فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی بوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

پایان نامه تفاوت های جنسیت در پذیرفتن پیشنهادات جنسی

اختصاصی از فی بوو پایان نامه تفاوت های جنسیت در پذیرفتن پیشنهادات جنسی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

پایان نامه تفاوت های جنسیت در پذیرفتن پیشنهادات جنسی


پایان نامه تفاوت های جنسیت در پذیرفتن پیشنهادات جنسی

تعداد صفحات :32

 

 

 

 

 

 

 

تفاوت های جنسیت در پذیرفتن پیشنهادات جنسی

راسل د. کلارک . دانشگاه ایالت فلوریدا

النیل ها تفلید. دانشگاه هاوائی در مونوآ

با توجه به نگرشات کلیشه ای، فرهنگی مردان نسبت به زنان در زمینه روابط جنسی علاقمند تر هستند، احتمال اینکه زنان فعالیت جنسی را محدود سازند بیشتر است. در این مقاله، به کار صاحب نظرانی که در حمایت از این مسئله بحث کرده اند اشاره می کنیم و به بررسی اطلاعات مصاحبه ای و ارتباطی که این موضوع مورد و بحث را مورد حمایت قرار می دهند می پردازیم. در پایان، به دو آزمایش تجربی از این فرضیه رجوع می کنیم.

در این آزمایشات، که در سال 1978 و 1982 انجام شد، حد معمول علاقه هم پیمانان مرد و زن با یکی از سه تقاضا با معشوقه احتمالی برخورد می کند: امشب بریم بیرون؟ یا

به آپارتمانم می آئی؟ یا من همبستر می شی؟ اکثر مردان مایلند بازنی که به آنها نزدیک شده است یک رابطه نامشروع جنسی داشته باشند. زنان اینگونه نیستند. هیچ زنی موافق با یک رابطه نامشروع جنسی نمی باشد. بسیاری از دلایل احتمالی برای این تفاوت های جنسی اشاره شده مورد بحث قرار گرفته اند.

این مطالعات در سالهای 1978 و 1982 صورت گرفتند. از زمانی که چگونگی تهدید ایدز در مبتلا کردن مردان و زنانی که مایل به ملاقات هم، رفتن به آپارتمان، یا در شرایط غیر منتظره جنسی قرار گرفتن دنبال شد، این مسئله اهمیت یافت.


پیش زمینه کلی

با توجه به نگرشات کلیشه ای فرهنگی، مردان برای رابطه جنسی علاقمندتر هستند، این زنانند که محدودیتها در چنین فعالیت هایی قائل می شوند (مک کورمیک[1]، 1979، هاتفیلد،[2] 1983، و پپلین،[3] 1983). صاحب نظران از گوناگونی در نسبت با این اظهار نظر موافق بوده اند. آنچه که آنان اختلاف نظر دارند در این مورد است که چرا چنین تفاوت هایی در جنسیت وجود دارد. محققان مصاحبه و اطلاعات ارتباطی زیادی را جمع آوری کرده اند که حمایت فراوانی را برای این موضوع مورد بحث فراهم ساخته اند. با این وجود، هیچگونه حمایت عملی برای این فرضیه وجود ندارد. در این تحقیق، آزمایشی تجربی از این موضوع را گزارش می دهیم.

اجازه دهید با مرور تئوری و اطلاعات موجود شروع کنیم.

نظر زیست شناسان اجتماعی

از قدیم، تعیین کننده های زیست شناختی همچون زیگموند فروید[4] نشان دادند که زیست شناسی سرنوشت می باشد و اینکه علاقه در فعالیت های جنسی اصولاً از طریق ژن ها، آناتومی، (کالبدشناسی) و هورمونها مشخص می شود. اولین زیست شناسان اجتماعی فرض کرده بودند که مردان و زنان از لحاظ ژنتیکی به گونه ای تنظیم شده اند که ذاتاً علاقمند به مهار/ تجربه جنسی هستند. (هاگن،[5] 1979، کندریک،[6] 1987، سیمونز،[7] 1979، یا ویلسون،[8] 1975 را ملاحظه نمایید). سیمونز (1979) اظهار داشت که احتمالاً مقایسه مردان و زنان موثرترین شیوه موجود در مرتب کردن اطلاعات گوناگون در زمینه تمایلات جنسی انسان می باشد (صفحه 4). حیوانات آن دسته از صفات را به ارث می برند که تضمین می کنند تا همان اندازه ژنهایشان را تا حد امکان به نسل بعدی منتقل خواهند کرد. این مسئله مزیتی هم برای زن و هم برای مرد است که به همان اندازه تا جائی که امکان دارد بچه ای زنده را بدنیا آورند. اما مردان و زنان در یک لحاظ مهم تفاوت دارند. برای اینکه فرزندی بوجود آید، مردان نیاز دارند که تنها مقداری ناچیز انرژی مصرف کنند، احتمالاً یک مرد می تواند پدر تقریباً تعداد زیادی از بچه ها باشد. برعکس، یک زن می تواند تنها تعدادی محدود فرزند را بدنیا آورد و بزرگ کند، این مسئله به نفع اوست (زن) که آن بچه های کمی که آبستن شده است را حفظ کند. سیمونز اظهار داشت“ تفاوت های بسیار زیاد جنسی در حداقل نیروگذاری والدین و در فرصت های تکثیر و محدودیت ها روشن می سازد که چرا انسان اندیشه ورز- یک انسان با تفاوت های کم جنسی- تفاوت های کامل جنسی در روان را نشان می دهد” (صفحه 4).

در بین تفاوت هایی که سیمونز نقل کرده است این موارد وجود دارند: 1) مردان علاقه مند به معشوقه های مختلف جنسی می باشند؛ زنان اینگونه نیستند؛ 2) برای مردها فعالیت های جنسی برابر با جوانی است. برای زنان فعالیتهای جنسی مساوی با قدرت سیاسی و اقتصادی است؛ مردان به طور جدی هر گونه دلیلی را برای رها نکردن زنان دارند (آنان از لحاظ ژنتیکی طوری برنامه ریزی شده اند که تا جائی که امکان دارد زنان زیادی را آبستن کنند. زنان هر دلیلی برای “ کمرو” شدن دارند. زمان می گیرد تا مشخص سازیم آیا مرد یک خطر ژنتیکی - این احتمال دارد که پرورشی. حفاظتی. تولیدی باشد - است. در تمام جوامع.، زنان بعنوان خدمت به مرد آمیزش می کنند. نه بر عکس آن.

