی مفصلی یا کمر شکن.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  13  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله کلیاتی درباره تراکتور

دانلودمقاله بورس

اختصاصی از فی بوو دانلودمقاله بورس دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

 

تاریخچه بورس در جهان :
دیوید هیوم که آدام اسمیت او را بزرگترین و ارجمندترین فیلسوف عصر نامیده نخستین بار ضمن اشاره به راسته بورس ، آن را مکانی فراتر از محل صرف قهوه و هدر دادن کاغذ و جوهر و قلم می داند . او می گوید : اگر اوراق بهادار نباشند که پس اندازها را جذب کنند این وجوه صرف خرید زمین و مستغلات می شوند که در آن صورت فعالیتهای تجاری عام المنفعه لطمه می بینند.
در اواخر قرون وسطی ملاقات بازرگانان به تدریج صورت منظمی به خود می گرفت در قرن پانزدهم و حوالی 1450 میلادی ، بازرگانان بلژیکی در شهر بورژو مرکز فلانو در شمال غربی بلژیک در میدانی به نام تربوئرس در مقابل خانه بزرگزاده ای به نام فن در بوزه جمع می شدند و به داد و ستد و پرداختند . میادین محل تجمع بازرگانان به بورس مشهور شد. لزوم تأسیس بورس در شهر آنورس بلژیک در 1460 احساس گردید و آن زمانی بود که شهر بورژو به دلیل پیشروی دریا رو به ویرانی گذاشته بود و عده زیادی از بازرگانان شهر بورژو به بندر آنورس در بلژیک کوچ کرده بودند .
این پیشینه تاریخی بی شباهت به سابقه ایجاد بانک نیست که در آن مورد هم ، افرادی جهت تبادل پول روی نیمکتهای میدانهای قدیمی و سنتی اروپا می نشستند ، که بعدها نام بانک از همان لغت بنک به معنی نیمکت اخذ شد ، ایجاد بانک و بورس هر دو در نتیجه انباشت تجربه و مهارت انسان و نیاز به مکانیسمهای تسهیل کننده بوده است.
رشد بورس و جا افتادن آن در عملیات تجاری و اقتصادی ، با انقلاب صنعتی اروپا و شکوفایی اقتصاد تازه متحول شده آن قاره ،‌ از کشاورزی به صنعتی همراه بوده است و نکته قابل توجه آنکه درست در هنگام جهش معاملات بورس و پا گرفتن آن ،‌دول اروپایی مانند انگلستان ، آلمان و سوئیس قوانین و مقررات ناظر بر فعالیت این نهاد را وضع کردند و قبل از اینکه امنیت سرمایه گذاری به خطر افتد و موجباتی فراهم شود که صاحبان پس اندازهای کوچک ، صنایع نوپای اروپایی را از موهبت مشارکت خود محروم نمایند، ضمانت های اجرایی قانونی وضع شد تا از هر گونه تقلب و تزویر و پایمال شدن حقوق صاحبان سهام جلوگیری گردد.
اولین بورس اوراق بهادار جهان در اوایل قرن هفدهم در شهر آمستردام تشکیل گردید و کمپانی معروف استعماری “ هند شرقی ” سهام خود را در آن بورس عرضه نمود.
بورس آمستردام امروزه نیز یکی از منابع مهم تأمین سرمایه در سطح بین المللی است.
دومین بورس معتبر دنیا ، بورس لندن است که از سال 1801 میلادی با انتشار 4000 سهم 50 پوندی به مبلغ 200000 پوند و با عضویت 500 نفر اقتتاح شده و آغاز به کار نمود . از ابتدای امر ، در بورس لندن اوراق بهادار خارجی و داخلی مورد داد و ستد قرار می گرفته است . بورس نیویورک در اواخر قرن هیجدهم تأسیس شده و با وجود رقیب دیگری به نام بورس امریکن ، از نظر حجم معاملات و اهمیت در بازار سرمایه آمریکا ، در مقام اول قرار دارد. گرچه تا قبل از تأسیس بورس نیویورک نیز ، اوراق قرضه و سهام شرکتها توسط دلالان و بازرگانان حرفه ای مورد داد و ستد قرار می گرفت ، اما در سال 1792 ، بیست و چهار نفر از واسطه های خرید و فروش سهام تصمیم گرفتند با انتخاب محل معیینی در آنجا مستقر شده و موجباتی را فراهم آورند تا متقاضیان خرید سهام شرکتها یا فروشندگان اوراق قرضه به آنجا مراجعه نمایند .