اخیراً زیست شناسان اجتماعی و روانشناسان اجتماعی کشف کرده اند که روند کمی پیچیده تر از آن است که در ابتدا تصور می شد. کرت فروند[9] و همکارانش (1983 و 1986) اظهار داشتند که عشقبازی بطور طبیعی شامل چهار مرحله است: a) اولین نظر و موقعیت یک معشوقه احتمالی (b رفتار متقابل قبل از لمس کردن (برای مثال، لبخند زدن به کسی، خندیدن، عشوه گری کردن، صحبت کردن، c) تاثیر متقابل لامسه ای (لمس کردن، در آغوش گرفتن) و d) سبب برخورد اندام های جنسی شدن. تعداد زیادی از نویسندگان بیشتر از آنچه که جامعه شناسان زیست شناختی تصور می کرده اند متوجه شده اند که زنان نقش بسیار موثری را در سه مرحله اول از ( معاشقه ) عشقبازی دارند، آنها بیشتر از کمک عمل می کنند، همچون دروازه بانها که کار را متوقف می سازند. گالیر،[10]تراویس،[11] و آلگییر،[12] 1986؛ مور،[13]1985؛ پرپر،[14] 1985 را ملاحظه نمایید). برای مثال مور( 1985) متوجه شد که در بارِ زنان و مردان مجرد، آن زن است که ارتباط را آغاز می کند. آنها تمایل خود را به شیوه های مختلفی با اشاره می رسانند - با لبخند زدن، خندیدن، تکان دادن سرشان، یا بالا کشیدن دامنشان، گاهی خودنمائی می کنند ( در طول اتاق با حرکت دادن زیاد باسن خود قدم می زنند. شکم را فشار داده. سر را بالا کرده، پشت را قوس داده، بنابراین سینه هایشان به جلو کشیده می شود. ) سپس نزدیک می شوند - به سمت مرد و موقعیت خود که در دو قدمی اشان است می روند. رفتار بعدی بستگی به مرد دارد. در صورتیکه مرد تمایل داشته باشد. هر دو شروع به صحبت می کنند. با این وجود.، بالاخره مردها هستند که باید ظاهراً روابط جنسی را آغاز کنند. به خصوص اولین باری که رابطه جنسی رخ می دهد. پس از آن، اگرچه معمولاً مردان آغاز کنند ارتباط ه روابط جنسی می باشند زنان در سهیم بودن شروع مختارتر هستند.

بعد فرهنگی

در سمت دیگر طیف آنهائی هستند که استدلال می کنند رفتار جنسی آموخته می شود (برنارد،[15] 1973؛ بایرن و بایرن،.[16] 1977؛ فایراستون،[17] 1970؛ فوکالد،[18] 1978؛ گریفیت و هاتفیلد،[19] 1984؛ رابین،[20]1973؛ تاوریس[21] و آفریر،[22]1977؛ سافیلیوس،[23] رودزچایلد[24] 1977؛یاهاتفیلد و والستر،[25] 1978 ). با توجه به این طرح، مردان و زنان به سادگی متن نمایشنامه هایی را که برای شروع رویاروئی جنسی مناسب و مربوط به پیشنهادات جنسی می باشد را فرا می گیرند، آنها به آسانی یاد گرفته اند که از نظر جنسی نسبتاً ماجراجویا محتاط باشند همانگونه که فرهنگشان انتظار دارد که باشند. پاداش ها و مجازات های فرهنگی رفتار را شکل می دهند. از اینرو، اگر مردان نسبت به زنان نسبتاً ماجراجوتر هستند، صرفاً بدین دلیل است که فرهنگ آنها را تشویق می کند که اینگونه باشند.

در اواخر 1970 میلادی، زمانیکه این مطالعه ترتیب داده شد، پژوهشگران مارکسیست و طرفدار آزادی زنان حدس می زدند که بافت اجتماعی _ سیاسی احتمال دارد دست کم بر کسانی که تصور می شود علاقمند به مسائل جنسی باشند/ افرادی که از آن منع می شوند، آنهائی که مورد مجازات قرار می گیرند/ کسانی که در پی زیر پاگذاشتن قوانین جنسی نمی باشند، و حتی هر گونه پیش نوازی و موقعیتهای جنسی که گمان می شود نرمال( عادی ) باشند، قدری تأثیر داشته باشد. به دلیل اینکه آن مورد یک جامعه مرد سالاری است، شاید، آنها معیارهای جنسی موجود را که مربوط به برآورده ساختن نیازهای مردان می باشد را ادامه داده اند. شاید این مردان هستند که مورد تشویق قرار می گیرند تا خود را از طریق آمیزش جنسی به زنانی که برای انجام چنین کاری مجازات می شوند، نشان دهند. این مسئله شیوه ای از آمیزش جنسی است که مردان ترجیح می دهند ( یعنی هماغوشی عادی ) در حد معمولی مورد توجه قرار گیرند و کارهایی را که زنان مایلند ( یعنی در آغوش گرفتن، فرج لیسی ) به فراموشی سپرده شوند. از اینرو جای هیچگونه شکی نیست که مردان متوجه شده اند که آمیزش جنسی در قالب های معمول خود خوشایند تر از آن است که برای زنان باشد ( فایراستون، 1970 و آلگییر و مک کورمیک، 1983). البته، ( در سال 1980 میلادی، قدرت فشارهای اجتماعی _ سیاسی قبل از تهدید ایدز، که رفتار جنسی را بطور یکسان خطری هم برای مرد و هم زن می سازد، اهمیت خود را از دست می دهد.

از اینرو، احتمال دارد پیش بینی شود که از اواخر سال 1980 تا 1990 میلادی، مردان و زنان در زمینه فعالیت جنسی بسیار محتاط شوند. ( بنابراین، تفاوت های جنسیت در پذیرفتن پیشنهادات جنسی ممکن است به زودی محو گردد ). بدون توجه به نظریه پردازانی که در مواردی چون: چرا اشتیاق مردان و زنان در زمینه مسائل جنسی، برعکس گرایش های آنها در محدود ساختن فعالیت جنسی تفاوت دارد، بحث می کنند؛ مدارکی وجود دارد که نشان می دهد نظریات آنها امکان دارد صحیح باشد - حتی در حال حاضر، بنظر می رسد که مردان و زنان هنوز در زمینه فعالیت های جنسی بطور


[1] - MC cormick

[2] - Hatfield

[3] - Peplin

[4] - Sigmund Freud

[5] - Hagen

[6] - Kendrick

[7] - Symons

[8] - Wilson

[9] - Kurt freund

[10] -Gaulier

[11] -Travis

[12] -All geier

[13] -Moore

[14] -Perper

[15] -Bernard

[16] -Byrne

[17] -Fivestone

[18] -Foucault

[19] -Griffitt

[20] -Rubin

[21] -Tavvis

[22] -Offir

[23] -Safilios

[24] -Rothscild

[25] -Walster


دانلود با لینک مستقیم


پایان نامه تفاوت های جنسیت در پذیرفتن پیشنهادات جنسی

پایان نامه بررسی تفاوت بلوغ عاطفی در بین دانشجویان خانم مجرد و متأهل 18 تا 30 سال دانشگاه سیستان و بلوچستان در سال 86

اختصاصی از فی بوو پایان نامه بررسی تفاوت بلوغ عاطفی در بین دانشجویان خانم مجرد و متأهل 18 تا 30 سال دانشگاه سیستان و بلوچستان در سال 86 دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

پایان نامه بررسی تفاوت بلوغ عاطفی در بین دانشجویان خانم مجرد و متأهل 18 تا 30 سال دانشگاه سیستان و بلوچستان در سال 86


پایان نامه بررسی تفاوت بلوغ عاطفی در بین دانشجویان خانم مجرد و متأهل 18 تا 30 سال دانشگاه سیستان و بلوچستان در سال 86

تعداد صفحات :72

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده:

پژوهش حاضر بررسی تفاوت بلوغ عاطفی در میان خانم های مجرد و متأهل در مقطع کارشناسی دانشگاه سیستان وبلوچستان است.

جامعه این پژوهش که نمونه ما از آن انتخاب شده کل دانشجویان خانم دانشگاه سیستان و بلوچستان است. نمونه این پژوهش شامل 160 نفر می باشد که 80 نفر مجرد و 80 نفر متأهل می باشد که به روش تصادفی انتخاب شده است. پژوهش حاضر به این سئوال محقق پاسخ می دهد که آیا بین دانشجویان خانم مجرد یا متأهل از نظر بلوغ عاطفی تفاوت معناداری وجود دارد یا نه؟

ابراز تحقیق پرسشنامه مقیاس بلوغ عاطفی از بهارگاوا می باشد که مشتمل بر 48 سؤال است بعد از اجرای پرسشنامه و تجزیه و تحلیل اطلاعات گردآوری شده با استفاده از آمار توصیفی شامل محاسبه جداول فراوانی و نمودارها می باشد و آمار استنباطی که شامل آزمون خی 2 می­باشد پژوهش به صورت زیر بدست آمد:

«در بین دانشجویان خانم مجرد و متأهل دانشگاه سیستان و بلوچستان تفاوتی از نظر بلوغ عاطفی وجود ندارد و تفاوت بی معنی است»

 

1-1- مقدمه

دوره بلوغ دورانی مبهم از نظر شناخت خصایص و دوران تمایلات متضاد است. با ورود کودک به دنیای نوجوانی و بلوغ، ولادتی تازه و مرحله ی ویژه و مستقل از دوره های قبل و بعد پدید می آید که آن را مرحله انتقال، مرحله نجات از کودکی دوران تحولات همراه با دگرگونی های سریع و غافلگیر کننده، مرحله طوفان حیات و مرحله نجات از طفیلی گری نیز می نامند.

افراد در این دوران احیاناً‌ با ترس و بیم هایی مواجه می گردند که رفع و تعدیل آن نیازمند به حمایت از سوی والدین و مربیان است. (قائمی، 1380، ص 22)

موارد زیر از جمله تغییرات دوران بلوغ است:

  • تحولی در اندام او ایجاد شده و شرایط جدید، تعادل اندامی او را بهم می زند.
  • در عواطف و احساسات او نیز تغییر پدید می آید و موجب دگرگونی هایی در خشم و ترس و محبت او و ... می شود.
  • در جنبة‌ ذهن او نیز تحولات رو به رشدی ایجاد می گردد و هوش و عقل و اندیشه و تخیل او را دگرگون می سازد.
  • در جنبه روان او در عرصه های فطری و وجدانی،‌ آزادی خواهی و استقلال طلبی، ستایش و نیایش، حقیقت دوستی، و ... دگرگونی هایی ایجاد می شود.
  • و بالاخره در غدد درونی جوش و خروش و دو غده جنسی شکفتگی و بیداری خاصی پدید می آید که موجد خواسته هایی در اقناع غریزی می گردد. (قائمی، 1380، ص 28)

 

1-2- «بیان مسئله»‌

بسیاری از افراد در سنین جوانی و نوجوانی به بلوغ عاطفی دست پیدا نمی کنند در صورتی که اکثر افراد به بلوغ جنسی و بلوغ تا سن زیر 20 سال دست پیدا می کنند ولی یا به بلوغ عاطفی نمی رسند یا خیلی دیر به این بلوغ می رسند بلوغ عاطفی به این معناست که فرد به حدی از پختگی می رسد که می تواند راه حلهای پیچیده تری برای مشکلات روزمره عاطفی خود پیدا کند و از احساس خود به صورت پیچیده تری برای حل این مشکلات استفاده کند و توانایی کنترل نوسانات شدید آن را دارد این مسئله مهم است که آیا افراد ابتدا به یک بلوغ نسبی عاطفی دستی می یابند و بعد سعی می کنند به زندگی مشترک قدم گذارند یا وقتی ازدواج کردند و زندگی مشترکی را با فرد دیگری آغاز کردند این بلوغ در آن ها رشد می کند بسیاری از افراد معتقدند که فرد ابتدا باید از لحاظ اقتصادی و اجتماعی به یک استقلال دست پیدا کنند و بعد به نیازهای عاطفی خود توجه داشته باشند. امروزه در بین دختران مجرد افسردگی زیاد دیده می شود این که فردی نمی تواند عواطف خود را به درستی بشناسد و به طبع نحوه کنترل و ابراز آن ها را نمی داند حالا یا آن ها را به شکل نادرست ابراز می کند یا آن ها را سرکوب و انکار می کند و در نهایت مسئله اصلی این پژوهش که ما به بررسی آن می پردازیم این است آیا بین دانشجویان خانم مجرد و متأهل از لحاظ بلوغ عاطفی تفاوت معناداری وجود دارد یا نه؟ به عبارتی آیا ازدواج تأثیری در بلوغ عاطفی افراد می گذارد یا نه؟‌

مسئله بلوغ عاطفی مسئله ای است مهم که اگر افراد به آن توجه نکنند ممکن است در زندگی آینده و مشترکشان با فرد دیگری به مشکل برخورد کنند مسلماً‌ کسی که از نظر عاطفی به سطحی از رشد و بلوغ نرسیده است نمی تواند زندگی مسالمت آمیزی را با فرد دیگری داشته باشد زیرا که او هنوز تسلطی بر عواطف و احساسات خود ندارد و اینکه نمی داند چگونه آنها را کنترل کند؟ پس اگر ما بدانیم که فرد آینده شریک زندگیمان به بلوغ عاطفی رسیده و شرایط گرداندن یک زندگی را دارد می توانیم به او اطمینان کرده و در مشکلاتی که فراروی زوج قرار می گیرد را حل کنیم. لذا بدین منظور ارتباط بین دو متغییر بلوغ عاطفی و متأهل را مورد بررسی قرار می دهیم.

 

1-3- «اهمیت و ضرورت پژوهش»

دوران بلوغ و مراحل قبل و بعد از آن دورانی مهم و از نظر پایه گذاریها دورانی سرنوشت ساز است آغاز آن به هر گونه ای که باشد لاجرم فرجامی خواهد داشت که ممکن است بسیار تلخ یا شیرین داشته باشد. اکثریت افراد بعد از رسیدن به بلوغ نسبی فکری سعی در گرفتن مسئولیتهای اجتماعی می کنند که چنین چیزی را جامعه و خانواده به شدت از آن ها طلب می کند جوان سعی می کند از لحاظ اقتصادی و اجتماعی زندگی مستقلی برای خود داشته باشد در کنار این زندگی مستقل اجتماعی به روابط با جنس مخالف می پردازند چه به بلوغ عاطفی رسیده باشند چه نه. امر ازدواج خود عامل مهمی در ایجاد بلوغ عاطفی است هر شکست عاطفی خود باعث می شود فرد تلاش بیشتری در کنترل احساسات خود کند. بسیاری معتقدند که بلوغ عاطفی در میان زنان و مردان متأهل بیشتر از افراد مجرد دیده می شود و به رشد بیشتری رسیده است اگر رشد عاطفی و بلوغ عاطفی فرد با النسبه کامل باشد قابلیت انطباق او بالاست و تمایلات بازگشتی او کم است.