در آمریکا ، اولین محل شناخته شده به عنوان بورس اوراق بهادار در نیویورک در محوطه ای در زیر سایه درخت نارون بزرگی در خیابان “وال استریت ” بود که بعدها به قهوه خانه ای در نزدیکی همان محل انتقال یافت.
بورس وال استریت با جمع آوری مبالغی به نام ورودیه از دلالان ( کارگزاران ) و گسترش عملیات ، تقویت شد و به مجتمع تجاری عظیمی مبدل گردید که بعدها به نام “ بورس سهام نیویورک ”‌ رسماً به ثبت رسید. در حال حاضر تعداد کارگزاران این بورس به چند هزار شخص حقیقی و حقوقی بالغ می گردد.
سایر بورسهای سهام در آمریکا را می توان در بوستون ، لوس آنجلس ، شیکاگو ، فیلادلفیا ، بالتیمور، سالت لیک سیتی ، دیترویت، پیتسبورگ ، سین سیناتی ،‌ میدوست وچند شهر دیگر نام برد .
بورس توکیو در حال حاضر بزرگترین بازار سرمایه دنیاست . در ژاپن چندین بورس فعال ومعتبر دیگر نیز وجود دارد. بورسهاو بانکها در ژاپن ارتباط درونی پویایی دارند . بی مناسبت نیست اشاره شودکه نه بانک از ده بانک بزرگ دنیا نیز ، به ژاپن تعلق دارد. بطور کلی بورسها به سه دسته کلی زیر تقسیم می شوند :
1) بورس کالا:
1) کالا عموماً در خود بورس موجود نیست ، بلکه احیاناً نمونه یا مسطوره آن وجود دارد .
2) کالای مورد معامله در بورس ، کالای طبقه بندی شده ،استاندارد شده و دارای مشخصات کامل است بطوری که خریدار و فروشنده از مشخصات کالای مورد معامله کاملاً مطلعند .
3) کالای مورد معامله در بورس باید قابلیت تولید مجدد داشته باشد.
به مرکز فروش کالای هنری و یا تمبرهای پستی و نظایر آن بورس
کالا اطلاق نمی شود.
2) بورس اسعار: که در آن خرید و فروش ارز صورت می گیرد .
3) بورس اوراق بهادار : که در آن :
1) سهام شرکتها و واحدهای تولیدی ، تجاری و خدماتی
2) اوراق قرضه منتشره توسط دولت و موُسسات خصوصی
3) اسناد خزانه مبادله می گردد.
نقش بورس در اقتصاد:
1)‌ تامین منابع مالی مورد نیاز واحدهای تولیدی : میزان وابستگی سرمایه ای بنگاههای بزرگ تولیدی پاره ای از کشورهای صنعتی به انتشار سهام و سایر اوراق بهادار ، برای تأمین مالی در حدود 70 درصد می باشد و تنها 30 درصد منابع مالی مورد نیاز این بنگاهها از طریق سیستم بانکی تأمین می گردد .
در واقع می توان رابطه معنی داری بین حجم تولید ناخالص ملی و یا درآمد سرانه با تفوق بازار سرمایه بر سیستم بانکی مشاهده نمود . شاید یکی از عمده دلایل ترجیح بازار سرمایه و مکانیسم انتشار اوراق بهادار توسط شرکت بر سیستم بانکی آن باشد که با سهیم شدن سرمایه گذار در سود و زیان شرکت ریسک شرکت از سرمایه گذاری جدید کاهش می یابد.