دانلود با لینک مستقیم


پایان نامه بررسی تفاوت بلوغ عاطفی در بین دانشجویان خانم مجرد و متأهل 18 تا 30 سال دانشگاه سیستان و بلوچستان در سال 86

مقاله انگلیسی + فایل ترجمه ، تفاوت های فردی در ارتباط با رضایت از پاداش شغلی و رضایت شغلی

اختصاصی از فی بوو مقاله انگلیسی + فایل ترجمه ، تفاوت های فردی در ارتباط با رضایت از پاداش شغلی و رضایت شغلی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

مقاله انگلیسی + فایل ترجمه ، تفاوت های فردی در ارتباط با رضایت از پاداش شغلی و رضایت شغلی


مقاله انگلیسی + فایل ترجمه ، تفاوت های فردی در ارتباط با رضایت از پاداش شغلی و رضایت شغلی

مقاله انگلیسی + فایل ترجمه ، تفاوت های فردی در ارتباط با رضایت از پاداش شغلی و رضایت شغلی

سال انتشار 2013

فایل مقاله انگلسی 9 صفحه pdf

فایل ترجمه word20 صفحه

عنوان انگلیسی
Individual differences in the relationship between satisfaction with job rewards and job satisfaction
فهرست مطالب ترجمه فارسی
چکیده
1. مقدمه
2. روش تحقیق
3. نتایج
4. بحث
ترجمه چکیده
اگرچه پژوهش های قبلی اغلب یک ارتباط مثبت بین رضایتمندی از دستمزد و رضایت شغلی نشان داد، ولی در مورد جهان شمولی این یافته ها اختلاف وجود دارد. تجزیه و تحلیل رگرسیون خوشه دانا در سه نمونه به طور مداوم نشان می دهد که دو نوع از افراد هر یک با رابطه های رضایت و پاداش شغلی مختلف متمایز می شوند. برای نوع اول، رضایت شغلی به رضایتمندی از پاداش مالی و روانی مربوط است در حالی که رضایت شغلی دومین نوع فقط به رضایتمندی از پاداش روانی مربوط می شود. علاوه بر این تفاوت بین فردی در مورد امنیت مالی ارزش کاری و نه شناخت مشخص شد که این امر نشان می دهد تفاوت در ارزش کاری ممکن است بر مبنای تفاوت های بین فردی در رابطه رضایتمندی از پاداش نهفته باشد. علاوه بر این افراد نوع 1 و 2 از لحاظ قصد ترک خدمت و تعهد سازمانی موثر متفاوت هستند که این امر نشان می دهد تفاوت ها در رابطه رضایتمندی از پاداش همچنین به نتایج مهم سازمانی مربوط می شود. مفاهیم نظری و عملی این یافته ها مورد بحث قرار گرفت.
ترجمه مقدمه
رضایت شغلی بدون شک یکی از نتایج بسیار مورد مطالعه قرار گرفته در تحقیقات سازمانی (اسپکتور، 1997) است. احتمالا یکی از دلایل، پیوند بصری آن با طیف گسترده ای از رفتارهای مهم کارکنان مانند ترک خدمت، غیبت و عملکرد است (چلیچر، هانسن و فاکس، 2010). بنابراین تحقیق در مورد رضایت شغلی گسترده است. به طور سنتی پاداش کاری به عنوان عامل اصلی تعیین کننده رضایت شغلی در نظر گرفته می شود. به عنوان مثال با توجه به مدل ارزش ویژه آدامز (1965) مردم نسبت ورودی / خروجی خود - که نشان دهنده پاداش دریافتی آنها در ازای انجام کار است - را به منظور تعیین اینکه آیا در کار خود احساس رضایت می کنند، نسبت به فرد دیگر مقایسه می کنند. به طور مشابه در مدل تفاوت پورتر و لاولر (1968) رضایت شغلی افراد توسط یک مقایسه از شرایط شغلی فعلی آنها (از جمله پاداش دریافتی آنها) با شغل ایده آل آنها تعیین می شود. به غیر از نقش آن در نظریه های رضایت شغلی، هنگام غربالگری ابزارهای مورد استفاده برای اندازه گیری رضایت شغلی محوریت پاداش نیز آشکار است. به طور خاص دو ابزار مهم شاخص توصیفی شغل (JDI) و پرسشنامه رضایتمندی مینه سوتا (MSQ) هر دو شامل یک خرده مقیاس هستند که به رضایت از پاداش شغلی اشاره می کنند (رجوع کنید به چلیچر و همکاران، 2010). از مطالب فوق نتیجه می گیریم که پاداش برای رضایت شغلی ضروری است. اگرچه نظریه های مهم در مورد رضایت شغلی حدس می زنند که پاداش شغلی (همیشه) بر رضایت شغلی تاثیر نمی گذارد. به طور خاص تئوری دو عاملی هرزبرگ (1959) دستمزد را به عنوان یک عامل بهداشتی در عوض عامل ارضاء کننده تعریف می کند. از این رو پیش بینی شده است که رضایت از دستمزد بر رضایت شغلی تاثیر نمی گذارد. از نظریه خود مختاری (دسی و رایان، 1985، 2002) که فرض می کند رضایتمندی در نتیجه انگیزه درونی است، می توان نتیجه مشابهی به دست آورد و انگیزه درونی تحت تاثیر پاداشهای بیرونی نبوده و یا حتی به صورت منفی از طریق پاداشهای بیرونی تحت تاثیر قرار نمی گیرد (به عنوان مثال با ارائه پاداش های مالی گاگنه و فارست، 2008). در مجموع دیدگاه های ضد و نقیضی در مورد نقش پاداش شغلی در ارتباط با رضایت شغلی وجود دارد. استدلال می کنیم که در مطالعه حاضر نباید هر دو دیدگاه دیگری را رد کنند. در عوض بسته به فرد مورد نظر ممکن است دیدگاه اول یا دوم اعمال شود. به عبارت دیگر نشان دادیم که تفاوت های فردی در ارتباط با پاداش و رضایت شغلی وجود دارد و در واقع برای برخی افراد پاداش های بیرونی با رضایتمندی در ارتباط است، در حالی که برای افراد دیگر این چنین نیست. در ادامه این نقطه را با دقت شرح خواهیم داد. اول اینکه بین دو دسته پاداش شغلی تمایز قائل می شویم؛ دوم استدلال می کنیم که چرا تفاوت های فردی در ارتباط با پاداش و رضایت شغلی بر اساس کارهای موجود در ارزش کاری مورد انتظار است و در نهایت استدلال می کنیم که آیا این تفاوت های فردی به نتایج کاری دیگر نیز مربوط هست.
کلمات کلیدی
- رضایت شغلی - پاداش های شغلی - رضایت از پرداخت - تفاوت های فردی - ارزش کار

چکیده انگلیسی

Although previous research often showed a positive relationship between pay satisfaction and job satisfaction, we dispute the universality of this finding. Cluster-wise regression analyses on three samples consistently show that two types of individuals can be distinguished, each with a different job reward–job satisfaction relationship. For the first person type, job satisfaction relates to financial and psychological reward satisfaction, whereas for the second person type job satisfaction relates to psychological reward satisfaction only. In addition, between-person type differences were found for the work value financial security but not for recognition, which suggests that differences in work values may lie at the basis of between-person differences in the rewards–satisfaction relationship. Moreover, person types 1 and 2 differ in turnover intention and affective organizational commitment, which implies that differences in the rewards–satisfaction relationship relate to important organizational outcomes as well. Theoretical and practical implications of these findings are discussed.