2) جمع آوری پس اندازهای کوچک و بزرگ و تشکیل سرمایه ملی متعادل :‌ اکثر کشورهایی که موفق شده اند نسبت سرمایه گذاری به تولید ناخالص ملی را افزایش دهند ، بازار بورس اوراق بهادار گسترده ای بوجود آورده اند ، آنچه در کشور ما باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد آن است که نظام بانکی بدلیل بورکراسی دولتی عدم رقابت و همچنین موانع شرعی و قانونی بسیار ناکاراست . همین مسأله باعث افت شدید نسبت تشکیل سرمایه ثابت به تولید ناخالص ملی از حدود 34% به حدود 17% در خلال سالهای 1357 تا 1370 گردیده است. در مقابل بورس اوراق بهادار از بسیاری از اشکالات شرعی مبراست تا آنجا که بعضی از صاحب نظران اقتصاد اسلامی آن را نوعی اقتصاد بر پایه اوراق بهادار می دانند . بنابرین لزوم گسترش فعالیتهای بورس اوراق بهادار بیش از پیش احساس می شود. چرا که بسیاری از اقتصاددانان ، نسبت تشکیل سرمایه بالاتر از 30% را یکی از اصول لازم رشد و توسعه پایدار می دانند.
3)‌ ایجاد انگیزه برای سرمایه گذاریهای صنعتی : بورس اوراق بهادار نه فقط روی تصمیمات خانوار در جهت پس انداز تأثیر مثبت می گذارد ، بلکه باعث افزایش سرمایه گذاری توسط بنگاهها و کارآفرینان می شود . چرا که سرمایه گذاران می توانند اطمینان بیشتری برای تأمین سرمایه کسب کنند و بدین طریق ریسک کمتری را برای خود مفروض بدانند.
4) گسترش مالکیت عمومی : بورس اوراق بهادار با توجه به قانونهای محدودکننده مالکیت در آن ، باعث گسترش مالکیت و در نتیجه گسترش مدیریت و تصمیم گیری در جامعه می گردد. اگر مالکیت واحدهای عرضه کننده کالا و خدمات در کشوری ، گسترش یابد ، مصرف کننده بدلیل آنکه سرمایه خود را در بخش عرضه در گیر می بینند فقط به برآورده شدن تقاضای خود نمی اندیشد بلکه خواهان سودآوری بخش عرضه نیز خواهد شد. اگر مشاهده می شود تورم تأ ثیر اجتماعی شدیدی در جامعه ایجاد می کند ، بدان دلیل است که اکثریت افراد از بخش عرضه جدا هستند . چه بنگاه در وضعیت مناسبی قرار داشته باشد و چه ور شکسته باشد ، کارگزاران طبق قانون کار از حقوق و مزایای کافی برخوردارند . حقوق کارمندان نیز هیچ وابستگی ای به رشد تولید در جامعه ندارد . در این شرایط وجود یک تورم بالا باعث تقلیل قدرت خرید آنان می گردد. یکی از راههای حفظ موقعیت کارگزاران و کارمندان دولت ، اجازه به آنها برای سرمایه گذاری در واحدهای تولیدی است. چرا که این واحدها در کوتاه مدت از تورم منتفع می شوند .
نتیجه آنکه بورس اوراق بهادار بدلیل گسترش مالکیت باعث نزدیک شدن به عدالت اجتماعی می شود.
5) اصلاح ساختار و حل مسائل مالی بنگاههای تولیدی : از آنجا که بنگاهها باید شرایط پذیرش را قبل از ورود به بورس به اجرا درآورده باشند و یکی از مهمترین شرایط ورود به بورس اصلاح ساختار مالی است ، شرکتها بالاجبار در جهت بهبود سیستم مالی خود حرکت میکنند.
6) بوجود آمدن رقابت بین واحدها: یکی از مهمترین پیامدهای بورس بالا رفتن رقابت میان واحدهاست. این بدان دلیل است که کوچکترین اشتباه یک واحد تولیدی می تواند قیمت سهام آنرا به شدت کاهش دهد و در مقابل یک حرکت مناسب‌ (‌مثلاً سرمایه گذاری در زمان مناسب ) باعث افزایش قیمت سهام خواهد شد. در واقع نه فقط بین واحدهای همسان رقابتی برای افزایش کیفیت و کاهش قیمت محصول و در نتیجه افزایش سهم بازار در جریان است بلکه بین کلیه واحدهای بورس نیز رقابتی برای حفظ قیمت سهام و روند سوددهی شرکت بوجود آمده است . یکی از نکات حائز اهمیت در این رابطه آن است که از آنجا که اطلاعات شرکتهای پذیرفته شده در بورس بصورت همگانی در می آید ، مدیریت و کارکنان واحدهای پذیرفته شده ، حساسیت بیشتری در مورد نحوه عملکرد واحد خود خواهند داشت.
معیارهای تشخیص میزان و نحوه فعالیت یک بورس :
1) حجم معاملات بورس شامل:
1) میزان آشنایی مردم با بورس اوراق بهادار
2) وجود مؤسسات خدمات امور مالی و مؤسسات مشاوره ای
3) وجود نهادهای مالی و سرمایه گذاری همچون شرکتهای سرمایه گذاری ، صندوقهای بازنشستگی ، شرکتهای بیمه و بانکها
4) وجود مقررات جامع شامل :
- قوانین ناظر بر چگونگی انتشار و توزیع عمومی اوراق بهادار
- چگونگی انجام معاملات بورس
- افشای اطلاعات مربوط به شرکتهایی که اوراق بهادار آنها در بورس معامله می شود
- نظارت بر معاملاتی که از سوی اشخاصی که رابطه نزدیکی با شرکت منتشر کننده اوراق بهادار دارند صورت میگیرد .
سرعت انجام و تسویه معاملات
2) عادلانه بودن قیمت اوراق بهادار : هر چه شفافیت اطلاعاتی در بازار بیشتر باشد قیمت بازار یک سهم به ارزش ذاتی آن نزدیکتر خواهد بود.
3) نبود قدرتهای با نفوذ در بازار اوراق بهادار
4) نبود تقلب ، تبانی و زد و بندهایی که منجر به ضررو زیان عامه مردم و سود سرشار برای گروهی محدود می شود .
تأ‌سیس و شکل گیری بورس تهران:
در سال 1315 شمسی برای اولین بار یک بلژیکی بنام ‍‍“وان لوتر فلد” مطالعاتی درباره تأسیس یک بورس اوراق بهادار در تهران به عمل آورد. این مطالعات سالیان متمادی راکد ماند تا آنکه در اواخر 1341 بنا به دعوت وزارت بازرگانی ایران دو متخصص بلژیکی بنامهای گاستون دوکینگ دبیر کل بورس بروکسل و کاربانتیه رییس اداره روابط عمومی بورس مزبور به منظور همکاری با دولت ایران به تهران آمدند و مدت سه ماه مشغول تهیه طرح تأسیس بورس اوراق بهادار ایران بودند، اما بدلیل تنش های سیاسی آن سالها ، ناکام ماندند . بالاخره در اردیبهشت 1345 قانون تشکیل بورس اوراق بهادار به تصویب رسید و بوسیله وزارت اقتصاد به بانک مرکزی ابلاغ گردید.
تاریخچه بورس اوراق بهادار:
بورس اوراق بهادار تهران در سال 1346 تأسیس گردید . این سازمان از پانزدهم بهمن ماه آن سال فعالیت خود را با انجام چند معامله بر روی سهام بانک توسعه صنعت و معدن آغاز کرد. در پی آن سهام شرکت نفت پارس ، اوراق قرضه دولتی ، اسناد خزانه ، اوراق قرضه سازمان گسترش مالکیت صنعتی و اوراق قرضه عباس آباد به بورس تهران راه یافتند . اعطای معافیت های مالیاتی شرکت ها وموسسه های پذیرفته شده در بورس در ایجاد انگیزه برای عرضه سهام آنها ،‌ نقش مهمی داشته است.
طی 11 سال فعالیت بورس تا پیش از انقلاب اسلامی در ایران تعداد شرکت ها و بانکها و شرکت های بیمه پذیرفته شده از 6 بنگاه اقتصادی با 6/2 میلیارد ریال سرمایه در سال 1346 به 105 بنگاه با بیش از 230 میلیارد ریال در سال 57 افزایش یافت . همچنین ارزش مبادلات در بورس از 15 میلیون ریال در سال 1346 به بیش از 150 میلیارد ریال سرمایه در سال 1357 افزایش یافت .