مقدمه انگلیسی

Job satisfaction is without doubt one of the most studied outcomes in organizational research (Spector, 1997). One of the reasons is probably its intuitive link with a wide range of important employee behaviors such as turnover, absenteeism, and performance (Schleicher, Hansen, & Fox, 2010). Therefore, the research on job satisfaction is widespread. Traditionally, job rewards are considered a major determinant of job satisfaction. For example, according to the equity model of Adams (1965) people compare their input/output ratio – which reflects the rewards they receive in return for the work they perform – to that of a comparison person to determine whether they feel satisfied in their job. Similarly, in the discrepancy model of Porter and Lawler (1968) people's job satisfaction is determined by a comparison of their current job conditions (including the rewards they receive) to their ideal job. Apart from its role in theories on job satisfaction, the centrality of job rewards is also obvious when screening instruments that are utilized to measure job satisfaction. In particular, the two most important instruments, the Job Descriptive Index (JDI) and the Minnesota Satisfaction Questionnaire (MSQ) both include a subscale referring to satisfaction with job rewards (see Schleicher et al., 2010). From the above, one would conclude that job rewards are indispensable for job satisfaction. However, important theories on job satisfaction conjecture that job rewards do not (always) affect job satisfaction. In particular, Herzberg's (1959) two-factor theory conceptualizes pay as a hygiene factor rather than a satisfier. Hence, it is predicted that satisfaction with pay does not affect job satisfaction. A similar conclusion can be drawn from self-determination theory (Deci and Ryan, 1985 and Deci and Ryan, 2002), which posits that satisfaction results from intrinsic motivation, and that intrinsic motivation is not or even negatively influenced by extrinsic rewards (for example by providing financial rewards Gagné & Forest, 2008). In sum, conflicting views on the role of job rewards in relation to job satisfaction exist. In the present study, we argue that both views should not exclude one another. Rather, depending on the individual under consideration, the one or the other may apply. In other words, we suggest that there are individual differences in the link between job rewards and job satisfaction in that for some people extrinsic rewards do indeed relate to satisfaction, whereas for other people this is not the case. In what follows, we will elaborate on this point. First we distinguish between two categories of job rewards; second we argue why individual differences in the relationship between rewards and job satisfaction are expected on the basis of existing work on work values, and finally we argue that these individual differences relate to other job-outcomes as well. 1.1. Categories of job rewards Rewards are key components of the exchange relationship between employee and employer (Armstrong, 2010, Cropanzano and Mitchell, 2005 and White and Drucker, 2000). Hence, rewards are used as a tool to guide behavior and performance in an attempt to attract and retain the best-qualified employees and keep them satisfied and motivated (Bellenger et al., 1984, Bratton and Gold, 2003 and Rynes et al., 2004). Because of this reason, the research and theorizing on rewards is widespread and has a long history (e.g., Currall et al., 2005, Heneman and Judge, 2000 and Williams et al., 2008). At the same time, the stream of research on rewards is heavily dominated by studies on the impact of financial rewards (often referred to as ‘pay’). This is somewhat surprising given that almost all major motivation and satisfaction theories explicitly stress the importance of alternative types of rewards (e.g., Adams, 1965, Deci and Ryan, 1985, Deci and Ryan, 2002, Herzberg, 1959 and Porter and Lawler, 1968). In line with these theories, the total reward management movement has recently conceptualized rewards as any valued outcome an employee receives from the employer in exchange for the employee's effort and contribution (Henderson, 2003). Total reward management hereby acknowledges that it is important to provide the appropriate financial rewards, but stresses the necessity to complement these with other reward types (Armstrong, 2010). To date, there are several total reward categorizations available (e.g., Christofferson and King, 2006, Milkovich and Newman, 2005 and Zingheim and Schuster, 2000), but the underlying categorization principle appears to be quite similar. In this study, we focus on two major categories of rewards, that is, financial and psychological rewards. Because several authors have long noted that not the working conditions themselves, but rather how these are experienced and valued (Porter and Lawler, 1968 and Vroom, 1964) are more influential (Steel, 2002), we study the satisfaction with these two types of rewards, rather than the rewards themselves. 1.2. Individual differences in the link between job rewards and job satisfaction While there are studies on the relationship between job rewards and employee behaviors and attitudes, they focus almost exclusively on general (or average) patterns. In other words, they do not take individual differences in this relationship into account. The few exceptions that have studied individual differences in (the perception of) job rewards have limited themselves to comparisons between a priori defined groups, such as men and women (e.g., Buchanan, 2005, Graham and Welbourne, 1999 and Keaveny and Inderrieden, 2000), people from different cultures (e.g., Fong & Shaffer, 2003), with different educational levels (Klein & Maher, 1966) or from different age groups (Clark, Oswald, & Warr, 1996). Consequently, our understanding of individual differences in the link between reward satisfaction and job satisfaction is limited at best. At the same time, traditional theories on job satisfaction and motivation do not agree on the role of various categories of rewards. In particular, for equity theory (Adams, 1965) and the discrepancy model of Porter and Lawler (1968) both financial and psychological rewards are expected to relate to job satisfaction, whereas Herzberg's (1959) two-factor theory and self-determination theory (Deci and Ryan, 1985 and Deci and Ryan, 2002) state that financial rewards do not satisfy people. We believe that this theoretical disagreement does not imply that one theoretical proposition has to be rejected in favor of the other. Rather, we believe that different theories may hold for different individuals. Therefore, we expect that financial reward satisfaction relates to job satisfaction for only a subset of employees (as there is disagreement as to the impact of this type of reward), whereas the relationship between psychological reward satisfaction and job satisfaction holds for every employee. In other words, we hypothesize that two person types exist, for the first person type both financial and psychological reward satisfaction relate to job satisfaction, whereas for person type two only psychological reward satisfaction does. 1.3. Work values as antecedents of individual differences in the reward satisfaction–job satisfaction relationship The literature on work values provides us with a framework to explain why the link between reward satisfaction and job satisfaction varies from individual to individual. Values are criteria or goals that serve as guiding principles in people's life, thereby transcending specific situations (Schwartz, 1999). Work values are more specific than general values in that they refer to people's working life. As such, they can be considered general and stable goals employees want to realize through working (Nord, Brief, Atieh, & Doherty, 1988). Because work values are relatively stable across time and situations, and because they differ between individuals by definition (e.g., De Cooman et al., 2008 and Kalleberg, 1977), they affect the way in which people differentially perceive their working situation. As such, work values can be conceived as antecedents of the predicted individual difference pattern. Whereas the literature on work values reports a wide variety of them (Zytowski, 1970), a commonly used differentiation is between intrinsic or self-actualization, extrinsic or material, and social or interpersonal work values (De Cooman et al., 2008 and Nord et al., 1988). Especially the latter two categories are relevant when studying financial and psychological rewards, and more specifically the work values financial security and recognition. In particular, for individuals who strongly value financial security, it may be logically hypothesized that financial reward satisfaction relates to job satisfaction. Otherwise, individuals who highly value recognition are expected to show a strong link between job satisfaction and psychological reward satisfaction. 1.4. Turnover intention and affective commitment as consequences of individual differences in the reward satisfaction–job satisfaction relationship Finally, we expect individual differences in the link between job rewards and job satisfaction to relate to two important job-related employee outcomes, that is, turnover intention and affective commitment. A first reason is that it has repeatedly been shown that satisfaction with the rewards one receives affects both turnover intention and affective commitment (De Gieter et al., 2008, DeConinck and Bachmann, 2005 and DeConinck and Stilwell, 2004). Second, from a theoretical point of view, turnover intention and affective commitment are considered a consequence and correlate of job satisfaction respectively (Schleicher et al., 2010 and Williams et al., 2006). In line with this reasoning, a recent meta-analysis showed high to very high correlations between turnover intention (r = − .65) as well as affective commitment (r = .60) and job satisfaction (Schleicher et al., 2010). Along the lines of SDT (Deci and Ryan, 1985 and Deci and Ryan, 2002), we suggest that individuals whose satisfaction is determined by satisfaction with their financial rewards are less intrinsically motivated. Therefore we expect these people to be less committed to the organization and to be more inclined to leave. In sum, this study examines individual differences in the relationship between satisfaction with financial as well as psychological rewards on the one hand and job satisfaction on the other hand. Concerning satisfaction with financial rewards, a large body of studies has shown that people are more satisfied with their job when they experience higher pay satisfaction (see Williams et al., 2006). Moreover, it has been shown that satisfaction with psychological rewards also plays a key role in satisfying people, and is sometimes even more important than pay (De Gieter, De Cooman, Pepermans, & Jegers, 2010). However, individual differences research on the relationship between satisfaction with the two aforementioned types of rewards and job satisfaction remains missing. Therefore, the present study tests (1) the presence of individual differences in the relationship between satisfaction with financial as well as psychological rewards and job satisfaction; (2) the role of the work values financial security and recognition as antecedents of these individual differences; and (3) turnover intention and affective commitment as differential consequences of the individual differences pattern. We believe that this will provide us with a deeper, more profound insight into how satisfaction with different job rewards relates to job satisfaction.

 

مقاله ترجمه مدیریت ,   رضایت شغلی , مقاله ترجمه شده مدیریت , دانلود مقاله با ترجمه رشته مدیریت , مقاله ای اس ای ترجمه شده مدیریت , مقاله ترجمه شده رضایت شغلی


دانلود با لینک مستقیم


مقاله انگلیسی + فایل ترجمه ، تفاوت های فردی در ارتباط با رضایت از پاداش شغلی و رضایت شغلی

دانلود پایان نامه بررسی تفاوت های جنسی در اضطراب اجتماعی نوجوانان

اختصاصی از فی بوو دانلود پایان نامه بررسی تفاوت های جنسی در اضطراب اجتماعی نوجوانان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود پایان نامه بررسی تفاوت های جنسی در اضطراب اجتماعی نوجوانان


دانلود پایان نامه بررسی تفاوت های جنسی در اضطراب اجتماعی نوجوانان

اضطراب اجتماعی اضطرابی است که خصوصاً هنگام برخوردهای اجتماعی متقابل افراد با یکدیگر بوجود می‌آید افرادی که از اضطراب اجتماعی رنج می‌برند با افزایش مسائل روانی، ناتوانی در تمرکز حواس و حالتهای عصبی روبرو هستند . اشخاص دچار اضطراب اجتماعی به منبع ناراحتی خود که برخوردهای اجتماعی است که اکنون یا بزودی با آن مواجه خواهند شد آگاه هستند.تعداد صفحات:125

 

اگر چه هر کسی گاهی حداقل کمی از مصاحبه‌ای که قرار است در آن شرکت کند دچار حالت عصبی می‌شود. در واقع یعنی هر یک از ما در اضطراب اجتماعی قرار می‌گیریم ، اضطراب اجتماعی مانند خیلی از مسائلی است که روانشناسان و محققین ارتباطات در آن به تحقیق مشغول هستند.


دانلود با لینک مستقیم


دانلود پایان نامه بررسی تفاوت های جنسی در اضطراب اجتماعی نوجوانان

دانلود پایان نامه تعیین و شناسایی تفاوت درمیزان سازگاری زناشویی، بدکار کردی جنسی و شادکامی ذهنی در دو گروه زنان با فرمت ورد

اختصاصی از فی بوو دانلود پایان نامه تعیین و شناسایی تفاوت درمیزان سازگاری زناشویی، بدکار کردی جنسی و شادکامی ذهنی در دو گروه زنان با فرمت ورد دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود پایان نامه تعیین و شناسایی تفاوت درمیزان سازگاری زناشویی، بدکار کردی جنسی و شادکامی ذهنی در دو گروه زنان با فرمت ورد


دانلود پایان نامه تعیین و شناسایی تفاوت درمیزان سازگاری زناشویی، بدکار کردی جنسی و شادکامی ذهنی در دو گروه زنان با فرمت ورد

تعیین و شناسایی تفاوت درمیزان سازگاری زناشویی، بدکار کردی جنسی و شادکامی ذهنی در دو گروه زنان نابارور و زنان بارور

کلیات تحقیق

چکیده:

مقدمه: ناباروری از جمله شرایط استرس آور و دشواریاست که برای تعداد نسبتا قابل توجهی از زوجها اتفاق می افتد. مطابق با آمارها از هر 5 زوج، یک زوج با مشکل ناباروری مواجهند. این موضوع تثیر مستقیمی بر سلامت روان و شاخصهای مرتبط با آن خواهد داشت.

هدف: هدف از این پژوهش تعیین و شناسایی تفاوت درمیزان سازگاری زناشویی، بدکار کردی جنسی و شادکامی ذهنی در دو گروه زنان نابارور و زنان بارور می باشد.

جامعه آماری تحقیق شامل زنان نابارور مراجعه کننده به مرکز درمان ناباروری ابن سینا تهران و نیز زنان بارور مراجعه کنند به مدارس جهت ثبت نام فرزندانشان در خرداد و تیرماه سال 1387 بودند و از هر گروه تعداد 50 نفر به عنوان نمونه تحقیق انتخاب گردیدند.

ابزار جمع آوری اطلاعات: دراین پژوهش از پرسش نامه استاندارد سازگاری زناشویی DAS، پرسش نامه شادکامی ذهنی آکسفورد و پرسش نامه بدکار کردی جنسی استفاده شده است.

نتایج: یافته های تحقیق نشان می دهد که بین میزان بدکارکردی جنسی و شادکامی ذهنی در دو گروه زنان نابارور و بارور تفاوت معناداری وجود دارد. اما یافته های این پژوهش گواه آن است که بین میزان سازگاری زناشویی دو گروه مورد مطالعه تفاوت چندانی وجود ندارد.

بحث: شایسته است آموزشهای لازم جهت افزایش شادکامی و افزایش رضایت در روابط جنسی و زناشویی به زنان نابارور ارایه و مشاوره های حمایتی و رواندرمانی مناسب ارایه گردد.

مقدمه

خانواده قدیمی ترین و کهن ترین هسته طبیعی است که از بدو پیدایش وجود داشته است و بدون خانواده هسته مرکزی هیچ اجتماعی به وجود نمی آید. در واقع خانواده حکم سلول را در ساختمان موجودات دارد و کانون حفظ سنتهای خانوادگی و اجتماعی است و مرکز تعلیم و تربیت و آموزش حس تعادل، وطن دوستی، گذشت، فداکاری و تمام خصایص عالیه انسانی می تواند باشد. (نجاتی، 1374: 29)

عوامل و فاکتورهای مختلفی در استحکام و پایداری خانواده ها تاثیر گذار است. در واقع سازگاری زناشویی تابعی از عوامل مختلف می باشد. بعضی خانواده ها با تفاهم و سازگاری زندگی را با شادکامی می گذرانند، در حالیکه درست برعکس گروهی از مردم در حل و فصل ساده ترین و ابتدایی ترین مسایل زندگی با دشواری و سردرگمی مواجه هستند در واقع سازگاری زناشویی مفهومی پیچیده است که جهت مطالعه آن می بایستی زوایا و ابعاد مختلف را مد نظر قرار داد. علاوه بر این شادکامی ذهنی در میان خانواده های دارای سازگاری بیشتر هم از نظر کمی و نیز از منظر کیفی بیشتر دیده می شود. خانواده های سازگار در تفاهم و حس تعادل همدیگر را بیشتر و بهتر درک می کنند.