در سالهای پس از انقلاب اسلامی و تا پیش از نخستین برنامه پنج ساله توسعه اقتصادی ، دگرگونی های چشمگیری در اقتصاد ملی پدید آمد که بورس اوراق بهادار تهران را نیز در برگرفت . نخستین رویداد، تصویب لایحه قانون اداره امور بانکها در تاریخ 17 خرداد 1358 توسط شورای انقلاب بود که به موجب آن بانک های تجاری و تخصصی کشور در چهارچوب 9 بانک شامل 6 بانک تجاری و 3 بانک تخصصی ادغام و ملی شدند. چندی بعد و در پی آن شرکت های بیمه نیز در یکدیگر ادغام گردیدند و به مالکیت دولتی در آمدند و همچنین تصویب قانون حفاظت و توسعه صنایع ایران در تیر 1358 باعث گردید تعداد زیادی از بنگاه های اقتصادی پذیرفته شده در بورس از آن خارج شوند . به گونه ای که تعداد آنها از 105 شرکت و موسسه اقتصادی در سال 1357 به 56 شرکت در پایان سال 1367 کاهش یافت . بدین ترتیب در طی این سال ها بورس اوراق بهادار دوران فترت خود را آغاز کرد که تا پایان سال 1367 ادامه یافت .
از سال 1368 ، در چارچوب برنامه پنج ساله اول توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی تجدید فعالیت بورس اوراق بهادار تهران به عنوان زمینه ای برای اجرای سیاست خصوصی سازی مورد توجه قرار گرفت . بر این اساس سیاست گذاران اقتصادی در نظر دارند بورس اوراق بهادار با انتقال پاره ای از وظایف تصدیهای دولتی به بخش خصوصی ،جذب نقدینگی و گردآوری منابع پس اندازی پراکنده و هدایت آن به سوی مصارف سرمایه گذاری ، در تجهیز منابع توسعه اقتصادی و انگیزش موثر بخش خصوصی برای مشارکت فعالانه در فعالیت های اقتصادی نقش مهم و اساسی داشته باشد. در هر حال گرایش سیاست گذاری های کلان اقتصادی به استفاده از ساز و کار بورس ، افزایش چشمگیر شمار شرکت های پذیرفته شده و افزایش حجم فعالیت بورس تهران را در پی داشت که بر این اساس طی سال های 1367 تا نیمه اول سال جاری تعداد بنگاه های اقتصادی پذیرفته در بورس تهران از 56 شرکت به 325 شرکت افزایش یافت . شرکت های پذیرفته شده و شرکت های فعال در بورس به دو دسته تقسیم می شوند:
1) شرکتهای تولیدی
2)شرکتهای سرمایه گذاری
شرکت های تولیدی معمولأ به تولید کالای خاصی مبادرت می ورزند و در گروه صنایع فعال در بورس قرار می گیرند و در سازمان بورس با نام شرکت و کد خاص خود ،‌مشخص می شوند . اما شرکت های سرمایه گذاری شرکت هایی هستند که به عنوان واسطه های مالی فعالیت می کنند . که این گونه شرکت ها یا فعالیت تولیدی ندارند و یا فعالیت آنها به گونه ای است که با کمک های مالی از طریق خرید سهام شرکت های تولیدی و صنعتی و یا مجموعه ای از آنها به تولید وسرمایه گذاری این شرکت ها مبادرت می نمایند که بر این اساس در حال حاضر شرکت های سرمایه گذاری فعال در بورس 19 شرکت است و شرکت های تولیدی 298 شرکت می باشند. همچنین اکنون زمینه های لازم برای حضور شرکت های خدماتی نیز در بورس فراهم شده است.

 

ساختار سازمانی بورس اوراق بهادار:
ارکان بورس عبارتند از:
1) شورای بورس
2) هیأ‌ت پذیرش اوراق بهادار
3) هیأت داوری بورس
4) سازمان کارگزاران بورس
1) شورای بورس: ریاست شورای بورس را رئیس کل بانک مرکزی به عهده دارد و 7 نفر به عنوان عضو در این شورا شرکت می کنند . وظایف شورای بورس عبارتند از:
- تصویب آیین نامه های مقررات لازم برای اجرای قانون
- نظارت در اجرای این قانون وآئین نامه های آن و اعزام نماینده ناظر در هیأت مدیره و هیأت پذیرش

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   83 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله بورس