خانواده ها معمولا با بحرانها و شرایط دشوار نیز مواجه می شوند. یکی از این شرایط بحرانی، ناباروری است. ناباروری اثرات نامطلوبی را بویژه از نظر روان شناختی روی زوجین وارد می کند. افسردگی، احساس غمگینی و اندوه، یاس و ناامیدی از جمله وضعیتهای ناگوار در میان زوجین نابارور به شمار می رود. از سویی دیگر خانواده دارای کارکردهای مختلفی می باشد که از آن جمله می توان به ارضای مناسب نیازهای جنسی اشاره نمود. به نظر می رسد کارکرد و عملکرد جنسی در میان زنان نابارور نیز دچار مشکلات و بدکارکردی می گردد.

در این تحقیق سعی می گردد تا به مقایسه سازگاری زناشویی، بدکارکردی جنسی و شادکامی ذهنی در میان زنان بارور و زنان نابارور پرداخته و مورد مطالعه قرار گیرد.

مساله:

باروری از جمله بحرانهای شدیدی است که سلامت زوجین را از نظر جسمی و روانی تحت تاثیر قرار می دهد. نتایج تحقیقات مختلف حکایت از آن دارد که از هر 5 زوج، یک زوج با مشکل ناباروری مواجه می باشد. ناباروری خود شرایط ذهنی در میان زوجین، اقوام و خویشاوندان فراهم می آورد که کارکرد طبیعی خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد.

یکی از تاثیرات منفی و نامطلوب ناباروری بر روی زوجین ناسازگاری آنها در زندگی مشترک خواهد بود. ناسازگاری زناشویی به ذعم ثنایی (1379) عبارتست از کاهش رابطه جنسی، افزایش واکنش های هیجانی، کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود، افزایش جلب حمایت فرزندان و جدا کردن امور مالی از یکدیگر می باشد. (ثنایی، 1379: 50)

از سویی دیگر ناباروری بر عملکرد و کارکرد جنسی زوجین نیز تاثیر می گذارد. چون خانواده محلی است که اعضای آن بیشترین زمان را در کنار همدیگر می گذارنند، لذا بدکارکردیهای جنسی ممکن است شرایط نامناسبی را برای گذراندن اوقات اعضاء در کنار هم ایجاد نماید. زنان نابارور بیشتر از زنا بارور در معرض بدکارکردی جنسی قرار دارند، چرا که آنها تصور می کنند برقراری ارتباط جنسی و زناشویی مشکل ناباروری آنها را حل نمی کند و به همین دلیل ممکن است تمایل کمتری برای برقراری ارتباط زناشویی از خود نشان دهند یا این نوع تفکر و تصور در نزد همسر آنان شکل بگیرد. زنان نابارور چون از عملکرد جنسی خوبی ممکن است برخوردار نباشند و نظر به اهمیتی که ارضای جنسی می تواند در سازگاری زناشویی و شادکامی ذهنی افراد بوجود آورد، این احتمال وجود دارد که از سازگاری کمتری برخوردار باشند.

تحقیقات مختلف نشان می دهد که میزان قابل توجهی از طلاق های روی داده در زندگی افراد به موضوع عدم رضایت جنسی آنها باز می گردد و اساسا عدم خشنودی و شادکامی از ازدواج خود منجر به بروز اختلافات و درگیریهای متعدد میان زوجها می گردد.

آمارهای پرونده های متقاضی طلاق در شهر تهران نشان می دهد که روزانه به طور متوسط 500 پرونده طلاق در دادگاههای این شهر مفتوح می گردد. عدم سازگاری زناشویی و لذت نبردن از زندگی در مواقعی سبب بروز جدایی میان افراد می گردد.

لذا شایسته است تا با انجام تحقیقی علمی به مطالعه پیرامون رابطه بین میزان سازگاری زناشویی، شادکامی ذهنی و بدکارکردی جنسی در میان زنان پرداخته شود.

در واقع سئوال اصلی این تحقیق عبارتست از اینکه آیا بین میزان سازگاری زناشویی، شادکامی ذهنی و بدکارکردی جنسی زنان بارور و نابارور چه رابطه ای وجود دارد؟

اهمیت و ضرورت تحقیق:

اهمیت و ضرورت این تحقیق از آنجا ناشی می شود که اولا با مطالعه پیرامون وضعیت شادکامی بین خانواده های دارای زنان بارور و زنان نابارور می توان نسبت به ارتقای راه حلها و برنامه هایی که موجبات شادکامی بهتر را بر خانواده ها فراهم آورد اقدام نمود.

ثانیا با انجام پژوهشی منسجم می توان به بررسی ارتباط میان متغیرهای بدکارکردی جنسی، سازگاری زناشویی و شادکامی ذهنی پی برد، تا بتوانیم از طریق این ارتباط به برنامه ریزی بهتر و ساختاری جهت تداوم وضعیت مناسب یا رفع و کاهش وضعیت های مخرب و تنش زا اقدام نمود.

ثالثا در اکثر تحقیقاتی که پیش از این انجام شده است، محققان به بررسی و مقایسه دو متغیر با       پرداخته اند، حال آنکه بررسی همزمان سه متغیر سازگاری زناشویی، شادکامی ذهنی و بدکارکردی جنسی در میان دو گروه زنان بارور و نابارور، در پژوهشهای قبلی کمتر دیده شده و به همین دلیل ضرورت دارد تا در این پژوهش علمی به آن پرداخته شود.

رابعا این تحقیق می تواند زمینه مناسبی را برای انجام تحقیقات بعدی برای محققان فراهم آورد.

اهداف تحقیق:

الف) هدف کلی:

هدف کلی این پژوهش تعیین و شناسایی تفاوت در سازگاری زناشویی، بدکارکردی جنسی و شادکامی ذهنی در میان زنان بارور و نابارور می باشد.

اهداف فرعی:

الف) د ربعد سازگاری زناشویی:

1- تعیین تفاوت بین میزان رضایت زناشویی زنان بارور و نابارور

2- تعیین تفاوت بین همبستگی زناشویی زنان بارور و نابارور

3- تعیین تفاوت بین توافق زناشویی زنان باور و نابارور

4- تعیین تفاوت بین ابزار محبت زناشویی زنان بارور و نابارور

5- تعیین تفاوت بین نمره کل سازگاری زناشویی در زنان باورر و نابارور

ب) در بعد بدکارکردی جنسی:

6- تعیین تفاوت بین میزان میل جنسی زنان بارور و نابارور

7- تعیین تفاوت بین میزان تحریک جنسی (انگیزش جنسی)زنان بارور و نابارور

8- تعیین تفاوت بین میزان دستیابی به ارگاسم در میان زنان بارور و نابارور

9- تعیین تفاوت بین میزان فرونشینی جنسی در میان زنان بارور و نابارور

10- تعیین تفاوت بین نمره کل بدکارکردی جنسی در میان زنان بارور و نابارور

ج) در بعد شادکامی ذهنی:

11- تعیین تفاوت بین میزان رضایت از خصوصیات شخصیتی زنان بارور و نابارور

12- تعیین تفاوت بین میزان همدلی (اجتماعی بودن) زنان بارور و نابارور

13- تعیین تفاوت بین میزان خوش بینی زنان بارور و نابارور

14- تعیین تفاوت بین میزان رضایت از سلامت جسمی زنان بارور و نابارور

15- تعیین تفاوت بین میزان عزت نفس زنان بارور و نابارور

16- تعیین تفاوت بین نمره کل شادکامی ذهنی زنان بارور و نابارور

فرضیه های تحقیق:

الف) در بعد سازگاری زناشویی:

1- بین رضایت زناشویی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

2- بین همبستگی زناشویی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

3- بین توافق زناشویی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

4- بین ابراز محبت زناشویی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

5- بین نمره کل سازگاری زناشویی در زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

ب) در بعد بدکارکردی جنسی:

6- بین میزان میل جنسی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

7- بین میزان تحریک جنسی (انگیزش جنسی) زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

8- بین میزان دستیابی به ارگاسم در میان زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

9- بین میزان فرونشینی جنسی در میان زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

بین نمره کل بدکارکردی جنسی در میان زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

ج) در بعد شادکامی ذهنی:

11- بین میزان رضایت از خصوصیات شخصیتی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

12- بین میزان همدلی (اجتماعی بودن) زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

13- بین میزان خوش بینی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

14- بین میزان رضایت از سلامت جسمی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

15- بین میزان عزت نفس زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

16- بین نمره کل شادکامی ذهنی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد.

سوالات تحقیق:

الف) در بعد سازگاری زناشویی:

1- آیا بین رضایت زناشویی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

2- بین همبستگی زناشویی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

3- آیا بین توافق زناشویی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

4- آیا بین ابراز محبت زناشویی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

5- آیا بین نمره کل سازگاری زناشویی در زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

ب) در بعد بدکارکردی جنسی:

6- آیا بین میزان میل جنسی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

7- آیا بین میزان تحریک جنسی (انگیزش جنسی) زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

8- آیا بین میزان دستیابی به ارگاسم در میان زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

9- آیان بین میزان فرونشینی جنسی در میان زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

10- آیا بین نمره کل بدکارکردی جنسی در میان زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

ج) در بعد شادکامی ذهنی:

11- آیا بین میزان رضایت از خصوصیات شخصیتی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

12- آیا بین میزان همدلی (اجتماعی بودن) زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

13- آیا بین میزان خوش بینی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

14- آیا بین میزان رضایت از سلامت جسمی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

15- آیا بین میزان عزت نفس زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

16- بین نمره کل شادکامی ذهنی زنان بارور و نابارور تفاوت وجود دارد؟

تعریف متغیرها

سازگاری زناشویی:

الف- (تعریف نظری): سازگاری زناشویی عبارتست از وضعیتی که در آن یکسری احساسات کلی در زن و شوره در مورد خوشبختی و رضایت ز ازدواج وجود دارد. (کاپور: 1972)

ب) (تعریف عملیاتی): در این پژوهش به منظرو بخش میزان سازگاری زناشویی، از پرسش نامه استاندارد DAS استفاده شده است و نمره آزمودنی نشان دهنده میزان سازگاری زناشویی وی خواهد بود.

2- بدکارکردی جنسی:

الف) تعریف نظری: اختلال در هر یک از چهار مرلحه میل، تحریک و انگیزش، ارگاسم و فرونشینی جنسی منجر به برور بدکارکردی جنسی می گردد. (پورافکاری، 1373)

ب) تعریف عملیاتی: در این پژوهش به منظور سنجش عملکرد جنسی فرد از پرسش نامه تحقق ساخته استفاده شده است که نمره آزمودنی در این پرسش نامه متناسب با جزوه مقیاس های 4 گانه فوق نشان دهنده میزان اختلال و بدکارکردی جنسی وی محسوب می شود.

3- شادکامی ذهنی:

الف) تعریف نظری: شادکامی حالتی پایدار که در آن به این شرط مطلوب ترین نسبت تمایلات ارضاء شده به کل تمایلات روی داده فرو می یابد و احساس مثبت و خوشایندی به فرد دست دهد، شادکامی اطلاق می شود. (شمسی، 1384 : 7)

به عقیده دو آن (1375) شادکامی حالتی است که در ان شخص تمایل به تعبیر مثبت دارد و به تعبیر دیگر نشاط یعنی سرزندگی و آمادگی برای پیشرفت داشتن (کیانی بروجنی، 1384: 7)

ب) تعریف عملیاتی: در این پژوهش به منظور سنجش میزان شادکامی پاسخ دهندگان، از پرشسش نامه شادی آکسفورد استفاده شده و میزان شادکامی ذهنی هر فرد، نمره ای است که در این آزمون بدست می آورد.

4- باروری:

الف) تعریف نظری: باروری به امکان فرزند آوری توسط زوجین با استفاده از شیوه های مختلف اطلاق می شود. (کرمی نوری، 1379:)

ب) تعریف عملیاتی: در این تحقیق منظور از زن بارور به مادری ا طلاق می شود که حداقل یک فرزند داشته (به دنیا آورده باشد)و جهت ثبت نام وی به مدرسه مراجعه نموده است.

5- ناباروری

الف) تعریف نظری: ناباروری به عدم فرزند آوری پس از حداقل یکسال مقاربت و رابطه زناشویی و بدون استفاده از روشهای پیشگیری اطلاق می شود (کری نوری، 1379: 19)

ب) تعریف عملیاتی: در این پژوهش منظور از زن نابارور، زنی است که بدلایل مختلف امکان فرزند آوری نداشته است و جهت انجام معاینه و معالجه به مرکز نابارور ابن سینا مراجعه نموده است.

6- میل جنسی: احساسی که در فرد وجود دارد برای برقراری رابطه جنسی که با تخیلات جنسی و میل به برقراری رابطه جنسی مشخص می گردد. (پورافکاری: 1373)

7- تحریک (انگیزش جنسی): تحریک در اثر برقراری ارتباط با جنس مخالف بوجود می آید که این تحریک می تواند بصورت تخیلی باشد (تحریک روان شناختی) یا بصورت تحریک فیزیولوژیک (پور افکاری: 1373)

8- ارگاسم: اوج لذت جنسی که در حین برقراری رابطه جنسی بوجود می آید. (پور افکاری، 1373)

9- فرونشینی جنسی: رفع احتقان آلت تناسلی و احساس راحتی و آسودگی بعد از اتمام رابطه جنسی را فرونشینی می گویند. (پور افکاری، 1373)

ب) تعریفهای عملیاتی: هر یک از مفاهیم فوق بر اساس نمره ای که آزمودنی در پرسش نامه به کار کردی جنسی بدست می آورد مورد سنجش و محاسبه قرار می گیرد.


دانلود با لینک مستقیم


دانلود پایان نامه تعیین و شناسایی تفاوت درمیزان سازگاری زناشویی، بدکار کردی جنسی و شادکامی ذهنی در دو گروه زنان با فرمت ورد